« دست خداوند آنها را به جا آورده است » ( ايوب 12 : 9 )
سال ها قبل در يكي از معادن آفريقا گران ترين الماس دنيا كشف شد و آن را براي قرار دادن بر روي تاج ملكه انگلستان فرستادند . الماس به آمستردام انتقال يافت تا توسط يك متخصص صيقل داده و شكل يابد. شما فكر مي كنيد اين متخصص چكار كرد ؟- با وسيله اي كه در دست داشت و با وارد آوردن ضربات قوي ، الماس گرانبها را دو قسمت كرد ؟ چه بي تدبيري و چه بي خردي گستاخانه اي ؟ اما نه . اين متخصص روزهاي متوالي ضربات خود را بر طبق نمونه اي كه به وي داده بودند ، بررسي و برنامه ريزي كرده بود. او واقعا يك متخصص با تجربه و مطمئن بود .
شايد فكر كنيد ممكن بود ضربات او نتيجه فكر اشتباه او باشند ؟ هرگز . اين ضربات براي شكل دادن ، درخشنده نمودن و گرانبها ساختن الماس ، اجتناب ناپذير بود . چشمان تيز بين متخصص در آن سنگ نتراشيده دو قطعه سنگ گرانقيمت را ديده بودند كه مي بايست با تلاش او نمايان شوند .
همچنين خداوند گاهي اجازه مي دهد يك ضربه سنگين بر زندگيت وارد شود . قلبت به شدت مي طپد ، به اعصابت فشار مي آيد ، روحت از درد فرياد بر مي آورد . به نظرت مي رسد كه ضربه كاملا اشتباه و بي مورد بوده است .
اما نه ، به خاطر داشته باش كه تو الماسي فوق العاده گرانبها براي خداوند هستي و او تنها متخصص ماهري است كه مي تواند تو را به عالي ترين شكل در بياورد، و به فيض او تو بايد درخشان شوي تا آنكه روزي بر روي تاج او قرار بگيري . او اكنون مراقب توست و محبت بي انتهايش اجازه نخواهد داد هيچ گونه ضربه زيادي يا نابجا بر زندگيت وارد شود . -- پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 13:36 توسط
بلا
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 | 21:29 | نويسنده : بلا
« بنابر اين ازضعف ها و رسوائي ها و احتياجات و زحمات و تنگي ها به خاطر مسيح شادمانم زيرا كه چون ناتوانم آنگاه توانا هستم» ( دوم قرنتيان 12 : 10 )
ترجمه تفسيري اين آيه بر سخنان پولس تاكيد مضاعف مي گذارد ، به طوري كه خيلي بيشتر از آنچه درك مي كنيم پر معني به نظر مي رسد. ترجمه تفسيري آن اين گونه است: « من از داشتن آن خار خوشحالم ، از اهانت ها ، سختي ها ، جفاها و مشكلات نيز شادم ، چون مي دانم كه همه اين ها باعث جلال مسيح مي شود . زيرا وقتي ضعيفم ، آنگاه توانا هستم ، هر چه كمتر داشته باشم، بيشتر به خدا متكي خواهم بود . »
سرّ قدرت مطلق خدا در اينجا نمايان مي شود كه ما از تمامي كساني كه در اطرافمان هستند قطع اميد مي كنيم .
وقتي به اين نقطه مي رسيم ، از توقع دوستي و محبت ديگران دست بر مي داريم ، هنگامي كه در شرايط مشكل و سخت قرار مي گيريم ، با برخوردي سرد روبرو مي شويم ، بايد اين گونه رفتارها را بركت به شمار آوريم ، زيرا در اين صورت وادار مي شويم مستقيما به خدا مراجعه كنيم كه تمامي نيازهاي ما را برطرف سازد .
آ . ب . سيمپسون
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 ساعت 21:29 توسط
بلا
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 | 20:51 | نويسنده : بلا
« و دست خداوند در آنجا بر من نهاده و او مرا گفت : برخيز و به ( دشت) هامون بيرون شو كه در آنجا با تو سخن خواهم گفت » ( حزقيال 3 : 22 )
آيا شما هرگز درباره كسي شنيده ايد كه مسيح به طور گسترده او را بكار گرفته باشد ، در حالي كه قبلا اوقات بسياري را با خداوند بسر نبرده ، منتظر او نبوده و يا تمام تقشه هاي زندگيش زير و رو نشده باشد ؟ همانند آن چه در مورد پولس رسول نيز اتفاق افتاد؟ پس از ايمان آوردنش وقتي كه مي توانست خبر خوش را به ديگران هم اعلام كند از اين كار منع گرديد و به بيابان عربستان فرستاده شد تا در آنجا سه سال منتظر بماند . شايد وي اميد داشت به سوريه فرستاده شود و آنجا درباره ضرورت ايمان به خداوند عيسي بشارت دهد ، اما خداوند مي گويد : « من مي خواهم اين جا بماني و در همين جا به من نشان دهي كه چگونه به من اعتماد مي كني ، بدون اينكه ميلي هم براي رفتن به سوريه داشته باشي.»
مورد من آسان تر بود ، اما همان طرز فكر مرا رنج مي داد، وقتي فكر مي كردم كه درِ ادبيات به رويم كاملاً گشوده است ، پزشك من به ميان آمد و گفت : « اصلاً امكان ندارد. تو بايد انتخاب كني يا ادامه زندگي يا نوشتن . هر دو اين ها را با هم نمي تواني انجام دهي .»
سال 1860 بود . پس از نه سال انتظار ، با دعوت نوشتن سرودهاي روحاني از پوسته خويش بيرون آمدم و ديدم كه چگونه خداوندم در اين مدت زمان انتظار ، با حكمت مرا آماده كرده است .
با محبت تغيير ناپذيري كه خداوند دارد ، مي دانيم او حتي زماني كه محبت او را حس نمي كنيم ، ما را محبت مي نمايد .
او نه فقط براي ما مكان هاي خدمت را آماده مي كند بلكه مكان آرامي . پس اي آن كه خسته اي ، وقتي او تو را به استراحت مي خواند ، با شكرگزاري بپذير.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 ساعت 20:51 توسط
بلا
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 | 20:23 | نويسنده : بلا
« اما عيسي پر از روح القدس بوده ، از اردن مراجعت كرد و روح او را به بيابان برد » ( لوقا 10 : 27 )
عيسي از روح القدس پر بود ، اما از سوي شيطان وسوسه ( آزمايش ) شد . گاهي وسوسه ها با تمام قدرت به ايماندار حمله مي كنند ، آن هم زماني كه او بسيار نزديك به خداوند است . مقصود شيطان عجيب است . او حتي به رسول خداوند هم توانست القا كند كه بگويد ، مسيح را هرگز نمي شناسد . عده بسيار كمي مانند مارتين لوتر از سوي شيطان تجربه شدند . چرا ؟ براي اين كه او مي دانست كه لوتر دنيا را تكان خواهد داد. در مورد جان بنيان هم همين طور.
كسي كه پر از روح القدس است از سوي شيطان در تجربيات بزرگي خواهد افتاد . كاري كه طوفان با درخت بلوط مي كند، تنگي ها و سختي ها نيزهمان را با ما مي كنند. براي همين است كه خداوند آنها را مي فرستد تا ريشه هايمان را قوي و مستحكم سازند. اين زحمات مانند آتشي هستند كه باعث ثابت ماندن رنگ هاي ظروف چيني مي شوند .
هرگز نخواهي دانست كه تا چه حد در خداوند ثابت هستي و يا او به چه ميزان در تو ساكن است ، هم چنين قدرت حمله شيطان عليه تو چه اندازه است تا تو را جدا سازد . اين را زماني خواهي فهميد كه دشمن با تمام قدرتش بر تو هجوم آورد، و درست در همين زمان است كه قدرت دست حمايت كننده مسيح را خواهي ديد و ميزان استوار بودن خود را در او احساس خواهي كرد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 ساعت 20:23 توسط
بلا
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 | 20:18 | نويسنده : بلا
« و زمين غربت تو ، يعني تمام زمين كنعان را ، به تو و بعد از تو به ذريت تو به ملكيتِ ابدي دهم ، و خداي ايشان خواهم بود . » ( پيدايش 17: 8 )
وقتي ابراهيم دعوت شد ، با ايمان توجه كرد به صدايي كه او را دعوت مي نمود ، تا به سوي جايي برود كه مي بايست ميراث يابد ، و رفت ، بدون آنكه بداند كجا مي رود .
ابراهيم نمي دانست كجا مي رود ، اما يك چيز خيلي مهم تري را بسيار خوب مي دانست. او مي دانست كه به همراه خدا مي رود. او وعده را از خدا دريافت كرده بود ، اما بيش از وعده او به وعده دهنده اعتماد داشت.
به مشكلات اطرافش نگاه نمي كرد بلكه به تنها خداي دانا ، ناديدني ، جاوداني و لايزال كه راه او را ترسيم نموده بود و بي ترديد او آن طرحي را كه براي خويشتن در نظر داشت مي بايست استوار مي ساخت و به كمال مي رسانيد .
اي ايمان پر افتخار و با شكوه ، كار تو اين است ، امكانات تو اين ها هستند ، كه با اطمينان كامل ، با دستورات مهر شده ، با ايمان تزلزل ناپذير به دانش دريادار بزرگ ، خداي قادر مطلق ، به دريا بروي ، بدون كمترين شك و واهمه ، با پشت نمودن به همه چيز براي پيروي مسيح ، با آن اعتماد شادي بخش كه بهترين هاي دنيا را نمي توان با ساده ترين هاي آسمان مقايسه كرد .
ف. ب. م
شايد تو هرگز نبيني راهت
ليكن مي تواني نمايي اعتماد ، محبت
دست پدر آسماني را در دستت بگيري
و در راه هاي بعيد قدم بگذاري
تا برسي يك روز به آن نجات عالي
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 ساعت 20:18 توسط
بلا
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 | 20:11 | نويسنده : بلا
ايمان ما همان قدر قدرتمند خواهد بود كه ايمان داشته باشيم خدا درست مطابق گفته خويش عمل خواهد نمود .
ايمان ربطي به احساسات ، تاثيرات ، احتمالات و ظواهر امر ندارد . اگر ما بخواهيم هر يك از اين ها را به ايمان ربط بدهيم ، در آن صورت نمي توانيم بر كلام خدا اعتماد كنيم ، زيرا ايمان به هيچ يك از اينها نياز ندارد .
ايمان فقط وفقط بر كلام خدا استوار است . وقتي به خدا با كلامش نزديك شويم ، قلب هاي ما در آرامش قرار خواهد گرفت . خدا به شدت علاقه دارد تا ايمان ما را پرورش دهد ، ابتدا براي بركت روح ما ، سپس به خاطر بناي كليسا و همچنين براي بكار بردن ما در خارج از كليسا . اما به جاي آنكه اين هدف او را با شكرگزاري بپذيريم ، از آن فرار مي كنيم . وقتي تجربيات مي آيند ، بايد بگوئيم : « پدر آسماني من اين پياله را در دستم گذاشته اي تا يقيناً بركتي از آن بيابم .»
تجربيات غذاي ايمان است . پس بيائيد خودمان را كاملا در دستهاي پدر آسماني مان قرار دهيم . شادي قلبي او اين است كه به فرزندانش نيكوئي كند .
