تبليغاتX
شبان نیکو
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 | 20:12 | نويسنده : بلا

« پس مادرش بالا رفته او را بر بستر مرد خدا خوابانيده و در را بر او بسته بيرون رفت »      ( دوم پادشاهان 4 : 21 )

 

   زن « شونمي » پسرش را كه هديه خدا بود از دست داد . اكنون او چكار مي توانست بكند ؟ در خانه اش اطاقي را ساخته بود كه مخصوص نبي خدا بود و آن اطاق برايش مكان مقدسي به شمار مي رفت كه حضور خدا را در بر داشت . اين زن جسم بي جان فرزندش را به آغوش كشيد و به اطاق بالا رفت .

 

    چه قدر عالي است، كه مسائل ، رنج ها و سئوالات خود را برداريم و به پيشگاه تخت فيض او برويم و آنها را نزد قادر مطلق قرار دهيم . همه آنهايي كه خسته ، ضعيف و نااميد هستند به كجا بروند تا آرامش و شفا يابند ؟ و آن زن پسر مرده اش را بر بستر نبي خدا خوابانيد ، بيرون رفت و در را بست . اين نمونه بسيار عالي از اعتماد است . مسائل خود را به حضور خدا ببريم و به او اعتماد كنيم و آنها را آنجا بگذاريم و ايمان داشته باشيم كه او عمل خواهد نمود ، كاري كه اين زن انجام داد كار بسيار سختي بود . گذاردن بدن فرزندش و بيرون آمدن از آن جا .

 

    دانه گندم بايد در زير خاك پوشانيده شود و آنجا بماند تا ثمري را كه انتظارش مي رود ببار آورد .       زن « شونمي » همين كار را كرد . او با اطمينان ، پسر مرده اش را به خداوند سپرد و با همان اطمينان در را بست . براي همين بود كه در برابر سئوال « آيا پسرت سالم است » او توانست بگويد « سلامتي است . » ( آيه 26 )

 

    ما نمي توانيم عزيزان خود را به جايي امن تر از دست هاي خدا بسپاريم . به همين سبب بود كه آن زن فرزند خود را در سلامت به خانه برد .

 

   بي ترديد بسياري از فرزندان در گناهان مي ميرند ، اما وقتي آنان با اعتمادي مانند اين زن به خدا سپرده مي شوند ، مطمئنا او آنها را هم زنده خوهد كرد و نجات خوهد بخشيد .
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
  

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 ساعت 20:12 توسط بلا





یکشنبه سی ام فروردین 1388 | 16:25 | نويسنده : بلا

( خداوند ) آن را انجام خواهد داد » ( مزمور 37 : 5 )

 

    مزمور 37 آيه 4 مي گويد : « طريق خود را به خداوند بسپار و بر وي توكل كن كه آن را نجام خواهد داد » ترجمه ديگر اين مزمور به اين صورت است ‌« غم هاي خود را بر روي خداوند بغلطان و بر او توكل كن ، زيرا او عمل مي كند . »  اين ترجمه تاكيد را بر زمان حال مي گذارد ، به اين معني كه او الان ، بلافاصله عمل مي كند ، اين در صورتي است كه ما واقعا غم هاي خود را ، هر چه كه باشد ، بر او بغلطانيم ، غم جسمي يا روحي يا مادي يا مربوط به توبه عزيزانمان . او خواهد شنيد و عمل خواهد نمود . اما چه وقت ؟  الان .

 

   اين اعتماد ما است كه به روح القدس فرصت خواهد داد تا انجام آنچه را كه ما بر او غلطانيده ايم بر عهده بگيرد. بيائيد دست هاي خود را از مسائل خويش عقب بكشيم و از آن اعتماد عالي كه او اكنون در حال كار است بهره مند شويم و لذت ببريم ، و نتيجه اش بسيار بهتر از آن چيزي خواهد بود كه ما انتظارش را داشتيم.

 

    ممكن است كسي بگويد « من چيزي مشاهده نمي كنم .»  مهم نيست . او مشغول كار است . تا زماني كه به او سپرده اي او عمل مي كند . تو فقط به او نگاه كن . و به همراه داود تكرار كن « نزد خداي تعالي آواز خواهم داد نزد خدائي كه همه چيز را برايم تمام مي كند » ( مزمور 57 : 2 )

--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
  


+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388 ساعت 16:25 توسط بلا





جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 | 20:24 | نويسنده : بلا

« چرا اين همه بدي بر من واقع مي شود » ( پيدايش 42 : 36 ترجمه تفسيري )

 

« به جهت آناني كه خدا را دوست مي دارند ... همه چيزها براي خيريت ايشان با هم در كار مي باشند.» ( روميان 8 : 28 )

 

    همه علاقه دارند كه قدرت بيابند ، اما قدرت چگونه ايجاد مي شود ؟ روز قبل ، ما از كنار دستگاه هاي توليد نيروي الكتريكي اتوبوس هاي برقي مي گذشتيم و صداي گوش خراش چرخ هاي آنها را شنيدم . از يكي از كاركنان پرسيدم كه اين ها چگونه نيرو توليد مي كنند ؟

 

   او گفت : « وقتي اين چرخ ها با مالش به يكديگر به طور مستمر مي چرخند ، از اصطكاك آنها نيروي الكتريكي توليد مي شود . به اين ترتيب ، خدا هم وقتي مي خواهد در زندگي تو قوّت ذخيره كند ، تو را زير فشار و تماس متضاد با يكديگر قرار مي دهد . بسياري اين را درك نمي كنند و به جاي ان كه از آن به عنوان فرصتي براي ذخيره نيرو استفاده كنند ، مايلند از آن پرهيز نمايند.

 

   خدا زندگي ما را نيز اين گونه به پيش مي برد . ما نه فقط به نيروي پيش برنده بلكه به نيروي بازدارنده نيز احتياج داريم . براي همين او براي ما امتحان ها و سختي ها را در نظر مي گيرد ، كه به نظر مي آيد عليه ما بكار مي رود .

                                                                                                            آ . ب. سيمپسون



+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ساعت 20:24 توسط بلا





جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 | 20:21 | نويسنده : بلا

« آيا جامي را كه پدر به من داده است ننوشم » ( يوحنا 18 : 11 )

 

    خدا براي آن كه ما را به با شكوه ترين شكل و حالت كه خود در نظر دارد دربياورد ، بسيار بيشتر از يك هنرمند كه بر روي نقاشي خود زحمت مي كشد، نكته سنج تر است و با علاقه و عطوفت بيشتري تلاش    مي كند . كافي است كه با رضامندي از او اطاعت كرده و با اعتماد كامل بطلبيم تا او با  عمل نمودن به صورتي كه خود مي خواهد به هدف خويش برسد.

 

    اما هرگاه جامي را كه او داده است رد كنيم و نسبت به حقايقي كه او آشكار نموده توجه لازم را نشان ندهيم و يا در برابر آنها بي اعتنا باشيم ، در اين صورت زيانهاي جبران ناپذيري به روح و زندگي خود وارد خواهيم آورد .

 

    وقتي با بي تفاوتي يا لاقيدي اين فرصت هاي عالي را هدر مي دهيم ، نه فقط چيزي عايدمان نمي شود بلكه بسياري چيزها را هم از دست مي دهيم . در نتيجه وقتي متوجه وضعيت اسف انگيز خود مي شويم رو به سوي خداوند كرده شكايت مي كنيم كه « اي خداي من ، زندگيم چه قدر خشك و درونم چه قدر تاريك است.» دوست عزيزم ، اجازه بدهيد به شما توصيه كنم كه قلب خود را بر روي آن درد ، غم و يا مواردي كه برايت ناخوشايند به نظر مي آيند بازنمايي . اين آن چيزي است كه پدر آسماني پر محبت تو برايت مناسب ديده است ، تا طريق شبيه شدن به منجي عزيزت را به تو بياموزد .

                                                                                                                       تاولر

--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
  


+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ساعت 20:21 توسط بلا





پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 | 20:37 | نويسنده : بلا

نگاهی کوتاه به کتاب تثنیه (بازگوئی)    

نگاهی کوتاه به کتاب تثنیهتثنیه آخرین کتاب از کتاب های پنجگانه موسی است. موضوع اصلی این کتاب پشت سر گذاشتن یک دوره گذر و رسیدن به مقصد است. موضوع اصلی هر یک از کتاب های پنجگانه را می توان به شرح زیر خلاصه کرد:

1- پیدایش: رانده شدن انسان

2- خروج: رهائی

3- لاویان: همبستگی با خدا و بخشایش

4- اعداد: سرگردانی در بیابان بر اثر نافرمانی

5- رسیدن به مقصد

 تثنیه نام انگلیسی خود Deuteronomy  را از واژه های یونانی deuteros  به معنای دوباره یا دوم و nomos  به معنای قانون گرفته است. این واژه همان واژه ناموس است که امروز در زبان پارسی به کار می رود و معنای اصلی آن قانون است. 

تثنیه در رابطه با یک دوره و رسیدن به مقصد است:

1- گذشتن از یک نسل و رسیدن به یک نسل تازه

2- گذشتن و رسیدن به یک دارائی تازه

3- گذشتن از یک تجربه و رسیدن به یک تجربه تازه

4- گذشتن و رسیدن به یک مکاشفه و یا آشکار شدن محبت خدا

 از پیدایش تا اعداد هرگز از محبت یا عشق خداوند سخن به میان نیامده است، ولی در تثنیه برای نخستین بار از عشق شگفت انگیز خدا به انسان یاد می شود:

خداوند دل خود را با شما نبست و شمار را برنگزید از این سبب که از سایر قومها بیشتر بودید، زیرا که شما از همه قومها کمتر بودید. لیکن از این جهت که خداوند شما را دوست می داشت. و می خواست قسم خود را که برای پدران شما خورده بود، به جا آورد. (تثنیه فصل 7 آیه های 7 و 8) 

ساختار کتاب: نگاهی به گذشته: فصل های 1 تا 11

نگاهی به آینده: فصل های 12 تا 34 

پیام بنیادی: اطاعت یا فرمان برداری از خداوند

ای اسرائیل بشنو، یهوه، خدای ما، یهوه یگانه است. پس یهوه خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما. (تثنیه فصل 6 آیه های 4 و 5)

عیسا مسیح این پیام اصلی را در متی بازگوئی می کند:

و یکی از ایشان که فقیه بود، از وی به طریق امتحان سوال کرده گفت: ای استاد، کدام حکم در شریعت بزرگتر است؟ عیسی وی را گفت: اینکه خداوند خدای خود را به همه دل و تمامی نفس و تمامی فکر خود محبت نما. این است حکم اول و اعظم. و دوم مثل آن است یعنی همسایه خود را مثل خود محبت نما. (متی فصل 22 آیه های 35تا 39) 

حقیقت بنیادی: قدرت و وفاداری خدا، (تثنیه فصل 6 آیه 23)

اگر خداوند بنی اسرائیل را از بندگی در مصر بیرون آورد و به سرزمین موعود (کنعان) راهنمائی کرد. عیسا مسیح با رفتن بر روی صلیب و بخشایش گناهان ما را از بندگی گناه آزاد کرد و به سرزمین موعود روحانی رسانید. 

پس هیچ قصاص نیست بر آنانی که در مسیح عیسا هستند. زیرا که "شریعت روح زندگی" در مسیح عیسا مرا از "شریعت گناه و مرگ" آزاد گردانید. (رومیان فصل 8 آیه های 1 و 2) 

وعده بنیادی: قول یا وعده خدا به ابراهیم

تفاوت بنیادی: از بین رفتن اهمیت مکان و زمان خاص و به جای آن تکیه بر عیسا مسیح. گفت و گو با زن سامری بر سر چاه در باره پرستش خدا. (یوحنا فصل 4 آیه های 20 تا 26)



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 ساعت 20:37 توسط بلا





پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 | 20:34 | نويسنده : بلا

خدای کتاب مقدسزمانی که برای بار نخست کتاب مقدس را بعد از ایمان خود مطالعه کردم بنظر رسید که این کتاب از بخشهای متعدد، مجزا و بی ارتباط از هم تشکیل شده است.

