تبليغاتX
شبان نیکو
پنجشنبه سی ام آبان 1387 | 19:27 | نويسنده : بلا

عزیزانم در خداوند بابت تمام نظریات شما ممنون و متشکرم و با کمال ناراحتی و افسوس باید بگم که چون سرعت من خیلی کمه در اینترنت برام مقدور نیست تا جواب نظریات شما عزیزانم رو بنویسم . از همه شما عزیزانم متشکرم .

استر عزیزم از دیدنتون خوشحالم و شما هر چی که مصلحت بدونید برای من محترمه

آرزوی عزیزم من هم شما رو دوست دارم و بدونید که همیشه دستان یک ایماندار در دستان شبان نیکو هستش و هیچوقت ولش نمی کنه

سلام امین عزیز خوب هستید ؟ از خداوند سلامتی و شادمانی شما رو تمنا دارم

عماد عزیز من این کتاب رو کامل در وبلاگ قرار دادم  و این کتاب رو یکی از دوستانم برام تایپ کرده بود

عسل عزیزم با ایمان به خداوند پیش برو عزیزم ایمان دارم که موفق خواهی شد  البته خداوند موفقت می کنه  آمین

میکائیل عزیز از آشنایی با شما من هم خوشحال می شوم چون در خداوندم عیسی باید با هم همدردی کنیم و همیاری

کریستین عزیزم ممنونم

برادر رضای عزیز من تمامی مشخصات رو در زیر هر کتابی می نویسم

و همه شما عزیزانم در خداوند شاد و سلامت باشید و همیشه دستتون در دست خداوند و چشمتون بر روی صلیبش باشه تا یادمون بمونه کار عظیمی رو که خداوند برامون انجام داد

 

 



+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 ساعت 19:27 توسط بلا





پنجشنبه سی ام آبان 1387 | 19:15 | نويسنده : بلا

نیکویی با دانایی    

نیکویی با داناییدر کتاب مقدس مسئله محبت یکی از سوالاتی است که بسیاری در فکر خود دارند. اینکه باید همه را محبت کنیم در آن شکی نیست. اما در کلام خدا گاهی مسائلی می بینیم که به ظاهر محبت نیست. مسیح به پطرس می گوید: دور شو از من ای شیطان. در جای دیگری  از طناب شلاق درست می کند و صرافان را در معبد بیرون می کند و اسباب آنها را واژگون می کند. در جای دیگر پولس رسول می فرماید اگر کسی در کلیسا باعث شقاق می شود به او سلام مگوئید.  در دوم تسالونیکیان 3: 14 و 15 اینطور می خوانیم. در اول قرنتیان 5: 1-5 بار دیگر می خوانیم که با شخص خطاکار چگونه باید رفتار کرد.

راستی کدام درست است: محبت یا خشونت؟

 

در رومیان 16: 19 می خوانیم که نیکویی را باید با دانایی انجام داد. در کلیسای مسیح محبت باید اساسی ترین چیز باشد. بدون محبت ما مثل سنج فغان کننده هستیم. بدون محبت در حقیقت هیچ هستیم. ما خوانده شده ایم که مانند مسیح ضعفا را تحمل کنیم، گناهکاران را محبت کنیم و از ضعیفان حمایت کنیم و از فقرا دستگیری کنیم. ما خوانده شده ایم که فرزندان نور باشیم و در محبت خدا قدم بزنیم. ما راهی جز محبت کردن به یکدیگر نداریم. اما گاهی اوقات بخاطر کشمکشهایی که در درون کلیسا بوجود می آید،  بعضی  از آیاتی که در بالا ذکر شد استفاده می کنند و می گویند همه اش هم محبت نیست. واقعیت این است که همه اینها با محبت است و باید در نظر بگیرید که این در روابط شخصی ما با یکدیگر صدق نمی کند. ما در روابط شخصی مان با یکدیگر می باید با محبت باشیم و یکدیگر را محبت و نوازش و خدمت کنیم. اما در خدمت کلیسایی جایی هست که شبان کلیسا تشخیص می دهد که باید تنبیهی صورت بگیرد و در آنجاست که می باید کلیسا متحد شده آن را اجرا کند.

اگر در مسائل بالا که ذکر شد خوب توجه کنید هیچکدام از اعضای کلیسا سر خود این کارها را نمی کردند و هر کس برای خود تصمیم نمی گرفت که کسی را تنبیه کند، بلکه کلیسا تصمیم می گرفت. رسولان و شبانان اعلام می کردند که کسی را تنبیه کنند. پس تا زمانی که شبان کلیسا یا رسولان تنبیهی را اعلام نکرده اند هیچکس حق ندارد نسبت به برادر و خواهر خود تنبیهی اجرا کند.در هیچ جای عهد جدید نوشته نشده که برادری و خواهری خود به خود می باید تنبیهی را نسبت به برادر یا خواهری انجام دهد. در صورتی که چنین بود در کلیسا هرج و مرج ایجاد می شد و خانواده خدا دچار اختلال می شد.خداوند ما را خوانده که یکدیگر را از ته دل محبت کنیم. دنبال فرصتی باشیم که به برادر و خواهر خود خدمت کنیم و او را محبت کنیم. محبت پرچم کلیساست.

در تمام عهد جدید شاید دو یا سه بار مسیح را در حال تنبیه کردن ببینیم و در بقیه عهد جدید مسیح فقط محبت می کند. چطور است که ما تمام زندگی مسیح را که با محبت بود نادیده می گیریم و فقط به آن دو یا سه مورد توجه می کنیم. شاید بخاطر طبیعت نفسانی ماست.آیا یادتان نیست که برادران رعد خواستند مسیح آتش از آسمان بریزد و شریران را نابود کند و مسیح فرمود شما نمی دانید از چه روحی صحبت می کنید. مسیح برادران رعد را تبدیل به رسولان محبت کرد.آنچه محبت می تواند بنا کند، خشونت و بدی نمی تواند انجام دهد.

سایه صلیب همیشه در کلیسا وجود دارد. بدون صلیب کلیسا مفهومی ندارد. صلیب به ما درس گذشت، فروتنی، بخشش ، محبت و بردباری و وفاداری را می دهد. صلیب به ما یاد می دهد که تا به آخر یکدیگر را محبت کنیم.امروز شما را دعوت می کنم که برای محبت کردن نقشه بکشید. بروید و فکر کنید که چگونه می توانید برادر یا خواهری را شاد کنید. شاید کسی احتیاج داشته باشد امروز بچه اش را نگه دارید، شاید کسی فقط احتیاج دارد به شانه اش بزنید و بگویید به فکرت هستم و برایت دعا می کنم، شاید بعضی اوقات خواهر یا برادری فقط احتیاج دارد که ایمیل یا کارتی برایش بفرستید و بگویید که او را دوست دارید. این کار را حتما" انجام دهید و به فردا موکول نکنید. شاید برادری داریم که خیلی احساس تنهایی می کند و رفتن به خانه او و با او قهوه صرف کردن و یک ساعتی گذراندن برای او به منزله یک برکت بزرگ باشد. چرا این را از یکدیگر بگیریم؟

 در دنیا فرصت محبت کردن همیشه نیست. از این فرصت استفاده کنید. یکدیگر را تشویق کنیم، محبت کنیم و به فکر هم باشیم و برای محبت کردن به یکدیگر نقشه بکشیم. این آرزوی دل مسیح است. من فکر می کنم وقتی مسیح شبها می خواست بخوابد فکر می کرد که من فردا به چه کسی چگونه باید محبت کنم. آیا شما هم اینچنین هستید؟در اول قرنتیان 16: 13 و 14 پس از شمردن چند نکته می گوید جمیع کارهای شما با محبت باشد. محبت را مثل لباسی بپوشیم. چرا به جای اینکه مردم می توانند ما را شخص با محبتی بدانند بگویند شخص اخمو است یا غرغرو است یا غیبتگو است و غیره. آیا بهتر نیست که مردم شما را با محبت بنامند؟

راستی امروز چه کسی را به خانه ات دعوت کرده ای تا با تو شام بخورد؟ فردا با چه برادری می روی که وقت بگذرانی و او را تشویق کنی؟ از امروز برای محبت کردن نقشه بکش.

 

کشیش باباخانی



+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 ساعت 19:15 توسط بلا





پنجشنبه سی ام آبان 1387 | 19:9 | نويسنده : بلا

کاربردهای شریعت موسی از دیدگاه مسیحی    

کاربردهای شریعت موسی از دیدگاه مسیحیگهگاه در کلیساها و یا توسط برخی از واعظین می شنویم که دیگر شریعت موسی هیچ کاربردی در زند گی ما ایمانداران در مسیح ندارد. متاسفانه تعابیر نه چندان فنی و گاها غلط از برخی آیات عهد جدید و خصوصا پولس این باور غلط را به اذهان بسیاری از مسیحیان القا کرده است که دیگر جایی برای تورات و شریعت در زندگی و جهان بینی مسیحی وجود ندارد و از آنجا که مسیح ما را از لعنت شریعت آزاد کرد و ما در زیر چتر فیض به سر می بریم دیگر نیازی به دغدغه در رابطه با شریعت نیست و نتیجتا این رویکرد باعث گردیده است که بسیاری از ایمانداران دیگر حتی عهد عتیق را و بالاخص تورات را مطالعه نمی کنند.

سوی دیگر افراط ناشی از برخی تعالیمی است که چنان با فرم و قالب و گاهی با محتوای شریعت و تورات آمیخته است که خود را بیشتر از اینکه در عهد جدید ببینید همراه با قوم اسراییل در بیابانهای سینا آواره می بینید و شکل افراطی تر آن زمانی است که برخی فرقه های عهد عتیق گرای مسیحی حتی به رعایت دستوراتی از تورات می پردازند که مختص قوم اسراییل است و یا حتی بیشتر از اینکه به میراث عهد جدیدی خود شکل دهند در پی برقراری مجدد برخی سنن توراتی و شریعتی هستند که حتی رسولان مسیح نیز مومنان را از آن منع کردند.

در این مقاله کوتاه سعی بر این شده است که به زبانی بسیار ساده و خلاصه سه کاربرد شریعت را که توسط نهضت اصلاحات کلیسا (مارتین لوتر و بالاخص توسط دیدگاههای و تعاریف جان کالوین) تبیین شده است را بیان داریم . اینها تعاریف کلاسیکی هستند که در برخی از سنتهای کلیسایی از جمله کلیسای انجیلی بر آن تعلیم داده می شود و تا حد بسیاری امروزه جنبه جهانی دارد و بسیاری از الهیدانان مسیحی پروتستان بر چنین تقسیم بندی صحه می گذارند.  

 این سه تعریف عبارتند از کارکردهای سه گانه شریعت:

اولین کارکرد شریعت عبارت است از کارکرد اجتماعی و مدنی آن((Civil use of the Law این کارکرد شریعت کارکردی است که کل جامعه بعنوان یک تن واحده از آن بهره می برد.  چه در موعظه و تعلیم آن و چه شکل قانونی و رسمی دادن به این دستورات و منهیات شریعت. این قوانین بیشتر جنبه مهار کننده و نهی کننده دارند مانند: قتل نکن؛ دزدی نکن و غیره. با اجرای این قوانین چه بصورت قوانین مدنی و چه فردی جامعه و فرد در آرامش زیست خواهد کرد. 

دومین کارکر شریعت عبارت است از جنبه آموزشی آن ( pedagogical use of the law or evangelical use of the law)در این صورت شخص به ناتوانی و گناهکاری و عدم صلاحیت خویش پی می برد و قاصر بودن خود را در برابر خدا می بیند و با دیدن این استانداردهای بالای اخلاقی و شریعتی شخص به نیازمندی و محتاجی روحی و مذهبی خویش پی می برد و در این صورت زمینه برای شناختن مسیح و ایمان به کار کفایت بخش او مهیا می شود.در این کارکرد ثانویه شخص و یا جامعه بی ایمان اولین کسی است که هدف و مخاطب این کار کرد شریعت می باشد.  

سومین کارکرد شریعت عبارت است از جنبه هادی و تعلیمی شریعت(Didactic and guiding use of the law) در این کار کرد خاص شریعت، مخاطبین ایمانداران و کلیسا و یا جامعه ایمانداران هستند که با شریعت به مثابه راهنمای اخلاقی خود مواجه میشوند. ضمن اینکه خوب می دانند که اجرای شریعت موجب نجات نمی گردد اما شریعت را در خصوص امور اخلاقی به مثابه راهنمایی می بینند که رفتار و کردار شخص ایماندار را جهت می دهد و بدین وسیله شخص خود را موظف به اجرای اصول اخلاقی آن می بیند. به عبارت دیگر اطاعت عملی ایمانداران با اجرای اصول اخلاقی شریعت که آنهم به معنای واقعی کلمه  در" محبت" آنهم مطابق با تعریف عهد جدیدی  خلاصه می شود تنها مدرک و نشانه ای برای صحه گذاردن بر این حقیقت است که ایشان فرزندان خدا شده ‌اند(یعقوب۱:‏۲۳‏) .  

مطابق این تعریف عهد جدیدی ما اطاعت از شریعت خدا که پاک و مقدس است باعث نجات نیست و هیچ کس با اجرای آن نمی تواند محبت خدا را خریداری کند بلکه تنها محبت خود را به خدا ثابت می کند( غلاطیان 2:‏۱۶‏).امیدواریم با تامل و تفکر بر این کارکردهای سه گانه شریعت درک تازه ای از این عطیه پاک و مقدس خدا بدست آوریم.

 

کیوان سیروس



+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 ساعت 19:9 توسط بلا





پنجشنبه سی ام آبان 1387 | 19:6 | نويسنده : بلا

اقتدار و فرمانروایی الهی و آزادی انسان    

اقتدار خدا و آزادی انسانچگونه کتاب مقدس میتواند هم بر اقتدار و فرمانروانی الهی و هم بر آزادی انسان مهر تایید بگذارد؟

 

خداوند حاکم مطلق جهان و کلیه امور انسانی است و همه بشر در مقابل خدا برای انتخاب های اخلاقی و کارهایی که انجام میدهند مسئول هستند. بله کتاب مقدس هر دوی موضوعات حاکمیت خدا و آزادی انسان را تعلیم میدهد و هر دو مورد حقیقت دارد. کتاب مقدس در مورد فرمانروایی مطلق خداوند چه چیزی می آموزد؟

 در نظر بگیرید آیه 35 از فصل 4 کتاب دانیال که در آنجا به ما تعلیم داده میشود:

" تمام مردم دنیا در برابر خداوند هیچ شمرده میشوند. او در میان قدرت های آسمانی و در بین آدمیان خاکی آنچه میخواهد میکند و هیچ کس نمیتواند مانع او شود و یا او را مورد باز خواست قرار دهد."  در پرتو این آیه ، 3 نگرش و اظهار نظر ضروری بنظر میرسد.

 

اول- حاکمیت خدا عبارت است از انجام اراده او به این معنی که او از قبل تصمیم میگیرد به آنچه که او میخواهد روی دهد، بطوریکه اراده او مقدم است و اراده میکند و فرمان میدهد به همه آنچه که باید اتفاق بیافتد.


دوم- او اراده خود را در سر تا سر جهان بر فراز آسمان و تمام ساکنان زمین عملی مینماید و انجام میدهد، هیچ جایی وجود ندارد که مشمول اراده خدا و اعمال او نباشد.

 

سوم- هیچ یک از مخلوقات خداوند نمیتواند از انجام اراده او ممانعت نماید. خلاصه مطلب اینکه حاکمیت خدا توسط اراده او مطلق ، عالمگیر و مفید و ثمربخش میباشد.

 

و نیز در نظر بگیرید انواع واقعیت و حقایقی که  خدا بر آنها سلطنت میکند.کتاب مقدس شامل برموارد و متون بی شماری است که آشکار میکند کنترل نهایی خداوند را بر بدی و خوبی (خیر و شر)  روشنایی و تاریکی، و بالآخره زندگی و مرگ.