اما فقط تجربيات نيستند كه ايمان ما را پرورش مي دهند و عمق مي بخشند . ما همچنين بايد با مطالعه كلامش او را بشناسيم و او را آن چنان كه در كلامش خود را آشكار نموده بشناسيم .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 ساعت 20:11 توسط
بلا
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 | 19:30 | نويسنده : بلا
در تاریخ 22 دسامبر سال 2006 میلادی، ابر تیرهای بر آسمان خانواده ما سایه افکند. در آن روز آدینه که دقیقاً یک روز پس از بیست و دومین سالگرد ازدواجم با کارولین بود، آگاه شدم که سرطان خون دارم. عامل بیماری را پزشکان گونهای کروموزوم در مغز استخوانم شناسایی کردند به نام «فیلادلفیا»! این کروموزوم موجب میشود که مغز استخوان گلوبولهای سفید اضافی تولید کند به گونهای که این شبه گلوبولها در حرکت گلوبولهای قرمز در رگهای بدن ناهماهنگی ایجاد میکنند و از سوی دیگر دیواره رگها و مویرگها را فرا میگیرند. بیمار در صورت درمان نشدن در برابر خطر حمله قلبی و مغزی قرار میگیرد. این خبر خوشایند و مسرتبخش نبود.
ولی از آنجا که هیچ ابر تیرهای برای همیشه در آسمان باقی نمیماند، باد تسلیبخشِ رحمتِ خداوند بارانِ برکت و آرامش و شادی روحانی را بار دیگر به آسمانِ خانواده ما آورد و این مسأله مایه شد تا نگرشی عمیقتر به مقوله درد و رنجهای ناخواسته بیاندازم که ناگهان و بدون انتظار در زندگی ما پیش میآید.
بدون شک یکی از شخصیتهای برجسته کتابمقدس که شاید بنا بر رویکردهای سیاسی در چند دهه اخیر به فراموشی سپرده شده باشد، زنی است مصری به نام هاجر. در ماجرای زندگی او درد و رنجی ناخواسته را مشاهده میکنیم که به دیده نادرست میآید. هر چند او فرمانبردار خداوند بود ولی به نادرستی مصیبت میبیند و مورد ظلم واقع میشود؛ آن هم از سوی خانوادهای برگزیده و ایماندار! صدای درد و رنج او را خدا شنید، درد و رنجی که همراه با آه و ناله بود!
گاهی در زندگی با بحرانهایی روبرو میشویم که به ناحق هستند. یعنی هیچگونه کار اشتباهی انجام ندادهایم و حقش نیست که چنین و چنان زحمت و رنج بکشیم. و به اشتباه انگشت محکومیت را به سوی خدا دراز میکنیم و او را مسبب دردها و رنجهای خود قلمداد مینماییم. از سوی دیگر آیههایی در کتابمقدس هستند که گاهی از روبرو شدن با آنها واهمه داریم و دوست نداریم که به هیچ وجه آنها را به خودمان ربط دهیم. آنها را نمیخوانیم، از بر نمیکنیم و برای خودمان به گونهای دیگر برداشت مینماییم. ولی بایستی با آنها روبرو شویم. مانند ایوب14: 1 که میفرماید: « انسان که از زن زاییده میشود، قلیل الایام و پر از زحمات است.» گاهی چنان با برکات مادی و خوشیهای زود گذر این جهان تاخت و تاز میکنیم که گویا مسیح هرگز در یوحنا 16 : 33 نگفت که « در جهان برای شما زحمت خواهد شد و لکن خاطر جمع دارید، زیرا که من بر جهان غالب شدهام.»
در کتاب پیدایش16: 1- 16 بخشی از ماجرای زندگی هاجر را میخوانیم که به ناحق زحمت و رنج میبیند. او چه تقصیری داشت که باید چنین ظلمی در حق او میشد؟ چرا لازم بود که آن درد و رنج را تحمل نماید؟ چرا ماجرای هاجر در کتابمقدس نوشته شده است؟ بیگمان خدا پیامی برای فصل درد و رنج در زندگی ما دارد و این پیام در داستان هاجر نهفته است. هاجر دختری مصری بود. او برای خودش خانواده و میهن داشت. ولی میبینیم که دور از میهن مجبور بود که کنیز سارای همسر ابراهیم باشد. او هم آرزو داشت که مانند سایر دخترانِ هم سن و سالش عاشق و دلباخته مردی شود که با تمام وجود دوستش بدارد. او مایل بود ازدواج کند، کنار خانوادهاش باشد و در کمال آزادی زندگی نماید. شاید پدر و مادرش به دلیلِ نداری و از روی اجبار او را به ابراهیمِ ثروتمند فروخته بودند تا کنیزیِ همسرش را بر عهده بگیرد. آشکار نیست که چگونه سر از خانه ابراهیم در میآورد، ولی آنچه پیداست سرگذشتِ غم انگیزی در انتظار اوست.
در حین خدمت صادقانهاش به همسر ارباب، مجبور میشود که به خواستِ خاتونش سارای با شوهرش که پیر مردی هشتاد و پنج ساله بود همبستر گردد و پسری بزاید که از آن خودش نباشد. شفاف نیست که اگر دختر میزایید چه بر سرش میآمد! شاید به جای او کنیز دیگری را برای زاد و ولد در نظر میگرفتند، و یا اینکه آن قدر از ارباب حامله میشد تا در نهایت پسر میزایید. به راستی که اگر در آمریکا زندگی میکرد میتوان گفت که مورد آزار و اذیت جنسی واقع شد. و چه بسا سازمانهایی بودند که حقوق از دست رفتهاش را برایش باز پس میگرفتند. ولی از این موهبت هم محروم بود. خاتونش به سختی با او برخورد میکند به گونهای که فرار را بر قرار ترجیح میدهد. خودتان را جای او بگذارید. دختری حامله که با آیندهای مبهم روبرو بود. هیچکس نبود که احساسش را درک کند و به کمکش بشتابد. شاید هرگز فکر نمیکرد که وضع این قدر هم بد شود. چه بسا پیش خود میگفت: « گرچه بر خلاف میلم بوده، ولی برای ارباب حامله شدم. حتماً جایگاه بهتری خواهم داشت. دیگر کنیز معمولی نخواهم بود، بلکه مادر فرزند ابراهیم!» رؤیاهایی از این دست مایه شد که با نظر حقارت به خاتونش نگاه کند. البته هر که به جای او بود نیز چنین احساسی میداشت.
هاجر یعنی فرار و او بر خلاف تصورش مجبور شد از خانه فرار کند. کسی هم گُل به پایش نریخت و تره برایش خُرد نکرد. او بیخانمان شده بود و حامله در بیابان کنار چشمه آب نشسته بود. تمام آرزوهایش نقش بر آب شده بود. ظاهراً فریاد رسی در آنجا نبود تا به دادش برسد. ماجرای هاجر آموزه بزرگی را به ما میآموزد. در دشواریها و سختیها خدا صدای درد و رنج را میشنود، میبیند و با ما سخن میگوید. در بیابانِ تنگی و سختی و تنهایی، فرشته خداوند هاجر را مییابد! فرشته خداوند در عهد عتیق نماد عیسای مسیح خداوند است. آیه 7 میگوید که فرشته خداوند او را یافت! یعنی او را پیدا کرد. چه کسی فرشته خداوند را فرستاده بود؟ پاسخ را در آیه 11 میبینیم: « زیرا خداوند تظلم تو را شنیده است.» یهوه یا خدای پدر بود که عیسای مسیح را دنبال هاجر میفرستد تا او را بیابد. در اینجا با خدای نجات دهنده روبرو میشویم که دنبال گمشده میگردد تا او را بیابد. لوقا 19: 10 درباره مسیح میفرماید: « زیرا که پسر انسان آمده است تا گمشده را بجوید و نجات بخشد.»
هاجر هیچ ارزشی نداشت و کسی به حساب نمیآمد. حتی ارباب ایماندارش نیز به دنبالش نرفت، ولی خدا او را دوست داشت و محبت میکرد. هاجر گناهکار بود مانند سایر مردم، ولی از دیدنِ جلال خدا کشته نشد. این مسأله نشان میدهد که او مورد لطف خداوند بود. خدا او را به قدری دوست داشت که اجازه داد تا همان تجربه موسی را داشته باشد. موسی خواست خدا را ببیند و خدا به او گفت که تو نمیتوانی مرا ببینی، زیرا هرکه مرا ببیند خواهد مُرد. ولی موسی اجازه یافت تا قفای خدا را مشاهده کند (خروج33: 20- 23). هاجر هم به عقب کسی نگاه کرد که او را میدید (پیدایش 16: 13). درواقع، خدا در شخصِ عیسای مسیح به ملاقاتِ هاجر آمد. کنیزی مورد لطف خدای نجات دهندهای قرار گرفت که میشنود (آیه11)، تکلم میکند (آیه 13) و میبیند (آیه 13).
بسیاری از ما هنگامی که با بحران و سختی و مشکل روبرو میشویم، میخواهیم مانند هاجر فرار کنیم و فوراً راه مصر را در پیش میگیریم (آیههای 6 و 7). مصر نمادِ جهان و دوری از خداست. ولی هنگامی که خدا ما را در بیابانِ تنگیها و در راهِ مصر ملاقات میکند میخواهد به خودمان بیاییم و مطمئن باشیم که حضور و برکت او با ماست و با وعدههای او میتوانیم دوباره به میدانِ سختی برگردیم و مقاومت کنیم. هاجر خودش را بزرگ میدانست. « من مادر فرزند ابراهیم خواهم شد. پسرم وارث خواهد بود. بیچاره سارای! وضعم قبلاً بد بود ولی اکنون با وجود این فرزند، برتر از سارای هستم. دیگر نباید کسی مرا کنیز بداند.» البته کتابمقدس نمیگوید که هاجر مرتکبِ گناه شده بود. شاید بتوان گفت که این فکر، منطقی بود. ولی همین دید مایه شد که سارای را تحقیر کند و در نتیجه در فشار قرار گرفت تا اینکه مجبور به فرار شد. کسی هم دنبالش نرفت! ولی خدای نجات دهنده که تظلم او را دید و صدای آه و نالهاش را شنید به ملاقاتش رفت. خدا خواست که هاجر در بیابانِ تنهایی و در حالی که به مصر میرفت به خودش بیاید. به همین دلیل در آیه 8 فرمود: « ای هاجر، کنیزِ سارای، از کجا آمدی و کجا میروی؟» هنگامی که خدا از انسان سؤالی میکند یعنی همه چیز را میداند، ولی میخواهد به خودمان بیاییم. او را کنیزِ سارای میخواند، نه مادرِ فرزندِ ابراهیم! هاجر در برابر پرسش خدا به خودش میآید و به کنیز بودن و فرارش اقرار میکند. « از حضور خاتون خود سارای گریختهام.»
خدا به او فرمانِ بازگشت میدهد: « برگرد و زیر دست سارای مطیع شو» (آیه 9). مقصود خدا این است که زیر دست سارای از خود او اطاعت نماید. برای سارای کار کند، ولی به فرمان او. به راستی که خدا میخواست هاجر در خانه ابراهیم برای خداوند کار کند. در برابر اطاعت هاجر، خدا به او وعده برکت میدهد و به گفتهای دیگر میخواهد بگوید: « درست است که تو رنج و درد کشیدی، ولی من ذریت تو را بسیار افزون گردانم (آیه 10). و از آنجا که هیچ وقت نه تو، نه سارای، نه ابراهیم و نه کس دیگر فراموش نکند که خداوند تظلم تو را شنیده است، پسرت را اسماییل بنام، یعنی خدا میشنود (آیه 11). او جنگاور و شجاع و دلیر خواهد بود و همانند گور خر که وقتی در دام شیر درنده میافتد، با چشمانی باز به دیدار مرگ میشتابد او نیز چنین خواهد بود. اسماییل در برابر چشمان برادران خودش ساکن خواهد شد (آیه 12) یعنی من زنده بودن و سعادت او را تضمین میکنم.»