یقین دارم خواننده این مقاله نیز چون بنده، نخستین بار این احساس را تجربه کرده است. کتابی کهن که در محدوده زمانی 1500 ساله بدست نویسندگان متنوع با فرهنگها و زمینه های گوناگون با زبانها و موطنهای متفاوت بقلم در آمده است. اما در حقیقت این تنوع اعجاب انگیز در جهت مثبت و تایید الهامی بودن کتاب مقدس بزیبایی خدمت می کند. جالب توجه است که بدانید با اینکه کتاب مقدس متشکل از 66 کتاب متفاوت با سبکهای نگارشی گوناگون می باشد، جملهَ در مورد یک موضوع کلی و یک شخصیت مشخص صحبت می کند و آن نجات دهنده عالم، عیسی مسیح و نجاتی که او برای نوع بشر تهیه می کند است.


حتمی شاهد برنامه های تلویزیونی بوده اید که آثار هنرمندانانی را به نمایش می گذارند که هنر ایشان با سبکهای هنری کلاسیک کمی متفاوت می باشد. هنرمندانی که با وسایل سنگین کشاورزی در مزارع بزرگ اقدام به خلق هنری می کنند که زیبایی آن تنها از مکانهای مرتفع قابل روئیت می باشد. آثار هنری زیبایی که در دل زمینهای کشاورزی با خم کردن شاخه های گندم بوجود می آید. تا زمانی که در میان این اثر ایستاده اید هرگز به وجود چنین تصویر زیبایی که این هنرمند خلق کرده است پی نخواهید بود، در حقیقت شاید بظاهر شاهد بی نظمی و ناموزنی آن زمین کشاورزی بوده و این سوال را از خود بپرسید که چرا بعضی از این شاخه های گندم شکسته و برخی سالم هستند؟ اما زمانی که سوار هلیکوپتر و یا هواپیما بشوید و از نقطه مرتفعی به این بظاهر بی نظمی نظری افکنید متوجه آن تصویر نهایی  و آن آثار هنری خواهید شد. کتاب مقدس نیز چنین است؛ تا زمانی که متوجه کل کتاب مقدس نبوده و هر کتاب را جدا و منفک از مجموعه کتاب مقدس مطالعه کرده متوجه ارتباط آن با پیغام اصلی کتاب نباشید، همانا بی نظمی و نامربوطی اولین استنتاج شما از این کلام الهی خواهد بود.
اما بی هدفی و آشفتگی زمانی از بین می رود که از سیر داستان نجات انسان و ظهور نجات دهنده در کل کتاب آگاه باشیم.


تا زمانی که این تصویر زیبا و الهی در دلها و ذهنهای ما هنگام مطالعه کتاب مقدس شکل نگیرد، خواندن کتاب مقدس تبدیل به کاری طاقت فرسا و خسته کننده ای خواهد شد که ایماندار هرگز از مطالعه آن لذت نخواهد برد. اما خوشبحال آنانی که در کلمات این کتاب که بدرستی "نفس خدا" خوانده شده است، تصویر زیبای خداوند خود را می بینند. کتاب مقدس که آن را به حق کلام خدا می خوانیم، دل و فکر و ذهن خدا است که بر ما توسط روح قدوس او آشکار گردیده است.


هر آیه این کلام گوشه ای از ذات لایتنهایی آن قدوس را به توسط زبان قابل فهم انسانی برای ما مکشوف می سازد. این مهم از نخستین آیات کتاب پیدایش قابل روئیت می باشد.
در ابتدا خدا آسمانها و زمین را آفرید.
در اولین آیه کلام خدا سه اصل مهم و پایه ای ایمان مسیحی که این ایمان را با سایر مکاتب و مذاهب متمایز می سازد به ما ارائه می کند.
شروعی برای خلقت، وجود خدا و خدای آفریننده.

بنظر می آید در دورانی از تاریخ زندگی می کنیم که هر شخصی به نوعی از ایمان به وجود خدا و خلقت دنیا معتقد است، اما اگر در دنیای غرب زندگی می کنید مطئمن هستم که با چنین بیانی موافق نخواهید بود. تصور دنیای مخلوق در بین بسیاری از مردم غرب چندان جایگاه محبوبی ندارد. اگر چندین سال پیش از من در مورد موضع ایرانیان در برابر چنین باوری سوال می نمودید مطمئنأ با صراحت می گفتم که بخطار وجود زمینه مذهبی در کشور عزیز ما ایران وجود چنین سیستم فلسفی کهنی که نقطه شروعی برای خلقت نمی داند، امکان ناپذیر نیست. اما در کمال تعجب در سالهای اخیر با در دسترس بودن رسانه های نیرومندی چون اینترنت و علاقمندی به تحقیق و جستجوی قشر جوان، شاهد پیروان چنین دیدگاه فلسفی نه چندان غریبی بودم که انتظار تاثیر احیإ این باور توسط متفکرینی چون فردریک نیچه بر جامعه ایرانی را نداشتم. فلسفه کهن یونان باستان که در قرن نوزدهم یکبار دیگر پا بر صحنه گذاشته و بیان می کند که دنیا نقطه آغازینی ندارد.


اما کتاب خدا با چنین پیغام قاطع و تکان دهنده ای شروع می کند که خلقت ابتدایی داشته است. " در ابتدا". در مباحثات مدرن کیهان شناسی بحثها و نظرات گونانگوی در مورد هستی دنیا مطرح شده است که سعی در توضیح چگونگی بوجود آمدن دنیا دارد. در بین این نظرات و تئوریهای گوناگون معمولآ با یک نقطه مشترکی برخورد می کنیم که اعلام می کند که در یک نقطه از تاریخ (15-18 بیلوین سال پیش) انفجاری عظیم بوجود آمد و نتیجه این انفجار سترگ وجود هستی است. این انفجار باعث شد تا تمامی ماده و انرژی حاضر در دنیا که در یک نقطه ای متمرکز بود آزاد شده و دنیای کنونی را شکل دهد. هرچند تمایل اندیشمندان علم کیهان شناسی در تفکر در مورد زمان پیش از این انفجار چندان زیاد نیست، اما از توضیح در مورد علت این انفجار عظیم نیز عاجز می باشند.


اگر کمی با فیزیک آشنایی داشته باشید مطئمنا از وجود قانونی به نام قانون دوم نیوتون آگاه خواهید بود. اگر جسمی با سرعت یکنواخت به حرکت درآید و نیرویی بیرونی به آن وارد نشود، تا ابد با شتاب صفر به حرکت خود ادامه خواهد داد و یا اگر جسمی در حالت ساکن باشد تا نیرویی از بیرون بر آن وارد نشود این جسم تا ابد در این وضعیت ساکن باقی خواهد ماند. پس اگر این نقطه متمرکز منفجر شده است بنابراین می بایست نیرویی بیرونی آن را وادار به تغییر وضعیت کرده باشد. این نیروی بیرونی چیست؟ از کجا آمده است؟ اینها سوالاتی است که پاسخی مناسب برای آن وجود ندارد. اما کتاب مقدس منشأ و مبدا خلقت را برای ما بیان می کند:" در ابتدا خدا"
کتاب مقدس سعی در اثبات وجود خدا نمی کند، در حقیقت او در مزمور14: 1 می گوید که: "احمق در دل خود می گوید که خدایی نیست". وجود خدا پیش فرضی است که کتاب مقدس بنابرآن سایر حقایق را به ما ارائه می دهد.


کلام خدا به ما خدایی را ارائه می دهد که قائم به ذات است و وجود او بسته به هیچ چیزی نمی باشد. وقتی موسی خدا را در بوته مشتعل ملاقات نمود، او در پاسخ سوال خود که اگر قوم پرسیدند که تو کیستی چه جواب بدهم، فرمود: هستم آنکه هستم.  او باشنده است. تنها هستی حقیقی که بودن او وابسته به چیزی یا کسی خارج از خودش نیست. او هست چون ذات او باشنده است.
تمام هستی در حال تغییر است و وجود این هستی بسته به چیزی خارج از خودش است ولی خدا باشنده تغییر ناپذیر می باشد. او هست چون ذات او چنین می طلبد و چون او هست ما نیز هستیم.
"خدا در ابتدا آسمانها و زمین را آفرید"


دلیل وجود ما او است. وقتی پولس رسول در آتن با فلاسفه زمان خود به مباحثه پرداخت خطاب به ایشان چنین فرمود: "در او زندگی و حرکت و وجود داریم" (اعمال 17: 27) زندگی، حرکت و هستی سه عنوان مهم در فلسفه می باشد که انسان در طی دهرها برای فهمیدن آن در چالش بوده است و پولس رسول بسادگی به تشریح آن پرداخته، خدا را منشأ و علت آن معرفی می کند. خدا علت اولیه می باشد.
اگر خدا یک نقاش بود، ما نقاشی زیبای او می بودیم. اگر خدا یک نوازنده بود ما قطعه موسیقی زیبای نواخته بدست او می بودیم و اگر خدا نویسنده بود ما کتاب زیبای نوشته بدست او می بودیم و اما امروز ما هستیم چون خدا باشنده است. انعکاس وجود خدای لایتغییر، هستی می باشد. بنابراین: "در ابتدا خدا آسمانها و زمین را آفرید" آر سی سپرول در مورد آفرینش و خلقت نکته زیبایی را مطرح می کند که شایسته نقل قول می باشد. او می گوید که خلقت در قاموس کتاب مقدس معنی کاملأ متفاوتی از آنچه ما در مکالمات روزمره خود بکار می بریم دارد. یک هنرمند نقاشی کرده و اثر هنری زیبایی را خلق می کند، یک مجسمه ساز مجسمه بی همتایی را از یک سنگ تراشیده، خلق می کند ولی اگر بخواهیم فعل خلق کردن را در مفهموم کتاب مقدسی بکار ببریم می بایست گفت که خلق کردن تنها و منحصرأ ازآن خدا می باشد. چون او تنها کسی است که براستی از نیستی هستی را خلق می کند. آنچه هنرمندان انجام می دهند تنها شکل و فرم دادن هستی می باشد، اما مواد اولیه خدا برای خلق کردن نیستی می باشد.


بله، این کتاب زیبا که آن را گاهأ کتاب آفرینش لقب داده اند، شخصیت خدای قدوس را و ذات باشنده او را برای ما بتصویر می کشد، خدایی که در فراباشندگی خود حقیقتأ فروباشنده است و با خلقت، که درنهایت خود او آنها را نجات می دهد وارد مشارکت زنده می گردد. آیا می خواهید این خدا را بشناسید؟



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 ساعت 20:34 توسط بلا





چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 | 20:22 | نويسنده : بلا

« مرا بفهمان كه از چه سبب با من منازعت مي كني » ( ايوب 10 : 2 )

 

 

  اي كه در رنج و مشقت هستي ، شايد خدا با تو اين طور رفتار مي كند تا استعدادها و توانائي هايت شكوفا شوند و به ميان بيايند . شايد از نعمت هايي برخوردار هستي كه بدون اين آزمايش ها هرگز آشكار نمي شدند. آيا دقت نكرده اي كه ايمانت در روزهاي اندوه قوي تر از هنگام موفقيت بوده است . بسياري اوقات محبت مانند جرقه است كه فقط در تاريكي مي درخشد . اميد نيز به ستاره اي مي ماند كه در روزهاي خوب و آفتابي نمي درخشد . بلكه در تاريكي هاي غم انگيز نمايان مي شود . محنت ها و رنج ها شبيه بسته هايي هستند كه خدا الماس هاي فرزندان خود را در آنها نگه مي دارد تا در مواقع لزوم با درخشش بيشتري در تاريكي نور افشاني كنند .

 

   شايد كمي پيش از اين بود كه بر روي زانوهايت گفتي : « اي خداوند ، مي ترسم كه ايمان نداشته باشم ، اگر دارم  لطف كن و ايمانم را به من نشان بده.»  آيا فكر نمي كني كه اين درخواست ناخواسته و نا آگاهانه براي آمدن مشكلات و تجربيات براي خودت بود ؟ براي اينكه تا آزمايش نشوي ميزان ايمانت معلوم نخواهد شد . ايمان ، در امتحان ها خود را نشان مي دهد و قوي مي شود. مطمئن باش كه خدا خودش ما را به ميان آزمايش ها مي فرستد تا لياقت هاي ما به ظهور برسد و ما را مطمئن سازد كه آنها واقعا در ما و مال ما هستند. نه فقط اين ، بلكه رشد واقعي ما در فيض الهي ، ثمره تقديس شدن ما در تجربيات است .


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 ساعت 20:22 توسط بلا





چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 | 16:10 | نويسنده : بلا

مرگ و قیام مسیح    

مرگ و قیام مسیحکلام خدا موضوع مرگ و قیام مسیح را به کاشتن و دور کردن تشبیه میکند تا پرده از  راز هویت  الهی  و آسمانی خداوند ما  عیسی مسیح  بر دارد و تفاوت غیر قابل انکار او با تمام انبیاء را  بر تمامی بشر آشکار سازد .

