« و دست خداوند در آنجا بر من نهاده و او مرا گفت : برخيز و به ( دشت) هامون بيرون شو كه در آنجا با تو سخن خواهم گفت » ( حزقيال 3 : 22 )

 

    آيا شما هرگز درباره كسي شنيده ايد كه مسيح به طور گسترده او را بكار گرفته باشد ، در حالي كه قبلا اوقات بسياري را با خداوند بسر نبرده ، منتظر او نبوده و يا تمام تقشه هاي زندگيش زير و رو نشده باشد ؟ همانند آن چه در مورد پولس رسول نيز اتفاق افتاد؟ پس از ايمان آوردنش وقتي كه مي توانست خبر خوش را به ديگران هم اعلام كند از اين كار منع گرديد و به بيابان عربستان فرستاده شد تا در آنجا سه سال منتظر بماند . شايد وي اميد داشت به سوريه فرستاده شود و آنجا درباره ضرورت ايمان به خداوند عيسي بشارت دهد ، اما خداوند مي گويد : « من مي خواهم اين جا بماني و در همين جا به من نشان دهي كه چگونه به من اعتماد مي كني ، بدون اينكه ميلي هم براي رفتن به سوريه داشته باشي.»

 

    مورد من آسان تر بود ، اما همان طرز فكر مرا رنج مي داد، وقتي فكر مي كردم كه درِ ادبيات به رويم كاملاً گشوده است ، پزشك من به ميان آمد و گفت : « اصلاً امكان ندارد. تو بايد انتخاب كني يا ادامه زندگي يا نوشتن . هر دو اين ها را با هم نمي تواني انجام دهي .»

  

سال 1860 بود . پس از نه سال انتظار ، با دعوت نوشتن سرودهاي روحاني از پوسته خويش بيرون آمدم و ديدم كه چگونه خداوندم در اين مدت زمان انتظار ، با حكمت مرا آماده كرده است .

 

  با محبت تغيير ناپذيري كه خداوند دارد ، مي دانيم او حتي زماني كه محبت او را حس نمي كنيم ، ما را محبت مي نمايد .

 

    او نه فقط براي ما مكان هاي خدمت را آماده مي كند بلكه مكان آرامي . پس اي آن كه خسته اي ، وقتي او تو را به استراحت  مي خواند ، با شكرگزاري بپذير.