در اینجا از ماجرای هاجر این آموزه بزرگ را یاد میگیریم که در متحمل شدنِ درد و رنج، خدا برای ما هدفی دارد. شاید در شرایط کنونی آن را درک نکنیم، ولی در آینده آشکار خواهد شد که مقصود خدا چه بود. هاجر هرگز نمیدانست که از طریق زاییدن اسماییل قرار است نماد عهدی باشد که خدا به مدت هزاران سال با انسان بست. او نماد شریعت و عهد عتیق بود که در کوه سینا از طریق موسی با انسان بسته شد (غلاطیان4: 22- 25). درواقع، ملاقات خدا با هاجر در بیابانی که در راه « شور » است و نحوه دیدن قفای خداوند ما را به یاد ملاقات خدا با موسی و قوم اسراییل در بیابان سینا میاندازد. و آن عهد درجا و زمان خودش لازم بود، زیرا خدا آن را با انسان بسته بود.
آیا با بازگشتِ هاجر به نزد ابراهیم و سارای وضع او بهتر میشد؟ خیر. ولی او یاد میگیرد که در هر شرایطی از زندگی بهتر است از خدا فرمانبرداری کند؛ خدایی که وضع او را میبیند، آه و نالهاش را میشنود و در موقع لزوم با او سخن میگوید. درخواست خدا از او این است که فداکاری کند و سختیها را برای نقشهای که خدا دارد تحمل نماید. خدا دارویی برای تسکین درد او تجویز کرد و آن دارو مفهومِ نامِ اسماییل بود. هرگاه پسرش را صدا میزد به یاد این حقیقت سِتُرگ میافتاد که خدا میشنود. « خدا میشنود » بیا اینجا. « خدا میشنود » مواظب باش. « خدا میشنود » وقتِ خوابیدن و استراحت کردن است. « خدا میشنود » بچه خوبی باش. خدا میخواهد بدانیم که در سختیها و مشکلات شبانِ ماست، درست همانگونه که شبانِ هاجر و اسماییل بود. سالها بعد هنگامی که با تضمینِ وعده و برکتِ خدا از خانه ابراهیم رانده میشوند، باز خدا از آنها مراقبت میکند (پیدایش21: 14- 20 را نگاه کنید). از سوی دیگر ابراهیم نیز به نوبه خود نگران پسرش اسماییل بود و خدا به او هم اطمینان میبخشد که از وی امتی پدید خواهد آمد (پیدایش21: 11- 13).
هنگامی که به هدایت و صلاحدید خداوند از خانه ابراهیم بیرون رفتند در بیابان بئرشبع دچار تشنگی مرگ آور شدند. هاجر اسماییل را زیر بوتهای قرار داد و در جایی دورتر نشست تا مرگ پسرش را نبیند. گویا تمام وعدههای خدا را فراموش کرده بود. همین وضع سراغ ما میآید در وقتی که با بحران روبرو میشویم. هاجر حسابی ترسیده بود و با آواز بلند گریه میکرد. جالب اینکه کتابمقدس به ما میگوید که خدا آواز پسر را بشنید (پیدایش21: 17). آوازی که از روی ضعف و تشنگی، بسیار پایین و غیر قابل شنیدن بود. سپس خدا به هاجر اطمینان میدهد که او از همه چیز آگاهی دارد و لازم است که بلند شود و دست پسر را بگیرد و به سوی چاه آبی برود که در آن نزدیکی بود. خستگی، تشـنگی، تـرس و تشـویش چشـمان هاجر را بستـه بود تا آن چاه را نبـیند و در اینـجا خدا چشـمانش را باز مـیکند (پیدایش21: 18- 19).
سپس در آیه 20 همان باب میخوانیم: « خدا با آن پسر میبود . . .» همین کافی است که خدا با ما باشد. و چون خدا با اسماییل میبود او در زندگی سعادت یافت و همانگونه که خدا به هاجر و ابراهیم وعده داده بود از او امتی بزرگ پدید آمد. برکات خدا در زندگی اسماییل به اندازهای بود که نیازی به میراث سایر برادران خود نداشت و در کمال دوستی و آرامش در برابر برادران خود زندگی میکرد. با وجودِ درد و رنجی که مادرش و خودش متحمل شده بود کینهای به دل نگرفت و حتی در زمانِ دفن پدرش ابراهیم در کنار برادرش اسحق بود (پیدایش25: 9).
بله، ما مسیحیان خزینهای در ظروف خاکی داریم تا برتری قوت از آن خدا باشد، نه از جانب ما (دوم قرنتیان4: 7). و این خزینه، درخشش خدا در قلبهای ماست که مایه میگردد در هر وضعیت که هستم به فیض و رحمت خدا متکی باشیم. بنابراین، در حزن دایماً شادمانیم، در فقر بسیاری را دولتمند میسازیم و در بیچیزی مالک همه چیز هستیم (دوم قرنتیان6 : 10)، زیرا میدانیم که خدا صدای درد و رنج را میشنود، شرایط ما را میبیند و در وقتش با ما سخن میگوید.
برای کسب اطلاعات بیشتر با نشانی زیر تماس بگیرید:
Persian Christian Church P.O Box 27525, Fresno, CA 93729 Email:
PersianCC@aol.com Web Site: www.nanehayat.org Phone: 559.221.1488
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 19:30 توسط
بلا
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 | 19:24 | نويسنده : بلا
تصور کنید وقتی دعا کنید اینرا بشنوید: " ممنون که با خانۀ پدرم تماس گرفتید. لطفاً یکی از این چهار مورد زیر را انتخاب کنید: • برای تقاضاها، شمارۀ 1 را فشار دهید. • برای شکرگزاری، شمارۀ 2 را فشار دهید. • برای گله گزاری، شمارۀ 3 را فشار دهید. • برای تقاضاهای دیگر، شمارۀ 4 را فشار دهید."
یا چه اتفاقی می افتاد اگر خدا هم از این بهانه استفاده می کرد: " تمام فرشتگان در حال حاضر مشغول کمک به دیگران هستند. لطفاً پشت خط منتظر بمانید. به زودی به تلفن شما پاسخ داده می شود."
تصور کنید وقتی با خدا در دعا تماس بگیرید، اینرا بشنوید: • " اگر می خواهید با جبرائیل صحبت کنید، شمارۀ 1 را فشار دهید. • اگر می خواهید با میکائل صحبت کنید، شمارۀ 2 را فشار دهید. • اگر می خواهید با سایر فرشتگان صحبت کنید، شمارۀ 3 را فشار دهید. • اگر می خواهید که پادشاه داود برای شما یک مزمور بخواند، شمارۀ 6 را فشار دهید. • برای رزرو جایی در خانۀ پدرم به سادگی حروف ی.و.ح.ن.الف را در صفحۀ کلید تایپ کنید و بعد اعداد 3 ـ 1 ـ 6. • برای سؤالات سخت درمورد دایناسورها، سن زمین و اینکه کشتی نوح کجاست، منتظر بمانید تا خودتان به اینجا بیائید. • این دفتر آخرهفته ها بسته است، لطفاً دوباره دوشنبه تماس بگیرید. آخر پیغام."
شکر خدا، لازم نیست که برای زنگ زدن به خدا چندین بار تماس بگیرید. فقط کافی است یکبار تماس بگیرید و خدا شما را می شنود. و بخاطر وجود عیسی مسیح، هیچوقت بوق اشغال نمی شنوید. خدا به هر تماسی پاسخ می دهد و همۀ تماس گیرنده ها را شخصاً می شناسد. وقتی تماس بگیرید، خدا جواب می دهد؛ وقتی برای کمک فریاد می کنید، او خواهد گفت: « من اینجا هستم.»
تلفنهای اضطراری: • اگر در حسرت و اندوه هستید، با یوحنا 14 تماس بگیرید. • هر وقت کسی درحق شما قصوری نموده، با مزمور 27 تماس بگیرید. • اگر می خواهید، ثمر و میوه داشته باشید، با یوحنا 15 تماس بگیرید. • اگر گناه کرده اید، با مزمور 51 تماس بگیرید. • اگر نگرانید، با متی 6 : 19 ـ 34 تماس بگیرید. • اگر در خطر هستید، با مزمور 91 تماس بگیرید. • وقتی خدا در نظرتان دور است، با مزمور 139 تماس بگیرید. • وقتی ایمانتان نیاز به یک حرکت دارد، با عبرانیان 11 تماس بگیرید. • وقتی تنها هستید و می ترسید، با مزمور 23 تماس بگیرید. • وقتی از چیزی تلخ شده اید و انتقاد می کنید، با اول قرنتیان 13 تماس بگیرید. • برای دستیابی به رازهای پولس برای شادی، با کولسیان 3 : 12 ـ 17 تماس بگیرید. • برای درک مفهوم اصلی مسیحیت با دوم قرنتیان 5 : 12 ـ 19 تماس بگیرید. • وقتی احساس حقارت و نادیده گرفته شدن می کنید، با رومیان 8 : 31 ـ 39 تماس بگیرید. • وقتی آرامی و آرامش می خواهید با متی 11 : 25 ـ 30 تماس بگیرید. • وقتی دنیا در نظر شما بزرگتر از خداست، با مزمور 90 تماس بگیرید. • وقتی اطمینان مسیحی لازم دارید، با رومیان 8 : 1 ـ 30 تماس بگیرید. • وقتی خانه را برای کار و یا مسافرت ترک می کنید، با مزمور 121 تماس بگیرید. • وقتی دعای شما محدود شده و بیشتر به خود شما متمرکز شده، با مزمور 67 تماس بگیرید. • برای داشتن یک فرصت و یا ابتکار عالی با اشعیا 55 تماس بگیرید. • وقتی برای کاری احتیاج به تشویق دارید با یوشع 1 تماس بگیرید. • وقتی می خواهید با اطرافیان خود با خوبی کنار بیائید، با رومیان 12 تماس بگیرید. • وقتی در فکر سرمایه گذاری و یا بازگشت آن هستید، با مرقس 10 تماس بگیرید. • اگر افسرده هستید، با مزمور 27 تماس بگیرید. • اگر جیبتان خالی است، با مزمور 37 تماس بگیرید. • اگر اطمینان خود را به مردم از دست می دهید، با اول قرنتیان 13 تماس بگیرید. • وقتی مردم با شما نامهربان هستند، با یوحنا 15 تماس بگیرید. • اگر درمورد کاری ناامید شده اید، با مزمور 126 تماس بگیرید. • اگر بنظرتان دنیا کوچک شده و خودتان بزرگ، با مزمور 19 تماس بگیرید.
شماره های اضطراری می توانند مستقیماً بدون نیاز به کمک تلفنچی وصل شوند. تمامی خطوط به آسمان 24 ساعته در روز باز هستند. بهترین تمرین روحانی برای شما این است که کف اتاق را با زانوهای خود لمس کنید.