 اگر به قانون طبیعی کاشتن و درو کردن انسان در غلاطیان 7:6 توجه کنیم میگوید:     

هرآنچه که آدمــی بکارد همان را درو میکند  

و این اتفاقی ست که در تمامی دوران عالم هستی بدون استثناء تکرار شده است چون این نظام طبیعت زمینی میباشد که خدا  آفریده است. اگر به تاریخ نگاه کنیم درمییابیم که دقیقا:   

آنچه که انبیا کاشتند همان را درو کردند

آنچه که دانشمندان کاشتند همان را درو کردند

آنچه که سیاستمداران کاشتند همان را درو کردند

آنچه زارعین و کشاوران کاشتند همان را درو کردند  

چون انسان بودند و فوق از این نه توانستند عمل کنند و نه توانستند ادعا کنند، تا روزی که موضوع مرگ و دفن عیسی مسیح در غروب جمعه و زنده شدن و قیام او در طلوع صبح یکشنبه اتفاق افتاد و قانون کاشتن و درو کردن بگونه دیگری عمل کرد.    

حالا به اول قرنتیان 15: 42  تا 44 نگاه کنیم 

در روز جمعه  صلیب  فساد انسانی ما کاشته شد  و در یکشنبه قیام بی فسادی الهی روئیده شد 

در روز جمعه صلیب  ذلت انسانی ما کاشته شد   و  در یکشنبه قیام جلال الهی روئیده شد

در روز جمعه صلیب  ضعف انسانی ما کاشته شد و در یکشنبه قیام قوت الهی روئیده شد

در روز جمعه صلیب  جسم نفسانی ما کاشته شد و در یکشنبه قیام جسم روحانی روئیده شد    

و اگر این  تفاوت بین  کاشتن در جمعه صلیب و روئیده شدن در یکشنبه قیام را با قانون آنچه آدمی بکارد همان را درو میکند مقایسه کنیم تنها دو راه برای توجیه موجودیت عیسی مسیح در پیش رو داریم:  

اول اینکه بگوئیم عیسی مسیح موجودی خارق العاده بود که توانست ماورای طبیعت عالم الهی عمل کند و قانون طبیعت را نقض کند که در این صورت باید قدرت او را برابر یا همردیف با قدرت خدا بدانیم. 

دوم اینکه او را درحقیقت خدای مجسم شده در جسم بدانیم که به میان ما آمده است تا طبیعت ما را عوض کند.      

اما آیا به راستی این قانون کاشتن و درویدن در مرگ و قیام مسیح شکسته و نقض شد؟ جواب البته خـیر است قانون خدا تغییر کردنی نیست .  برای توضیح بیشتر یکبار دیگر به غلاطیان 7:6 نگاه کنیم که میفرماید:   

هـــر آنچه آدمـــی بکارد 

این آیه در مورد آدمی که  مخلوق است صحبت میکند و هرگز هم شکسته نشده است. ولی  اول قرنتیان 15 : 42 تا 44  در مورد کلمه جسم پوشیده خدا عیسی مسیح صحبت میکند که قادرست از نیستی ها هستی ها را بیافریند .بنابراین جای شکی باقی نمیماند که عیسی مسیح برخاسته از مردگان همان کلمه مجسم شده خداست که تمام عا لم ها بوسیله او آفریده شد. 

تبدیل فسادمان به بی فسادی الهی

تبدیل ذلت هایمان به  جلال الهی

تبدیل ضعفهایمان به قدرت الهی

تبدیل نفسانیتمان  به روحانیت الهی 

 

در مرگ و قیام پر جلال عیسی مسیح مبارک باد 

 

 

محمد جلیل سـپـهر



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 ساعت 16:10 توسط بلا





سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 | 17:2 | نويسنده : بلا


« و او هنوز از سخن گفتن فارغ نشده بود كه ناگاه رفقه ... آمد ... و  ( خادم ابراهيم ) گفت : متبارك باد يهوه خداي آقايم ابراهيم كه لطف و وفاي خود را از آقايم دريغ نداشت» ( پيدايش 24 : 15 و 27 )

 

    هر دعايي كه بر طبق اراده خدا انجام شود پيش از آنكه « از سخن گفتن فارغ شود » پاسخ آن را دريافت خوهد نمود . خدا اين كار را مي كند ، چرا كه خود در كلامش گفته است هر چه به اسم مسيح بطلبيم ، يعني هر چه با او و مطابق اراده او با ايمان درخواست كنيم ، او انجام خوهد داد . و از آنجائي كه كلام خدا حقيقي است و هرگز اشتباه نمي كند ، بايد گفت كه وقتي ما با انجام اين شرايط بسيار ساده دعاهاي خود را به حضور او مي آوريم ، آنها بلافاصله در بالا در آسمان پاسخ داده مي شوند ، گرچه ممكن است ما انجام آنها را اينجا به همان سرعتي كه انتظار داشتيم نبينيم.

 

   بنابر اين پس از اين گونه دعا كردن بايد هميشه دعايمان را با شكرگزاري و پرستش به پايان برسانيم . . با اين ايمان كه خدا اكنون آنها را شنيده و انجام داده است ، زيرا او هرگز مهر و محبت فراوان و وفاداري خود را از ما دريغ نمي كند .

 

در حالي كه مشغول دعا بودم و به گناهان خود و قوم اسرائيل اعتراف        مي نمودم و به حضور خداوند ، خداي خود براي معبد بزرگ التماس مي كردم ، جبرائيل كه او را قبلا در خواب ديده بودم ، با سرعت پرواز كرد و هنگام قرباني شام پيش من آمد و به من گفت : اي دانيال ، من آمده ام كه به تو دانش و فهم ببخشم تا بتواني اين اسرار را بفهمي . در همان لحظه اي كه مشغول دعا شدي ، دعاي تو مستجاب شد و من آمده ام تا به تو خبر دهم ،زيرا خدا تو را بسيار دوست مي دارد . پس اكنون توجه كن تا آنچه را كه در مورد خوابت مي گويم ، بفهمي . ( دانيال 9 : 20- 23 )

 

 

   وقتي ما براي هر بركتي با ايمان دعا مي كنيم ، از آن پس بايد طرز فكر، دعا و موضع ما به مانند اين باشد كه آن را گرفته ايم . حتي اگر انجام درخواست ما به تاخير بيفتد ، هرگز نبايد به خود ترديد را بدهيم زيرا اين ممكن است ما را به راه هاي غلط بكشاند و شايد حتي مانعي شود در برابر بهره مندي ما از بركتي كه خدا به ما ميد هد ، به او با اين اطمينان نگاه كنيم كه او انجام داده است و به انجام درخواست ما ادامه خوهد داد . اين ايمان است .


--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود  


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 ساعت 17:2 توسط بلا





سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 | 16:59 | نويسنده : بلا

« آنچه در تاريكي به شما مي گويم در روشنائي بگوئيد »

« آنچه در تاريكي به شما مي گويم در روشنائي بگوئيد » ( متي 10 : 27 )

 

    خداوند براي آنكه با ما صحبت كند پي در پي ما را به جاهاي تاريك مي برد. به خانه اي تاريك و ماتم زده با پرده هايي بسته . نزد افراد رنجور و طرد شده كه شوق و نور زندگي از آنان رخت بربسته است . جاهاي تاريكي كه غم و ياس بر آنجا حاكم هستند و در آنجاست كه او اسرار عظيم ، عجيب و جاوداني خود را براي ما بازگو مي كند .

 

    « آنچه در گوش شنويد بر بام ها موعظه كنيد .» ( متي 10 : 27 )  او نمي خواهد ما هميشه در تاريكي بمانيم بكله مي خواهد در شتاب اين دنيا جاي خود را به دست آوريم و آن وقت در آنجا فرصت خواهيم داشت تا آنچه در تاريكي آموخته ايم اعلام كنيم . در اين صورت رنج ها و زحماتي كه غم انگيز و بي معنا به نظر مي رسيدند مفهوم تازه اي خواهند يافت .

 

   آيا اوقاتي كه موسي چهل روز بر بالاي كوه ، ايليا بر كوه حوريب و پولس در عرب گذراند ، بي ثمر بود ؟ نه هرگز. براي ايمان راه كوتاه و ميان بري وجود ندارد . وقتي تاريكي ، چشمان ما را از دنياي بالا بسته است تا آن چه ابدي و ماندني است نبينيم، لازم است بر بالاي كوه در ميان جلگه ، در پناه سايه صخره ها و در شب هاي پرستاره ، وقت هايي در تنهايي با خداوند داشته باشيم ، فقط به اين وسيله است كه حضور خدا نصيب دائمي ما خواهد بود و ما هم مي توانيم با سراينده مزامير هم صدا شده بگوئيم « چون كه به دست راست من است جنبش نخواهم خورد »

 

                                                                                                                        ف. ب. ما

 

    خداوند براي آنكه با ما صحبت كند پي در پي ما را به جاهاي تاريك مي برد. به خانه اي تاريك و ماتم زده با پرده هايي بسته . نزد افراد رنجور و طرد شده كه شوق و نور زندگي از آنان رخت بربسته است . جاهاي تاريكي كه غم و ياس بر آنجا حاكم هستند و در آنجاست كه او اسرار عظيم ، عجيب و جاوداني خود را براي ما بازگو مي كند .

 

    « آنچه در گوش شنويد بر بام ها موعظه كنيد .» ( متي 10 : 27 )  او نمي خواهد ما هميشه در تاريكي بمانيم بكله مي خواهد در شتاب اين دنيا جاي خود را به دست آوريم و آن وقت در آنجا فرصت خواهيم داشت تا آنچه در تاريكي آموخته ايم اعلام كنيم . در اين صورت رنج ها و زحماتي كه غم انگيز و بي معنا به نظر مي رسيدند مفهوم تازه اي خواهند يافت .

 

   آيا اوقاتي كه موسي چهل روز بر بالاي كوه ، ايليا بر كوه حوريب و پولس در عرب گذراند ، بي ثمر بود ؟ نه هرگز. براي ايمان راه كوتاه و ميان بري وجود ندارد . وقتي تاريكي ، چشمان ما را از دنياي بالا بسته است تا آن چه ابدي و ماندني است نبينيم، لازم است بر بالاي كوه در ميان جلگه ، در پناه سايه صخره ها و در شب هاي پرستاره ، وقت هايي در تنهايي با خداوند داشته باشيم ، فقط به اين وسيله است كه حضور خدا نصيب دائمي ما خواهد بود و ما هم مي توانيم با سراينده مزامير هم صدا شده بگوئيم « چون كه به دست راست من است جنبش نخواهم خورد »

 

                                                                                                                        ف. ب. ما


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 ساعت 16:59 توسط بلا





سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 | 16:55 | نويسنده : بلا

« و دست خداوند در آنجا بر من نهاده و او مرا گفت : برخيز و به ( دشت) هامون بيرون شو كه در آنجا با تو سخن خواهم گفت » ( حزقيال 3 : 22 )

 

    آيا شما هرگز درباره كسي شنيده ايد كه مسيح به طور گسترده او را بكار گرفته باشد ، در حالي كه قبلا اوقات بسياري را با خداوند بسر نبرده ، منتظر او نبوده و يا تمام تقشه هاي زندگيش زير و رو نشده باشد ؟ همانند آن چه در مورد پولس رسول نيز اتفاق افتاد؟ پس از ايمان آوردنش وقتي كه مي توانست خبر خوش را به ديگران هم اعلام كند از اين كار منع گرديد و به بيابان عربستان فرستاده شد تا در آنجا سه سال منتظر بماند . شايد وي اميد داشت به سوريه فرستاده شود و آنجا درباره ضرورت ايمان به خداوند عيسي بشارت دهد ، اما خداوند مي گويد : « من مي خواهم اين جا بماني و در همين جا به من نشان دهي كه چگونه به من اعتماد مي كني ، بدون اينكه ميلي هم براي رفتن به سوريه داشته باشي.»

 

    مورد من آسان تر بود ، اما همان طرز فكر مرا رنج مي داد، وقتي فكر مي كردم كه درِ ادبيات به رويم كاملاً گشوده است ، پزشك من به ميان آمد و گفت : « اصلاً امكان ندارد. تو بايد انتخاب كني يا ادامه زندگي يا نوشتن . هر دو اين ها را با هم نمي تواني انجام دهي .»