در کتاب اشعیا فصل 45 در آیه های 5،6 و 7 خدا میفرماید:" من خداوند هستم و غیر از من خدایی نیست. زمانی که مرا نمیشناختی من به تو توانایی بخشیدم تا مردم سر تا سر جهان بداند که غیر از من خدایی دیگر وجود و تنها من خداوند هستم. من آفرینده نور و تاریکی هستم. من پدید آورنده رویدادهای خوب و بد هستم. من که خداوند هستم همه چیزها رابوجود می آورم." (در این رابطه مراجعه شود به : خروج 1.4 /تثنیه 39.32 / اول ساموئل2. 7 و 6 )


و همچنین زمانی  که ما با خوشحالی و شادی تصدیق و تآیید میکنیم که خدا نیکوست و اینکه خدا نه بدی را تآیید میکند و نه اینکه در مورد خود بدی و شرارت دارد  (در این مورد مراجعه شود به مزمور باب 5 آیه 4). با این حال ما باید همراه با کلام خدا تآیید و تآکید کنیم که بر تمام زندگی حکومت و سلطنت میکند هم بر بدی ها و هم بر خوبی های زندگی و اینکه در تمام اتفاقات زندگی نظارت و کنترل میکند (تصمیم و اراده اش انجام میشود). (کتاب افسسیان باب 1 آیه 11 )

 

 و حال ببینیم کلام خدا در مورد مسئولیت اخلاقی انسان چه تعلیمی میدهد؟

  کتاب مقدس از همان صفحه اول همه انسان ها را متوجه این نکته میکند که خدا ما را پاسخگو و مسئول نگه میدارد، برای انتخاب اخلاقی که ما انجام میدهیم و کارهایی که ما میکنیم. قانون الهی - چه آن قانون ساده نخوردن درخت مورد نظر در باغ ادن  (پیدایش باب 2 آیه های 16 و17 ) و یا قانون معین شده در سینای (خروج 20 ) و یا قانون مسیح (اول قرنتیان 9.21) همگی نشان از برقراری چهارچوب اخلاقی انسان که در آن انسان باید زندگی دارد. خدا میخواهد به هر کسی مطابق اعمالش پاداش دهد (رومیان 2.6) و این قضاوت و داوری بر اساس اعمال خوب ما (رومیان 2.7) و یا عدم اطاعت راستی و درستی (رومیان 2.7) خواهد بود. جای انکار نیست که خدا همه انسان ها را مسئول انتخاب هایشان و اعمالی که انجام میدهند  در نظر خواهد گرفت و در روز داوری نهایی، حرف ها و شهادت های  ما را در مورد چگونگی انتخاب نحوه زندگیمان خواهد شنید. بنابراین نتیجه میگیریم که خدا حاکم مطلق همه میباشد و همه انسان ها مسئول و جوابگو هستند در مقابل او.

 

  اما چگونه هر 2 مورد درست و صحیح باشد؟

 ما نمیتوانیم دقیقآ و کاملآ درک کنیم که چگونه هر 2 مورد میتواند با هم و در کنار هم درست باشد ولی اینکه هر 2 حالت باید با هم و در کنار هم کار کنند توسط تعلیم روش و واضح کلام، درخواست شده است. در نظر بگیرید یک تصویر از کلام خدا که هر 2 مورد در آن مشاهده میشود- بعبارت دیگر درس از داستان یوسف (پیدایش  37-45)  در این نمونه، برادران یوسف نسبت به او بسیار و عمیقآ حسود بوده و از او بیزار و متنفر بودند و وقتی فرصت و موقعیت حاصل گشت، او را در مصر فروختند (پیدایش باب 37 آیه های 25 تا 36) و با او بد رفتاری شد. با این وجود، دست خدا و لطف خدا با یوسف بود و او توانست به درجات رفیع برسد و به سمت فرمانده دوم مصر انتخاب شد (پیدایش 41) و در دوران قحطی، برادران او به مصر سفر کردند تا برای سرزمین خود گندم بخرند و در آنجا یوسف خود را به برادران خود شناساند. آنچه که یوسف به آنها گفت بعنوان یک مورد تعلیمی بسیار باور نکردنی است: " این شما نبودید که مرا به اینجا فرستادید بلکه خدا بود " (پیدایش 8.45) ممکن است ما در این مورد اعتراض کرده و بگوییم:

"صبر کنید- البته که این، آنها بودند که یوسف را به مصر فرستادن!" بله درست است آنها یوسف را به مصر فرستادند و از اینرو یوسف این موضوع را قبل اعتراف و تصدیق میکند (پیدایش 4.45). ولی برای فهمیدن علت و دلیل دقیق و کامل اینکه او چرا به مصر فرستاده شد مستلزم این است که نه فقط به برادران یوسف بلکه همچنین بطور مهمتر خدا را مورد توجه قرار دهیم.

 

 بنابراین روشن و واضح است که هم خدا و هم برادران یوسف در فرستادن یوسف به مصر نقش داشتند و مسئول بودند. هر 2 یعنی هم اراده خدا و هم رفتار اخلاقی برادران موثّر و دخیل بودند. همانطور که بعدا" یوسف  در گفته های خود به برادرانش خاطر نشان ساخت :" شما برای من نقشه شریر و بد کشیدید ولی خدا نقشه شما را به خیر تبدیل کرد. (آیه 20 از باب 50 کتاب پیدایش): "هرچند شما به من بدی کردید اما خدا عمل بد شما را برای من به نیکی تبدیل کرد." یعنی اینکه: برادران عمل شریرانه و بد انجام دادند و خداوند همان وقایع را به صورت خیر تبدیل کرد.

 

البته به همه سئوالات در این مورد جواب داده نشد ولی ما می بینیم و باید قبول کنیم هم خواست خداوند و هم اصالت اعتبار مسئولیت اخلاقی خودمان را بطوریکه مثل حلقه های زنجیر هر دو در کلام خدا دست به دست هم میدهند و با هم ادغام میشوند و آنچه را که کلام خدا به هم وصل میکند هیچکس نمی تواند جدا کند.

نویسنده: بروس.آ.ویر



+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 ساعت 19:6 توسط بلا





پنجشنبه سی ام آبان 1387 | 19:2 | نويسنده : بلا

بزرگترین محبّت    
بزرگترین محبت" همۀ آنچیزی که نیاز داری، محبّت است." " بنام عشق و محبّت..." محبّت با این چکار می تواند بکند؟ " " محبّت و عشق است که باعث می شود دنیا بگردد! " 

همۀ اینها نام ترانه های معروفی هستند که در گوشه کنار می شنویم و شما هم حتماً قبلاً شنیده اید. وقتی امروز به این دنیا نگاه می کنیم، بسختی می شود باور کرد که جایی برای محبّت باقی مانده باشد. می توان خشونت و کشتار را به فراوانی دید که البته همه آنها زائدۀ ترس هستند. امّا محبّت می تواند بر همه غلبه یابد، حتی ترس. محبّت وجود دارد و بر نیروهای ظلمت ظفر می یابد. ولی واقعاً محبّت واقعی چیست؟

مسئله ممکن است همیشه کمبود محبّت نباشد، بلکه تعبیر نادرست از اینکه محبّت واقعی چیست؟ کتاب مقذّس از محبّت کامل صحبت می کند. ما بیش از اینکه علایق، عواطف و خصوصاً جاذبه های رومانیک را درک کنیم، باید محبّت را بفهمیم. چون خیلی وقتها به اشتباه « احساسات » را به محبّت تعبیر می کنیم. 

گاهی اوقات خدا را به محبّت وصف می کنیم. بیائید با هم این واقعیت را بررسی کنیم. کتاب مقدّس در این مورد حرفهای زیادی برای گفتن دارد. مخصوصاً خود عیسی، فرایض اساسی در این زمینه دارد. " کسی محبّت بزرگتر از این ندارد که جان خود را به جهت دوستان خود بدهد." ( یوحنا 15 : 13 ). عیسی عمداً به شاگردانش یک تعلیمی می داد، مأموریتش: دادن جان خود بعنوان قربانی ای برای همۀ ما. پس زمینۀ آیات قبل و بعد را مطالعه کنید؛ درمی یابید که عیسی دراینجا به ما حکمی می دهد: همانطوریکه او ما را محبّت کرد، ما نیز باید محبّت کنیم. شما می توانید میزان محبّتی را که به دیگران دارید را بسنجید: وقتی مایلید و یا مایل نیستید که جان خود را به جهت دوستانتان بدهید.  

اگر صاحب فرزند باشید، حتماً با آن عشق عمیقی که با کلمات قابل وصف نیستند، آشنا هستید. والدین نیکو و با محبّت، برای نجات جان فرزندشان از قربانی کردن جان خود هم دریغ نمی کنند. اگر شما هم این احساس را دارید، شاید بتوانید، گوشه ای از قدرت محبّت خدا را که در عیسی مسیح آنرا ابراز کرد، درک کنید.  

رحمت برای من

 محبّت عظیم خدا برمی گردد به بخشش رحمت آمیز و شگرفش. همۀ ما بارها و بارها گناه کرده ایم. با این وجود خدا هرگز از ما ناامید نشد. او رفت سراغ نهایت آن طول عمودی (در صلیب): یعنی پسرش را برای ما قربانی کرد. او اینکار را کرد که بتوانیم قانوناً با او به صلح و آشتی برسیم. ما سقوط کرده بودیم و راه انسانی دیگری باقی نمادنده بود تا دوباره به جای اوّلمان برگردیم. بنابراین وقتی ما هنوز گناه کار بودیم، خدا از طریق عیسی مسیح، ما را به خانه برگرداندند. 

بدیهی است که خدا لجوج نیست. ما شایستۀ این رحمت نبوده و نیستیم. این فیضی است که به هرحال به ما داده شده است. خدا ما را بخشیده است. نه فقط بخشیده، بلکه گناه ها و خطاهای ما را نیز برداشته است.  

« زیرا آنقدر که آسمان از زمین بلندتر است، به همان قدر رحمت او بر ترسندگانش عظیم است. به اندازه ای که مشرق از مغرب دور است، به همان اندازه گناهان ما را از ما دور کرده است. » ( مزمور 103 : 11 ـ 12 ).  

همۀ شما شندیده اید که ما به شباهت خدا خلق شدیم. اگر اینطور باشد، به همان ظرفیتی که خدا محبّت می کند ( که ما هم با پذیرش عیسی و خداوندی او در زندگیمان دریافت می کنیم)، می توانیم، محبّت کنیم. شما را نمی دانم ولی گاهی اوقات درک این مسئله برای من خیلی دشوار است. ولی این باعث نمی شود که از درستی این حقیقت ذره ای کم شود. چه خدای عالیی! 

"پدر عزیز، ممنونم برای محبّتت. برای رحمت و بخششت، ممنونم. به ما یاد بده تا شبیه عیسی شویم. در ما ساکن شده و محبّت خود را از طریق ما آشکار کن. بگذار که تنها از تو و نه از امیالمان، اطاعت کنیم. در نام عیسی، دعا کردیم. آمین."    

 

تام گیلبرت

مترجم: آرش



+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 ساعت 19:2 توسط بلا





دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 | 19:12 | نويسنده : بلا

مسیح شهر عشق - شعر خدا    
مسیح شهر عشق





چه شود که نازنینا ، رُخ خود به من نمائی

به تبسّمی ، نگاهی ، گرهی ز دل گشائی
به کدام واژه جویم ، صفت لطیف عشقت

که تو پاک تر آز آنی که درون واژه آئی
به کدام چشمه شویم ، دل پرگناه خود را

که در آن شکفته گردد ، گل پاک بی ریائی
به حریم خود رهم ده ، که غریب شهر عشقم

به رهم چراغ بَرنِه ، که نور رهنمائی
چه کنم ؟ کجا گریزم ؟ که به جر تو ره ندارم

همه راه بسته بینم ، مگرم تو ره گشائی
من اگرچه کاه پستم ، تو عزیز کهربائی

شَرَف محبتت بین ، که کسی چو من ربائی
تو مسیح شهر عشقی ، تو محبت تمامی

تو طراوت بهاران ، تو گل امید مائی
به هوای وصلت ای دوست ، همه شب در این خیالم


که تو خود ، بزرگ مهری ، ز چه رو زمن جدائی


شعر خدا


 ما با امید چهره ز ماتم زدوده ایم
رخسار عشق را به دو عالم نموده ایم

 ما با ستاره بستر خود فرش کرده ایم
ما با سپیده در دل شب ها غنوده ایم

 ما درد خویش را به تبسّم خریده ایم
ما رنج دوست را به غنیمت شمرده ایم

 ما ، در مسیح جلوۀ آن یار دیده ایم
معشوق خویش را به تمنّا ستوده ایم

 ما با مسیح همدل و همراز گشته ایم
ما از مسیح رمز محبت شنوده ایم

 ما با مسیح بر سر آن دار رفته ایم
ما بر صلیب ، شعر خدا را سروده ایم

 مِهر بزرگ در دل ما خانه کرده است
از ما چه کم شود که به دریا فزوده ایم


از : بزرگمهر وزیری


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 19:12 توسط بلا





دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 | 18:49 | نويسنده : بلا

پنج توصیه غذایی برای افزایش هوش    
آیا تا به حال برای شما اتفاق افتاده كه احساس كنید مغزتان كار نمی كند؛ یعنی مثل گذشته، سرعت انتقال مطالب را ندارید یا اینكه لغات معمولی از ذهنتان فرار می كنند. بعضی مواد غذایی به شما كمك می كنند كه عملكرد مغزتان را افزایش دهید.
اگر مایل هستید، هوش خود را افزایش دهید، یك لحظه تامل كنید و مطلب زیر را بخوانید. انتخاب این غذاها نه تنها شما را نزد دیگران باهوش جلوه می دهد، بلكه به شما كمك می كند كه توانایی تفكر و وضوح ذهنی خود را افزایش دهید.



 1- روغن ماهی
طبق یك گفته قدیمی می توان گفت : " ماهی غذای مغز است."
روغن ماهی یك ماده غذایی مناسب برای مغز است، زیرا   DHA(   چربی اُمگا-3 موجود در ماهی ) التهاب مغز را كاهش می دهد و از آن محافظت می كند.
مغز ما دارای 60 درصد چربی است كه بیشتر آن چربی  DHA  یاAA )آراشیدونیك اسید ) است .AA به مقدار زیاد در لبنیات مثل كره و خامه وجود دارد، اما DHA فقط در انواع ماهی وجود دارد و در منابع گیاهی مثل دانه كتان وجود ندارد.
برای تهیه روغن ماهی یا روغن كبد ماهی سعی كنید مارك های معتبر آنها را خریداری كنید. در ضمن شكل مایع این دو ماده بهتر از كپسول آنهاست.
در تابستان و بهار كه شدت و مدت تابش نور خورشید كافی است، بدن به مقدار لازم ویتامین  D مورد نیاز خود را می سازد. همانطور كه می دانید  ویتامین  D بر اثر تابش نور خورشید بر پوست بدن، ساخته می شود. ولی در زمستان و پاییز كه مدت و شدت تابش آفتاب كمتر است، نیاز به دریافت مكمل ویتامینD داریم. روغن كبد ماهی یكی از مهم ترین و غنی ترین منابع ویتامینD است.
بنابراین فرق روغن ماهی و روغن كبد ماهی در این است كه روغن كبد ماهی علاوه بر اسیدهای چرب اُمگا-3 ( DHA) ، منبع خوبی از ویتامین های A  و D نیز می باشد.
توصیه می كنم روغن ماهی را از ابتدای بهار تا آخر تابستان مصرف كنید و از ابتدای پاییز تا آخر زمستان روغن كبد ماهی را دریافت كنید. ولی كسانی كه در مناطق آب و هوایی گرم ( آفتابی ) هستند، می توانند در تمام سال فقط روغن ماهی مصرف كنند و نیازی به مصرف روغن كبد ماهی ندارند. 