مترجم: آرش
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 19:24 توسط
بلا
جمعه بیست و سوم اسفند 1387 | 20:27 | نويسنده : بلا
اين ادعا که مسيحيان به وجود سه خدا معتقدند، کاملاً نادرست است و با اعتقادات اساسی مسيحيان واقعی، هماهنگی ندارد. مسيحيان فقط به يک خدای واحد و يکتا اعتقاد دارند و تمام قسمتهای کتاب مقدس بر اين حقيقت شهادت میدهند. در حدود سه هزار و پانصد سال قبل، موسی پيامبر از طرف خدا به بنیاسرائيل فرمود: "ای اسرائيل بشنو يهوه خدای ما يهوه واحد است" (عهد عتيق، تثنيه ٤:٦)، و اين قسمتی از دعای روزانه يهوديان بود. همچنين در عهد جديد میخوانيم که يکی از علمای دين يهود از عيسی پرسيد: "کدام حکم شريعت، مهمترين همه است؟ عيسی به او فرمود، مهمترين حکم اين است، بشنو ای اسرائيل، خداوند خدای ما، خداوند يکتاست" (انجيل مرقس ٢٨:١٢ و ٢٩). کتاب مقدس به جويندگان حقيقت نشان میدهد که فقط يک خدا وجود دارد. در بخش ديگری از انجيل مقدس میخوانيم: "زيرا تنها يک خدا هست و بين خدا و آدميان نيز تنها يک واسطه وجود دارد، يعنی آن انسان که مسيح عيسی است، او که با دادن جان خود، بهای رهايی جمله آدميان را پرداخت. بر اين حقيقت در زمان مناسب شهادت داده شد،" (اول تيموتاوس ٥:٢ و٦).
علت بوجود آمدن اين سوءتفاهم که مسيحيان به سه خدا اعتقاد دارند، درک نکردن معنای لفظ "تثليث" از سوی غيرمسيحيان است. در مسيحيت، تثليث مربوط به تعداد خدايان نمیشود، بلکه بيان کننده ذات و طبيعت خدای يکتا است. بطور کلی ذات خدا، جزو اسراری است که فهميدن آن برای هر کس چندان آسان نيست. درک ذات خدا، بايد با هدايت روح خدا انجام بگيرد، وگرنه با استدلالهای انسانی و ديد دنيوی نمیتوان به اين راز مهم پیبرد. امور الهی را بايستی با ايمان به خدای حقيقی و اتکاء بر مکاشفات الهی درک کرد، پس صرفاً به اين دليل که درک تثليث مشکل است، نمیتوان واقعيت تثليث را انکار نمود. در گذشته اگر شخصی ادعا میکرد که امکان دارد انسانها از هزاران کيلومتر فاصله، از طريق وسيلهای با يکديگر ارتباط ايجاد کنند، او را غيرمنطقی میخواندند. چون اين موضوع خارج از حدود تجربيات انسانی بود، بسياری آنرا نشدنی فرض میکردند. تا اينکه دانشمندان ايجاد ارتباط از فاصله دور را به طريقهای مختلف عملی ساختند و امروزه يکی از ضروريات زندگی ما شده است. به قول اديسون مخترع معروف، ما هنوز قسمت بسيار کوچکی از دانستنیها را هم نمیدانيم! درواقع، آنچه خدا آفريده، پر از اسرار شگفتانگيز است. اگر يک اتم، که آن را کوچکترين ذره ماده میدانند، از لحاظ علمی اينقدر پيچيده باشد، پس درباره ذات و طبيعت خدای بسيار عظيمی که آفريننده اتم و تمام عالم هستی است چه بايد گفت؟ خوشبختانه کتاب مقدس، ذات خدا را برای ما آشکار نموده است.
کتاب مقدس که تماماً از الهام خدا است، برای ما روشن میسازد که خدا واحد و يکتا است و هيچ شريکی ندارد. اما خدا در عين وحدانيت، در ذات خود از سه شخص الهی يا سه اقنوم برخوردار میباشد که پدر و پسر و روحالقدس ناميده شدهاند. به اين صورت، وحدت خدا وحدتی مرکب است و ذات و طبيعت او تثليثی يا سهگانه میباشد. بايستی توجه داشته باشيم که وقتی میگوئيم خدا واحد و يکتا است اما او از پدر و پسر و روحالقدس تشکيل شده، اين اعتقاد با عقيده سه خدائی کاملاً فرق دارد. در مسيحيت، ما سه خدا را نمیپرستيم، بلکه يک خدای واحد را که از پدر و پسر و روحالقدس تشکيل شده است. اين سه شخصيت الهی، در ماهيت و ذات کاملاً با يکديگر همانند و در قدرت و جلال کاملاً با هم برابر هستند.
برای درک تثليث میتوان به نمونههای زيادی در عالم طبيعت اشاره کرد، اما در اينجا فقط چند نمونه ذکر میگردد تا بيشتر متوجه شويم که وحدت مرکب چه معنايی دارد و چطور ممکن است که سه در يک قرار گرفته و واحد و يکتا باشد! يک شعله شمع، از حرارت و نور و انرژی تشکيل شده است. يک اتم، شامل پروتون و نوترون و الکترون است. يک مثلث، سه ضلع دارد. يک کتاب، دارای طول و عرض و ارتفاع است. يک انسان، از روح و جان و بدن تشکيل شده است. ضمناً در رياضيات، اگر سه عدد يک را در کنار هم قرار داده و در ميان آنها علامت ضربدر بگذاريم، نتيجه يک میشود. پس نبايد تعجب کرد که يک خدا، شامل سه شخص الهی باشد که بر اساس کتابمقدس پدر و پسر و روحالقدس نام دارند.
در کتاب مقدس، چه در عهد عتيق و چه در عهد جديد، آيات زيادی هست که وجود تثليث در ذات خدای واحد را بيان میکنند. در اولين آيه از کتابمقدس، يعنی پيدايش فصل اول، آيه يک میخوانيم: "در ابتدا خدا آسمانها و زمين را آفريد". در اين آيه، کلمه عبری "الوهيم" که يکی از نامهای خدا در کتاب مقدس است، فرم جمع دارد و به وحدت مرکب خدای خالق اشاره میکند، اما فعلی که در آيه بکار رفته مفرد است. در آياتی ديگر در کتاب مقدس، مانند پيدايش ١: ٢٦، ٣: ٢٢ و ١١: ٧ میبينيم که وقتی خدا سخن میگويد، خود را بصورت جمع معرفی میکند تا متوجه شويم که او وحدتی مرکب و خدای واحد سهگانه میباشد. حتی در آيه معروف "ای اسرائيل بشنو يهوه خدای ما يهوه واحد است"، لغت عبری "اخاد" که به معنای يک و واحد میباشد، به وحدت مرکب اشاره دارد و دليلی ديگر برای اثبات تثليث در ذات خدا است. در عهد جديد نيز آياتی از قبيل، "پس برويد و همه ملتها را شاگرد من سازيد و آنها را به نام پدر و پسر و روحالقدس تعميد دهيد،" (متی ٢٨: ١٩) و "فيض عيسی مسيح خداوند، محبت خدا و رفاقت روحالقدس، با همه شما باد آمين." (دوم قرنتيان ١٣: ١٤) و ذکر مکرر سه شخصيت الوهيت، يعنی پدر و پسر و روحالقدس در قسمتهای مختلف کلام خدا، بيان کننده تثليث مقدس میباشند.
در متی فصل سوم، آيات ١٣ تا ١٧ در واقعه تعميد عيسی در رود اردن، میبينيم که پس از تعميد، روحالقدس مثل کبوتری نزول نموده بر عيسی قرار گرفت. همچنين صدای خدای پدر از آسمان شنيده شد و فرمود، اين است پسر عزيز من که از او خوشنودم. به اين ترتيب در صحنه زيبای تعميد عيسی، حضور و اتحاد و هماهنگی پدر و پسر و روحالقدس، بطور واضح بر واقعيت "تثليث" شهادت میدهند.
در خاتمه، مسيحيان خدای واحد را که طبيعتی سهگانه دارد و از پدر و پسر و روحالقدس تشکيل شده عبادت مینمايند. خدای پدر ناديده، توسط پسر يگانهاش عيسی مسيح به جهانيان آشکار گرديد و پسر خدا، عيسی مسيح خداوند، با خون و مرگ خود بر صليب و قيام از مردگان، نجات و حيات جاويد را برای جهانيان فراهم کرد. و روحالقدس همان تسلیدهنده و پشتيبانی است که در قلب ايمانداران به مسيح ساکن میگردد و آنان را به تمام حقيقت رهبری مینمايد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 ساعت 20:27 توسط
بلا
پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 | 0:8 | نويسنده : بلا
کشيشى يک پسر نوجوانداشت و کمکم وقتش رسيده بود که فکرى در مورد شغل آيندهاش بکند. پسر هم مثلتقريباً بقيه همسن و سالانش واقعاً نمیدانست که چه چيزى از زندگى میخواهد وظاهراً خيلى هم اين موضوع برايش اهميت نداشت .
يک روز که پسر به مدرسهرفته بود، پدرش تصميم گرفت آزمايشى براى او ترتيب دهد . به اتاق پسرش رفت و سه چيزرا روى ميز او قرار داد: يک کتاب مقدس، يک سکه طلا و يک بطرىمشروب . کشيش پيش خود گفت : من پشت در پنهان میشوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بيايد. آنگاه خواهمديد کداميک از اينسه چيز را از روى ميزبر میدارد .
اگر کتاب مقدس رابردارد معنيش اين است که مثل خودم کشيش خواهد شد که اين خيلى عاليست. اگر سکه رابردارد يعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نيست. امّا اگر بطرى مشروب رابردارد يعنى آدم دائمالخمر و به درد نخوری خواهد شد که جاى شرمسارىدارد.
مدتى نگذشت که پسر ازمدرسه بازگشت . در خانه را باز کرد و در حالى که سوت میزد کاپشن و کفشش را بهگوشهاى پرت کرد و يک راست راهى اتاقش شد. کيفش را روى تخت انداخت و در حالى کهمیخواست از اتاق خارج شود چشمش به اشياء روى ميز افتاد. با کنجکاوى بهميزنزديک شد و آنها را ازنظر گذراند. کارى که نهايتاً کرداين بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زير بغل زد. سکه طلا را توى جيبش انداخت ودر بطرى مشروب را باز کرد و يک جرعه بزرگ از آنخورد . . .
کشيش که از پشت در ناظراين ماجرا بود زير لب گفت :
خداى من! چه فاجعه بزرگی! پسرم سياستمدار خواهد شد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 ساعت 0:8 توسط
بلا
پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 | 0:5 | نويسنده : بلا
یک برنامهنویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامهنویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید.
برنامهنویس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد.
این بار، برنامهنویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامهنویس بازى کند.
برنامهنویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماهچقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵دلار به برنامهنویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست کهوقتى از تپه بالا میرود ۳ پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟»
برنامهنویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت وتمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودمبیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگرهآمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمامهمکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکىدو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد و رویش را برگرداند و خوابید ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 ساعت 0:5 توسط
بلا
پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 | 0:0 | نويسنده : بلا
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه میگفت: میآید، من تنها گوشی هستم كه غصههایش را میشنود و یگانه قلبیام كه دردهایش را در خود نگه میدارد و سر انجام گنجشك روی شاخهای از درخت دنیا نشست.
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: "با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست". گنجشك گفت: لانه كوچكی داشتم، آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی كسیام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه میخواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانهات را واژگون كند. آنگاه تو از كمین مار پر گشودی. گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنیام بر خاستی. اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریههایش ملكوت خدا را پر كرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 ساعت 0:0 توسط
بلا
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 | 23:58 | نويسنده : بلا
استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پر از آب را به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند تقريبا 50 گرم. استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا وزنش چقدراست.
اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد. استاد پرسید خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟ یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد. استاد گفت: حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟ شاگرد دیگری جسورانه گفت: دست تان بی حس می شود عضلاتتان به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند و مطمئنا کارتان به بیمارستان خواهد کشید و از اين حرف همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ در عوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند! یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقا مشکلات زندگی هم مثل همین است اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد. اما اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، اعصابتان به درد خواهند آمد، اگر بیشتر از حد نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید! به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ،برآیید... دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری. زندگی همین است...