  

سال 1860 بود . پس از نه سال انتظار ، با دعوت نوشتن سرودهاي روحاني از پوسته خويش بيرون آمدم و ديدم كه چگونه خداوندم در اين مدت زمان انتظار ، با حكمت مرا آماده كرده است .

 

  با محبت تغيير ناپذيري كه خداوند دارد ، مي دانيم او حتي زماني كه محبت او را حس نمي كنيم ، ما را محبت مي نمايد .

 

    او نه فقط براي ما مكان هاي خدمت را آماده مي كند بلكه مكان آرامي . پس اي آن كه خسته اي ، وقتي او تو را به استراحت  مي خواند ، با شكرگزاري بپذير.

 

                                                                                                            ف.ر. هووركال


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 ساعت 16:55 توسط بلا





سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 | 15:33 | نويسنده : بلا

« و يقين دانست كه به وفاي خود نيز قادر است » ( روميان 4 : 21 )

 

 

     كتاب مقدس مي گويد كه ابراهيم به بدن ناتوان خود نگاه نكرد و نا اميد نشد ، زيرا او نگاهش را نه بر بدن خود بلكه به خدايي كه وعده را داده بود و نسبت به وعده خود نيز وفادار بود متمركز نمود.

 

   او هرگز نسبت به وعده خدا ترديد ننمود ، بكله برعكس با شجاعتي نزلزل ناپذير ، راست و استوار بر روي وعده خدا ايستاد و در قوت ايمان ، خدا را كه به او اعتماد كرده و وعده را داده بود ، تمجيد نمود . ابراهيم به خوبي مي دانست كه خدا در انجام وعده اش هم وفادار است و هم توانا. خدا، خداوند بي نهايت توانايي است . اين تنها ما هستيم كه نسبت به او در محدوديت به سر مي بريم . افكار ما ، درخواست هاي ما و دعاهاي ما بسيار محدود هستند . انتظارات و توقعات ما خيلي كم هستند . او مي خواهد شناخت ما را نسبت به خود تقويت نمايد تا شناختي واضح و شفاف از او داشته باشيم ، و انتظارات ما را و انتظار به واقعيت پيوستن آنها را در ما بالا ببرد . او ما را براي اين چيزها دعوت نموده است . او تنها سرچشمه همه نيكوئي هاي ما است . تنها ميزان براي خدا ميزان قدرت الهي خود اوست كه در ما عمل مي كند ، و ما هرگز نبايد تلاش كنيم اين قدرت را محدود نمائيم، زيرا بي نهايت است .

--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
   


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 ساعت 15:33 توسط بلا





سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 | 15:31 | نويسنده : بلا

« زيرا طريقي را كه مي روم مي داند » ( ايوب 23 : 10 )

 

 

    اي ايماندار ! اين كلام چقدر اطمينان بخش و مبارك است . راه تو ممكن است سنگلاخ ، سخت ، آشفته ، مبهم  و يا غير قابل درك باشد . ممكن است راه رنج ها و اشك ها باشد. ممكن است كوره اي هفت برابر آتشين تر باشد، اما او همه اين ها را مي داند .

 

    راهي كه براي مصريان تاريك بود ، براي قوم اسرائيل به وسيله ستون ابر درخشان شده بود. شايد آتش تنور خيلي سوزان باشد ، اما خداوند آن را براي خالص كردن ما بكار مي برد نه براي آسيب رساندن به ما . او شدت آتش ر امهار خواهد نمود و درست به موقع وقتي كه پاك و خالص ، آماده خارج شدن هستيم ، آن را خاموش خواهد كرد. هنگامي كه تصور مي كنيم او خيلي دور است ، درست همان موقع است كه او بسيار به ما نزديك مي باشد .

 

    دنيا در اوضاع آشفته خويش با بي تفاوتي بسيار درباره « تدبيرالهي » صحبت مي كند . تدبير الهي چيست ؟

 

    چرا بايد خداي زنده را از مقام خويش پائين آورد ، و در جهاني كه توسط خود او آفريده شده است ، از جلال ملكوتش تهي نمود ؟ چگونه مي توان عقايدي پوچ ، مرده و خيالي را جايگزين يهوه ، تنها خداي زنده و حقيقي نمود؟ چه قدر از غمهاي ما كاسته خواهد شد وقتي خداوند را در ميان آن تدبير ببينيم ، چنان كه ايوب در بحراني ترين لحظات خود ، هنگامي كه تمام اميدهايش فرو ريخته بود او را ديد . براي همين او توانست بگويد : « خداوند داد و خداوند گرفت و نام خداوند متبارك باد » ( ايوب 1 : 21 )

 

اين مرد بزرگ خدا گفت : « اگر چه مرا بكشد براي او انتظار خواهم كشيد .» ( ايوب 13 : 15 )

 

او در همه چيز حضور خدا را مي ديد و با اعتماد كامل به او ايمانش به عالي ترين مرحله رسيد .

 

                                                                                                               
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود  



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 ساعت 15:31 توسط بلا





سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 | 15:28 | نويسنده : بلا

« اگر چه در ميان تنگي راه مي روم مرا زنده خواهي كرد » ( مزمور 138 : 7 )

 

 

    مفهوم عبري اين آيه اين گونه است « اگر تا مركز تنگي هم بروم... »  چه توضيح خوبي . اغلب در روزهاي تنگي خداوند را ميخوانيم و انتظار داريم تا وعده اش را انجام دهد و ما را از تنگي برهاند.

 

    وقتي مرتا به عيسي گفت : « اي آقا اگر در اينجا  مي بودي برادر من نمي مرد » خداوند اميد او را با گفتن وعده اي تازه تقويت كرد « برادر تو خواهد برخاست .» و هنگامي كه ما به سوي مركز تجربيات قدم بر مي داريم و مانند مرتا فكر مي كنيم كه وقت گذشته است ، او با وعده اي از كلامش به ملاقات ما مي آيد « اگر چه در ميان تنگي راه مي روم مرا زنده خواهي كرد »

 

   گرچه ممكن است پاسخ اوخيلي به طول انجامد ، و ما تا « عمق تنگي » پيش برويم . اما او دست قدرتمندش را به سوي ما و عليه دشمنان ما دراز خواهد نمود . تا كار خود را در ما به انجام رساند . در اين موقع است كه به حملات شيطان پايان خوهد داد و درهاي رهايي را بروي ما خواهد گشود .

 

                                                                                                                        اوفرا وايت

--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
  



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 ساعت 15:28 توسط بلا





سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 | 15:26 | نويسنده : بلا


« ايمان برهان چيزهاي ناديده است » ( عبرانيان 11 : 1 )

 

    كسي كه اعتماد راستين دارد ، نامه اش را به اداره پست تحويل مي دهد و خيالش راحت است . اما شخص مردد با اين تصور كه ممكن است هيچ گاه پاسخي دريافت نكند ، شروع به خودخوري مي كند . بر روي ميز كارم نامه هايي وجود دادند كه به علت نامشخص بوددن نشاني ها و يا دلايل ديگر هفته هاست مانده اند . آنها تا موقعي كه آنجا هستند نه به درد من مي خورند و نه  براي ديگران سودي دارند . ضروري است كه همه آنها را به پستچي تحويل بدهم.

 

    اين حالت در مورد ايمان ما نيز صدق مي كند . ايمان ، همه مسائلش را به دست هاي خدا مي سپارد و او شروع به عمل مي نمايد . آيه زيبايي در كتاب مقدس هست كه مي گويد : « طريق خود را به خداوند بسپار و بر وي توكل كن كه آن را ا نجام خواهد داد . » ( مزمور 37 : 5 )  اما تا زماني كه ما مطلب ، مشكل و يا مسئله خود را به طور كامل به او نسپاريم خداوند هرگز كاري نخواهد كرد . ايمان يعني پذيرفتن ، به ويژه اينكه با شكرگزاري آن چيزهايي را كه خدا به ما داده است از او دريافت كنيم . ما ممكن است ايمان داشته باشيم ، به حضور او بيائيم و به او بسپاريم و آسوده خاطر شويم اما اگر بركات او را با ايمان از دست او نگيريم از آنها بهره مندي كامل را نخواهيم برد.

 

    روزي دكتر پي سن به مادري كه درباره زندگي روحاني فرزندش به شدت نگران بود اين طور نوشت .  « تو خودت را به خاطر فرزندت زياد رنج مي دهي . پس از دعا و سپردن او به خداوند همان گونه كه تاكنون انجام داده اي ، آيا لازم نيست كه از نگراني دست برداري و كاملا به خداوند اعتماد كني و به اين ترتيب خدا را احترام نمايي ؟ »  » براي هيچ چيز انديشه مكنيد » ( فيليپيان 4 : 6 ) و  « تمام انديشه خود را به وي واگذاريد » ( اول پطرس 5 : 7 ) اين دستورات محدوديت ندارند ، همه چيز را شامل مي شوند .
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
  


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 ساعت 15:26 توسط بلا





سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 | 15:4 | نويسنده : بلا

« ... بحديكه از جان هم مايوس شديم ... تا برخود توكل نكنيم بلكه بر خدايي كه مردگان را بر مي خيزاند » ( دوم قرنتيان 1 : 8-9 )

 

   راه ها و مراحل سخت زندگي ارزش هاي آن را به ما نشان مي دهند و  طريق ارزيابي آنها  را به ما         مي آموزند. پس از هر مصيبت سخت ، مثل اين است كه زندگي تازه اي را شروع مي كنيم و بركات و زندگي لذت بخش پيش از آن براي ما گرانبهاتر به نظر مي رسد، و مي خواهيم آنها را با ميل و اشتياق بيشتري براي خدا و همنوعان خود بكار ببريم .

 

    اما بعضي ها هستند كه به طور سطحي با مسائل برخورد مي كنند . آنان يك طرز فكر يا يك وعده را سبك مي گيرند ، و كساني را كه با ترس به مشكلات مي نگرند مورد سرزنش قرار مي دهند . آنهائي كه واقعا رنج بسياري را تحمل كرده اند اين گونه به مسائل نزديك نمي شوند ، آنان با رنج ديدگان رنج مي كشند و همدردي مي كنند و مي دانند مصيبت چيست .

 

    روبرو شدن با تجربيات و اوضاع سخت براي پيش راندن ما به جلو ضروري هستند . آنها مانند كورة  كشتي مي باشند كه قدرت حاصل از شعله هاي آتش آن موجب حركت هماهنگ تمام دستگاه ها مي شوند و آن را از ميان آب هاي عميق ، طوفان هاي سهمگين و امواج كوه پيكر به سوي بندري مطمئن هدايت مي نمايند .

                                                                                                               آ.ب. سيمپسون
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
  


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 ساعت 15:4 توسط بلا





دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 | 13:52 | نويسنده : بلا

« بلكه همه چيز را به سبب فضيلت معرفت خداوند خود مسيح عيسي زيان مي دانم كه به خاطر او همه چيز را زيان كردم و فضله شمردم تا مسيح را دريابم »  ( فيليپيان 3 : 8 )

 

  ما علاقه داريم در اين فكر باشيم كه بزرگترين خدمات را براي انسانها انجام دهيم وقتي قوي هستيم وتوان انجام وظايف بزرگي را داريم ، دل ها و دست هايمان مملو از خدمات نيكو و مفيد هستند.

 

   اما وقتي در انزوا قرار ميگيريم و از دردها رنج مي بريم ، وقتي مريض هستيم و به ناچار از تمام فعاليتهاي خود دست مي كشيم ، اين تصوير در ما شروع مي شود كه گويا ديگر مفيد نيستيم ، بدرد چيزي نمي خوريم و نااميد مي شويم.

 

   وقتي دردها و رنج هاي خود را با صبر و روح مطيع تحمل مي كنيم ، روشن است كه به اطرافيان خود خدمت بزرگتري را تقديم مي داريم و باعث بركات بيشتري براي آنها مي شويم تا زماني كه سالم و مشغول بكار بوديم .

 

   رنج ها موجب سوختن ما مي شود و با سوختن است كه به اطراف خود نور مي افشانيم .