 

2- سبزیجات تازه و خام
مواد غذایی كمی وجود دارد كه از نظر ارزش تغذیه ای با سبزیجات برابری كنند. كاهش سطح اسید فولیك در بدن با بروز( بیماری آلزایمر  ( فراموشی دوران پیری  مرتبط است. همچنین آنتی اكسیدان ها و فیتوكمیكال ( رنگدانه های گیاهی ) های موجود در سبزیجات، هوش شما را حفظ خواهند كرد.
توصیه می كنم روزانه به ازای هر 25 كیلوگرم از وزن بدن خود 5/0 كیلوگرم سبزیجات مختلف مصرف كنید. اگر نوع متابولیسم بدن خود را بدانید، می توانید مقدار دریافت سبزی را تنظیم كنید. مثلاً اگر دریافت پروتئین شما بالاست، به مصرف سبزی زیادی نیاز ندارید؛ مثلاً بجای 5/0 كیلو ، روزانه 250 گرم سبزیجات به ازای هر 25 كیلو از وزن بدن نیاز دارید. اگر پروتئین رژیم شما بالاست، بایستی سبزیجاتی را مصرف كنید كه پتاسیم كمتری دارند مثل گل كلم، لوبیای سبز، اسفناج، مارچوبه، قارچ و كرفس ، زیرا مصرف سبزیجاتی كه پتاسیم زیادی دارند مثل كاهو، كلم پیچ و سایر انواع كلم به همراه پروتئین زیاد ، باعث عدم تعادل بیوشیمیایی بدن خواهد شد.
ولی افرادی كه دریافت كربوهیدرات غذایی اشان نسبت به پروتئین و چربی بیشتر است، می توانند سبزیجات فراوانی مصرف كنند به خصوص انواعی را كه پتاسیم بالایی دارند. 
 


3- تخم مرغ خام
تخم مرغ منبع ارزان و مفیدی از مواد مغذی با ارزش است. مصرف تخم مرغ علاوه بر حفظ سلامت بدن، برای هوش و عملكرد ذهنی مفید است . در این مورد تخم مرغ خام فواید بیشتری نسبت به تخم مرغ پخته دارد.
شاید بپرسید چگونه تخم مرغ خام را مصرف كنیم ؟
برای مصرف تخم مرغ به صورت خام می توانید آن را با یك قاشق عسل، یك قاشق كنجد یا پودر گردو و یك قاشق پودر كاكائو در یك لیوان شیر ولرم یا گرم مخلوط كرده و میل كنید. در این صورت هم آن را خام مصرف كرده اید و هم معجون بسیار مفیدی برای سلامتی بدن خود و افزایش وزن ( برای افراد لاغر ) دریافت نموده اید.
اگر در مورد خطر باكتری " سالمونلا " كه در تخم مرغ خام  وجود دارد، نگران هستید، مقاله ای را كه مربوط به خواص تخم مرغ خام است، مطالعه كنید تا نگرانی شما بر طرف شود. 
 


4- از مصرف شكر خود داری كنید
شكر به عنوان یك غذا محسوب نمی شود، اما بیشتر اوقات جزء آن دسته از مواد غذایی است كه باید از مصرف آنها پرهیز كرد. اگر می خواهید میزان هوش خود را افزایش دهید و نمی توانید كاملاً از مصرف شكر پرهیز كنید، مصرف آن را كاهش دهید.
مواد غذایی خیلی شیرین، تعادل هورمون انسولین بدن شما را به هم می ریزند كه باعث ایجاد بیماری و گرفتگی ذهن شما می شوند.
ساده ترین روش برای كاهش مصرف شكر، پرهیز از مصرف انواع نوشابه های صنعتی، آب نبات و شیرینی جات است. همچنین در مصرف آب میوه های صنعتی میانه روی كنید. 
 



5- توت فرنگی
این میوه نه تنها خوشمزه است، بلكه یكی از مهم ترین منابع آنتی اكسیدانی قوی و فیتو كمیكال هاست كه سلامتی بدن را بهبود می بخشد. همچنین دارای فواید بی شماری برای مغز است. مطالعات نشان داده، مصرف این میوه فرآیند پیری را در مغز كاهش می دهد.
فقط زمانی كه یك مرتبه مقدار زیادی از آن را مصرف می كنید، مراقب قند موجود در آن باید باشید. سایر انواع توت نیز كه رنگ تیره ای دارند، دارای چنین اثراتی هستند؛ مثل تمشك و شاه توت.


فرستنده : راشین سایروس


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 18:49 توسط بلا





دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 | 18:45 | نويسنده : بلا

چگونه از طریق مصرف موادغذایی با استرس مبارزه كنیم؟    
1- روز خود را با مصرف یك لیوان آب پرتقال تازه یا آب میوه های طبیعی حاوی ویتامینC شروع كنید و در بقیه روز آب زیاد بنوشید، برای این كه وقتی بدن تحت استرس است بدن شما ویتامینC  بیشتری احتیاج دارد. یك لیوان آب میوه تازه، نیاز اضافی شما را تأمین می كند.
نوشیدن حداقل 8 لیوان آب، بدن شما را از بی آبی حفظ می كند و مانع تحمل استرس اضافی برای بدن شماست.

2- برای صبحانه؛ یك عدد موز، مقداری موادغذایی حاوی فیبر زیاد و ماست كم چرب استفاده كنید، چرا كه موز منبع غنی ویتامینB6 است كه برای سوخت و ساز لازم است، به خصوص زمانی كه سوخت و ساز بدن مانند مواقع استرس سریع است . توجه كنید كه مصرف مكمل های اضافی ویتامینB لازم نیست، چون ممكن است استرس اضافی به بدن تحمیل كنید.
دستگاه گوارش شما، استرس وارد شده را احساس می كند، بنابراین دریافت موادغنی از فیبر در طول روز كمك می كند تا طوفان ایجاد شده در این دستگاه فروكش كند.
مصرف ماست كم چرب 2 خاصیت مهم برای بدن دارد:
الف) حاوی پروتئین است كه بدن در شرایط استرس به آن احتیاج دارد.
ب) وجود چربی كم موجود در آن به عنوان حامی خوبی برای سیستم ایمنی بدن می باشد.

3- فقط یك فنجان قهوه در طول روز مصرف كنید و از مصرف موادغذایی حاوی كافئین در بقیه روز خودداری كنید ، زیرا:
كافئین كلیه دستگاه های بدن را تحت تأثیر قرار می دهد. فعالیت بدن را افزایش و سرعت جذب املاح را كاهش می دهد. كافئین اضطراب شما را زیاد می كند و این آخرین چیزی است كه شما به آن احتیاج دارید.

4- از مصرف شیرینی به عنوان میان وعده پرهیز كنید. به جای آن از غلات كامل، نان كم چرب تهیه شده با شیر و انواع كیك های ساده خانگی استفاده كنید.
ترشح هورمون هایی كه در زمان استرس زیاد است، سبب ترشح تركیبی به نام NPY  از مغز می شود.NPY تمایل به مصرف شیرینی و مواد قندی را زیاد می كند.
اگر شما به تمایل خود در مصرف شیرینی پاسخ مثبت دهید، در بقیه روز درگیر این تمایل خواهید بود. در نتیجه مواد غذایی ای را مصرف خواهید كرد كه خاصیت تغذیه ای ندارند.
بسیار بهتر است برای مقابله با تمایل به مصرف شكر، از نان های تهیه شده با آرد كامل و شكر كم، استفاده كنید.غلات كامل، سلول های مغزی را برای ترشح سروتونین تحریك می كنند. هورمون سروتونین آرام بخش است. 

 5- نمایه گلیسمیك ( توانایی بالا بردن قند خون به وسیله یك ماده غذایی خاص) یا (GI) مواد غذایی را بشناسید. این شاخص به ما نشان می دهد مواد قندی (كربوهیدرات ها) با چه سرعتی تبدیل به قند می شوند و سطح قند خون را بالا می برند. هر اندازه این شاخص پایین تر باشد، مواد حاوی كربوهیدرات دیرتر تبدیل به قند می شوند. بنابراین سطح قند خون را بیشتر می توانیم كنترل كنیم و بیشتر احساس آرامش می كنیم. هم چنین از احتمال ورود و ذخیره چربی های ناخواسته جلوگیری می كنیم. انوع شیرینی، نان سفید و سیب زمینی، نمایه گلیسمیك بالا دارند و موادغذایی ای مانند ماكارونی، برنج، لوبیا نمایه گلیسمیك پایین تری دارند.
عادات سالم برای جلوگیری از استرس
1- از افت قند خون جلوگیری كنید و وعده های منظم، كوچك و سالم بخورید.
2- از میان وعده های كم انرژی مانند هویج، كرفس، ذرت بو داده ی بدون روغن، و كیك های برنجی با شكر كم استفاده كنید.
3- از انوع میوه های تازه و آب میوه ها به عنوان طعم دهنده های شیرین استفاده كنید.
4- جوشانده های گیاهی برای تسكین اعصاب مناسب هستند؛ می توانید آنها را با یك قاشق غذاخوری عسل میل كنید.
5-  مصرف غذهای حاوی تریپتوفان مانند مغزهای گیاهی(پسته، بادام، فندق و...) ، موز و غلات كامل، دستگاه عصبی را تسكین می دهند.

6- مصرف مقدار كمی پروتئین در طول روز مانند پنیر، تخم مرغ، مرغ و گوشت در شرایط استرس خستگی شما را رفع می كند. اگر جزء افرادی هستید كه خیلی زیاد دچار استرس می شوید ، همیشه مقداری از مواد حاوی پروتئین آماده را همراه داشته باشید.

7- غلات كامل و موادغذایی حاوی فیبر، چرخه ایجاد گرسنگی را به تعویق می اندازند. انواع میوه، سبزی، ماست كم چرب و پنیر نیز همین كار را انجام می دهند.

8- از انواع غذاهای بدون چربی یا كم چربی استفاده كنید.

9- وعده های غذایی را حذف نكنید.

10- برای مقابله با استرس راه دیگری به غیر از غذا خوردن پیدا كنید.

11- برای رفع خستگی پس از كار روزانه ورزش كنید. ورزش هایی را انتخاب كنید كه مورد علاقه شما هستند و به شما آرامش می بخشند. ورزش كمك می كند تا كالری اضافه سوخته شود، سلامت قلب و ریه ها افزایش یابد و ذهن شما از چیزهایی كه باعث ایجاد استرس هستند، دور نگه داشته شود.

12- روزانه به مدت 30-20 دقیقه و 3 بار در هفته به صورت منظم ورزش كنید.

13- در شرایط استرس از داروهای آرام بخش استفاده نكنید.

14- یاد بگیرید كه اهداف خود را زمان بندی كنید.

15- اهداف واقعی انتخاب كنید نه غیر واقعی.

16- مهارت های مدیریت زمان را یاد بگیرید.

17- زمانی را برای تهیه فهرست غذاهایی كه نیاز دارید، اختصاص دهید و از انتخاب موادغذایی با ارزش تغذیه ای كم پرهیز كنید.


منبع : تغذیه و پزشکی       فرستنده : راشین سایروس


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 18:45 توسط بلا





دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 | 18:42 | نويسنده : بلا

داروخانه پروردگار    
هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است. مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد. تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در  عملکرد چشم میشود.
 


وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید چها تا خونه میبینید که قرمزه و دقیقا مثل قلب هستش که اون هم قرمزه و چها تا بخش مجزا داره. تحقیقات نشون داده که گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکنه...



  حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب هستش و هر دونه اون شبیه سلولهای خونی. امروزه تحقیقات نشون داده که انگور برای حیات قلب بسیار مفیده.



گردو شبیه مغز انسان میمونه. نیم کره راست و نیم کره چپ. قسمت بالای مغز و پایین مغز. حتی چین خوردگی های و پیچیدگی های اون هم شبیه نئو کورتکس میباشد. در حال حاضر میدانیم که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان به مغز را گسترش میدهد. 


  تا حالا به لوبیا قرمز دقت کردین .. درسته .. شبیه کلیه انسان هستش .. تحقیقات نشون داده که لوبیا قرمز در بهبود عملکرد کلیه نقش بسزایی داره.


ساقه کرفس شبیه به استخوان است و این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثر میباشد. استخوانها تشکیل شده از ۲۳٪ سدیم و کرقس هم ۲۳٪ سدیم داره. چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود نداره کرفس میتونه این کمبود رو جبران کنه. 

آوکادو و گلابی و بادمجان برای سلامت سرویکس و رحم درخانمها بسیار موثر میباشد. امروزه تحقیقات نشان میدهد که اگر خانمها در هفته یک عدد آوکادو مصرف نمایند هورمونهای آنها متعادل میشود و از بروز سرطان رحم جلوگیری میکند. جالبه که بدونید ۹ ماه از شکوفه کردن آوکادو تا رسیدن میوه آن طول میکشه..


انجیر پر از دونه هستش که وقتی که رشد میکنه بصورت دوتایی رو درخت آویزونه(تا حالا دقت نکردم ). انجیر باعث افزایش تعداد و حرکت اسپرم مرد و همچنین جلوگیری از عقیم شدن میشود.


Sweet potatoes (نمیدونم فارسیش چی میشه )شبیه لوزلمعده هستش که باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی میشود.




زیتون به سلامت و عملکرد تخمدان کمک میکند.



کریپ فروت و پرتقال و انواع مرکبات شبیه غده های شیری هستند و در سلامت سینه و جنبش غدد لنفاوی در سینه موثر است.



پیاز شبیه سلولهای بدن میباشد. امروزه تحقیقات نشان داده است که پیاز نقش مهمی در خروج مواد زائد در بدن را داراست. و باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم میگردد.



  گرداوری: عمانوئیل پورمند


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 18:42 توسط بلا





دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 | 18:39 | نويسنده : بلا

روشهای سفید کردن دندانها    
آیا میدانستید که سفید کردن دندانهااولیـن خـدمات بـهداشتی و آرایشــیاسـت کـه امـروزه افراد به دنبال آنند واین محبوبیت روز به روی هــم بیشترو بیشتر می شود؟ یـک تحقـیق جـدید نشان داده اسـتکه %80 از امریکایـی هـای بین 18 تا سال به دنبال سفید کـردن دنـدانهـایشــان هسـتـنـد و ایـن آمـار بـرای خـانـم ها حتی به %85 نیز مـیرسد.

6 نـفر از هـر 10 نفر، به ویژه افراد بین18 تا 24 سال، عقیده دارند که اگر هنگام لبخند زدن دندانهایشان سفیدتر و زیباتر باشد، اعتماد به نفس آنها تاحد زیادی بالا خواد رفت. طبق آکادمی آرایش دندان در امریکا، امریکایی ها بیش از 1.4 بیلیون دلار را سال گذشته صرف خرید محصولات سفید کننده دندان موجود در بازار کرده اند. یکی از اولین چیزهایی که افراد در ملاقات با افراد جدید به آن دقت می کنند، لبخند آنهاست. سفید کردن دندان یکی از ساده ترین و در دسترس ترین راه ها برای بهبود ظاهر، ایجاد تاثیر مثبت و به دست آوردن ظاهری جوانتر و زیباتر می باشد. دندان به مرور زمان تغییر رنگ داده و زرد می شوند. سفید کننده دندان، عملیاتی پزشکی نیست که روی دندانهایتان انجام شود، و باعث بالا بردن سلامت دندانهایتان نمی شود اما می تواند آنها را سفیدتر کند.

علت تغییر رنگ دندانها چیست؟ عوامل مختلفی می تواند در تغییر رنگ دندانها تاثیر داشته باشد که از جمله آن میتوان به بالا رفتن سن، کشیدن سیگار، عوامل وراثتی، مصرف غذاها و نوشیدنی های رنگدار، رنگ باقی مانده از داروها، و تخریب های شیمیایی دندان اشاره کرد. برخی از متداولترین دلایل عوض شدن رنگ دندان مصرف دارو، قهوه، چای، و سیگار است. افرادی هم که عادت به مصرف بیش از اندازه نوشابه دارند هم با چنین مشکلی مواجه خواهند شد.