گرداوری: عمانوئیل
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 ساعت 23:58 توسط
بلا
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 | 23:56 | نويسنده : بلا
"زبان" انجیل یوحنا با دیگر انجیل ها متفاوت است و خواننده را از گلستان حکایت های سه انجیل، به بوستان متنی شیوا وارد می کند. یوحنا از بدو ورود تا پایان کار کوشش کرده تا به نقشه ازلی خدا پرتوی بیفشاند و با زبانی عارفانه این راز سربمهر را بگشاید! "در ابتدا کلمه بود و همان در ابتدا نزد خدا بود و همه چیز بواسطه او آفریده شد و غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت و در او حیات بود و حیات نور انسان بود و نور در تاریکی می درخشد و تاریکی آنرا دریافت". (1:1-5)!
همه چیز بوسیله کلمه آفریده شد و این کلمه نزد آفریدگار ما بود و از کلام او زندگی آغاز شد و حیات نور انسان بود و کسی آمد تا بر نور شهادت دهد تا همه بوسیله آن ایمان آورند! و یحیی به آن نور شهادت داد ولی یحیی آن نور نبود. نویسندگان انجیل متی و لوقا با شجره نامه عیسی شروع می کنند و مرقس با یحیی یعنی همان ندائی که راه حاکمیت خدا را هموار می کند. اما یوحنا با "کلمه زنده ای" آغاز کرده، که در جسم تجلی یافت. کلامی که منشاء نور است و نوری که حیات انسان از اوست.
نویسنده با این پیشگفتار، توجه خواننده را به سفر آفرینش و برگ اول کتاب مقدس جلب می کند که خداوند گفت: روشنایی بشود و روشنایی شد! کلام حیات بخش خداوند آغازگر خلقت جهان و کیهان شد. سپس کلمه انسان شد و او به میان ما آمد و ما شکوه او را دیدیم، او مشحون از فیض و راستی بود! در انجیل چهارم از حکایت ها و موعظه سرکوه، و آموزش های مسیح خبری نیست. بلکه نظر خواننده به کشف حیرت خیز کلام راستی و مکاشفه نور جلب می شود!
یوحنا در انجیل خود از دو هفته اول و آخر خدمات مسیح می گوید! در ابتدا مسیح در یک عروسی 600 لیتر آب را به شراب تبدیل می کند! این کار شگفت انگیز در اناجیل دیگر نیست. مسیح معجزه خود را در دهکده "قانا" انجام می دهد و به جشن از حال و هوا افتاده رونقی می دهد! شراب نو نمایانگر عهد جدید خداوند است! شراب در تاریخ اسرائیل سنبل جلال خداست. نوح نبی هنگامیکه از طوفان نجات می یابد تاکستانی بپا می کند. مسیح هم با این معجزه، شکوه کبریایی خود را به نمایش می گذارد. در سه انجیل اول، مسیح با انسانهای رنجدیده، بیماران و گناهکاران روبرو می شود و همدلی خود را برای شفا و مداوا و بخشش گناهان نشان می دهد. در حالیکه یوحنا از بازسازی و تکرار حکایت ها سرباز می زند و تاکید او بیشتر بر الوهیت و خدا بودن مسیح است. اناجیل پیشین بیشتر به ملکوت خدا می پردازند اما در اینجا نقش مسیح و ایمان به اوست که کارساز است. نتیجه ایمان به مسیح زندگی جاودانی است! یوحنا با هنرمندی سه گفتگو را در متن به صحنه می کشد! در پرده اول گفتگوی مسیح با "نیقودیموس" جریان دارد. پرسش "نیقودیموس" راجع به ملکوت است، مسیح شرط دستیابی به آنرا تولد تازه ای عنوان می کند! پیرمرد شگفت زده می پرسد: چگونه ممکن است کسی به سن و سال "او" دوباره متولد شود! در آن خلوت انس گفتگوی زنده ای جریان دارد! "نیقودیموس" از تاریکی شب استفاده کرده و دور از چشم اغیار اعتراف می کند که مسیح فرستاده خداست و معجزات او از توانایی انسان خارج است. و مسیح می گوید: تولد تازه به این معناست که آدمی از آب و روح زاده می شود.
سپس گفتگو اندکی صمیمی تر می شود. خداوند برای متوجه ساختن پیر فریسی می گوید: ما آنچه موعظه می کنیم در عمل به اثبات می رسانیم، اما شما شهادت های ما را باور نمی کنید! مسیح با این رویکرد پایه های کلیسائی را می گذارد که اعضای آن دیری است در کنیسه ها، مورد تهدید و آزار قرار گرفته اند. گفتگوی دوم بیرون شهر "سوخار" که از توابع سامره است کنار چاه یعقوب روی می دهد هنگامی که شاگردان برای خرید بشهر رفته اند. جائیکه مسیح در انتظار نشسته، "زنی باکوزه" برای بردن آب ظاهر می شود. مسیح از زن آب می خواهد، زن با تعجب می پرسد: مگر یهود از سامری آب می طلبد ؟ یهودی و سامری با هم مراوده ندارند. مسیح در جواب می گوید: ای زن مرا تصدیق کن! آب این چاه عطش را تسکین نمی دهد، اما آبی که من به انسان می دهم نه تنها تشنگی را فرو می نشاند بلکه در او چشمه ای زاینده جریان می یابد که او را به زندگی جاوید پیوند می زند! ای زن مرا تصدیق کن! من همان مسیح هستم! زن کوزه را رها می کند و بسرعت به ده بر می گردد تا مژدۀ دیدن "یار مهربان" را به "اهالی" بازگوید. بعد از این ملاقات "سامره" نماد جهان غیر یهودی، می شود!
در انجیل چهارم، از شام خداوند، شکستن نان و گرداندن پیالۀ عهد بطور مستقیم سخنی نرفته است. ولی هنگامیکه مسیح همراه شاگردان از دریای جلیل به دریای طبریه نقل مکان می کند جمعیتی 5000 نفری برای مداوا و دیدن معجزات جمع شده اند. برای امتحان از "فیلیپس" می پرسد: از کجا نان بخریم تا اینها بخورند؟ فلیپس موجودی صندوق را می شمارد، بیش از 200 دینار نیست! اما آندریاس برادر پطرس می گوید: در اینجا پسری است که پنج قرص نان و دو ماهی دارد، عیسی نانها و دوماهی را می گیرد و پس از شکر گذاری برکت می دهد! آنها را به جمعیت گرسنه می دهند، همه سیر شده و به دستور خداوند باقیمانده ها را جمع می کنند تا چیزی ضایع نشود!
روز بعد عده ای به جستجوی او آمده اند. عیسی افکار آنها را می فهمد و به آنها می گوید: شما در پی کرامات نیستید، بلکه بدنبال نان و ماهی آمده اید! کار کنید نه برای خوراک فانی، بلکه برای خوراکی که تا حیات جاودان باقی است که پسر انسان آنرا بشما عطا خواهد کرد. پس هرکه جسد مرا بخورد و خون مرا بنوشد در من می ماند و من در او. ( 6 : 1 – 12 و 25 – 27 )! بدیهی است فهم مطلب در این فراز عجیب برای شاگردان دشواربوده وانجام خواستۀ مسیح نا ممکن است. در انجیل یوحنا بحثهای تندی بین خداوند از یک سو و ملاهای فریسی و کاتبان از سوی دیگر در می گیرد. عیسی برای معرفی خود از عبارتی استفاده می کند که خداوند یهوه هنگام معرفی خود به فرعون استفاده کرده است! "من هستم"! از اینرو، فقها او را بکفر گوئی متهم می کنند! تعمق بر گفتگو ها نباید منجر به یهودی ستیزی یا نژاد پرستی در جامعۀ مسیحی شده و موجب اختلاف در جوامع انسانی شود! روی سخن مسیح بیشتر با کسانی بود که منکر معجزات، رسالت و اعمال فیض بخش او می شدند. او به آنها اشاره کرده می گفت: " آنچه می گویم نمی خواهید بفهمید زیرا باور آن برای شما سخت است! پدر شما شیطان است و بدنبال رضایت خواسته های او هستید!( 5 : 43 )! و اما جنجالی ترین موردی که هنوز در عرصۀ رویۀ قضائی و رعایت کرامت انسانی وتخفیف جرائم در دادرسی ها کاربرد دارد، به یازده آیۀ باب هشتم انجیل یوحنا منحصر می شود.
هنگامیکه کاتبان و فریسیان زنی را بجرم زنا ( رابطۀ خارج از ازدواج ) بمحضر خداوند می آورند و برای بدام انداختن او یادآوری می کنند که: متهم بر اساس شهادت گواهان، و برابر شریعت موسی، می بایستی سنگسار شود! آنگاه مسیح سر فرود می آورد و با انگشت چیزی بزمین می نویسد، و سپس سر را بلند کرده می گوید : آری مجازات او سنگسار است! اما اولین سنگ را کسی بزند که خود مرتکب گناهی نشده است، جمعیت پراکنده می شود و هر کس پی کاری می رود. مسیح با زن تنها می ماند، آنگاه از زن می پرسد: کسانی که می خواستند تو را سنگسار کنند، کجا رفتند؟ کسی نمانده که تو را محکوم کند. زن جواب می دهد: نه آقا، مسیح به او می گوید: منهم تو را محکوم نمی کنم، برو دیگر گناه نکن! برخورد مسیح با زن گناهکار، پرسشی در ذهن اعضای کلیسا بجا می گذارد که: در فضای امروز، برخورد ما با شکسته بالانی که بکلیسا پناه می آورند، یا بچه های خیابانی چگونه باید باشد! برخورد خواهران مقدس با زنان تازه وارد که با پوششی "غیر عادی" و سبک در جمع ایمانداران مسیحی ظاهر می شوند چگونه است؟ سرگذشت مسیح در هفتۀ آخر خدماتش از زبان یوحنا شنیدنی تر است!
مرگ و زنده شدن ایلعاذر، ورود به اورشلیم، شستن پای شاگردان، وعدۀ آمدن روح القدس، بازداشت و محاکمه، انکار پطرس و سرانجام مرگ دردناک بر صلیب، با قلمی توانا برشتۀ تحریر در آمده است. در اینجا مسیح با شکوه خدایان اساطیری نمی میرد، بلکه مانند انسانی مجرم زجرکش می شود! یوحنا به سرنوشت مریم مقدس، مادر مسیح و انتخاب سرپرست برای او بی توجه است. حتی از ذکر نام خود بعنوان گرامی ترین شاگرد خداوند ابا دارد. از اینها گذشته، بروی صلیب از ناله های مسیح که: خداوندا، چرا تنهایم گذاشتی خبری نیست، بلکه "دیگر تمام شد" عبارتی است که مسیح با بیان آن خاتمۀ طرح خداوند را اعلام می کند. شاید انجیل یوحنا طی زمانهای متمادی بارها ویراستاری شده و بزبانهای جدید ترجمه شده باشد. اما در همۀ ترجمه ها و همۀ ویرایشها، این فراز سترگ مسیح بچشم می خورد : " من راه و راستی و حیات هستم" آمین
این مقاله به ذکر نقش زنان از نظر کتاب مقدس می پردازد.