 

   جلال و شكوه فردا از مشقت هاي طاقت فرساي امروز متولد مي شود . بسياري طالب افتخار هستند ، اما مي خواهند بدون صليب يا بدون سوختن بدرخشند ، فراموش مي كنند كه پيش از تاجگذاري بايد بر صليب رفت . « با مصيبت هاي بسيار مي بايد داخل ملكوت خدا گرديم » ( اعمال رسولان 14: 21 )

--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
  

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 ساعت 13:52 توسط بلا





دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 | 13:19 | نويسنده : بلا

« من هستم اول و آخر و زنده و مرده شدم و اينك تا ابدالاباد زنده هستم . »

( مكاشفه 1 : 18 )

 

   اي گل ها ... اي سوسن هاي صحرا ... امروز برايم از داستان شيرين و كهن ابديت بگوئيد ، همان گونه كه براي بسياري از مردم دردمند و گرانبار بازگو كرده ايد.

 

   اي كتاب محبوب و ديرينه من ، بگذار باز هم در صفحات تو آن حقيقت پايدار را بيابم كه ، مرگ برايم نفع است.

 

    اي شاعران، برايم اشعاري را بسرائيد كه هر بيت آن حيات جاوداني آشكار شده در انجيل را بيان مي كند.

 

   اي سرايندگان ، يك بار ديگر ترانه هاي شادماني را برايم بسرائيد ، مزامير زيبا و با شكوه رستاخيز را .

 

   اي درختان و گل ها ، پرندگان ، درياها ، آسمانها و بادها ، بسرائيد ، بار ديگر برايم زمزمه كنيد ، بر يكديگر طنين بيفكنيد ، بگذاريد تا پيغام پرجلال رستاخيز در هر ذره اي به طپش در آيد ، در همه عناصر و اتم ها ، بگذاريد كه هوا از آن پر شود .

 

   بگذاريد تا بارها و بارها بازگو گردد تا اميد تبديل به يقين شود و يقين به وفاداري و پايداري تا مانند پولس ما هم بتوانيم از وادي مرگ با پيروزي وايماني استوار و چهره اي خندان به سوي وطن جاوداني خويش عبور نمائيم .

 

                                                                                                                                                                --
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود  


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 ساعت 13:19 توسط بلا





یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 | 20:38 | نويسنده : بلا

« و چون اسرائيل نزد خداوند فرياد كردند خداوند براي بني اسرائيل نجات دهنده اي يعني عتنئيل بن قناز برادر كوچك كاليب را بر پا داشت و او ايشان را نجات داد» ( داوران 3 : 9 )

 

    خدا شجاعانش را آماده مي كند و وقتي زمان مناسب فرا برسد و امكان آن فراهم شود ، در يك لحظه آنها را در جاهاي خود قرار مي دهد و دنيا حيرت مي كند كه اينها از كجا آمده اند .

 

   دوست عزيز ، اجازه بده تا روح القدس با تربيت ويژه خويش تو را آماده سازد. و وقتي او كارش را بر مرمر زندگيت به اتمام رساند ، براي خدا آسان خوهد بود تا تو را بر وظيفه اي كه برايت تعيين شده است بگمارد.

 

    سرانجام آن روز مخصوص خواهد آمد كه در سلطنت هزار ساله ، ما نيز مانند عتنئيل بر ملل دنيا داوري و حكومت خواهيم كرد و با مسيح بر زمين سلطنت خواهيم نمود . اما پيش از فرا رسيدن آن روز ، خدا بايد ما را آماده سازد ، همان طور كه عتنئيل را آماده ساخت .

 

    بديهي است كه وقتي خدا مانند عتنئيل را بر روي زمين آماده مي سازد ، مقامي را هم در بالا در آسمان برايش تدارك مي بيند.

 

    همه راه هاي رفيع زندگي غالبا از ميان دشت هاي پست مي گذرند . هر كس براي رسيدن به قله هاي پيروزي در زندگي ، بايد پيش از آن از راه هاي زيرزميني بگذرد.

 

 

                                                                                               آ. ب. سيمپسون

--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
  

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 ساعت 20:38 توسط بلا





یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 | 20:35 | نويسنده : بلا

« به اميد حيات جاوداني كه خدائي كه دروغ نمي تواند گفت از زمان هاي ازلي وعده آن را داد » ( تيطوس 1 : 2 )

 

    خدائي كه دروغ نمي تواند گفت وعده داد .

 

ايمان با قدرت اراده عمل نمي كند ، يعني اين كه ايمان آن انتظاري نيست كه حتما يك چيزي اتفاق خواهد افتاد ، بلكه ايمان به طور يقين و با اطمينان مي داند كه خداي راستگو چيزي را گفته است و از آنجايي كه او خود گفته حتما آنچه را گفته انجام خواهد داد ، در نتيجه شادمان مي باشد و خيالش آسوده است .

 

   ايمان وعده را به نبوت تبديل مي كند .زماني كه وعده هنوز به انجام نرسيده است ، در انجام آن ما نيز سهمي داريم . و وقتي كه ايمان انجام وعده را مطالبه مي كند ، وعده به نبوت تبديل مي شود و ما با يقين اطمينان داريم كه انجام خواهد يافت ،زيرا خدا فرموده است .

 

   من در همه جا به افرادي بر ميخوردم كه دعا ميكننند تا ايمان بيشتري داشته باشند . اما وقتي با دقت به آنها توجه مي كنم و هدف صحيح دعاي آنان را مي فهمم مي بينم كه آنها براي ايمان بيشتر دعا نمي كنند بلكه دعا مي كنند تا ايمانشان به ديدار تبديل شود.

 

    شخصي كه ايمان دارد . در تاريكي نيز با اطميناني استوار قدم بر مي دارد . او فقط دعا مي كند كه خدا دستش را محكم تر بگيرد.

 

                                                                                                            فيليپ بروكس
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 ساعت 20:35 توسط بلا





یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 | 14:11 | نويسنده : بلا

« و بعد از سبت هنگام فجر روز اول هفته مريم مجدليه و مريم ديگر به جهت ديدن قبر آمدند» ( متي 28 : 1 )

 

   غم به طور حيرت انگيزي بي فكر است . آن نه مي خواهد ياد بگيرد و نه بفهمد . آيا دو خواهري كه به كنار قبر عيسي آمدند ، درباره رستاخيز خداوندشان و بخصوص گفته هاي او درباره رستاخيز خويش چيزي ياد گرفته و يا فهميده بودند؟ آنها بجز مرگ مسيح بر صليب چيزي نمي دانستند .

 

    دل هاي سوگوار بسياري از قبرستان غم هاي خود قيام نموده اند ، اما شاهدان محزون بسيار ديگري درك نكرده اند كه آنچه در ضعف كاشته شده است روزي در قوت خواهد برخاست . تسلي دل هاي سوگوار در اين است . اين زن ها تصور كردند كه زندگي عيسي در قبر خاتمه مي يابد ، در حالي كه اين تداركي بود براي تاجگذاري مسيح.

 

   اما آنها درك نكرده و ياد نگرفته بودند . عزادار بودند و گريه مي كردند و باز به سوي قبري بر مي گشتند كه فقط و براي هميشه قبر بود ،ساكت و غمگين .

 

در مورد بسياري از ما نيز همين گونه است . هركس قبري دارد ، كه در كنارش مي نشيند و مي گويد :      « اين درد و رنج من درمان ندارد، من در اين هيچ مفهومي نمي بينم ، من هرگز تسلي نخواهم يافت .»  اما درست در همين اوضاع قبرستاني و نااميد كننده ما است كه خداوند با قوت قيامش منتظر است تا بر ما آشكار شود . هر جا اميد كاملا ناپديد مي شود ، بركات فراوان آغاز مي گردد . در تاريك ترين لحظه ها است كه پرتوهاي درخشان نور طلوع مي كند . وقتي ببينيم كه خدا دردهاي ما را شفا داده و به ما تسلي بخشيده است ، رنج ما كاهش خواهد يافت .

--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
  

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 ساعت 14:11 توسط بلا





یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 | 13:36 | نويسنده : بلا

« الياس مرد ي بود صاحب حواس مثل ما » ( يعقوب 5 : 7 )

 

    خدا را شكر براي ايليا . او رفت و زير درختي نشست . همان طور كه ما هم خيلي وقت ها مي نشينيم . گله و شكايت كرد ، همان طور كه من و تو هم كرده ايم . شك كرد ، همان گونه كه ما شك مي كنيم . اما وقتي با خدا رابطه ايجاد نمود در همان وضعيت سابق نماند . گرچه مردي بود مثل ما داراي تمايلات جسمي اما با تمام قلب دعا كرد . در زبان اصلي مي گويد : « به دعا ادامه داد .» پس درسي كه ياد ميگيريم اين است كه به دعا ادامه بدهيم .

 

   به بالاي گوه كرمل صعود كن و تفاوت « ايمان و ديدار » را ببين . او به آتش نياز نداشت و درخواست آتش نكرد. او به باران نياز داشت ، و همچنان كه آتش از اسمان آورده بود ، اكنون با ايمان خود مي توانست سيلاب جاري سازد . كتاب مقدس مي گويد كه او نشست و صورتش را در ميان زانوانش گرفت ، طوري كه كسي را نمي ديد و صدايي را نمي شنيد . ردايش را بر سرش كشيده و خود را از دنياي خارج جدا ساخته بود.

 

    سپس به  خدمتكارش گفت : « برو ببين آيا ابري ديده مي شود ؟ »   خدمتكار برگشت و فقط يك چيز گفت: « هيچ » . در اين گونه موارد بعضي ها چكار مي كنند ؟ نااميد مي شوند و ديگر به دعاي خود ادامه نمي دهند . اما ايليا آن طور عمل نكرد . او خدمتكار خود را بارها و بارها فرستاد ، و او هر بار با همان پاسخ برگشت . - « هيچ » و بالاخره ، او آمد تا بگويد كه درست به اندازه كف دست انسان ، ابري را در افق مي بيند . فقط يك نفر دعا كرد و دعا كرد تا پنجره هاي آسمان باز شدند و اخاب پادشاه حتي فرصت نكرد از باران نجات پيدا كند .

 

    آيا تو مي تواني آن طور دعا كني ؟ بگذار ديگران برايت خبرهاي نااميد كننده بياورند ، اما نااميد نشو . خداي زنده بازهم بر تخت خويش نشسته است و حتي تاخير او نيز با هدف نيكويي است .

 

                                                                                                              آرتور ت . بي يرسن

--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
  


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 ساعت 13:36 توسط بلا





یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 | 13:26 | نويسنده : بلا

چرا زنده را در ميان مردگان مي جوئيد ؟ او اينجا نيست بلكه برخاسته است .آنچه را كه در موقع اقامت خود در جليل به شما گفت ، به ياد آوريد كه چطور پسر انسان مي بايست به دست خطاكاران تسليم گردد و مصلوب گردد و در روز سوم قيام كند ( لوقا 24 : 6 - 7 ) .ؤ
 
 
عيد قيام عيسي مسيح بر شما مبارك
 
 
 
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود 


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 ساعت 13:26 توسط بلا





شنبه بیست و دوم فروردین 1388 | 15:26 | نويسنده : بلا

« و اين گاوان زشت صورت و لاغر گوشت آن هفت گاو خوب صورت و فربه را فرو بردند .... و سنبل هاي لاغر آن هفت سنبله فربه و پر را فرو بردند . » ( پيدايش 41 : 4و7 )

 

    در اين خواب فرعون حقيقتي هست كه به ما هشدار مي دهد. بهترين سالهاي زندگي ما ، بهترين تجربيات، بزرگترين پيروزي ها و بهترين خدماتي كه انجام داده ايم ممكن است دستخوش ناكامي ، شكست ، شهرت بد و ضعف شوند . زندگي بسياري از كساني كه در خدمت روحاني متعهد بوده اند و تاثير نيكويي داشته اند به اين صورت خاتمه يافته است .

 

    س.د. گوردن مي گويد كه ما فقط از يك راه مي توانيم جلوي اين مصيبت بي مورد و دردناك را بگيريم و آن  اين است كه هر روز و هر ساعت در رابطه اي زنده با خدا به سر ببريم . تجربيات پرثمر ، موفق ، پربركت و پيروزمند زندگي كه در گذشته به دست آمده ، اگر چنانچه موجب بيدار شدن و نماياندن وضعيت كنوني ما نمي شوند ، اگر ما را امروز و حتي همين الان به سوي تجربياتي بهتر و غني تر هدايت نمي كنند ، نه فقط براي امروز ارزشي ندارند بلكه بايد كاملا فراموش شوند.