جدا از رنگ گرفتن دندانها، سه عامل مهم وجود دارد که می تواند بر رنگ دندان هر فرد تاثیر داشته باشد. ژنتیک در این زمینه نقش موثری دارد. بعضی افراد به طور طبیعی نسبت به بقیه دندانهای سفیدتری دارند. بیماری ها هم می توانند عامل موثری در این رابطه باشند و برخی داروها ممکن است باعث تغییر رنگ دندانها شود. اگر احتمال میدهید که تغییر رنگ دندانهایتان به خاطر مصرف یک داروی خاص است، می توانید این مسئله را با دندانپزشکتان مطرح کنید.

سیگار کشیدن هم می تواند باعث زرد شدن دندانها شود. از بین رفتن این لکه ها زمان بیشتری می برد. لکه های ناشی از نیکوتین 1 تا 3 ماه طول می کشد تا با مصرف مواد سفیدکننده، به حالت اول برگردند. استفاده از تنباکو نیز از دست رفتن سفیدی دندانها و تغییر رنگ آنها را تسریع می کند. بالا رفتن سن نیز با زرد شدن دندانها در ارتباط است. مینای دندان، که بخش سخت خارجی دندان است، به مرور زمان نازک تر شده و باعث می شود لایه زرد داخلی نمودار شود. اکثر این موارد، لکه های زرد و قهوه ای هستند که ممکن است از جمع شدن پلاک دندان، لکه های ناشی از غذا، و بهداشت ضعیف دندانها، ناشی شود. تغییر رنگ دندان مربوط به بالا رفتن سن و وراثت معمولاً در هر 9 نفر از 10 نفر ایجاد میشود. از بین بردن این نوع لکه ها با جرم گیری خیلی راحت و سریع انجام می گیرد و بین 1 تا 6 هفته صورت می گیرد.

قانون کلی این است که هر چیزی که ممکن است لباس شما، دستمال سفره تان یا فرشتان را لکه دار کند، می تواند روی دندانهایتان هم لکه بیندازد. مثلاً سس گوجه فرنگی، کیک زغال اخته، شراب قرمز و .... سفیدکننده های دندان سه دسته هستند:
1. جرم گیری دندانها برای تغییر دادن رنگ آنها. دندانپزشک شما می تواند کار جرم گیری دندانهایتان را در مطب خود انجام دهد. محلولی که برای اینکار مورد استفاده قرار می گیرد پروکسیدی غلیظ درحدود %35 دارد. طی یک جلسه، رنگ دندانها را می توان 12 تا 14 درجه سفیدتر کرد.

2. خودتان هم می توانید با استفاده از ابزاری که از دندانپزشکتان خریداری می کنید، اینکار را انجام دهید. دندانپزشک ژلی برایتان تهیه می کند که باید به مدت دو هفته هر شب چهار ساعت روی دندانهایتان بمالید. این ژل ها بین 10 تا 15 درصد پروکسید در خود دارند و می توانند رنگ دندانها را تا 8 درجه سفیدتر کنند.

3. استفاده از خمیردندانهای ارزان که در بازار موجود است. این خمیردندانها که حاوی 4 درصد پروکسید هستند می تواند 2 تا 3 درجه رنگ دندانهایتان را سفیدتر کنند. جرم گیری همیشه هم جواب نمی دهد اگر در دندانهای جلویی خود، پر کردگی همرنگ یا معمولی داشته باشید، جرم گیری جواب نخواهد دارد. محلول جرم گیری نمی تواند رنگ این مواد را تغییر دهد. به این ترتیب با جرم گیری فقط زردی این قسمت را نمایانتر می کنید. بنابراین بهتر است قبل ازاستفاده از هر روش سفید کردن دندان حتماً با دندانپزشکتان مشورت کنید.

عوارض جانبی جرم گیری دندان جرم گیری کردن دندانها می تواند تاثیرات جانبی هم داشته باشد. دندانها ممکن است حساس شوند (حساسیت گرم و سرد) و همچنین وقتی از محلول جرم گیری استفاده می کنید، ممکن است لثه هایتان اسیب ببینند. از جمله سایر عوارض می توان به گلو درد، درد دندانها، سوزش یا خارش بافت ها و سردرد اشاره کرد.

در مورد سفید کردن دندانها هم نباید افراط کرد. رنگ ناشی از بسیاری از درمان ها غیرطبیعی است. باید اجازه دهید دندانهایتان مرواریدگونه سفید شوند. متاسفانه بعضی افراد بیش از اندازه از جرم گیری استفاده می کنند. من این دسته از افراد را مردم دندان آبی نامیده ام. همه شما حتماً آنها را دیده اید. دندانهای آنها یک سایه آبی رنگ دارد. این افراد باید درحدی جرم گیری کنند که سفیدی دندانهایشان با سفیدی چشم هایشان هماهنگی داشته باشد. تاثیر جرم گیری چه مدت زمان باقی می ماند؟ یادتان باشد سفید کردن دندانها همیشگی نیست، چون دندانهایتان دوباره به مرور زمان تغییر رنگ خواهند داد.

افرادیکه بیش از اندازه از موادغذایی و نوشیدنی هایی استفاده می کنند که باعث تغییر رنگ دندانها می شود، در کمتر از یک ماه، دندانهایشان دوباره تغییر رنگ می دهد. اما آندسته از افرادیکه سعی می کنند کمتر از این موادغذایی و نوشیدنی ها استفاده کنند، ممکن است بتوانند آن سفیدی را تا یک سال یا بیشتر هم نگه دارند. مسئله ای که باید به خاطر داشته باشید این است که پس از استفاده از اینگونه مواد، سریعاً دندانهایتان را شستشو داده و مسواک بزنید. بهداشت دندانهایتان باید در راس مسائل بهداشتی شما قرار گیرد. حداقل روزی دو مرتبه دندانهایتان را مسواک کنید و یکبار در روز از نخ دندان استفاده کنید. برای از بین بردن لکه ها روی سطح دندان و زردی دندانها از خمیردندانهای سفید کننده (یک یا دو بار در هفته) استفاده کنید. در سایر زمانها از خمیردندان معمولی استفاده کنید. برحسب روشی که برای سفید کردن دندانهایتان به کار می گرید، ممکن است هر 6 ماه یکبار بعد از یک تا دو سال، نیاز به بازبینی دوباره دندانهایتان باشد. اگر سیگار می کشید یا بیش از حد از نوشیدنی هایی که ممکن است باعث تغییر رنگ دندانها شود استفاده می کنید، احتمالاً این بازبینی باید زودتر انجام گیرد.


فرستنده راشین


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 18:39 توسط بلا





جمعه بیست و چهارم آبان 1387 | 20:3 | نويسنده : بلا

پرستش    

پرستش کن مرا، آن دَم که می دانی و می دانم
پرستش کن مرا امشب، پرستش کن مرا فردا
پرستش کن مرا، هر لحظه و هردَم

 
پرستش کن مرا، در خواب و بیداری
پرستش کن مرا، در عالَم رویا
پرستش کن مرا، در هجرت دلدار
پرستش کن مرا، در لحظۀ دیدار

پرستش کن مرا، در حسرت و اندوه
پرستش کن مرا، در رنج و در سختی
پرستش کن مرا، در عشق و در مستی

پرستش کن مرا، در باد و در باران
پرستش کن مرا، در سینۀ توفان
پرستش کن مرا، در دامن صحرا
پرستش کن مرا، در چشمۀ عریان

پرستش کن مرا، در خویشتن، در خود

پرستش کن مرا، ای اشکِ بی فرجام
پرستش کن مرا، چون باغِ بی برگی
پرستش کن مرا، ای خواب وَهم آلودِ بی تعبیر
پرستش کن مرا، همچون بُلندای حصارِ آهنین دژهای بی تسخیر

پرستش کن مرا، چون سینۀ سوزندۀ صحرا
پرستش کن مرا، ای بادِ بی فرجامِ بی فردا
پرستش کن مرا، ای هستیِ پویندۀ پیچان

پرستش کن مرا، ای نازنین دلدار
پرستش کن مرا، ای مهربان فرزند
پرستش کن مرا، ای مهربان، ای دوست

پرستش کن مرا، در پونۀ کوهی
پرستش کن مرا، مرا در خواب نیلوفر
پرستش کن مرا، همچون شقایق های خونین دل

پرستش کن مرا، چون بادِ پاورچین
پرستش کن مرا، همچون گُل صد پَر

پرستش کن مرا، ای کودک تنهای در اندوه
پرستش کن مرا، ای آسمان، ای کوه

پرستش کن مرا، ای عشق بی سامان
پرستش کن مرا، ای اشک
پرستش کن مرا، ای آه
پرستش کن مرا، چون عشق در بازار بی رونق
پرستش کن مرا، ای عاشق دیوانۀ دیدار
پرستش کن به نام پاکِ آن مصلوبِ جان بر کف

پرستش کن مرا امشب، پرستش کن مرا فردا
پرستش کن مرا، ای نازنین دلدار
پرستش کن مرا، تا لحظۀ دیدار
پرستش کن مرا، تا . . .

بزرگمهر وزیری


+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ساعت 20:3 توسط بلا





جمعه بیست و چهارم آبان 1387 | 20:1 | نويسنده : بلا

خداوندی عیسی مسیح    
حواریون متوجه شده بودند که عیسی مسیح به کرات درباره پدر آسمانی یعنی خدا با آنها گفتگو می کند. فیلیپس که یکی از شاگردان او بود به عیسی گفت: ای استاد اگر پدر را به ما نشان دهی، ما را کافی است. عیسی به او گفت: ای فیلیپس این مدت که با شما بوده ام آیا هنوز مرا نشناخته ای.
کسی که مرا دید، پدر را دیده است. پس چگونه تو می گویی که پدر را به ما نشان ده. حال در این مختصر نوشته می خواهیم به این امر مهم برسیم و بفهمیم که به چه دلیل عالم مسیحیت عیسی مسیح را که از مادری به نام مریم متولد گردیده، خداوند خود می خواند.

ما در زبان فارسی لغات فراوانی داریم که هر یک دارای چند معنی می باشند که آنها را در مواقع مختلف و مناسب استعمال می کنیم و جای هیچگونه ایراد و اعتراضی قرار نمی گیرند. یعنی ما می توانیم دختر دیگری را که نسبتی با ما ندارد، خواهر خود خطاب نماییم. و یا پسر شخصی دیگر را برادر خود خطاب نماییم و یا زنی سالخورده را مادر بخوانیم و مورد ایراد کسی قرار نمی گیریم. همچنین رئیس اداره و یا صاحب کارخانه ای را که بر ما ریاست دارد می توانیم ارباب بخوانیم.

از زمانی که انگلیسی ها بر سرزمین هند دست یافتند و خدمات بزرگی برای آنها انجام دادند. به خصوص در قسمت فرهنگ و زبان انگلیسی، مردم کشور هند، انگلیسی ها را صاحب می خوانند. این کلمه صاحب بزرگترین احترامی است که به آنها نشان می دهند. در خیلی از کشورهای دیگر نیز این اصطلاح به جهت اروپاییان هم بکار برده می شود و گناهی هم محسوب نمی گردد. در هندوستان نیز اشخاص ثروتمند و مهم را مهاراجه می خوانند و در انگلستان اشخاص فراوانی را لـُرد خطاب می کنند که اکثر این لغات و کلمات معنی خداوند را می رسانند و اعتراضی هم مطرح نیست. ما وقتی که شخصی را ارباب می خوانیم معنی آن این است که او را خدایان می خوانیم چون که کلمه ارباب از اب که به معنی خداست ریشه گرفته است. کلمه صاحب هم به معنای خداوند است.

چنانکه شاعر می گوید:
     یکی بر ســر شاخ بـُـن می بـریـد             خداونــد بُستان نظـــر کرده دیــــد
     بگفتا که این مـــرد بـــد می کنــد              نه بد بر کس بر نفس خود می کند

هرگاه ما، انسان ها را خدا و خداوند و ارباب و رب خود می خوانیم و هیچگونه ایرادی از گفتارمان گرفته نمی شود، چه ایرادی دارد، اگر مردم عیسی را خداوند مسیحیان بخوانند. در صورتی که عیسی مسیح به نام روح الله و کلمۀ خدا به جهان معرفی گردیده است. حرف خدا با خود خدا یکی است و روح خدا با خود خدا نیز یکی می باشد. گناه در این است که انسان را خدا بدانیم. اما روح خدا را با خود خدا و کلام خدا را با خود خدا یکی دانستن گناهی محسوب نمی گردد، چون که انبیاء خدا با الهام از خدا حقایق را برای ما بیان داشته اند. حال به مطالبی که در انجیل درباره مقام خداوندی عیسی مسیح شهادت می دهند، رجوع می کنیم تا ببینیم مسیحیان حق دارند عیسی را خداوند خویش بدانند یا خیر.

در قدم اول خداوندی عیسی مسیح را در پیش دانی واقعیات مشاهده می نماییم. در انجیل متی 16 : 1 عیسی مسیح به شاگردان خود خبر داده گفت: رفتن من به اورشلیم و زحمت بسیار کشیدن از مشایخ و رؤسای کهنه و کاتبان و کشته شدن و در روز سوم برخاستن ضروریست. که این پیشگویی به موقع تحقق یافته و آنچه که عیسی پیشگویی نمود به انجام رسید. روزی عده ای از شاگردان تمام شب به ماهیگیری مشغول شده بودند و نتوانسته بودند که چیزی بگیرند، صبحدم عیسی به آنها ملحق شده به پطرس گفت: به میانه دریاچه قایق ها را برانید و دام های خود را بیاندازید. پطرس گفت: خداوندا، تمام شب رنج برده چیزی نگرفتیم. لیکن به فرمان تو دام ها را خواهیم انداخت. چون دام ها را انداختند مقداری کثیر از ماهی صید کردند، به طوری که نزدیک بود دام های ایشان از هم گسیخته شود. در حال به رفقای خود که در قایق دیگر بودند اشاره کرده تا آمده ایشان را کمک نمایند. پس از بیرون کشیدن دام ها هر دو قایق را از ماهی پر نمودند.