1 – انتخاب مریم ( لوقا 26:1 تا 32 ) (( 26 و در ماه ششم جبرائيل فرشته از جانب خدا به بلدي از جليل كه ناصره نام داشت، فرستاده شد. 27 نزد باكرهاي نامزد مردي مسمّي' به يوسف از خاندان داود و نام آن باكره مريم بود. 28 پس فرشته نزد او داخل شده، گفت: «سلام بر تو اي نعمت رسيده، خداوند با توست و تو در ميان زنان مبارك هستي.» 29 چون او را ديد، از سخن او مضطرب شده، متفكّر شد كه اين چه نوع تحيّت است. 30 فرشته بدو گفت: «اي مريم ترسان مباش زيرا كه نزد خدا نعمت يافتهاي. 31 و اينك حامله شده، پسري خواهي زاييد و او را عيسي خواهي ناميد. 32 او بزرگ خواهد بود و به پسر حضرت اعلي'، مسمّي' شود، و خداوند خدا تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود. )) 2 – روح القدس را اول به مریم باکره داده و او حامله شد . (لوقا (35:1) (( 35 فرشته در جواب وي گفت: «روحالقدس بر تو خواهد آمد و قوّت حضرت اعلي بر تو سايه خواهد افكند، ازآنجهت آن مولود مقدّس، پسر خدا خوانده خواهد شد. )) 3 – وقتی عیسی مسیح خداوند از مردگان قیام کرد . اول خودش را به زنان کلیسا ظاهر کرد . (مریم مجد لیه ) متی1:28–6 ((قيامعيسيمسيح (( و بعد از سَبَّت، هنگام فجرِ روز اوّل هفته، مريم مَجْدَليّه و مريم ديگر بجهت ديدن قبر آمدند. 2 كه ناگاه زلزلهاي عظيم حادث شد از آنرو كه فرشته خداوند از آسمان نزول كرده، آمد و سنگ را از درِ قبر غلطانيده، بر آن بنشست. 3 و صورت او مثل برق و لباسش چون برف سفيد بود. 4 و از ترس او كشيكچيان به لرزه درآمده، مثل مرده گرديدند. 5 امّا فرشته به زنان متوجّه شده، گفت: «شما ترسان مباشيد!ميدانم كه عيساي مصلوب را ميطلبيد. 6 در اينجا نيست زيرا چنانكه گفته بود برخاسته است. بياييد جايي كه خداوند خفته بود ملاحظه كنيد، )) 4 – مسیح اولین کسی بود که زن را تشویق کرد . در آن زمان که زنان بحساب نمی آمدند . (مریم وقتی عطر بر پاهای عیسی ریخت) متی ( 6:26 تا 13 ) ((6 و هنگامي كه عيسي در بيت عَنْيا در خانه شمعون ابرص شد، 7 زني با شيشهاي عطر گرانبها نزد او آمده، چون بنشست بر سر وي ريخت. 8 امّا شاگردانش چون اين را ديدند، غضب نموده، گفتند: «چرا اين اسراف شده است؟ 9 زيرا ممكن بود اين عطر به قيمت گران فروخته و به فقرا داده شود.» 10 عيسي اين را درك كرده، بديشان گفت: «چرا بدين زن زحمت ميدهيد؟ زيرا كار نيكو به من كرده است. 11 زيرا كه فقرا را هميشه نزد خود داريد امّا مرا هميشه نداريد. 12 و اين زن كه اين عطر را بر بدنـم ماليد، بجهـت دفـن مـن كرده است. 13 هرآينه به شما ميگويم هر جايي كه در تمام عالم بدين بشارت موعظه كرده شـود، كار اين زن نيز بجهت يادگاري او مذكـور خواهد شد.» )) 5 - زنان همیشه همراه شاگردان بودند لوقا(:8–3)زنانيكهپيرويعيسيميكردند و بعد از آن واقع شد كه او در هر شهري و دهي گشته، موعظه مينمود و به ملكوت خدا بشارت ميداد و آن دوازده با وي ميبودند. 2 و زنان چند كه از ارواح پليد و مرضها شفا يافته بودند، يعني مريم معروف به مَجْدَليّه كه از او هفت ديو بيرون رفته بودند، 3 و يونا زوجه خوزا، ناظر هيروديس و سوسَن و بسياري از زنان ديگر كه از اموال خود او را خدمت ميكردند. )) ***زن از نظر اجتماع ودنیا *** در زمان گذشته وحالا هم بعضی از کشورها زنان و بچه ها و دیوانه ها را بحساب نمی آوردند فیلسوف یهودی ، فیلون می نویسد : زنان ناقص العقل هستند و احساسی وهوسباز استاد جودابن الای می نویسد . برای سه چیز مردان باید خدارا شکر کنند . 1- زن نیستند 2- وحشی نیستند 3- بی سواد نیستند وسقوس تاریخ نویس یهودی در قرن دوم می نویسد . زن از هر نظر از مردپائین تر است وباید مثل برده اطاعت کند ***اما زن از نظر مسیح خداوند *** 1 – بیوه زن صرفه صیدون نعمان سریانی ( به شنونده مرد وزن یکجا اهمیت میدهد . لوقا 25:4 تا 27 ) زندهكردنپسريكبيوهزن 11 و دو روز بعد به شهري مسمّي' به نائين ميرفت و بسياري از شاگردان او و گروهي عظيم، همراهش ميرفتند. 12 چون نزديك به دروازه شهر رسيد، ناگاه ميّتي را كه پسر يگانه بيوه زني بود ميبردند و انبوهي كثير از اهل شهر، با وي ميآمدند. 13 چون خداوند او را ديد، دلش بر او بسوخت و به وي گفت: «گريان مباش.» 14 و نزديك آمده، تابوت را لمس نمود و حاملان آن بايستادند. پس گفت: «اي جوان، تو را ميگويم برخيز.» 15 در ساعت آن مرده راست بنشست و سخن گفتن آغاز كرد و او را به مادرش سپرد. 16 پس خوف همه را فراگرفت و خدا را تمجيدكنان ميگفتند كه «نبياي بزرگ در ميان ما مبعوث شده و خدا از قوم خود تفقّد نموده است.» 2 – ملکه نینوا با مردان نینوا را یکسان دا نسته است . لوقا31:11 و 32 31 ملِكه جنوب در روز داوري با مردم اين فرقه برخاسته، بر ايشان حكم خواهد كرد زيرا كه از اقصاي زمين آمد تا حكمت سليمان را بشنود و اينك در اينجا كسي بزرگتر از سليمان است. 32 مردم نينوا در روز داوري با اين طبقه برخاسته، بر ايشان حكم خواهند كرد زيرا كه به موعظه يونس توبه كردند و اينك در اينجا كسي بزرگتر از يونس است. 3 – خمیر مایه زن که در توده خمیرگذاشت . لوقا 18:13 تا 21 18 پس گفت: «ملكوت خدا چه چيز را ميماند و آن را به كدام شي تشبيه نمايم؟ 19 دانه خردلي را ماند كه شخصي گرفته در باغ خود كاشت، پس روييد و درخت بزرگ گرديد، بحدّي كه مرغان هوا آمده، در شاخههايش آشيانه گرفتند.» 20 باز گفت: «براي ملكوت خدا چه مَثَل آورم؟ 21 خميرمايهاي را ميماند كه زني گرفته، در سه پيمانه آرد پنهان ساخت تا همه مخمّر شد.» 4 - مسیح تجربیات زن را با مردان برابر دید . گوسفند گمشده سکه گمشده لوقا 4:15 تا 10 4 «كيست از شما كه صد گوسفند داشته باشد و يكي از آنها گم شود كه آن نود و نه را در صحرا نگذارد و از عقب آن گمشده نرود تا آن را بيابد؟ 5 پس چون آن را يافت، به شادي بر دوش خود ميگذارد، 6 و به خانه آمده، دوستان و همسايگان را ميطلبد و بديشان ميگويد با منشادي كنيد زيرا گوسفند گمشده خود را يافتهام. 7 به شما ميگويم كه بر اين منوال خوشي در آسمان رخ مينمايد بهسبب توبه يك گناهكار بيشتر از براي نود و نه عادل كه احتياج به توبه ندارند. حكايت سكهگمشده 8 «يا كدام زن است كه ده درهم داشته باشد هرگاه يك درهم گم شود، چراغي افروخته، خانه را جاروب نكند و به دقّت تفحّص ننمايد تا آن را بيابد؟ 9 و چون يافت، دوستان و همسايگان خود را جمع كرده، ميگويد: با من شادي كنيد زيرا درهم گمشده را پيدا كردهام. 10 همچنين به شما ميگويم شادي براي فرشتگان خدا روي ميدهد بهسبب يك خطاكار كه توبه كند.» *** برخورد مسیح خداوند با زنان *** 1 - بیوه زن نائینی ( پسرش تنها پناه آن زن بود ) لوقا 11:7 تا 17 زندهكردنپسريكبيوه زن 11 و دو روز بعد به شهري مسمّي' به نائين ميرفت و بسياري از شاگردان او و گروهي عظيم، همراهش ميرفتند. 12 چون نزديك به دروازه شهر رسيد، ناگاه ميّتي را كه پسر يگانه بيوه زني بود ميبردند و انبوهي كثير از اهل شهر، با وي ميآمدند. 13 چون خداوند او را ديد، دلش بر او بسوخت و به وي گفت: «گريان مباش.» 14 و نزديك آمده، تابوت را لمس نمود و حاملان آن بايستادند. پس گفت: «اي جوان، تو را ميگويم برخيز.» 15 در ساعت آن مرده راست بنشست و سخن گفتن آغاز كرد و او را به مادرش سپرد. 16 پس خوف همه را فراگرفت و خدا را تمجيدكنان ميگفتند كه «نبياي بزرگ در ميان ما مبعوث شده و خدا از قوم خود تفقّد نموده است.» 17 پس اين خبر درباره او در تمام يهوديّه و جميع آن مرز و بوم منتشر شد. 2 – زن گناهکار (مسیح اورا به رخ مردان بزرگ یهودی کشید واز او دفاع کرد ) لوقا 36:7 تا 50 تدهين پايهاي عيسي 36 و يكي از فريسيان از او وعده خواست كه با او غذا خورَد. پس به خانه فريسي درآمده بنشست. 37 كه ناگاه زني كه در آن شهر گناهكار بود، چون شنيد كه در خانه فريسي به غذا نشسته است، شيشهاي از عطر آورده، 38 در پشت سر او نزد پايهايش گريان بايستاد و شروع كرد به شستن پايهاي او به اشك خود و خشكانيدن آنها به موي سر خود و پايهاي وي را بوسيده آنها را به عطر تدهين كرد. 39 چون فريسياي كه از او وعده خواسته بود اين را بديد، با خود ميگفت كه «اين شخص اگر نبي بودي هرآينه دانستي كه اين كدام و چگونه زن است كه او را لمس ميكند، زيرا گناهكاري است.» 40 عيسي جواب داده به وي گفت: «اي شمعون چيزي دارم كه به تو گويم.» گفت: «اي استاد بگو.» 41 گفت: «طلبكاري را دو بدهكار بود كه از يكي پانصد و از ديگري پنجاه دينار طلب داشتي. 42 چون چيزي نداشتند كه ادا كنند، هردو را بخشيد. بگو كدام يك از آن دو او را زيادتر محبّت خواهد نمود.» 43 شمعون در جواب گفت: «گمان ميكنم آنكه او را زيادتر بخشيد.» به وي گفت: «نيكو گفتي.» 44 پس بهسوي آن زن اشاره نموده به شمعون گفت: «اين زن را نميبيني؟ به خانه تو آمدم آب بجهت پايهاي من نياوردي، ولي اين زن پايهاي مرا به اشكها شست و به مويهاي سر خود آنها را خشك كرد. 45 مرا نبوسيدي، ليكن اين زن از وقتي كه داخل شدم از بوسيدن پايهاي من باز نايستاد. 46 سر مرا به روغن مسح نكردي، ليكن او پايهاي مرا به عطر تدهين كرد. 47 از اين جهت به تو ميگويم، گناهان او كه بسيار است آمرزيده شد، زيرا كه محبّت بسيار نموده است. ليكن آنكه آمرزشِ كمتر يافت، محبّتِ كمتر مينمايد.» 48 پس به آن زن گفت: «گناهان تو آمرزيده شد.» 49 و اهل مجلس در خاطر خود تفكّر آغاز كردند كه اين كيست كه گناهان را هم ميآمرزد. 50 پس به آن زن گفت: «ايمانت تو را نجات داده است. به سلامتي روانه شو.»