 

    ماندن هرروزه در رابطه اي زنده با عيسي مسيح خداوند . اين آن چيزي است كه ما را از هم شكل شدن با گاوان زشت صورت و خوشه هاي نازك حفظ مي كند .
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
  

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 ساعت 15:26 توسط بلا





جمعه بیست و یکم فروردین 1388 | 15:39 | نويسنده : بلا

  چاپ ايميل
21 فروردين 1388
 عیسی مسیح نه فقط زنده شد و از قبر قیام کرد، بلکه آن بدن جسمانی او
نیز که از خون و جسم بود متبدل گردیده است.

 

 

كشیش  میرزایی

روخوانی : یوحنا ۲۰ : ۱ – ۲۱ و اول قرنتیان ۱۵ : ۲۳

روز جمعه ساعت نُه صبح، دشمنان بر دست ها و پاهای عیسی مسیح میخ زده و او را به صلیب کشیدند. در ساعت سه بعدازظهر همان روز عیسی بر روی صلیب جان سپرده بمرد و در قبری که از سنگ تراشیده شده بود، او را دفن کردند و دَر ِ قبر را مهر کرده نگهبانان بر آن گمارده به شهر رفتند.
روز شنبه که عید بزرگ و تعطیل رسمی یهودیان بود، عیسی مسیح در قبری که زیر نظر نگهبانان محافظت می شد، مدفون گردید. چون مرگ عیسی مسیح مصادف با عید فصح بود، ایمانداران فرصت تدهین بدن او را نداشتند. از این جهت صبح روز یکشنبه یعنی روز سوم، مریم مجدلیه و مریم مادر یعقوب و سالومه به اتفاق زنان دیگر که حنوط خریداری کرده بودند، به طرف قبر رهسپار شدند تا بدن عیسی را تدهین نمایند. این زنان برای چه به سر قبر عیسی مسیح رفتند؟ چنانکه ذکر شد، برای تدهین بدن او. در بین راه مذاکرۀ آنها راجع به چه چیزی بود؟ غلطانیدن سنگ از سر قبر؟ مگر قبر عیسی مسیح به درخواست یهودیان و به وسیلۀ پیلاطس فرماندار رومی مهر نشده بود؟ آیا سربازان برای نگهبانی قبر گمارده نشده بودند؟ آیا زنانی که به سر قبر می رفتند، اجازه شکستن مهر قبر را داشتند؟ آیا زنان حق نزدیک شدن به قبر را داشتند؟ و یا حتی می توانستند قبر را لمس کنند؟ البته جواب منفی است.
پس چرا آن زنان به طرف قبر رهسپار شدند؟ این عمل زنان دلیل بر بی اطلاعی آنان از مهر شدن قبر و گمارده شدن کشیکچیان بر آن بوده است. چون که آنها فقط تا دفن شدن عیسی در قبر و انداختن سنگ بر دَر ِ آن شرکت داشتند و پس از آن هریک به منازل خود رفتند. از این جهت زنان اطلاعی از مهر شدن قبر و گماردن نگهبانان بر آن را نداشتند. شهادت کلیۀ مردان و زنانی که روز سوم پس از مصلوب شدن عیسی بر سر قبر او رفتند، این است که قبر را خالی از جسد مسیح یافته و کفن را دست نخورده مشاهده کرده اند. حال می خواهیم بفهمیم که جسد عیسی مسیح چه شده بود؟
مطلب اول این است که فکر کنیم عیسی مسیح بر روی صلیب کاملا ً نمرده بود، و وقتی که او را دفن کردند، شب از قبر خود بیرون آمده و رفته است. قبول این مطلب برای هر شخص منصف نه فقط غیرممکن است بلکه غیرمنطقی هم به نظر می رسد. زیرا عیسی مسیح از روز پنجشنبه شب تا جمعه ساعت سه بعدازظهر در دست دشمنان اسیر و مورد شکنجه و عذاب قرار گرفته بود، آن هم بدون خواب و خوراک. عیسی به قدری ضعیف و ناتوان شده بود که نتوانست چوبۀ صلیب خود را تا تپۀ جلجتا (یعنی محل قرار دادن صلیب) حمل نماید. از این گذشته زدن تازیانه و دادن شکنجه و گذاردن تاجی از خار و زدن سیلی به صورتش و کوبیدن میخ ها بر دست و پای عیسی مسیح و نداشتن استراحت در تمام مدت محاکمه و ریخته شدن خون او بر صلیب، زدن نیزه بر پهلوی او و همۀ اینها دلالت بر مرگ عیسی مسیح می کند. اگر هم عیسی کاملا ً نمرده بود، با آن همه ضعف و جراحات جسمی که بر او وارد آمده بود، هیچگاه قادر به غلطانیدن سنگ بزرگی که بر در قبر انداخته بودند، نبوده است. گذشته از همۀ اینها فرار از دست کشیکچیان موضوعی غیرممکن و باور نکردنی است.
مطلب دوم این است که فکر کنیم، دشمنان مسیح شبانه جسد او را دزدیده و برده باشند. این فکر هم منطقی نیست، چون که اگر دشمنان عیسی جسد او را می بردند، حتما ً وقتی که شاگردانش ادعا نمودند که او زنده شده و قیام کرده است، دشمنان جسد مردۀ او را ارائه می دادند و شاگردان دروغگو را مفتضح و خجل می ساختند و ادعای پوچ و بی اساس آنها را برملا می کردند. اما چنین کاری را نکردند چون که آنها جسد عیسی را نبرده بودند.
مطلب سوم این است که فکر کنیم شاگردان و ایمانداران به مسیح جسد مرده او را دزدیده باشند. اگر بخواهیم قبول کنیم که شاگردان جسد مرده مسیح را دزدیده و به دروغ شایع ساخته اند که او از مردگان قیام کرده است، این هم مقرون به حقیقت نمی باشد. چون که تا زمانی که انجیل به رشتۀ تحریر درآمد، عدۀ زیادی از مؤمنین و ایمانداران به مسیح که او را در جسم دیده بودند و کلمات حیات بخش او را با گوش های خود شنیده و حقیقت مسیحیت را به خوبی می دانستند، زنده و باقی بودند. اگر شاگردان و یا نویسندگان انجیل می خواستند مطالبی دروغ و خلاف حقیقت را دربارۀ قیام عیسی مسیح در اناجیل ثبت نمایند، حتما ً آن مؤمنین به ضد دروغگویان قیام می کردند و آنها را از جرگه ایمانداران اخراج می نمودند.
نکته دیگر که برای ما قابل تفکر می باشد این است که چگونه امکان داشته، ایمانداران حاضر شوند جان و مال خود را برای پیشرفت دروغی که خود ساخته و پرداخته بودند، فدا سازند. و یا چگونه امکان دارد که از یک مطلب بدون حقیقت و دروغ این همه چیزهای خوب به وجود آید و این همه برکات از پرتو این دروغ نصیب جهانیان گردد؟ و یا چگونه امکان دارد که یک مطلب دروغ و بدون اساس، جهانی و حتی  جاودانی هم بشود و تا این حد در دنیا پیرو و مرید پیدا کرده و هر روز هم بر وسعت آن افزوده شود.
مطلب چهارم این است که قبول نماییم، بالفعل مسیح از مردگان برخاسته و نوبر خوابیدگان شده است. یکی از دلایل روشن و زنده برای قیام عیسی مسیح از مردگان این است که چهار انجیل هر کدام به طریقی مخصوص قیام عیسی مسیح از مردگان را برای ما شرح می دهند. اگر نویسندگان اناجیل می خواستند دربارۀ قیام عیسی مسیح دروغی بگویند و یا دروغی بسازند، حتما ً با هم جمع می شدند و انجیل را طوری تدوین می کردند که راه ایراد بر خرده گیران بسته شود. زنان و مردانی که روز سیم به سر قبر رفتند همه شهادت می دهند که عیسی مسیح از مردگان برخاسته و قبر خالی از جسد مسیح بوده و کفن دست نخورده باقی مانده است. مثل تخم مرغی که جوجۀ آن بیرون آمده باشد. اما تخم مرغ سالم و دست نخورده باقی بماند.
نکتۀ دیگر که برای اشخاص منصف و منطقی قابل تفکر می باشد این است که اگر دشمنان مسیح و یا شاگردان او جسد مرده مسیح را می بردند، حتما ً با کفن آن را حمل می کردند، نه لخت. و اگر خود مسیح هم کاملا ً نمرده بود و شب از قبر بیرون آمده، باز هم لازم بود که آن کفن را تا رسیدن به منزل همراه داشته باشد. پس باقی بودن کفن در قبر بدون اینکه دست خورده باشد و یا از هم پاشیده شده باشد، نشان می دهد که نه دشمنان بدن عیسی را برده اند و نه حواریونش و نه خود او نیمه جان بوده و بعدا ً زنده شده و از قبر رفته است. بلکه باید قبول کنیم و با پولس رسول هم آهنگ شده بگوییم، بالفعل مسیح از مردگان برخاسته و نوبر خوابیدگان شده است.
دوستان عزیز، پولس رسول می گوید: محال است که جسم و خون وارث ملکوت خدا گردد. در اینجا سئوال پیش می آید که مسیح دارای جسم و خون بوده، پس چگونه توانست با آن بدن جسمانی صعود نماید؟ این نکته برای ما قابل تفکر است تا بدانیم که عیسی مسیح نه فقط زنده شد و از قبر قیام کرد، بلکه آن بدن جسمانی او نیز که از خون و جسم بود متبدل گردیده است. دلیل این است که مسیح قبل از صلیب و قیام مثل سایر مردم احتیاج داشته تا از در وارد منزلی بشود، اما پس از صلیب و قیامش از مردگان احتیاج به باز شدن در اتاق نداشته بلکه در هر محلی که اراده می نموده، ظاهر و غایب می گردید. از این جهت توانست بدون باز شدن کفن از آن خارج شود. عیسی مسیح در سر قبر به مریم ظاهر گردید. در بین راه به چند نفر از زنان ظاهر شد. به پطرس ظاهر گردید و به دو شاگرد در راه عموآس ظاهر و در سر سفر بعد از دعا و برکت دادن نان، غایب گردید. در بالا خانه بدون اینکه درب اطاق باز و بسته شود ظاهر و غایب گردید. در کنار دریای طبریه بر شاگردان که مشغول ماهیگیری بودند ظاهر شد و به آنها خوراک داد. مجددا ً در همان بالاخانه ظاهر شده، دست ها و پهلوی خود را به تومای شکاک نشان داد و غایب گردید. یک بار به متجاوز از پانصد ایماندار ظاهر شد. در وقت صعودش به آسمان در جلو چشم حواریون به آسمان بالا رفته و از نظر آنها ناپدید گردید. بعد از صعود در راه دمشق به پولس جفاکار ظاهر شده او را عوض کرد و زندگی تازه ای به او بخشید. این ظاهر و غایب شدن عیسی مسیح دلیل بر آن است که آن بدن قبل از صلیب زدن او با بدنی که بعد از قیامش داشت، تفاوت پیدا کرده بود. در حقیقت باید گفت که آن بدنی که از خون و گوشت بود به یک بدن روحانی و ملکوتی متبدل گردید. مثل بدن فرشتگان که نه می میرند و نه پیر و فرسوده می شوند. آن بدن بعد از قیام عیسی مسیح با بدن قبل از صلیبش یکی بود، چونکه به خاک مبدل نشد بلکه متبدل گردید. از این جهت عیسی مسیح پس از قیام از مردگان توانست در هر جایی که اراده کند، ظاهر و غایب گردد و حتی به آسمان صعود نماید. چونکه بدنش به بدن ملکوتی متبدل گردیده بود.
دوستان عزیز، خدا صدها سال پیش به وسیله انبیاء و مقدسین خود اعلام داشته است که مسیح می میرد و قیام می کند. خود عیسی مسیح هم بکرات و به طور مفصل در انجیل راجع به مرگ و قیام خود پیشگویی نموده است. حواریون و ایمانداران در رسالات و نوشتجات خود دربارۀ مرگ و قیام عیسی مسیح شهادت می دهند. گذشته از این، قسمت اعظم نوشتجات انجیل شاهد بر وقایع مرگ و قیام عیسی مسیح می باشد. امروزه هم همۀ ما مسیحیان جهان بر قیام عیسی مسیح از مردگان شاهد و گواه می باشیم. چونکه قیام مسیح از مردگان پایه و اساس دینداری و ایمان همۀ مسیحیات جهان می باشد.  پس لازم است همه با هم هماهنگ شده به آوای بلند با پولس رسول ندا کنیم و بگوییم که بالفعل مسیح از مردگان برخاسته و نوبر خوابیدگان شده است.
بله، او قیام کرده و زنده است و امید همۀ ما مسیحیان بر این وجود زنده استوار می باشد.