پطرس چون این اعجاز را دید بر پاهای عیسی افتاده گفت: خداوندا نزدیک من نیا، زیرا انسانی گناهکارم. متوجه می شویم که قدرت پیش دانی عیسی مسیح بر عمق دریاها هم تسلط دارد و از آینده زندگی خویش و ساعات مرگ و زحمات و قیام از مردگان قبل از واقع شدن مطلع و آگاه می باشد. اگر منصفانه قضاوت کنیم بایستی ما نیز به خداوندی عیسی مسیح اقرار نموده تسلیمش گردیم. عیسی مسیح به سرزمین سامره به اتفاق حواریونش رفته به سر چاه آبی که حضرت یعقوب کنده بود و خود و حیواناتش از آن سیراب می شدند، رسیدند. شاگردان به جهت تهیه غذا به شهر سوفار رفتند. عیسی مسیح نزدیک آن چاه آب نشسته در انتظار بازگشت شاگردانش بود که زنی سامری به جهت کشیدن آب به سر چاه رسید. عیسی از او خواست تا جرعه ای آب به او بنوشاند. آن زن گفت: آقا تو یهودی هستی و من سامری چگونه آب از من می خواهی در صورتی که شما ما را نجس و ناپاک می دانید. عیسی به او گفت: برو شوهرت را به اینجا بیاور. آن زن گفت: آقا من شوهر ندارم. عیسی به او گفت: درست گفتی. زیرا پنج شوهر داشتی و آن هم که داری، شوهر تو نیست. هماندم آن زن کوزه خود را واگذارد و به سوی شهر رفته مردم را به سوی عیسی مسیح دعوت کرد و گفت: بیایید شخصی را ببینید که هر آنچه کرده بودم به من گفت. آیا این مسیح نیست. مردم شهر به سوی آن محل هجوم آورده به مسیح گرویدند. آیا جز خدای خالق این جهان کس دیگری می تواند به گناهان مخفی درون دل انسان پی ببرد. پس لازم است قبول کنیم که مسیحیان در قبول خداوندی عیسی مسیح اشتباه نکرده اند. بلکه به حقیقت شخصیت عیسی مسیح پی برده اند که او را خداوند می خوانند. یوحنا 4 : 3 – 42

عیسی مسیح نه فقط درباره صلیب و قیام و مطالب ذکر شده در فوق پیش بینی نموده، بلکه در روز قبل از دست گیری نکات فراوانی درباره مرگ خود و اعمال مردم و شاگردانش قبل از وقوع بیان نموده که هر شخص منصفی بایستی با مطالعه آنها به خداوندی عیسی مسیح آگاه گردد. در روز اول عید بزرگ قوم یهود، شاگردان به عیسی گفتند: در کجا می خواهی که ما مراسم عید را مهیا نماییم. عیسی به آنها گفت: به دنبال آن شخص بروید. او بالاخانه ای به شما نشان خواهد داد. در آنجا  مراسم عید را مهیا سازید. چنانکه عیسی به شاگردانش گفته بود، یافتند و شام را مهیا نمودند. چون وقت شام فرا رسید، عیسی با دوازده شاگردانش بر گرد سفرۀ شام نشستند. در موقع صرف غذا شاگردان خود را مخاطب ساخته گفت: هر آینه به شما می گویم که امشب یکی از شما مرا به دست دشمنانم تسلیم خواهد نمود و همۀ شما نیز درباره من لغزش خورده مرا تنها خواهید گذاشت و هر یکی به نزد خاصان خود خواهید رفت. شاگردان هر کدام با اصرار تمام وفاداری خود را نسبت به عیسی ابراز داشتند و گفتند هیچ گاه ترا ترک نخواهیم نمود بلکه تا پای جان با تو خواهیم ماند. پطرس اضافه کرده گفت: اگر همه ترا ترک کنند من هیچ گاه ترا ترک نخواهم نمود. عیسی به او گفت: ای پطرس تو امشب قبل از آنکه خروس بانگ بزند، سه بار مرا انکار خواهی نمود. در حقیقت همانطوری که عیسی پیش گویی کرد، همه چیز به درستی انجام شد. مرقس 14 : 12 سرتاسر انجیل نمایانگر علم خداوندی عیسی مسیح می باشد که بسیاری از واقعیات را قبل از وقوع دانسته و برای ایماندارانش بیان داشته است. این خالق و سازنده این جهان است که قادر است اتفاقات آینده زندگی را بداند و قبل از وقت آن را بیان دارد.

در قدم دوم قدرت خداوندی عیسی مسیح را در شفای امراض مریضان مشاهده
می کنیم. افسری رومی که جزء بت پرستان محسوب می شد، غلامی داشت که بسیار او را دوست می داشت. اما مریض و مشرف به موت بود. آن افسر نزد عیسی رفته برای نجات غلامش تقاضای شفا نمود. عیسی به او گفت: من آمده او را شفا خواهم داد. آن افسر به عیسی مسیح گفت: خداوندا من لایق آن نیستم که زیر سقف من آیی، فقط سخنی بگو که غلام من شفا خواهد یافت. عیسی چون ایمان او را دید فرمود: ترا بر وفق ایمانت بشود. چون آن افسر روی به منزل رسید، غلام خود را صحت و در کمال سلامتی یافت. لوقا 7 : 2 – 10

همینطور می خوانیم وقتی که عیسی از ایالت جلیل و سامره می گذشت، ده نفر جزامی از دور او را دیده، ایستادند و فریاد کرده می گفتند: ای عیسی خداوند بر ما ترحم فرما. عیسی مسیح بر آنها رحمت فرموده گفت: بروید و خود را به کاهن نشان دهید. چون می رفتند همگی شفا یافته خود را به کاهن معرفی کردند. کاهن صحت آنها را تأیید کرده، داخل جماعت گردیدند. لوقا 17 : 11 – 19
این شخص، خداوند این جهان است که چنین قدرتی را دارا می باشد تا جزامیان را که از نظر مردم جزء مردگان محسوب می شوند، صحت و سلامتی عطا نماید و به اجتماع برگرداند. عیسی مسیح چون به کنار دریاچه جلیل رسید، مردی را نزد او آوردند که کـَر بود و لکنت زبان داشت. از او خواهش کردند که دست خود را بر وی نهاده او را شفا بخشد. عیسی مسیح انگشت های خود را بر در گوش های وی گذاشت و زبانش را نیز لمس نمود و سر خود را به سوی آمسان بلند کرده و گفت: افتح، یعنی باز شو. که هماندم گوش های آن مرد باز و لکنت زبانش نیز از میان رفته بود که فورا ً بهبود یافته به شکرگذاری خدا مشغول گردید و دیگران حیرت زده از قدرت خداوند در تعجب فرو رفته او را پرستش نمودند. مرقس 7 : 25 – 31

در قدم سوم نه فقط قدرت عیسی مسیح را بر پیش دانی واقعیات می بینیم و نه فقط بر شفای کوران و کران می بینیم، بلکه قدرت خداوندی او را نیز بر عالم طبیعت مشاهده می نماییم. چنانکه در انجیل متی 14 : 22 – 33 ذکر شده که شاگردان در میان دریا به سبب باد شدید و مخالف گرفتار گردیدند. در پاس چهارم از شب عیسی بر دریا خرامیده به سوی شاگردانش روان گردید. وقتی که عیسی را دیدند که بر دریا خرامان به طرف آنها می آید، مضطرب شده فکر کردند که روحی را می بینند. فریاد برآوردند. عیسی ایشان را خطاب کرده، گفت: خاطر جمع دارید. من خودم هستم ترسان نباشید. پطرس گفت: خداوندا اگر تو هستی بفرمایید تا به روی آب نزد تو آیم. عیسی گفت: بیا. همان وقت پطرس از کشتی به روی آب فرود آمده، به طرف عیسی روان گردید. لیکن چون طوفان و امواج بسیار شدید بود، ترسان گشته مشرف به غرق شدن گردید. فریاد برآورده، گفت: خداوندا مرا دریاب. که عیسی بی درنگ دست آورده او را از غرق شدن رهانید. چون به کشتی سوار شدند باد و تلاطم دریا آرام گردید و اهل کشتی در حضور او به زانو درآمده به شکرگذاری مشغول گردیدند. بارها کشتی شاگردان دست خوش امواج طوفانی دریا گردید. اما هر بار با نهیب عیسی مسیح امواج و طوفان تبدیل به آرامش می گردید و مردم در حیرت فرو می رفتند که این کیست که باد و طوفان دریا هم از او فرمان برداری می نمایند. خیلی اوقات می گفتند که خدا در بین مردم ساکن شده است. اعمال فوق، اعمال و قدرت خداست که قادر به چنین کراماتی می باشد. پس هرگاه مسیحیان، مسیح را خداوند خود بدانند خطا نرفته اند، بلکه به سوی کعبه صدق و راستی قدم برداشته اند.

در قدم چهارم قدرت خداوندی عیسی مسیح را بر عامل ارواح هم می بینیم. روزی عیسی مسیح به نواحی صور و صیدون رفت. زنی کنعانی که اهل آنجا بود، نزد عیسی آمده با صدای رسا به عیسی گفت: ای آقا فرزند من سخت گرفتار روحی پلید شده است. محتاج رحمت تومی باشیم. وی زنی بت پرست بود. عیسی گفت: نان فرزندان را گرفتن و به سگان دادن جایز نیست. آن زن گفت: ای آقا سگان هم از خرده نان های سفره فرزندان نیز بهره مند می گردند. عیسی به آن زن گفت: ای زن ایمان تو عظیم است. برو که آرزویت برآورده گردید. که در همان لحظه دخترش شفا یافت. دوستان عزیز این خداوند جهان است که چنین بر پیش دانی وقایع و بر شفای کوران و کران و عالم طبیعت و ارواج پلید قدرت دارد و نه انسان فانی. متی 15 : 21 – 28

در قدم پنجم نیز قدرت خداوندی عیسی مسیح را در آمرزش گناهان مشاهده می نماییم. رؤسای دینی قوم یهود که همیشه در صدد ایرادگیری از اعمال عیسی بودند، زنی را آورده در میان جماعت برپا داشته گفتند: ای استاد این زن را در حین عمل زنا گرفته، نزد تو آورده ایم. موسی در تورات به ما دستور داده است که چنین زنان باید سنگسار گردند. می خواهیم بدانیم که رأی و نظر تو چه می باشد؟ عیسی مسیح به ایشان گفت: هر کدام از شما که گناهی مرتکب نشده باشد، اولین سنگ را بر او بیاندازد. چون مدعیان آن زن گفتار حکمت آمیز عیسی را شنیدند، از ضمیر خود ملزم شده از مشایخ قوم شروع کرده تا به آخر یکی بعد از دیگری بیرون رفتند. چون عیسی غیر آن زن کسی را در آنجا ندید، به آن زن گفت: مدعیان تو کجا رفتند. آیا کسی به تو فتوا نداد. آن زن گفت: خیر آقا. عیسی به او گفت: من هم بر تو فتوا نمی دهم. برو و دیگر گناه نکن. نظر مردم دیندار دنیا بر طبق احکام موسی این است که همه گناهکاران بایستی کشته و یا سنگسار گردند. اگر معتقد به این فرمان باشیم، لازم است که همه مردم کشته شوند. زیرا در کتاب زبور می گوید: همه گناه کرده و از جلال خدا قاصر می باشند. زبور 53 : 2 . اما مشاهده می شود که چگونه عیسی مسیح گناهکاران را می آمرزد و گناهکاران را به توبه و بازگشت به سوی پاکی و تقدس می کشاند و به نجات می رساند. یوحنا 8 – 11

روزی چهار نفر، مرد مفلوجی را که سال ها در بستر به سر می برد و قدرت راه رفتن  نداشت، برداشته به حضور عیسی بردند که شفا یافته به زندگیش ادامه بدهد. ولی به واسطه ازدحام مردم آنها نتوانستند آن مفلوج را به حضور عیسی برسانند. مجبور شدند که قسمتی از سُفال های گوشه پشت بام منزلی را که عیسی در آنجا مشغول تعلیم بود، بردارند و شخص مریض را با ریسمان به حضور عیسی بگذارند. چون عیسی ایمان آنها را دید، به مریض گفت: ای فرزند، گناهان تو بخشیده شد. اما علمای دینی قوم یهود از گفته عیسی که فرمود گناهان تو بخشیده شد، ایراد گرفته، گفتند: این شخص کفر می گوید. غیر از خدا چه کسی می تواند گناه را ببخشد. عیسی مسیح به آنها فرمود: کدام آسان تر است. گفتن اینکه گناهان تو آمرزیده شد، یا اینکه بستر خود را برداشته روانه شو. تا بدانید که من قدرت آمرزش گناهان را بر روی زمین دارم. به مریض مفلوج گفت، برخاسته بستر خود را برداشته بخرام که فورا ً آن مریض برخاسته بستر خود را برداشته به منزل خود رفت.

دوستان عزیز مشاهده می شود که رؤسای دینی قوم یهود، ناخودآگاه اقرار نمودند که به غیر از خود خدای این جهان کسی دیگر قادر به بخشش گناهان نمی باشد. فقط عیسی است که دارای این چنین قدرتی است که گناهان را بیامرزد. از زن زناکار تا مفلوج ناتوان. متی 9 : 1 – 8

در قدم ششم قدرت خداوندی عیسی مسیح را بر عالم اموات را  نیز مشاهده می نماییم. عیسی مسیح به اتفاق شاگردانش به شهر نایین رفتند. همین که به دروازه شهر نایین رسیدند با تشییع جنازه ای روبرو شدند که پسر یگانه بیوه زنی بود. بسیاری از مردم شهر همراه او به جهت تدفین پسرش آمده بودند. وقتی که آن مادر را دید، دلش به حال وی بسوخت. عیسی جلو رفته تابوت را لمس کرد و آن را بر زمین نهادند. عیسی مسیح فرمود: ای جوان به تو می گویم برخیز. هماندم میت در داخل تابوت نشسته و شروع به صحبت نمود. عیسی او را به مادرش سپرد. حاضرین خدا را ستایش کرده، گفتند: پیامبری بزرگ در میان ما ظهور کرده است. همچنین می گفتند: خدا آمده است تا قوم خود را رستگار سازد. بلی خداوند قادر به زنده کردن مردگان نیز می باشد. لوقا 7 : 11 – 17

عیسی مسیح با خانواده شخصی به نام ایلعازر و خواهران او به نام های مرتا و مریم دوست بود. ایلعازر مریض شد، مرتا و مریم به عیسی پیغام دادند که ایلعازر مریض است. عیسی جواب داده گفت: مترسید زیرا که این بیماری منجر به مرگ او نخواهد شد بلکه وسیله ای برای جلال یافتن خداست. عیسی به شاگردانش گفت: به یهودیه برویم. گفتند: استاد هنوز چند روز از واقعه ای که یهودی ها می خواستند ترا سنگسار کنند نگذشته است. آیا باز می خواهی که به یهودیه بروی؟ عیسی گفت: دوست ما ایلعازر خوابیده است، می خواهیم برویم او را بیدار کنیم. شاگردان گفتند: اگر او خوابیده است، حتما ً خوب خواهد شد. عیسی از مرگ ایلعازر سخن می گفت، اما شاگردانش تصور می کردند مقصود او از خواب معمولی است. آنگاه عیسی واضحا ً به آنها گفت: ایلعازر مرده است. هنگامی که عیسی به آنجا رسید، چهار روز بود که او را دفن کرده بودند. در آن وقت بسیاری از یهودیان نزد مرتا و مریم آمده بودند که به خاطر مرگ برادرشان آنها را تسلی دهند. همین که مرتا شنید عیسی در راه است، به استقبال او رفت. مرتا به عیسی گفت: خداوندا اگر تو اینجا می بودی، برادرم نمی مرد. با وجود این می دانم که الآن هم هر چه بخواهی به تو عطا خواهد شد. عیسی گفت: برادرت زنده خواهد شد. مرتا گفت: می دانم که در روز قیامت زنده خواهد شد.