3 – زن مبتلا به خون ریزی ( مسیح خداوند ایمان اورا که ترد شده بود بلند کرد لوقا 40:8 تا 48 (40 و چون عيسي مراجعت كرد، خلق او را پذيرفتند زيرا جميع مردم چشم به راه او ميداشتند. 41 كه ناگاه مردي، يايِرُس نام كه رئيس كنيسه بود، به پايهاي عيسي افتاده، به او التماس نمود كه به خانه او بيايد. 42 زيرا كه او را دختر يگانهاي قريب به دوازده ساله بود كهمشرف بر موت بود. و چون ميرفت، خلق بر او ازدحام مينمودند. 43 ناگاه زني كه مدّت دوازده سال به استحاضه مبتلا بود و تمام مايملك خود را صرف اطبّا نموده و هيچكس نميتوانست او را شفا دهد، 44 از پشت سر وي آمده، دامن رداي او را لمس نمود كه در ساعت جريان خونش ايستاد. 45 پس عيسي گفت: «كيست كه مرا لمس نمود؟» چون همه انكار كردند، پطرس و رفقايش گفتند: «اي استاد، مردم هجوم آورده، بر تو ازدحام ميكنند و ميگويي كيست كه مرا لمس نمود؟» 46 عيسي گفت: «البتّه كسي مرا لمس نموده است، زيرا كه من درك كردم كه قوّتي از من بيرون شد.» 47 چون آن زن ديد كه نميتواند پنهان ماند، لرزان شده، آمد و نزد وي افتاده پيش همه مردم گفت كه به چه سبب او را لمس نمود و چگونه فوراًشفا يافت. 48 وي را گفت: «اي دختر، خاطرجمع دار؛ ايمانت تو را شفا داده است؛ به سلامتي برو.» اگر زنی دچار خونریزی بود نجس و ترد شده مردم بود لاویان19:15 تا 30 زن تا هفت روز بعد از عادت ماهانهاش شرعاً نجس خواهد بود. در آن مدت هر كس به او دست بزند، تا غروب نجس خواهد شد، 20 و او روي هر چيزي بخوابد يا بنشيند، آن چيز نجس خواهد شد. 21و22و23 اگر كسي به رختخواب آن زن يا به چيزي كه او روي آن نشسته باشد دست بزند بايد لباس خود را بشويد و غسل كند و شرعاً تا غروب نجس خواهد بود. 24 مردي كه در اين مدت با او نزديكي كند، شرعاً تا هفت روز نجس خواهد بود و هر رختخوابي كه او روي آن بخوابد نجس خواهد بود. 25 اگر خونريزي عادت ماهانه بيش از حد معمول جريان داشته باشد يا در طول ماه، بيموقع عادت ماهانه او شروع شود، همان دستورات بالا بايد اجرا گردد. 26 بنابراين در آن مدت او روي هر چيزي كه بخوابد يا بنشيند، درست مثل دوره عادت ماهانه عادي نجس خواهد بود. 27 هر كس به رختخواب او يا به چيزي كه او روي آن نشسته باشد دست بزند نجس خواهد شد و بايد لباس خود را بشويد و غسل كند. او تا غروب شرعاً نجس خواهد بود. 28 هفت روز بعد از تمام شدن عادت ماهانه، او ديگر نجس نيست. 29 روز هشتم بايد دو قمري يا دو جوجه كبوتر دم در عبادتگاه پيش كاهن بياورد 30 و كاهن يكي را براي قرباني گناه و ديگري را براي قرباني سوختني ذبح كند و در حضور خداوند براي نجاست عادت ماهانه آن زن كفاره نمايد. 4 – شاگردان زن هم اجازه داشتند از تعالیم او بهرهمند شوند (مریم ومرتا ) لوقا 38:10 تا 42 38 و هنگامي كه ميرفتند، او وارد بلدي شد و زني كه مرتاه نام داشت، او را به خانه خود پذيرفت. 39 و او را خواهري مريم نام بود كه نزد پايهاي عيسي نشسته، كلام او را ميشنيد. 40 امّا مرتاه بجهت زيادتي خدمت مضطرب ميبود. پس نزديك آمده، گفت: «اي خداوند، آيا تو را باكي نيست كه خواهرم مرا واگذارد كه تنها خدمت كنم؟ او را بفرما تا مرا ياري كند.» 41 عيسي در جواب وي گفت: «اي مرتاه، اي مرتاه، تو در چيزهاي بسيار انديشه و اضطراب داري. 42 ليكن يك چيز لازم است و مريم آن نصيب خوب را اختيار كرده است كه از او گرفته نخواهد شد.» در آن زمان زنان اجازه نداشتند شاگرد باشند و تعلیم بگیرند . 5- زنی که برای مسیح خداوند دعای خیر کرد ( ومسیح خداوند نگفت ساکت باش بلکه تشویقکرد (. لوقا27:11 تا28 27 چون او اين سخنان را ميگفت، زني از آن ميان به آواز بلند وي را گفت : « وشابحال آن رَحِمي كه تو را حمل كرد و پستانهايي كه مكيدي.» 28 ليكن او گفت: «بلكه خوشابحال آناني كه كلام خدا را ميشنوند و آن را حفظ ميكنند» 6 – زنان همراه عیسی لوقا 1:8 تا 3 و 12 (( زناني كه پيروي عيسي ميكردند و بعد از آن واقع شد كه او در هر شهري و دهي گشته، موعظه مينمود و به ملكوت خدا بشارت ميداد و آن دوازده با وي ميبودند. 2 و زنان چند كه از ارواح پليد و مرضها شفا يافته بودند، يعني مريم معروف به مَجْدَليّه كه از او هفت ديو بيرون رفته بودند، 3 و يونا زوجه خوزا، ناظر هيروديس و سوسَن و بسياري از زنان ديگر كه از اموال خود او را خدمت ميكردند. )) 7 – به زن 18 سال منحنی ، لقب دختر ابراهیم داد لوقا 16:13 و آخرین و مهم ترین آنها خداوند عیسی کلیسا را عروس عیسی خواند (زن )
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 ساعت 19:26 توسط
بلا
در حالیکه لوقا در ابتدای نگارش با پیشگفتاری امروزی پسند آغاز کرده و با خطاب به عالیجناب تئوفیلوس مقدمه ای می چیند تا ذهن خواننده را به موضوع انجیل خود جلب کند، برعکس، نویسنده انجیل متی بدون مقدمه بسراغ شناسنامه عیسای مسیح می رود و لیست بلند بالائی از نیاکان و دودمان او ردیف می کند! اکثر خوانندگان متی با نگاهی گذرا به این شجره نامه سریع رد می شوند و بیشتر کنجکاوند تا هر چه زودتر به اصل مطلب برسند.
متی یهودی است و درد این لیست 42 نفره، کوشش کرده که با یوسف پدر نمادین عیسی شروع کند و در پایان "نسل" مسیح را به "ابراهیم" نیا و آغازگر تاریخ قوم یهود پیوند بزند! نمادهای شمارش نقش مسلطی در ساختار زبان عبری بازی می کنند و چون متی به این پدیده سِحر آمیز آگاهی دارد، کوشش خود را برای بهرمندی همگنان خود بکار می گیر تا توجه آنها را به "کاری جادوئی" و یهودی پسند جلب کند! این شجره نامه شامل سه گروه 14 نفری است! گروه اول از ابراهیم تا داود پادشاه "شامل 14 نفر" و از داود پادشاه تا واقعه اسارت قوم توسط بابل، "14 نفر" و از سده ششم پیش از میلاد، زمان اسیری تا زمان ظهور مسیح "14 نفر" که جمع آنها 42 تن می شود.
این نوع تقسیم بندی، فرم حساب شده ایست و متضمن رضایتی است که روحیه یهودی خواهان آن است. از آنجا که "شماره هفت" عدد مقدسی است پس حاصل ضرب آن هم باید خوش یومن باشد! برابر جدول شمارشی زبان عبری اسم "داود" همردیف عدد 14 است! اما "لوقای پزشک" چون یهودی نیست، پس شجره نامه را تا آنجا پیش می برد تا مسیح را به "حضرت آدم" یعنی نخستین انسان آفریده خدا وصل کند! بسیاری گفته اند: که انجیل متی کتابی آموزشی است و مهر و نشان آموزه های یهودی را بهمراه دارد! و بگمان بسیاری از کارشناسان، نگارنده بشارت رستگاری، این رویه آموزشی را از مدرسه ای فرا گرفته که خود در آن آموزش دیده است.
و از این روی زمانیکه قصد داشته تا تعلیمات مسیح را برای خوانندگان بازگوید، کوشش کرده تا ژست ها و رفتار یک "ربی یهودی" را در مکتبخانه، صحنه آرائی کند! الهی دانان همرای اند که: متی بهنگام نگارش علاوه بر دسترسی به انجیل مرقس به مجموعه ای از شنیده ها و رایزنی با نخستین پیروان خداوند بهره گرفته و پس از برابری این منابع با دستنوشته خود آنگاه، بلندترین انجیل را برای قوم یهود و مسیحیان یهودی به آذین نشر می آراید. " متی" زادروز مسیح را از دیدگاه یوسف "پدر" به تصویر می کشد بر عکس لوقا، از نگاه مریم باکره "مادر" این مهم را لحاظ کرده است! خواندن انجیل متی برای ما پارسی زبانان بسی شورانگیز و شادی زاست!
هنگامیکه ستاره شناسان به جستجوی نوزاد بلند اختر از سرزمین ایران به اسرائیل می آیند و پرس و جو کنان نشان او را می گیرند تا سرانجام کاتبان آدرس بیت الحم را به آنها نشان می دهند! مجوسیان، پس از یافتن نوزاد در آخورغنوده، ره آوردهای گرانقدر خود را به پای اومی ریزند و "حافظ"* سراینده فرزانۀ ما نیز، بهمراه آن سه یار "مهر آئین" مجوسی چهارم می شود، و دل رمیدۀ خود را در پی آن ستارۀ درخشان امید، از کف می دهد! در مورد گردش ستارگان، در دوره ای از زمان، و تشکیل صورتهای نجومی جدید، آگاهی این نگارنده ناچیز است و بمحض دریافت های بیشتر آنرا درمجالی مناسب به پیشگاه شما خوانندگان ارائه خواهم داد! اما در کتاب اشعیای نبی، خصوص آوردن هدایا توسط مردانی از سرزمین های دور به اجمال چنین آمده: جمیع اهل شبع خواهند آمد و طلا و بخور آورده به تسبیح خداوند بشارت خواهند داد. ( اشعیا : 60 : 6 )! در پیش اشاره شد که: متای باجگیر، انجیل خود را برای یهودیان مسیحی نوشته است و با پافشاری و آوردن فرازهائی موکد درهمه جا می نویسد "این همه واقع شد تا کلام خدا به انجام برسد!" کاربست این رویکرد، از سوی نویسنده بدانسبب است که کوشیده تا با آوردن پیشگوئی ها در بارۀ مسیح از زبان انبیاء از بروز خشم فریسیان سختگیر و کاتبان بنیاد گرا علیه مسیحیان یهودی جلوگیری کند! (متی 2 :6، هوشع 11 : 1- 2 ،متی 2 : 14 – 15 ،اشعیا 40 : 3 – 5 ،زکریا 9 : 9 و سرود خادم اشعیاء 51 :13 –53 :12 )!