+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 ساعت 15:39 توسط بلا





جمعه بیست و یکم فروردین 1388 | 15:4 | نويسنده : بلا

 

گفتي كه شمع ميهن بر سر زبانه دارد

پروانه دل ما بهرش بهانه دارد

آري! درست گفتي. اما كجاست ميهن؟

جايي كه تاك جانت در خاك خانه دارد

ما از وطن جداييم، چون شاخه اي گسسته

در تاك گر بمانيم، صدها جوانه دارد

ديوار بخت سهل است، بر كوه قاف بنگر

سيمرغ جانت آنجا بزم غمانه دارد

در عالم خيالت، افسانه شد حقيقت

نازم بدان حقيقت، كو صد فسانه دارد

«؟ دنيا غريب دل شد، يا دل غريب دنيا »

بي مهر آن يگانه، هر جا بهانه دارد

آهو صفت چه گردي در دشت غربت خويش

همچون عقاب برخيز! كاين دام دانه دارد

گيسوي يار بگذار، كاندر شكنج مويش

دل هاي خستة ما، ماوا و خانه دارد

در شام تار غربت، شمع طرب بر افروز

زيرا كه مام ميهن، صدها ترانه دارد

مهر وطن سخن نيست، جان بازي است و عشق است

آري! درست گفتي. كو صد نشانه دارد

چرخ سپهرهرگز بر كام ما نچرخد

او چون بزرگ مهراست با ما بهانه دارد



+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 ساعت 15:4 توسط بلا





جمعه بیست و یکم فروردین 1388 | 15:3 | نويسنده : بلا

چند روز پيش در تارنماي مركز پژوهش هاي مسيحي ، شعر بسيار زيبايي به نام بزم نوروز در غرب ت از دوست و

برادر گرامي كشيش جليل سپهر خواندم ، كه چون از دل برآمده بود، لاجرم بر دل نشست مرا واداشت تا به

استقبال اين شعر زيبا بروم.

تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.

 

جليل سپهر

 

 

جليل سپهر

تا شمع بزم ميهن بر سر زبانه دارد

پروانه بهر ديدن ميل و بهانه دارد

دور از وطن گلستان گردد اسير تيشه

در بيشه بين كه ريشه صدها جوانه دارد

ديوار بخت و اقبال هر چند بلندست اينجا

ليكن به روي ديوار زنبور لا نه دارد

از دولت تخيل افسانه شد حقيقت

اما حقيقت اينجا صدها فسانه دارد

دنيا غريب دل شد يا دل غريب دنيا

در هر دو حالت اين دل رنج زمانه دارد

آهو به دشت غربت هرگز دمي نياسود

در دشت خرم اينجا صياد خانه دارد

با هد هد ولايت گيسوي خويش افشان

زين روكه بر سرخويش صد دانه شانه دارد

مهر وطن چو در دل بيگانه با ريا شد

اين دل براي فردا صد ها ترانه دارد

در شام تار غربت هر كس وطن شناسد

تا وقت صبح روشن بزم شبانه دارد

گرد و غبار ظلمت هر گز بجا نماند

چون چشم مام ميهن اشكي روانه دارد

عشق وطن نه حرفست ني صحبت و هياهو

عاشق بغير گفتن صد ها نشانه دارد



+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 ساعت 15:3 توسط بلا





چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 | 22:17 | نويسنده : بلا

 

آیا اصطلاح " نان خدا " حقیقت دارد؟ دقت فرمائید: مثلی است معروف: " فکر نان که خبرزه آب است؟ می دانیم که در این مثل منظور از نان به دست آوردن قوت و قدرت لازم برای ادامه زندگی زمینی است، و منظور از خبرزه، زندگی را سهل و آسان گرفتن و در پی خوشگذارنی بودن، و یا بقول حضرت سلیمان  " در پی باد زحمت کشیدن" است. که البته معلوم است که چنین زندگی " نقش برآب است" تا اینجا درباره نان زمینی یا نان جسمانی صحبت کردیم، ولی وقتی انجیل را مطالعه می کنیم، می بینیم که در آن علاوه بر این نان، صحبت از نان دیگری می شود که آن نان سماوی یا نان حیات ( جاودانی) می باشد.

عیسی مسیح در انجیل یوحنا می فرماید: " نان حیات من هستم" . ( یوحنا6: 32- 33) آیا این را باور کرده ایم آیا عیسی مسیح را نان خدا برای خود می دانیم؟ اگر نه، کتاب انجیل را باز کنیم و نوشته دو شاهد عینی را که درباره این نان خدا با الهام از روح خدا نوشته اند بخوانیم و سپس با گوش ایمان ندائی از آسمان در این باره بشنویم و به تنها نان خدا ایمان بیاوریم و زندگی جاوید را از دستهای سوراخ شده او ما بر صلیب، دریافت نمایئم:

 

" زیرا آنگاه که آمدن پرقدرت خداوندمان عیسی مسیح را به شما اعلام میکردیم، از پی افسانه هائی زیرکانه ابداع شده باشند نرفته بودیم! بلکه کبریای او را به چشم دیده بودیم. او ار خدای پدر، جلال و اکرام یافت و سروشی از جلال کبریائی به او در رسید که: " پسر محبوبم که از خشنودم. " ما خود بر آن کوه مقدس با او بودیم و آن سروش آسمانی رابه گوش خود شنیدیم. بعلاوه، کلام بس مطمئن انبیاء را داریم (یعنی کتاب مقدس)، که نیکوست بدان توجه کنید " (دوم پطرس1: 16- 19).

" در باب آنچه از آغاز بود و ما آن را شنیده و با چشمان خود دیده ایم، آنچه بدان نگریسیتیم و با دستهای خود لمس کردیم، یعنی کلام حیات: حیات ظاهر شد، ما آن را دیده ایم و بر آن شهادت می دهیم. ما حیات جاویدان را به شما اعلام می کنیم، که با پدر بود و بر ما ظاهر شد" (اول یوحنا1: 1-2)

اگر خدای نکرده باز هم در شک هستیم بگذارید که هم اکنون توسط کلام زنده خدا ندائی از آسمان بشنویم: " سپس ندائی از آسمان در رسید که : این است پسر محبوبم که از او خشنودم." (متی 3: 17)



+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ساعت 22:17 توسط بلا





چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 | 22:15 | نويسنده : بلا

 

برای یافتن پاسخ، به کتاب مقدس که در آن از طرف خدا به هر سوال پاسخ می یابیم مراجعه می کنیم: خدا را شکر در مورد سوال فوق، کتاب مقدس ما را در وادی حدس و گمان باقی نگذاشته، بلکه پاسخ صریح و قاطع برای این سوال حیاتی به ما نشان داده است که اینک به چند آیه در این مورد اشاره می کنیم تا با مطالعه دقیق آنها و تفتیش قلب خود بطور یقین مطمئن شویم که مقبول درگاه خدا هستیم یا نه:

1-   " پس اگر کسی در مسیح باشد، خلقتی تازه است. چیزهای کهنه درگذشت، هان، همه چیز تازه شده است. " (دوم قرنتیان 5: 17). آیا با مطالعه مرتب کلام خدا که همچون آئینه ایست که مسیح را در آن می بینیم، روز به روز با هدایت روح القدس بیشتر به شباهت او در می آئیم؟ و آیا دیگران این شباهت را در رفتار و گفتار ما مشاهده میکنند؟ (دوم قرنتیان 3: 18)

(این بزرگترین معجزه ایست که از طرف خدا در ایماندار به مسیح صورت میگیرد)

2-   " همان روح (روح القدس) بر روحهای ما شهادت میدهد که فرزندان خدا هستیم" (رومیان 8: 16) . کلام خدا ما را مطمئن می سازد که روح القدس را خدا به ما داده است: " از این میدانیم که در او می میانیم و او در ما، زیرا که از روح خود به ما داده است" ( اول یوحنا4: 13) ایا شهادت را در خود داریم؟

3-    " ای عزیزان یکدیگر را محبت کنیم، زیرا محبت از خدا است و هر که محبت میکندف از خدا زاده شده است و خدا را می شناسد. آن که محبت نمی کند، خدا را نشناخته استف زیرا خدا محبت است" (اول یوحنا4: 7-8) ایا با محبت مسیح همدیگر را محبت می نمائیم؟

4-   " از اینجا می دانیم او را می شناسیم که از احکامش اطاعت می کنیم" (اول یوحنا 2ک 3) آیا زندگی خود را هر آن با اطاعت از احکام او سپری می سازیم؟ و آیا " چشمان ما دائما بسوی خداوند است"؟ (مزمور 25: 15).

5-   " به همه کسانی که او را پذیرفتند، این حق را داد ( اقتدار را بخشید ) که فرزندان خدا شوند، یعنی به هرکس که به نام او ایمان آورد " (یوحنا1: 12). آیا با شکرگذاری و در فروتنی تمام از این حق و اقتدار در خود آگاه می باشیم؟

 



+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ساعت 22:15 توسط بلا





یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 | 22:30 | نويسنده : بلا

 

 

    بادهاي ماه اسفند اغلب سرد و قوي هستند . آنها شبيه طوفان هاي فصول سرد زندگي من مي باشند ، اما من بايد خوش حال باشم كه آنها را تجربه مي كنم . براي من سودمندتر است كه باران ها بيايند و رودخانه ها پر شوند تا دائم جايي ساكن شوم كه هميشه آفتابي و درخشان است ، جلگه اي كه هميشه سرسبز و بدون وزش بادها است . طوفان تجربيات بسيار بي رحم به نظر مي رسند ، اما آيا آنها نيستند كه مرا به سوي دعاهاي بي ريا و با حرارت سوق مي دهند ؟  آيا آنها نيستند كه مرا وادار مي سازند تا هر چه محكم تر به وعده هاي مبارك او بچسبيم ؟  آيا آنها نيستند كه شخصيت روحاني مرا تصفيه و خالص        مي نمايند ؟

 

   طوفان هاي اندوه ، بسيار شديد و سخت هستند ، اما آنها روش هاي پدر آسماني من است تا مرا به سوي خود بكشيد ، تا مرا به حضور خود ببرد و مطابق اندوهم ، با صداي شيرين و ملايمش ، با قلب شكسته ام صحبت كند. يكي از اعمال پرشكوه استادم فقط زماني مشاهده مي شود كه بادها مخالف و قوي هستند و كشتي ام در امواج متلاطم سرگردان است.آن زمان است كه او با جلالش ظاهر مي شود . عيسي مسيح هرگز وعده يك زندگي آرام و راحت را نداد ، بلكه ضمانت كامل حضورش را با من در طوفانها داد.



+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 ساعت 22:30 توسط بلا





یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 | 22:16 | نويسنده : بلا

« و يقين دانست كه به وفاي خود نيز قادر است » ( روميان 4 : 21 )

 

 

     كتاب مقدس مي گويد كه ابراهيم به بدن ناتوان خود نگاه نكرد و نا اميد نشد ، زيرا او نگاهش را نه بر بدن خود بلكه به خدايي كه وعده را داده بود و نسبت به وعده خود نيز وفادار بود متمركز نمود.

 

   او هرگز نسبت به وعده خدا ترديد ننمود ، بكله برعكس با شجاعتي نزلزل ناپذير ، راست و استوار بر روي وعده خدا ايستاد و در قوت ايمان ، خدا را كه به او اعتماد كرده و وعده را داده بود ، تمجيد نمود . ابراهيم به خوبي مي دانست كه خدا در انجام وعده اش هم وفادار است و هم توانا. خدا، خداوند بي نهايت توانايي است . اين تنها ما هستيم كه نسبت به او در محدوديت به سر مي بريم . افكار ما ، درخواست هاي ما و دعاهاي ما بسيار محدود هستند . انتظارات و توقعات ما خيلي كم هستند . او مي خواهد شناخت ما را نسبت به خود تقويت نمايد تا شناختي واضح و شفاف از او داشته باشيم ، و انتظارات ما را و انتظار به واقعيت پيوستن آنها را در ما بالا ببرد . او ما را براي اين چيزها دعوت نموده است . او تنها سرچشمه همه نيكوئي هاي ما است . تنها ميزان براي خدا ميزان قدرت الهي خود اوست كه در ما عمل مي كند ، و ما هرگز نبايد تلاش كنيم اين قدرت را محدود نمائيم، زيرا بي نهايت است .