عیسی گفت: من قیامت و حیات هستم، کسی که به من ایمان آورد، اگر مرده باشد زنده گردد و اگر زنده باشد و ایمان آورد، هرگز نخواهد مرد. یهودیانی که برای تسلی مرتا و مریم آمده بودند، به خاطر ایلعازر دلتنگ شده، می گریستند. عیسی نیز متأثر گشته، گفت: او را کجا گذارده اید. او را به نزدیک قبر بردند که ایلعازر در آنجا دفن شده بود. عیسی گفت: سنگ را از در قبر بردارید. مریم گفت: خداوند الآن چهار روز است که فوت شده و تا به حال متعفن گردیده است. عیسی گفت: آیا به شما نگفتم اگر ایمان آورید جلال خدا را خواهید دید. آنگاه عیسی سر خود را به سوی آسمان بلند کرده، گفت: خداوندا ترا شکر می کنم که سخن مرا شنیده ای. من می دانستم که تو همیشه سخن مرا می شنوی. به خاطر کسانی که اینجا ایستاده اند، این را گفتم تا آنها ایمان آورند که تو مرا فرستاده ای. پس از آن عیسی با صدای بلند گفت: ایلعازر بیرون بیا. آن مرده در حالی که دست ها و پاهایش با کفن پیچیده شده بود و صورتش نیز بسته بود بیرون آمد که عیسی دستور داده ، گفت: او را باز کنید و بگذارید برود. آنگاه بسیاری از یهودیان که این امر بزرگ را دیده بودند به او ایمان آوردند و خدا را ستایش کردند. یوحنا 11 : 1 – 46

عیسی مسیح با زنده نمودن مردۀ چهار روزه، خداوندی خود را بر عالم انسانی ثابت ساخته است. زیرا زنده نمودن و حیات بخشی به مرده چهار روزه کار انسان نیست بلکه در قدرت خالق این جهان است. پس لازم است که ما هر امری را منصفانه قضاوت نماییم. آن وجودی که از آینده مطلع و وقایع را قبل از وقوع بداند و حتی نحوۀ مرگ خود بر صلیب را بارها پیشگویی نماید و انسان را از امراض گوناگون شفا بخشد و بر عالم طبیعت قدرت داشته طوفان و امواج مخوف دریا را ساکت گرداند. از عمق دریا اطلاع داشته باشد و بر عالم ارواح مسلط باشد و اسیران ارواح خبیث را آزاد سازد و گناه های مخرب انسان را بیامرزد و بر عالم اموات قدرت داشته مردگان را پس از چهار روز از عمق گور، زنده نموده و حیات بخشد. چنین وجود آسمانی را به چه نامی و یا مقامی جز خداوند بایستی بخوانیم. مسیحیان مقام خداوندی را از خود به عیسی نداده اند، بلکه انجیل و تورات و رسولانی که سال ها با او زندگی کردند و اعمال و رفتار او را دیدند و به کلمات ملکوتی او گوش دادند و به محبت بدون تبعیض او نسبت به گناهکاران پی بردند، او را خداوند خود خوانده اند. حتی شعرا و عرفا او را شکر کرده و مقامی بالاتر و والاتر از مقام انسانی به او نسبت داده اند. عیسی مسیح اعمالی که انجام داده، عالم انسانی را به آن واداشته که او را خداوند و حیات بخش بدانند و بخوانند. خود نیز ادعا کرده و به شاگردی که به او می گوید، اگر پدر را به ما نشان دهی ما را کافی است، جواب می دهد که ای توما این مدت که با شما بوده ام مرا نشناخته اید. هر که مرا دید، خدا را دیده است. شاعر عالی مقام مولوی سخن عیسی را تأیید کرده، می گوید:

چون مرا دیــدی خـــدا را دیــــده ای         گرد کعبــــه صدق بر گردیــــده ای
عمل مــن طاعـت و حمــد خـــداست         تا نپنداری کـــه حـق از من جداست
چشم نیکو باز کــــن در مـــن نگــــر        تا ببینی نــــــور حــــق انـــــدر بشر
چون ولی حق، خــــوی حق گـــرفت         نــــــور گشت، تابش مطلق گــرفت
شکر یــزدان را و عیســی را که مــا        گشته ایم این دیـن حــق را رهنمــــا

ایضا ً مولوی می گوید:
تو مبین ز افسون عیسی حرف و صوت
آن ببین کـــز وی گریزان گشت مــوت
تــــو مبیـــن ز افسونش آن لهجات پست
آن ببین کــــه مـرده بر جست و نشست

شاعر عالی قدر فردوسی طوسی نیز حیات بخشی عیسی را تأیید کرده، می فرماید:
چو عیسی، من این مردگان را تمام              یکایک همــــه زنــده کردم بـه نام

مسیحیان خدای خالق خود را عملا ً در عیسی مسیح دیده اند. از این جهت خدای واحی و خیالی را پرستش نمی کنند، بلکه خدای تجسم یافته در عیسی مسیح را عبادت می کنند. چنانکه در انجیل یوحنا 1 : 1 می فرماید: در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد پر از فیض و راستی. صفی علی شاه درباره وجود خالق چنین می فرماید:

پیش از آن یعنی که باشد هیچ شیء          بــــودِ اندر بودِ خود موجــود، وی
بــود و غیــــر او بـــــودی نبـــــود          هـم نخواهد بود، بودی در وجـــود
همچنان بـــــوده و خواهــد بود باز                  نیست با بودش وجـودی ز امتیـــاز
هست هستی هــا همــه از هست او               و از مـی توحیــــد او ســرمست او


کشیش میرزایی


+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ساعت 20:1 توسط بلا





دوشنبه بیستم آبان 1387 | 10:37 | نويسنده : بلا

دختری به نام غریبه    
به نام خداوندمان عیسی مسیح كه قلبهای همه ما را تبدیل میكند.
من غریبه بودم. این اسم مستعاری است كه برای خودم گذاشتم. دختری كه مدتها با خودش و دیگران غریبه بود ولی نمیدانست.
از زمان كودكی خدا را در نزدیكی خودم احساس میكردم و همیشه وقتی در مشكلات قرار میگرفتم در زمان رهایی وجود و حضورش را احساس میكردم. یادم میاد وقتی دبستان بودم پدر ماشین سنگین داشت و روی اون كار میكرد و مدتها در جاده و بیابان بود. و در اثر كار با ماشین سنگین به مشكل گردن درد و دست درد دچار شده بود.

قبل از اینكه این اتفاق برای پدرم بیفته حدود یكی دوسال قبلش من فیلم عیسی مسیح را دیده بودم و آنقدر تحت تآثیر محبت مسیح قرار گرفته بودم كه وقتی نماز میخواندم در آخر نماز با مسیح صحبت میكردم و علامت صلیب را رسم میكردم و یكبار مادرم این را دید و گفت این كار تو اشتباهه ما مسلمانیم و نباید این كار را انجام دهیم. بعدها فقط سعی كردم مسیح را دوست داشته باشم چون او را كامل نمیشناختم.

بعد از یكی دوسال با مشكلی كه برای پدرم پیش آمد خیلی نگران بودم و یك شب خوابی دیدم، خواب دیدم كه در یك باغ زیبا دارم حركت میكنم و دستم در دستهای مهربان مردی است. بله او مسیح بود با پیراهنی سفید و بلند و صورتی زیبا كه دست مرا در دستش گرفته بود و با من قدم میزد و من با او صحبت میكردم و او را پدر صدا میكردم و به او گفتم پدر من مریض است. آیا او خوب میشه. و او جواب داد بله حتما خوب میشه. و من وقتی بیدار شدم نفهمیدم كه مسیح پدر مرا شفا داده است ولی او این كار را كرده بود. و حتی این را نفهمیدم كه چرا او را پدر صدا كردم. الان میفهم كه او از همان زمان مرا به فرزندی قبول كرده بود و انتخاب شده بودم.

یكبار دیگر هم رویایی از مسیح داشتم و در خواب میدیدم كه مسیح را مصلوب كرده‌اند و من به دنبال او میگردم و در كوچه‌هایی تنگ و باریك میدوم و باران شدید همراه با خون بر روی زمین جاری است و شدیدا گریه میكنم و میگویم من او را میخواهم باید او را ببینم.
این رویاهایی بود كه در كودكی داشتم و دیگر هرگز رویایی ندیدم تا زمانی كه ایمان آوردم.

در سن نوجوانی در یك مدرسه شاهد درس خواندم و درسم خوب بود ولی تحت تاثیر مذهبیون قرار گرفته بودم و با اینكه اعمال شریعت را به دقت انجام میدادم ولی همیشه از خداوند میترسیدم و احساس آرامش نمیكردم. در سن جوانی از حالت مذهبی كمی خارج شدم و به مدرسه عادی رفتم . بعد از گرفتن دیپلم در دانشگاه آزاد در یكی از شهرستانها قبول شدم. و به آنجا رفتم چون خانواده مادری من یعنی مادربزرگ و پدربزرگ من آنجا بودند و شروع به درس خواندن كردم.
پدربزرگم خیلی مذهبی بود و همیشه آنجا مجبور بودم به خاطر ظاهر هم كه شده شریعت را كامل رعایت كنم ولی به خاطر تعصب او بیشتر و بیشتر از مذهب بدم می‌آمد. در دوره دانشگاه عاشق پسری شدم كه همشهری من نبود ولی من شدیدا به او علاقمند شده بودم و با مخالفت شدید خانواده او به خواستگاری من آمد حدود 4 سال با هم دوست بودیم و پدر من حدود یك ترم مرا از رفتن به دانشگاه محروم كرد و من كه اگر او اینكار را نمیكرد هفت ترمه تمام میكردم به خاطر این مسئله یك ترم درسم عقب افتاد.

در تمامی روزهایی كه از كسی كه دوستش داشتم دوربودم خدا را صدا میكردم و با او درد دل میكردم و شبهای زیادی را گریه میكردم و از خداوند كمك میخواستم بالاخره بعد از مقاومتهای زیادی كه من كردم و صبر و تحملی كه همسرم كرد پدر راضی به ازدواج ما شد و ما بعد از مدتی با هم ازدواج كردیم. در روزهای اول زندگی خیلی با ما نامهربان بود ولی بعدها به خاطر رفتار خوب همسرم پدرم هم با ما خوب شد و الان میتونم بگم همسر مرا از پسر خودش بیشتر قبول داره. تا اینجا قضیه خوب بود ولی ما یك اشتباه بزرگ در زندگی كردیم و اون این بود كه دردام اعتیاد گرفتار شدیم.

در ابتدا خیلی به نظر جالب و خوب میآمد ولی بعد از مدتی فهمیدم كه در بد وضعیتی قرار گرفتم. چندین بار تصمیم به ترك اعتیاد گرفتم ولی هردفعه با بدبختی شكست میخوردم تا بالاخره موفق شدم، البته اون موقع من به هیچ كس چیزی نگفتم چون از خانواده‌ام میترسیدم در تمام روزهایی كه احتیاج به كمك داشتم حتی كسی را نداشتم كه یك لیوان آب یا غذا به من بدهد. و در فشار مالی هم بودم و نمیتوانستم تحت درمان قرار بگیرم و با درد خیلی زیادی این مرحله را پشت سر گذاشتم. حدود 4 سال از آن ماجرا گذشت و ما صاحب فرزندی شدیم.

در این مابین مشكلات مالی زیادی داشتیم ولی بركت حضور فرزندمان زندگی ما را زیبا میكرد. از آنجا كه اعتیاد بیماری برگشت پذیری است كما بیش با مواد درگیر میشدم ولی شوهرم بیشتر و او چندین بار این اشتباه را تكرار كرد. ولی من با احتیاط تر رفتار میكردم ولی به هرحال دوباره گرفتار شدم و اینبار گفتم دیگه نمیتونم بگذارم كنار. از همه چیز و همه كس بریده بودم و چون دیگر مثل قبل خیلی هم جوان نبودم روز به روز چهره‌ام بیشتر و بیشتر خراب شد و در درون همه كه بدتر. انواع بیماریها را تجربه كردم و فقط و فقط به مرگ فكر میكردم به روزی كه به زودی به سراغ من خواهد آمد و در این بین بیشتر از همه دلم به حال فرزندم میسوخت .
 
اعتیاد مانند یك افعی همه وجودم را درگیر كرده بود و روح مرا مثل باتلاقی كثیف و تاریك كرده بود. نسبت به همه چیز بیتفاوت شده بودم و فقط به این فكر میكردم كه خلا درونم را با آن پر كنم. حدود دو سال بود كه نماز و عبادتهای شریعت را هم كنار گذاشته بودم. البته قبل از اینكه این كار رو بكنم قرآن را به طور كامل خوانده بودم و در مورد اسلام تحقیق میكردم شاید بتوانم از این طریق آرامشی پیدا كنم ولی یك روز به این نتیجه رسیدم كه همه اینها حقیقت ندارد و چون فكر میكردم اسلام كاملترین دین است همه ادیان را زیر سوال میبردم و میگفتم همه دروغ میگویند و حتی خدایی هم در كار نیست اگر خدایی در كار بود مرا از این تاریكی نجات میداد. روزی رسید كه در اوج بیماری و بدحالی بودم و احساس میكردم تا یك هفته دیگر با مرگ روبرو خواهم شد.
 
آن موقع بود كه از ته دلم دعا كردم كه ای خدا اگر تو وجود داری و منو میبینی به من رحم كن و مرا نجات بده من نمیتونم نماز بخونم من به این قرآن اعتقادی ندارم من نمیخوام با تو عربی صحبت كنم من با این اعمال آرامشی كسب نمیكنم. اگه واقعا تو وجود داری خودت را به من بشناسان. و خودم را به او سپردم. آن روز گذشت و من روزی در یكی از كانال‌های ماهواره برنامه كشیش حمید را داشتم نگاه میكردم. البته آن كانال كانال مسیحی نبود ولی در آن ساعت برنامه مسیحی داشت پخش میكرد.
یك خواهری آمده بود كه دخترش سرطان خون داشت و او از مسیح شفا گرفته بود و وقتی شهادت زندگی خودش را داد او را شبیه خودم دیدم چون سالها در بین مسیحیت و اسلام گیر كرده بود و همیشه از اینكه دین خودش را تغییر بدهد میترسید و فقط مسیح را دوست داشت ولی به جایی رسیده بود كه به او ایمان آورده بود و حدود 6 ماهه بعد از آن خداوند معجزه خود را انجام داده بود و دخترش را از سرطان نجات داده بود و او شهادت زندگی‌اش را آن روز تعریف كرد. و خواهر نلی كه من به او خیلی ارادت دارم در مورد مسیح شروع به حرف زدن كرد و گفت كه اگر محبت واقعی خداوند را میخواهید او را صدا كنید و قلبتان را به مسیح باز كنید او شما را جواب خواهد داد و من در آن لحظه او را صدا كردم و گفتم عیسی مسیح من تو را نمیشناسم ولی قلبم را به سوی تو باز میكنم. اگه توحقیقتی، اگه تو نجات دهنده‌ای، به قلب من بیا و زندگی مرا تغییر بده. ایمان من از اینجا شروع شد و زندگی من از آن لحظه تغییر كرد. تصمیم به ترك گرفتم. و ظرف یك ماه هم سیگار و هم اعتیاد به مواد مخدرم را كنار گذاشتم.

البته در این بین به عفونت شدید سینوس و ریه دچار شده بودم و درد زیادی را متحمل شدم. ولی به قوت مسیح و اعتماد به او این مرحله را پشت سر گذاشتم. الان حدود 4 ماه از ایمان من میگذرد و روز به روز بركت و حضور خداوند را در زندگی‌‌ام احساس میكنم و با افتخار اعلام میكنم كه به او ایمان آوردم و او زندگی مرا تغییر داد. تمام كینه‌هایم را دور ریختم. كسی را كه مدتها بود نبخشیده بودم و همیشه از فكر او ناراحت میشدم بعد از ایمان به مسیح با محبت الهی بخشیدم و الان تغییر كرده‌ام و تولدی نو پیدا كردم، روح من عوض شده است، به همه محبت میكنم. و به راحتی دیگران را میبخشم. و فقط به این فكر میكنم كه آیا پدر از من راضی است، چه چیزی او را خشنود میكند. هروقت زمین میخورم او را صدا میكنم و آرامشی در من وارد شده است كه همه اطرافیانم آن را احساس میكنند. برای همسرم هم در دعا هستم و مطمئنم كه عیسی مسیح همانگونه كه مرا از تاریكی نجات داد به قوت و عشق الهی او راهم نجات خواهد داد.
 خدا راشكر برای مسیح و جلال بر نام او.


+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 10:37 توسط بلا





دوشنبه بیستم آبان 1387 | 10:32 | نويسنده : بلا

خواهر امانوئل درگذشت    

خواهر روحانی امانوئل، یکی از شخصیت‌های بارز فعالیت‌های انسان‌دوستانه و نیکوکاری و از پنج چهره‌ی محبوب فرانسویان، سحرگاه ۲۰ اکتبر ۲۰۰۸ در آستانه‌ی صد سالگی درگذشت.

نام خواهر امانوئل با فعالیت‌های نیکوکارانه برای بهبود وضعیت زندگی در زباله‌دان‌های حومه‌ی قاهره، پایتخت مصر بر سر زبان‌ها افتاد.

او در ۶۲ سالگی‌ فعالیت خود را در حلبی‌آبادهای حومه‌ی قاهره آغاز کرد و ۲۲ سال همراه آنان در همان شرایط زندگی کرد و برای بهبود وضعیت بهداشتی، آموزشی و فرهنگی ساکنان آن کوشید. هرچند ساکنان این حلبی‌آبادها بیشتر از اقلیت قبطی مصرند، اما گواهی‌های بسیاری وجود دارند که بر برخورداری دیگر ساکنان این حلبی‌آبادها (از هر دین و قومیتی) از حمایت‌های انسان‌دوستانه‌ی او دلالت دارند.