اما "لوقا و مرقس" انجیل خود را برای ملت های ساکن حاشیۀ مدیترانه نوشته اند، آنها بنا نداشته اند تا برای پذیرش انجیل خود و پرهیز از درگیری ها، به آیات و نشانه های یهودی پسند متوسل شوند. یکی از شاهکار های متی که بارزترین است، آوردن سراسر موعظۀ سرکوه عیسای مسیح است. چه کاتبان و شریعت پناهان پنداشته بودند که هرگز شریعتی کامل تر از شریعت موسی آورده نخواهد شد! اما متی با فراست، از شریعتی بمراتب سخت تر و بمراتب شگفت تر می گوید و پندار و وجدان شریعتمداران تند خو را به چالش می کشد و با آوردن فرازهائی پر مایه با ضربآهنگی پر طنین ، قوانین خشک حک شده بر افکار متحجران بی انصاف را با پرسشی بنیادین روبرو می کند، تا پوستۀ سخت اندیشه های آنها را در هم بکوبد! در حقیقت شریعت موسی کامل بود اما فقیهان با کج اندیشی حرمت انسان و دوستی خدا را از یاد برده بودند! تا آنجا که از قوانین خداوند تنها پوسته ای خشک و بی انعطاف بجای مانده بود!
متی با زبانی هشدار دهنده، قانون طلائی عیسی را به آنان گوشزد میکند: ( متی 7: 12 ) و با این رویکرد، عدل و انصاف "شورای نگهبان قوانین موسی" را زیر سوال می برد! و یاد آور می شود: فقیهان بگونه ای که خود پنداشته اند، زیاده در قوانین سر رشته ندارند و "اجتهاد" قرارگاه ویژه و حق انحصاری آنان نیست! زیرا فشردۀ نوشته های انبیا این است: "آنچه را می خواهی که دیگران در حق شما بکنند پس شما نیز در مورد دیگران انجام بدهید!" و برجسته ترین قوانین از "ده فرمان" را آن می داند که خدای خود را با تمام وجود دوست داشته باش و آنچه را برای خود می پسندی به دیگران روا بدار( متی 22 :37 )! اما فقیهان ازاینکه خداوند تا این اندازه راهکارهای پیچیدۀ آنها را ساده می کرد عصبانی می شدند! آنها انجام عمل خیر را متضمن رستگاری می شمردند !
ولی متی دوباره به آنها یادآوری می کند که: "کار نیک" که بنیادش بر دوستی خداوند و در خدمت انسان درمانده نباشد کرداری بیهوده است! آنگاه پیش از اینکه انجیل را به پایان برد به آنها هشدار می دهد:" هنگامیکه مسیح موعود با شکوه و جلال خود و باجمیع فرشتگان مقدس خویش برگردد، و آنگاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست و جمیع ملت ها در حضور او جمع می شوند و او آنها را از یکدیگر جدا می کند، آنگاه به دوستان سمت راست می گوید: بیائید! ای برکت یافتگان از پدر من! و ملکوتی را که از ابتدای جهان برای شما آماده شده است به ارث ببرید! زیرا چون گرسنه بودم مرا خوراک دادید، تشنه بودم سیرابم نمودید، آواره بودم مرا جا دادید، برهنه بودم مرا پوشانیدید، بیمار بودم به دیدنم شتافتید، زندانی بودم بملاقاتم آمدید! اما دوستان سمت راست با تعجب می گویند !: ای خداوند!
کی گرسنه دیدیم تا خوراکت دهیم و یا تشنه ات یافتیم تا سیرابت کنیم، یا کی تو را غریب یافتیم تا تو را جا دهیم و یا عریان که بپوشانیم و کی تو را مریض یا محبوس یافتیم تا به عیادت تو بیائیم، و او پاسخ می دهد: در واقع آنچه به یکی از این برادران کوچک من کردید، بمن کرده اید!( متی 25 : 37 - 40 ). در بازگشت دوبارۀ مسیح زمانی که همۀ ملت ها و منجمله قوم یهود در حضور او می ایستند، درپیشگاه او اعتراف به ایمان و یاد آوری کارهای شگفت، بهانۀ رستگاری نیست بلکه آنچه ارزنده و تعیین کننده است همانا نقش فعال در جبهۀ همبستگی با خدا و انسان رنجدیده است! درانجیل ها، محور اصلی روایات، حول عیسای مسیح و آموزش های او دور می زند! از این زاویه، چهارنوشته، با هم توافق و همآهنگی دارند! اما برای نویسندگان از همه مهمتر این است تا: با دقت صحنۀ بازداشت، محاکمه و اعدام مسیح را به تصویر بکشند! پیشامدی که حتی تا واپسین دقایق، تصورش ناممکن می نمود! ولی پس ازمرگ مسیح که صخرۀ اتکاء آنها بشمار می آمد، امید آنها به اندوه و حرمان حزن آوری مبدل شد! اما پس از سرگیری زندگی دوباره، بار دیگر پرتو امید در دل آنها شعله ور می شود، یعنی زنده شدن مسیح انگیزه ای حیاتی برای نویسندگان ببار می آورد، تا نوشته های خود را از خاطره نگاری و ماجرانویسی جدا کنند! از اینرو کار اصلی متی، انتشار این مژده است که : "عیسای مسیح هنوز زنده است" ! آمین !-------------------
* ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد .... دل رمیده ما را انیس و مونس شد!
نویسنده: مسعود مهرداد
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 ساعت 19:19 توسط
بلا
این عقیده که رهایی و نجات تنها از طریق مسیح امکانپذیر است در عهد جدید نیز تاکید شده است (برای نمونه می توانید به آیات acts 4: 12 , Eph 2: 12 مراجعه نمایید.) این اعتقاد باعث می شود که سوالات زیادی درباره تقدیر و سرنوشت افرادی که تا به حال بشارت انجیل را نشنیده اند مطرح شود.
حال باید دید که مشکل اصلی چیست. جامع گرایانها (Universalist) دلایلی ارائه می کنند و بیان می دارند که دو نظریه زیربا هم ازلحاظ منطقی ناسازگار هستند:
1- خداوند تماما قدرت مطلق و محبت است. 2- برخی از مردم هرگز در مورد کلام خدا نمی شنوند و به همین دلیل نجات نمی یابند.
اما به چه علت 1 و 2 با هم ناسازگارند؟ اگر این افراد ادعا می کنند که این دو نظریه از لحاظ مفهوم با هم در تضادند حتما دلایلی دارند که بیان نمی دارند و مخفی نگاه می دارند زیرا ناسازگاری آشکاری در بین این دو قضیه وجود ندارد.
با وجود اینکه جامع گرایانها آماده ارائه دادن دلایل خود نیستند، منطق مسئله را می توان از طریق نکات زیر مورد بررسی قرار داد: 3. اگر خداوند قدرت مطلق است می تواند دنیایی را خلق کند به طوری که در آن همه کلام خدا را بشنوند و بدون پرداخت هیچ بهایی نجات یابند. 4. اگر خداوند تماما محبت است دنیایی را ترجیح می دهد که در آن همه کلام خدا را بشنوند و رایگان نجات یابند.
اما آیا هر دوی این نظریه ها لزوما درست هستند؟ مثلا فرضیه 3 را در نظر بگیرید، مسلما خداوند می توانست جهانی را خلق کند که در ان همه کلامش را بشنوند اما از آنجایی که مردم برای زمان طولانی در آزادی هستند هیچ تضمینی وجود ندارد که تمام افراد در چنین جهانی بدون پرداخت هیچ بهایی نجات یابند. در حقیقت هیچ دلیلی وجود ندارد تا این طور فکر کنیم که تعادل و توازن میان افراد دارای نجات و افراد فاقد نجات در چنین جهانی بهتر از توازن میان این دو دسته در جهان واقعی است. پس این نظریه به کلی نادرست است.
اما در رابطه با نظریه چهار چه می توان گفت؟ ایا این نظریه لزوما درست است؟ بیایید اینگونه فرض کنیم که جهانهای گوناگونی از نظر خداوند وجود داشته باشند که در آنها افراد همه به راحتی درباره بشارت انجیل بشنوند و آزادانه آن را بپذیرند. حال باید دید که ایا این مسئله که وجود خداوند سرتاسر محبت است باعث می شود که او برخی از این جهانی ها را به جهانی که افراد در آن نجات نمی یابند ترجیح دهد؟ خیر لزوما در چنین جهانهایی نیز نقصهایی وجود دارد که آنها را مطبوع نمی سازد. برای مثال فرض کنید که در دنیایی که همه آزادند و به کلام خدا ایمان دارند و نجات یافته اند افراد زیادی وجود نداشته باشند و عده ای انگشت شمار باشند. آیا خدا باید چنین جهانهایی را که در آن افراد کمی وجود دارند به جهانی که در آن افراد زیادی به کلامش ایمان دارند و نجات یافته اند و برخی نیز آنرا آزادانه رد می کنند و از نجات محروم می شوند ترجیح دهد؟ خیر بنابراین این نظریه نیز کاملا درست نیست.
از آنجایی که خداوند وجودی سرشار از عشق و محبت دارد می خواهد که افراد بیشتری تا جایی که ممکن است نجات یابند و افراد کمی از نجات محروم بمانند. پس هدف او رسیدن به تعادل میان این دو گروه می باشد به طوری که عده بیشتری در راه به دست آوردن تعداد مشخصی از نجات یافتگان نجات را از دست ندهند. ممکن است خداوند برای اینکه گروهی از مردم را که نجات یافته اند خلق کند لازم باشد که گروهی را نیز خلق کند که فاقد نجات باشند. شاید اینطور برداشت شود که خداوندی که سرتاسر محبت است ممکن نیست افرادی را خلق کند که از ابتدا می داند که آنها نجات را نخواهند یافت. اما چه کسی نجات خواهد یافت اگر تنها گروه خاصی کلام خدا را شنیده باشند؟ ما از کجا بدانیم که چنین افرادی وجود دارند؟ پس منطقی است اگر اینطور تصور کنیم که افرادی که هرگز درباره کلام خدا نشنیده اند اگر حتی درباره آن می شنیدند نیز به آن ایمان نمی آوردند. حال اگر اینگونه به قضیه بنگریم که خداوند اینطور در نظر گرفته که افرادی که درباره کلامش نشنیده اند افرادی هستند فاقد نجات و حتی اگر در مورد آن می شنیدند باز هم به آن ایمان نمی آوردند، می توانیم اینگونه نتیجه گیری کنیم که:
خداوند جهانی را خلق کرده که در آن توازنی مناسب میان افراد نجات یافته و افراد فاقد نجات وجود دارد و افرادی که هرگز درباره کلام خدا نمی شنوند و نجات نیافته اند حتی اگر کلام خدا را می شنیدند نیز به آن ایمان نمی آوردند، تا حال این نظریه درست است و نشان میدهد که هیچ تضادی میان قدرت و محبت خداوند و این حقیقت که افرادی که درباره کلام خدا نمی شنوند فاقد نجات هستند وجود ندارد.
Chad Owen Brand مترجم: مهناز
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 ساعت 19:15 توسط
بلا
درباره وبلاگ
پس برای مسیح ایلچی هستیم که گویا خدا بزبان ما وعظ می کند پس بخاطر مسیح استدعا میکنیم که با خدا مصالحه کنید . زیرا او را که گناه نشناخت در راه ما گناه ساخت تا ما در وی عدالت خدا شویم . رساله دوم پولس رسول بقرنتیان 5: 20