امانوئل

خواهر روحانی امانوئل

ماری مادلن سنکن - که به خواهر امانوئل معروف بود -‌ در ۱۶ نوامبر ۱۹۰۸ از پدری فرانسوی و مادری بلژ در بروکسل چشم به جهان گشود. امانوئل در شش سالگی پدر خود را از دست داد.

مرگ پدر در شرایطی غم‌بار در برابر دیدگان دختر، تأثیر ژرف و شگرفی بر دخترک گذاشت و نگاه او به زندگی و انسان را دگرگون کرد. بعدها او تصریح کرد که من در یک لحظه (لحظه‌ی غرق شدن پدر دریا) دریافتم که «انسان کوچک است و زندگی در آنی پایان ‌می‌یابد».

‌امانوئل در ۲۱ سالگی (در سال ۱۹۲۹) وارد صومعه‌ی خواهران نوتردام صهیون شد و دو سال بعد با ادای سوگند رهبانیت، زندگی روحانی خود را آغاز کرد.

در سال ۱۹۷۱ و پس از ۴۰ سال تدریس ادبیات و فلسفه در تونس،‌ ترکیه و اسکندریه و قاهره در مصر، هنگامی که خواهر امانوئل دوران بازنشستگی خود را در مصر می‌گذراند، با واقعیت تکان‌دهنده‌ی زندگی حلبی آبادهای اطراف قاهره و به‌ویژه وضعیت زنان و کودکان منطقه‌ی زبالین (زباله‌دان‌های حومه‌ی قاهره) رو به رو شد.

وضعیت سلامت و بهداشت انسان‌هایی که در میان زباله‌ها زندگی می‌کردند و برای ارتزاق و گذران زندگی مجبور به زباله خواری و تفکیک زباله بودند، ذهن و دل او را مشغول کرد و به تکاپوی راه گشایش این معضل اجتماعی انداخت.

او در آلونکی در درون این زباله‌دان‌ها ساکن شد و به تدریج، زمینه‌های بهبود و وضعیت بهداشتی و آموزشی این مناطق را با برپایی مدرسه و بیمارستان و آب و برق‌رسانی فراهم کرد. ایجاد کارخانه‌ی بازیافت زباله، وضع زندگی زباله‌دان‌های حومه‌ی قاهره را که بیشتر ساکنان آن از رفتگران قبطی بودند،‌ به گونه‌ای چشمگیر دگرگون کرد.

او ۲۲ سال در زباله آبادهای حومه‌ی قاهره با آنان زندگی کرد. دولت مصر، به پاس خدمات وی، به او تابعیت مصری اعطا کرد. وی در سال ۱۹۹۳ به درخواست مقام‌های مافوق صومعه‌اش برای همیشه به فرانسه بازگشت، ولی از پای ننشست و به سامان دادن وضعیت بی‌خانمانان در جنوب فرانسه و پی‌گیری وضعیت کودکان پرداخت.

‌در سال ۱۹۸۰ خواهر امانوئل، انجمنی بنیاد نهاد که اسمائه نام داشت و پس با ادغام در انجمن دوست‌داران خواهر امانوئل، به نام خود او «انجمن اسمائه- خواهر امانوئل» خوانده می‌شود و کارهای نیکوکارانه‌ی او را برای بهبود وضعیت کودکان و فقیران در چندین کشور افریقائی و آسیائی سامان می‌دهد. فعالیت‌های انجمن خواهر امانوئل افزون بر مصر، در سودان،‌ لبنان، فیلیپین، هند، بورکینا فاسو، ماداگاسکار، و فرانسه گسترده شده اند.

او به پاس کوشش‌های نیکوکارانه‌اش، دو بار نشان افتخار شوالیه را از دولت فرانسه و نیز دکترای افتخاری از دانشگاه کاتولیک لوون در بلژیک دریافت کرد. از خواهر امانوئل کتاب‌هایی نیز به جا مانده است.

امانوئلخواهر روحانی امانوئل در کنار ابه پی‌یر

غنای فقر، زندگی به چه دردی می‌خورد؟‌ بهشت دیگران اند، ۱۰۰۱ خوشبختی: تأملات خواهر امانوئل؛ یالاه جوانان به پیش!‌ عیسی آن‌گونه که می‌شناسمش، جنون محبت (مصاحبه‌ها)، بی‌نوایی فریاد کرد: خدا می‌شنودش، و زندگی‌نامه از نوشته‌های وی هستند. کتاب «من صد سال دارم و می‌خواهم به شما بگویم‌...» نیز به مناسبت ۱۰۰ سالگی او در دست انتشار است.

از هم اکنون زمزمه‌هایی از سوی هواداران و دوست‌داران خواهر امانوئل برای آغاز فرآیند به رسمیت شناختن وی به عنوان «قدیسه» متوجه کلیسای کاتولیک شده است.

با توجه به پیچیدگی آئین تقدس‌بخشی (به‌ویژه اثبات وجود معجزه) از یک‌سو، و پاره‌ای موضع‌گیری‌های خواهر امانوئل مانند موضع‌گیری او به سود ازدواج روحانیان کاتولیک و موافقت با پیش‌گیری از بارداری (که مخالف موضع رسمی کلیسای کاتولیک هستند) از سوی دیگر، به نظر نمی‌رسد که این درخواست به سرانجامی برسد.

وی با توجه به تجربه‌ی عملی و میدانی خود از واقعیت زندگی در زباله‌دان‌های قاهره، به پزشکان گروه‌اش اجازه داده بود تا‌ در برابر ازدواج‌های اجباری و بارداری‌های ناخواسته‌ی دختران در مصر، از قرص‌های ضد بارداری به منظور کاهش مرگ و میر نوزادان و مادران جوان استفاده کنند.

برای این کار، او از پاپ ژان پل دوم نیز درخواست اجازه کرده بود، ولی پاسخی دریافت نکرد. وی این بی‌پاسخی را سکوت در برابر واقعیت و پاسخی مثبت تلقی کرد، چرا که در هر صورت پاپ درخواست او را رد نکرده بود.

وی در عین حال، مخالف سقط جنین و مرگ ترحمی (اتانازی) بود. شباهت موضع‌گیری‌های دینی و اجتماعی وی با ابه پی‌یر، این دو را نماد پراگماتیسم دینی در عمل اجتماعی قرار می‌دهد؛ دیدگاهی که خواهان تحول دگم‌های جزمی کلیسای کاتولیک در برابر واقعیت اجتماعی است. درخواست تقدس‌بخشی به ابه پی‌یر نیز با نزدیک شدن دو ‌سال از درگذشت او هم چنان مسکوت مانده است.

مثلث پدر پی‌یر،‌ خواهر امانوئل و ‌میشل کلوچی (کلوش) - که آغازگر حرکت و انجمن رستوان قلب‌ها (برای اطعام بی‌نوایان) بود- مثلث محبوب فرانسویان بود و هر سه با وجود برخی تفاوت‌های عمل اجتماعی در بهره‌گیری از رسانه‌ها به ویژه تلویزیون برای پیشبرد کارهای نیکوکارانه‌ی خود شاخص بودند.

بر خلاف ابه پی‌یر و کلوش، او از محبوبیت اجتماعی خود در پیش‌برد اهداف سیاسی بهره نگرفت و ترجیح داد تصویر فعالی اجتماعی در امور انسان‌دوستانه و نیکوکاری از او به یادگار بماند.

Emanuelخواهر روحانی امانوئل

تصویری که از خواهر امانوئل بر جای مانده است، تصویر پیر‌زنی سر‌زنده، شاد، سرخوش و امیدوار است که مایه‌ی دلگرمی فقیران و فعالان حرکت‌های نیکوکاری بود و برای پیشبرد فعالیت‌های انسان دوستانه از سیاست‌مداران بهره می‌گرفت و آنان را بازخواست می‌کرد.

هر چند وی در آخرین مصاحبه‌ی تلویزیونی خود، از زیادی فقر در جهان اظهار ناامیدی کرده بود، اما پیش‌تر وی آرزوکرده بود که انجمنش که ۷۰ هزار کودک را در ۸ کشور زیر پوشش خود دارد، پس از مرگش به حیات خود ادامه دهد؛ چرا که او معتقد بود که «باید ادامه داد، بی‌نوایی و فقر در دنیا هنوز پایان نیافته است».

خواهر امانوئل در شامگاه یکشنبه و سحرگاه دوشنبه ۲۰ اکتبر ۲۰۰۸ (۲۷ روز پیش از ۱۰۰ سالگی‌اش در ۶ نوامبر ۲۰۰۸) درگذشت. آئین خاکسپاری خوهر امانوئل روز چهارشنبه ۲۲ اکتبر در کلیان (در منطقه‌ی وار در جنوب شرق فرانسه) محل استراحتگاه وی برگزار شد و بنا به خواست خودش در آئینی ساده در آرامگاه کوچکی در کنار دیگر خواهران روحانی نوتردام صهیون آرام گرفت.

روز چهارشنبه، هم‌زمان با آئین خاکسپاری خواهر امانوئل، پیامی صوتی وی از سوی ناشر‌اش، انتشارات فلاماریون پخش شد که پیامی برای معرفی کتابی است که او برای ادامه‌ی تلاش‌های انسان‌دوستانه‌ی انجمنش پس از مرگ نوشته است و «اعترافات خواهر روحانی» نام دارد و ۲۳ اکتبر به بازار نشر خواهد آمد.

در این پیام که آمیزه‌ای از غم و شادی و طنز موقعیت و مانند پیام‌های پیام‌گیر تلفنی ضبط شده است، وی با لحن طنزآلود همیشگی‌اش می‌گوید:

«شما وقتی این پیام را می‌شنوید که خواهر، دیگر این‌جا نیست. من با روایت داستان زندگی‌ام، (خواسته‌ام بگویم) که من در تمام زندگی‌ام خواستم شهادت دهم که محبت قوی‌تر از مرگ است. من همه چیز را (از خوب، و کم‌تر خوب، همه را) اعتراف کرده‌ام: و می‌توانم این را به شما بگویم. در این جایی که (اکنون) من هستم، زندگی برای کسانی که دوست داشتن را می‌شناسند، هرگز نمی‌ایستد

‌کلمه‌ی فتیش او «یا لاه» بود و با توجه به تسلط به زبان عربی، آن را «به پیش» ترجمه می‌کرد و نشانه‌ی میل به حرکت و عدم توقف می‌شمرد و در آغاز کارها می‌نوشت و می‌گفت.

از گفته‌های اوست: «زباله، در واقع قلب انسان‌ است که سخت شده است. ‌قلب انسانی که بسته و متصلب می‌شود و راه دوست داشتن را نمی‌شناسد. زباله،‌ قلب انسانی است که دیگران را به خاطر خود له می‌کند.

آشغال واقعی همو ست.»، «انسان کوچک است؛ اما زن چیز دیگری است.» و «غم‌نامه‌های زیادی وجود دارند: غم‌نامه ی انسان در برابر مرگ، در برابر درد و رنج، در برابر شکنجه و ... و خدایی که غائب است، این است درام».

 

به نقل از رادیو زمانه



+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 10:32 توسط بلا





جمعه هفدهم آبان 1387 | 18:33 | نويسنده : بلا

دستان دعا کننده    
آلبرشتاین داستان واقعی است و به اواخر قرن 15 بر می گردد.
در یك دهكده كوچك نزدیك نورنبرگ خانواده ای با 18 فرزند زندگی می كردند. برای امرار معاش این خانواده بزرگ، پدر می بایستی 18 ساعت در روز به هر كار سختی كه در آن حوالی پیدا می شد تن می داد. در همان وضعیت اسفناك آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 فرزند) رویایی را در سر می پروراندند. هر دوشان آرزو می كردند نقاش چیره دستی شوند، اما خیلی خوب می دانستند كه پدرشان هرگز نمی تواند آن ها را برای ادامه تحصیل به نورنبرگ بفرستد.

یك شب پس از مدت زمان درازی بحث در رختخواب، دو برادر تصمیمی گرفتند. با سكه قرعه انداختند و بازنده می بایست برای كار در معدن به جنوب می رفت و برادر دیگرش را حمایت مالی می كرد تا در آكادمی به فراگیری هنر بپردازد، و پس از آن برادری كه تحصیلش تمام شد باید در چهار سال بعد برادرش را از طریق فروختن نقاشی هایش حمایت مالی می كرد تا او هم به تحصیل در دانشگاه ادامه دهد.

آن ها در صبح روز یك شنبه در یك كلیسا سكه انداختند. آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن های خطرناك جنوب رفت و برای 4 سال به طور شبانه روزی كار كرد تا برادرش را كه در آكادمی تحصیل می كرد و جزء بهترین هنرجویان بود حمایت كند. نقاشی های آلبرشت حتی بهتر از اكثر استادانش بود. در زمان فارغ التحصیلی او درآمد زیادی از نقاشی های حرفه ای خودش به دست آورده بود.

وقتی هنرمند جوان به دهكده اش برگشت، خانواده دورر برای موفقیت های آلبرشت و برگشت او به كانون خانواده پس از 4 سال یك ضیافت شام برپا كردند. بعد از صرف شام آلبرشت ایستاد و یك نوشیدنی به برادر دوست داشتنی اش برای قدردانی از سال هایی كه او را حمایت مالی كرده بود تا آرزویش برآورده شود، تعارف كرد و چنین گفت: آلبرت، برادر بزرگوارم حالا نوبت توست، تو حالا می توانی به نورنبرگ بروی و آرزویت را تحقق بخشی و من از تو حمایت میكنم.
تمام سرها به انتهای میز كه آلبرت نشسته بود برگشت. اشك از چشمان او سرازیر شد. سرش را پایین انداخت و به آرامی گفت: نه! از جا برخاست و در حالی كه اشك هایش را پاك می كرد به انتهای میز و به چهره هایی كه دوستشان داشت، خیره شد و به آرامی گفت: نه برادر، من نمی توانم به نورنبرگ بروم، دیگر خیلی دیر شده، ‌ببین چهار سال كار در معدن چه بر سر دستانم آورده، استخوان انگشتانم چندین بار شكسته و در دست راستم درد شدیدی را حس می كنم، به طوری كه حتی نمی توانم یك لیوان را در دستم نگه دارم. من نمی توانم با مداد یا قلم مو كار كنم، نه برادر، برای من دیگر خیلی دیر شده...

بیش از 450  سال از آن قضیه می گذرد. هم اكنون صدها نقاشی ماهرانه آلبرشت دورر قلمكاری ها و آبرنگ ها و كنده كاری های چوبی او در هر موزه بزرگی در سراسر جهان نگهداری میشود.
یك روز آلبرشت دورر برای قدردانی از همه سختی هایی كه برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پینه بسته برادرش را كه به هم چسبیده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصویر كشید. او نقاشی استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاری كرد اما جهانیان احساساتش را متوجه این شاهكار كردند و كار بزرگ هنرمندانه او را "دستان دعا كننده" نامیدند.

  این اثر خارق العاده را مشاهده كنید
اندیشه كنید و به خاطر بسپارید كه مسلما رویاهای ما با حمایت دیگران تحقق می یابند.

گرداوری: عمانوئیل پورمنددستان دعا کننده


+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 18:33 توسط بلا





جمعه هفدهم آبان 1387 | 18:31 | نويسنده : بلا

جانشینی برای پادشاه    

جانشینی برای پادشاهروزی از روزها، پادشاهی سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمنان از دست داده بود، تصمیم گرفت برای خود جانشینی انتخاب کند.
پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ی گیاهی داد و از آنها خواست، دانه را در یک گلدان بکارند تا دانه رشد كند و گیاه رشد کرده را در روز معینی نزد او بیاورند.

پینک یکی از آن جوان ها بود و تصمیم داشت تمام تلاش خود را برای پادشاه شدن بکار گیرد، بنابراین با تمام جدیت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولی موفق نشد. به این فکر افتاد که دانه را در آب و هوای دیگری پرورش دهد، به همین دلیل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم آزمایش کرد ولی موفق نشد.


پینک حتی با کشاورزان دهکده های اطراف شهر مشورت کرد ولی همه این کارها بی فایده بود و نتوانست گیاه را پرورش دهد.
بالاخره روز موعود فرا رسید. همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و گیاه کوچک خودشان را در گلدان برای پادشاه آورده بودند.
پادشاه به همه گلدان ها نگاه کرد.


وقتی نوبت به پینک رسید، پادشاه از او پرسید: پس گیاه تو کو؟
پینک ماجرا را برای پادشاه تعریف کرد...
در این هنگام پادشاه دست پینک را بالا برد و او را جانشین خود اعلام کرد! همه جوانان به این انتخاب پادشاه اعتراض کردند.
پادشاه روی تخت نشست و گفت: این جوان درستکارترین جوان شهر است. من قبلاً همه دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراین هیچ یک از دانه ها نمی بایست رشد می کردند.
پادشاه ادامه داد: مردم به پادشاهی نیاز دارند که در عین راستگویی و درستكاری با آنها صادق باشد، نه آن پادشاهی که برای رسیدن به قدرت و حفظ آن دست به هر عمل ریا كارانه ای بزند!

 

گرداوری: عمانوئیل پورمند



+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 18:31 توسط بلا





جمعه هفدهم آبان 1387 | 18:29 | نويسنده : بلا

روزی زنی نزد دکتر روانپزشک معروفی رفت و به او گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش بی تفاوت شده است و او می ترسد که نکند مرد زندگی اش دلش را به کس دیگری سپرده باشد. دکتر از زن پرسید:" آیا مرد نگران سلامتی او و بچه هایش هست و برایشان غذا و مسکن و امکانات رفاهی را فراهم می کند؟! "

زن پاسخ داد: "آری در رفع نیازهای ما سنگ تمام می گذارد و از هیچ چیز کوتاهی نمی
هنوز نگران است!    
کند!" دکتر تبسمی کرد و گفت:"پس نگران نباش و با خیال راحت به زندگی خود ادامه بده!" دو ماه بعد دوباره همان زن نزد دکتر آمد و گفت:" به مرد زندگی اش مشکوک شده است. او بعضی شبها به منزل نمی آید و با ارباب جدیدش که زنی پولدار و بیوه است صمیمی شده است. زن به دکتر گفت که می ترسد مردش را از دست بدهد. دکتر از زن خواست تا بی خبر به همراه بچه ها به منزل پدر برود و واکنش همسرش را نزد او گزارش دهد. روز بعد زن نزد دکتر آمد و گفت شوهرش روز قبل وقتی خسته از سر کار آمده و کسی را در منزل ندیده هراسان و مضطرب همه جا را زیر پا گذاشته تا زن و بچه اش را پیدا کند و دیشب کلی همه را دعوا کرده که چرا بی خبر منزل را ترک کرده اند.

دکتر تبسمی کرد و گفت:" نگران مباش! مرد تو مال توست. آزارش مده و بگذار به کارش برسد. او مادامی که نگران شماست، به شما تعلق دارد." شش ماه بعد زن گریان نزد دکتر آمد و گفت:" ای کاش پیش شما نمی آمدم و همان روز جلوی شوهرم را می گرفتم. او یک هفته پیش به خانه ارباب جدیدش یعنی همان زن پولدار و بیوه رفته و دیگر نزد ما نیامده و این نشانه آن است که او دیگر زن و زندگی را ترک کرده است و قصد زندگی با زن پولدار را دارد." زن به شدت می گریست و از بی وفایی شوهرش زمین و زمان را دشنام می داد. دکتر دستی به صورتش کشید و خطاب به زن گفت:" هر چه زودتر مردان فامیل را صدا بـزن و بی مقدمه به منزل ارباب پولدار بروید. حتماً بلایی سر شوهرت آمده است!"

زن هراسناک مردان فامیل را خبر کرد و همگی به اتفاق دکتر به در منزل ارباب پولدار رفتند. ابتدا زن پولدار از شوهر زن اظهار بی اطلاعی کرد. اما وقتی سماجت دکتر در وارسی منزل را دید تسلیم شد. سرانجام شوهر زن را درون چاهی در داخل باغ ارباب پیدا کردند. او را در حالی که بسیار ضعیف و درمانده شده بود از چاه بیرون کشیدند. مرد به محض اینکه از چاه بیرون آمد به مردان اطراف گفت که سریعاً به همسر و فرزندانش خبر سلامتی او را بدهند که نگران نباشند. دکتر لبخندی زد و گفت:" این مرد هنوز نگران است. پس هنوز قابل اعتماد است و باید حرفش را باور کرد."

بعداً مشخص شد که زن بیوه ارباب هر چه تلاش کرده بود تا مرد را فریب دهد موفق نشده بود و به خاطر وفاداری مرد او را درون چاه زندانی کرده بود. یک سال بعد زن هدیه ای برای دکتر معروف آورد. دکتر پرسید:" شوهرت چطور است؟! "زن با تبسم گفت:" هنوز نگران من و فرزندانم است. بنابراین دیگر نگران از دست دادنش نیستم! به همین سادگی!"

گردآوری : عمانوئیل پورمند


+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 18:29 توسط بلا





جمعه هفدهم آبان 1387 | 18:27 | نويسنده : بلا

یک email از طرف خدا ... چاپ پست الكترونيكي
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی. یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات او با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم. با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی.

 تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری. بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی. نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...، فکر می کنم خیلی خسته بودی.
 بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی. اشکالی ندارد. احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی. حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.

من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو...

به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.
آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی... 


 دوست و دوستدارت: خدا

گرداوری : عمانوئیل پورمند


+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 18:27 توسط بلا





جمعه هفدهم آبان 1387 | 18:23 | نويسنده : بلا

تصمیم مهم    
در یکی از روستـاهای ایتالیـا، پسر بچه شـروری بود که دیگران را با سخنـان زشتش خیلی ناراحت می کرد.
روزی پدرش جعبه ای پر از میخ به پسر داد و به او گفت: هر بار که کسی را با حرفهایت ناراحت کردی، یکی از این میخها را به دیوار انبار بکوب.

روز اول، پسرک بیست میخ به دیوار کوبید. پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که دیگران را می آزارد ، کم کند. پسرک تلاشش را کرد و تعداد میخهای کوبیده شده به دیوار کمتر و کمتر شد.
یک روز پدرش به او پیشنهاد کرد تا هر بار که توانست از کسی بابت حرفهایش معذرت خواهی کند، یکی از میخها را از دیوار بیرون بیاورد.
روزها گذشت تا اینکه یک روز پسرک پیش پدرش آمد و با شادی گفت: بابا، امروز تمام میخها را از دیوار بیرون آوردم!

پدر دست پسرش را گرفت و با هم به انبار رفتند، پدر نگاهی به دیوار انداخت و گفت: آفرین پسرم! کار خوبی انجام دادی. اما به سوراخهای دیوار نگاه کن. دیوار دیگر مثل گذشته صاف و تمیز نیست. وقتی تو عصبانی می شوی و با حرفهایت دیگران را می رنجانی، آن حرفها هم چنین آثاری بر انسانها می گذارند. تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون آوری، اما هـزاران بـار عذرخواهـی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب کند.


گردآوری : عمانوئیل پورمند


+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 18:23 توسط بلا





جمعه هفدهم آبان 1387 | 18:21 | نويسنده : بلا

بوی باران    
شب تاریکی بود و باد سردی در دالاس می‌وزید که دکتر بیمارستان وارد اتاق دایانا بلسینگ شد. دایانا هنوز به خاطر عمل جراحی سست و بی‌حال بود.
همسرش دیوید دست او را نگه داشته بود و هر دوی آن‌ها داشتند خودشان را آماده می‌کردند تا آخرین خبر را از دکتر بشنوند.
در بعد از ظهر دهم مارچ 1991 دایانا که تنها 24 هفته از شروع حاملگی‌اش می‌گذشت مجبور شد تا تحت عمل سزارین قرار بگیرد و دختر جدیدشان دانالو بلسینگ را به دنیا بیاورد.
   

















دانالو در هنگام تولد فقط 30 سانتی متر قد و حدود 500 گرم وزن داشت و آن‌ها می‌دانستند که او کاملاً نارس و در شرایطی بسیار خطرناک متولد خواهد شد.

سخنان آرام و آهسته دکتر برای پدر و مادر دانالو مثل بمب بود.
او که قصد داشت خیلی آرام و مهربان با دایانا و دیوید حرف بزند، گفت: "من فکر نمی‌کنم کودک شما بتواند دوام بیاورد."

"فقط 10% احتمال دارد که دخترتان تا صبح زنده بماند و حتی اگر شانس بیاورد و کمی بیشتر زندگی کند، متأسفانه باید بگویم که آینده تلخی خواهد داشت."

دایانا و دیوید در کمال ناباوری به حرف‌های دکتر گوش می‌دادند و او هم داشت شرح می‌داد که اگر کودکشان زنده بماند، با چه مشکلات ناگواری مواجه خواهد بود.

"او هرگز نمی‌تواند نه را برود، و نه حرف بزند و به احتمال خیلی زیاد نابینا می‌شود. هم چنین به طرز فاجعه‌آمیزی برای کندی و فلج مغزی و ده‌ها مشکل دیگر مستعد است."

"نه! نه!" این تمام چیزی بود که دایانا می‌توانست در آن شرایط به زبان بیاورد.
او به همراه دیوید و پسر 5 ساله‌شان داستین مدت‌ها در این فکر و خیال بودند که دختر جدیدشان به دنیا خواهد آمد و آن‌ها یک خانواده چهار نفره می‌شوند.

حالا تمام آن خیال‌ها فقط در عرض چند ساعت داشت نابود می‌شد.
اما در همان روزهای اول، عذاب دیگری به دایانا و دیوید اضافه شد. از آن‌جایی که سیستم عصبی دانالو کاملاً نارس بود، آرام‌ترین بوسه یا نوازشی باعث بد‌تر شدن وضع او می‌گشت؛ بنابراین آن‌ها حتی نمی‌توانستند دخترشان را در آغوش بگیرند و عشق خود را نسبت به او ابراز کنند.
در حالی که دانالو در جایگاه مخصوص خودش بین آن همه لوله و سیم و دستگاه خوابیده بود، تنها کاری که از دست پدر و مادرش برمی‌آمد این بود که دعا کنند تا خداوند نزدیک دختر کوچک آن‌ها بایستد و از او محافظت کند.
   

هفته‌ها گذشت تا وزن دانالو کمی بالا رفت و ذره‌ای قوی شد.

بالأخره پس از گذشت دو ماه دایانا‌ و دیوید توانستند فرزندشان را برای اولین بار در آغوش بگیرند.

و دو ماه بعد از آن، در حالی که هنوز دکترها در تلاش بودند تا دایانا و دیوید را آماده شنیدن این واقعیت بکنند که شانس دخترشان برای داشتن یک زندگی نرمال در حد صفر است، دانالو درست همان‌طور که مادرش پیش‌بینی کرده بود به خانه رفت.
پنج سال بعد، دانالو به یک دختر ریز و ظریف ولی در عین حال پر جنب‌و‌جوش با چشم‌های براق طوسی تبدیل شد که اشتیاق بی‌حدی برای زندگی داشت.

در او هیچ نشانی از مشکل جسمی یا مغزی یافت نمی‌شد. او دقیقاً همان چیزی بود که یک دختر 5 ساله نرمال می‌توانست باشد. اما این پایان خوش هنوز خیلی با پایان داستان زندگی او فاصله داشت.
یک بعد از ظهر تابستانی در سال 1996 در پارکی نزدیک محل زندگی آن‌ها، دانالو روی پای مادرش نشسته بود و آن‌ها به تمرین بیسبال برادرش داستین نگاه می‌کردند.
مثل همیشه دانالو داشت با مادرش و بقیه بچه‌هایی که در آن اطراف بودند حرف می‌زد، که یک‌دفعه دست‌هایش را محکم بغل کرد و پرسید: "این بو را احساس می‌کنید؟"

باد تندی می‌آمد و دایانا هم به دخترش گفت: "بله عزیزم! این بوی باران است."
دانالو چشم‌هایش را بست و دوباره همان سؤال را پرسید: "این بو را احساس می‌کنید؟"
مادرش گفت: "بله! فکر می‌کنم کم کم خیس خواهیم شد. چون این بوی باران است."
دانالو سرش را تکان داد و دستش را روی شانه‌های کوچکش گذاشت و گفت: "این بوی خداوند است! این بوی خداوند است وقتی که سرت را روی سینه‌اش می‌گذاری!"
همان‌طور که دانالو رفت تا با بقیه بچه‌ها بازی کند، اشک در چشمان دایانا حلقه زد. قبل از این‌که باران شروع به باریدن کند، حرف‌های دانالو‌ تمام افکار و احساسات دایانا و کل خانواده را در تمام مدتی که او در بیمارستان بود، تأیید کرد.

در طول تمام آن روز‌ها و شب‌های دو ماه اول زندگی دایانا، وقتی که سیستم عصبی او به حدی ضعیف بود که هیچ‌کس نمی‌توانست حتی لمسش کند، خداوند او را به یاد داشته و دخترش را روی سینه‌اش چسبانده و در آغوشش نگه داشته بوده
است.


+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 18:21 توسط بلا





جمعه هفدهم آبان 1387 | 18:16 | نويسنده : بلا

در امتحان پایان ترم دانشکده پرستاری، استاد ما سوال عجیبی مطرح کرده بود. من دانشجوی زرنگی بودم و داشتم به سوالات به راحتی جواب می دادم تا به آخرین سوال رسیدم، نام کوچک خانم نظافتچی دانشکده چیست؟
سوال به نظرم خنده دار می آمد. در طول چهار سال گذشته، من چندین بار این خانم را دیده بودم. ولی نام او چه بود؟!
من کاغذ را تحویل دادم، در حالی که آخرین سوال امتحان بی جواب مانده بود.

پیش از پایان آخرین جلسه، یکی از دانشجویان از استاد پرسید: استاد، منظور شما از طرح آن سوال عجیب چه بود؟
استاد جواب داد: در این حرفه شما افراد زیادی را خواهید دید. همه آنها شایسته توجه و مراقبت شما هستند، بـاید آنها را بشناسید و به آنهـا محبت کنید حتـی اگر این محبت فقط یک لبخنـد یا یک سلام دادن ساده باشد.
من هرگز آن درس را فراموش نخواهم کرد!


 ترجمه و گردآوری : عمانوئیل پورمند


+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 18:16 توسط بلا





جمعه هفدهم آبان 1387 | 18:14 | نويسنده : بلا

 

نامه ای به خدا    
A letter to God!
 
 
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی آن با خطی لرزان نوشته شده بود: نامه ای به خدا.   
 با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه این طورنوشته شده بود:

خدای عزیزم،
 بیوه زنی 50 ساله هستم که زندگی ام با حقوق ناچیز بازنشستگی می گذرد. 
 دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود که  تا پایان ماه باید خرج می کردم.
 یکشنبه هفته دیگرعید است و من دونفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام، اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم.
 هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.
 تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی، به من کمک کن . 

  کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند  و هرکدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلارجمع شد که آن را در پاکتی گذاشته  و برای پیرزن فرستادند.
همه کارمندان از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.  

 عید به پایان رسید و چند روزی از آن ماجرا گذشت، تا اینکه نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود : نامه ای به خدا.
همه  کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:

خدای عزیزم،
 چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم.
 با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روزخوبی را با هم بگذرانیم.
 من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی، البته چهار دلار آن کم بود، که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند! 


  گردآوری : عمانوئیل پورمند


+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 18:14 توسط بلا





CopyRight © 2007 4masih All Rights Reserved