--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
   


+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 ساعت 22:16 توسط بلا





شنبه پانزدهم فروردین 1388 | 23:27 | نويسنده : بلا

 

 

تعلیم و تحصیل کتاب مقدس موضوع مهم و بکرات تکرار شده در کلام خدا می باشد. تاکید این امر در عهد عتیق به قوت و بوضوح قابل مشاهده است و اهمیت آن بصورت سنت زیبای تعلیم کلام در خانواده های یهودی انعکاس یافته بود. یک یهودی هر روز که دعای خود را (دعای شمای) به حضور یهوه بلند می کرد این فرمان در گوش او طنین می افکند: "ای اسرائیل بشنو، یهوه، خدای ما، یهوه واحد است. پس یهوه خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما. و این سخنانی که من امروز تو را امر می فرمایم، بر دل تو باشد. و آنها را به پسرانت به دقت تعلیم نما، و حین نشستنت در خانه، و رفتنت به راه، و وقت خوابیدن و برخاستنت از آنها گفتگو نما. و آنها را بر دست خود برای علامت ببند، و در میان چشمانت عصابه باشد. آنها را بر باهوهای در خانه ات و بر دروازه هایت بنویس" (تثنیه6: 4-9)

مطالعه، تعمق و قرائت کلام در تار و پود فرهنگ و زندگی آنها تنیده شده بود به حدی که هویت ملت در رابطه کتب مقدسه تعریف می شد. هر پدر یهودی، به عنوان رهبر و سر خانواده مسئول آموزش کلام خدا به اعضای خانواده خود بود تا فرزندان در حکمت و فرائض خداوند رشد کرده و در خداترسی-اطاعت از یهوه، سالک باشند. این تشویق و تذکر در کتب و نصایح عهد جدید نیز انعکاس یافته و به تفتیش کلام ارزش والائی داده شده است.

در همین راستا خداوند با بخشیدن معلمین به بدن خود کلیسا، از این عطا برای بنای جماعت مقدسین استفاده می کند تا کلیسا در دانش الهی و معرفت خداوند به قوت پیش رود. پولس رسول به دستیار جوان خود تیموتاوس، چنین نصیحت می کند "...خدمتکاری باش  که کلام خدا را به درستی به کار می بندد" (دوم تیموتاوس2: 15) پولس از او می خواهد همانطور که کلام خدا را با امانت در کودکی یافته بود و به همان قسم که از حکمت الهی منور گشته به جماعت تعلیم دهد (دوم تیموتاوس3: 15)

کلیسای اولیه، الهام گرفته از دستورات کلام در آموزش فرائض خداوند، و مشاهده عادت یهودیان در تدریس مستمر کتب در کنایس خود، کلاسهای تدریس کتاب مقدس را در بطن کلیسا شکل دادند. ایمانداران قدیمی و با تجربه مسئول انتقال آموخته ها و دانش الهی خود به خادمین جوان و نوایمانان شده و جلسات بررسی و تعمق در کلام به مراکز اصلی تدریس ایماندارن مبدل گشت.

جای تاسف است که در طی گذشت سالها این عادت زیبا و الهی در کلیساها کمرنگ شده و مقام خود را بتدریج از دست می دهد. آموختن کلام از یک نیاز و لزوم به یک تجمل در دانشگاههای الهایات مبدل شده، تا جایی پیش رفته ایم که خادمین، شیوخ (شبان، کشیشان) اهمیت و ضرورت یادگیری علم الهی (الهایات) را نادیده گرفته، تنها به تجربیات شخصی خود اتکا می کنند.

گروهی اهمیت توجه به مسح الهی را بسیار افضلتر از تفتیش کتب می دانند، ناآگاه از این حقیقت که روح القدس کلمات و سخنان مسیح را به ما یادآور کرده و کلام خدا را بر ما کشف می سازد. روح قدوس خداوند در چهارچوب کلام، حقایق الهی را بر ما مکشوف می سازد و بر اساس شنیدن و تامل درکلام است که ایمان را در ما ایجاد می کند. چندی پیش فرصتی را داشتم با خادمی در رابطه با مطالعه عمیق کلام و تشویق اعضای کلیسا در سپردن خود به چنین عادتی گفتگو نمایم. بار دیگر به اهمیت این مطلب زمانی پی بردم، که این خادم خلاف این مطلب را به اعضای کلیسا پیشنهاد کرده بود تا مبادا ایشان در دام گناه غرور گرفتار آیند. حقیقتأ جای تاسف است که کلیسای خداوند از ترفندهای شریر و حملات موزیانه او آگاه نمی باشد و بسادگی فریفته شده هر روز بیشتر از دیروز با کلام پدر آسمانی بیگانه می گردد.

شاید بهتر باشد بار دیگر به تاریخ کلیسا نظری بی افکنیم و زندگی بزرگمردانی چون مارتین لوتر و جان کالوین را که داشتن کتاب مقدس و فرصت مطالعه کلام را مدیون این چنین افرادی می باشیم، را مورد توجه قرار دهیم. نهضت ریفورمی که بوسیله چنین مردانی آگاه از کلام خدا که دانش الهی خود را در دانشگاه ها کسب کرده و پس از تحولات ایمان همچنان در مکانهای تحصیلی عالیه ادامه داده و وسیله ای در دست خدای قادر در جهت بیداری بسیاری گردیدند.

کلیسای ایران می بایست بار دیگر به ریشه قدیمی پدران کلیسا برگردد و در ایمان و دانش الهی اجازه دهد تا روح خدا هیکل مقدس را بنا کند. آگاهی از کلام و ریشه دوانیدن در فهم اصول کتاب مقدس کلیسای خداوند را از تعالیم ناراست مصون نگاه داشته آن را تبدیل به عمارتی قائم می سازد. اگر ایمانداران از فرائض ابدی و راست خدا مزئین باشند، دشمن هرگز فرصت و مجال ارائه دروغهای مجلل خود را در قالب تعالیم جدید و دل انگیز نخواهد داشت. بیایید امروز ما آن کسی باشیم که این تشنگی را به دیگران انتقال می دهد.

 

ادوین کشیش آبنوس



+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388 ساعت 23:27 توسط بلا





شنبه پانزدهم فروردین 1388 | 23:25 | نويسنده : بلا

 

 

در کلام خدا می خوانیم: " بدون ریختن خون، آمرزش گناهان وجود ندارد" (عبرانیان9: 22). چرا؟ برای اینکه خداوند که عادل مطلق است، در اجرای عدالت خود می فرماید: " هر کسی که گناه ورزد او خواهد مرد" ( حزقیل18: 4) یعنی جانش را از دست خواهد داد یا خونش ریخته خواهد شد. طبق کلام خدا: " همه گناه کرده اند" (رومیان 3: 23). بنابراین می بایست گناه پیدا شود. خدا را شکر کع او از محبت کامل و بی کران خود که " فوق از عقل" است، این چاره را قبل از بنیاد عالم مهیا نمود ( اول پطرس 1: 20-21 و مکاشفه 13: 8). می دانیم که هیچ انسانی نمی تواند چاره این گناه باشد، یعنی در راه بخشیدن گناه دیگران خونش را بریزد. زیرا چنانکه گفتیم همگی گناهکاریم و می بایست برای گناه خود بمیریم بجز انسانی که از هر گناه پاک و مبرا باشد. برای حل این مشکل لازم بود که تنها خدا که هم از هر گناه پاک و مبرا است و هم تنها اوست که می تواند برای همه جان فدا کند. ( زیرا اوست که به همه زندگی می بخشد) به شکل انسان درآید.

در انجیل در اینباره می خوانیم که خدا در نقش " پسر" این کار را انجام داد: " مسیح نیز زحمت دید. او خود از هرگناهی مبرا بود، اما یک بار جان خود را در راه ما گناهکاران فدا کرد تا ما را به حضور خدا بیاورد" (اول پطرس 3: 18).

در کتاب مقدس آیات زیادی وجود دارند که بوسیله آنها این راز الوهیت پیشگویی شده بود و آیات دیگری هم هست که وقوع این پیشگوئیها را بشارت داده اند. که اینک به بعضی از آنها اشاره میکنیم:

در کتاب اشعیا می خوانیم: " برای ما ولدی زائیده و پسری به ما بخشیده شد و سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر و خدای قدیر و پدر سرمدی و سرور سلامتی خوانده شد" (اشعیا9: 6). این آیه نه تنها عیسی مسیح را هدا معرفی می نماید بلکه انسانیت و الوهیت او را نیز بر ما مکشوف می گرداند. عبارت " ولدی برای ما زائیده شد" اشاره بر انسانیت عیسی مسیح می کند و عبارت " پسری به ما بخشیده شد" اشاره به الوهیت او می نماید. (در این جا "پسر" همان اقنوم دوم از تثلیث می باشد که او را " خدای قدیر" و " پدر سرمدی" می خوانند)

در انجیل یوحنا باب اول آیه اول می خوانیم " در ازل کلمه بود. کلمه با خدا بود و کلمه خود خدا بود. " در آیه 14 همین باب می خوانیم: " کلمه انسان شد و در میان ما ساکن گردید. " در انجیل متی هم در این باره می خوانیم: عمانوئیل خواهند خواند که تفسیرش این است: خدا با ما (الوهیت مسیح)" (متی1: 23).

روح القدس این دو جانبه از شخصیت مسیح یعنی جنبه لاهوتی و ناسوتی او را در رساله به فیلیپیان چنین الهام فرموده است: مسیح عیسی.... " که چون در صورت خدا بود، با خدا برابربودن را غنیمت نشمرد، لیکن خود را خالی کرده، صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد. و چون در شکل انسان یافت شد، خویشتن را فروتن ساخت و تا به موت بلکه تا به موت صلیب مطیع گردید. از این جهت خدا نیز او را بغایت سرافراز نمود و نامی را که فوق از جمیع نامها است، بدو بخشید. تا به نام عیسی هر زانوئی از آنچه بر زمین و در زیر زمین است خم شود، و هر زبانی اقرار کند که عیسی مسیح، خداوند است برای تمجید خدای پدر" (فیلیپیان 2: 5-8).

 

دکتر ویلس لازار   (برگفته از کتاب آماده شوید)



+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388 ساعت 23:25 توسط بلا





شنبه پانزدهم فروردین 1388 | 23:23 | نويسنده : بلا

 

 

در شبی که نیقودیمس پیر با مسیح خداوند ملاقات کرد، با مفاهیم عمیق روحانیی آشنا شد که او را به حیرت واداشت. حقیقتی که گاهی اهمیت و توجه به آن در کلیسای مسیح کمرنگ شده، تمرکز ما بر چیزهای دیگر معطوف می گردد.

"آمین آمین به تو می گویم اگر کسی از سر نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی تواند دید" (یوحنا 3: 3)

برای نیقودیموس و همپایان فریسی او، آموزه تولد نو نکته تازه ای بود که هرگز در مورد آن تعمق نکرده بودند و نیقودیموس پس از شنیدن این تعلیم به مسیح خداوند چنین پاسخ می دهد: "چگونه ممکن است که انسانی که پیر شده باشد، مولود گردد؟ آیا می شود که بار دیگر داخل شکم مادر گشته، مولود شد؟" (آیه4) اما با مطالعه دقیقتر کتاب مقدس این حقیقت بر ما آشکار می شود که مفهموم این آموزه در کتب عهد عتیق نمایان بوده و عیسی مسیح در آیه 10 باب سوم انحیل یوحنا به این معلم یهودی یادآور شد  که سخنان او تعالیم نوینی نمی باشد. " ... آیا تو معلم اسرائیل هستی و این را نمی دانی؟ "

خداوند به زبان حزقیال در کلام اینچنین می فرماید: "و ایشان را یکدل خواهم داد و در اندرون ایشان روح تازه خواهم نهاد و دل سنگی را از جسد ایشان دور کرده، دل گوشتی به ایشان خواهم بخشید. تا در فرایض من سلوک نمایند و احکام مرا نگاه داشته، آنها را بجا آورند. و ایشان قوم من خواهند بود و من خدای ایشان خواهم بود." (حزقیال11: 19- 20) با وجود چنین آیاتی در کتب عهد عتیق، بسیاری از فریسیان بر این باور بودند هیچگونه نوزآیی روحانیی مورد نیاز نبود و لازمه ورود به ملکوت خداوند ارتباط خونی با ابراهیم، پدر قوم اسرائیل می باشد. "بدو (عیسی) جواب دادند که: اولاد ابراهیم می باشیم ..." (یوحنا 8: 31- 52)

 

صرف اینکه کسی در خانواده مسیحی به دنیا می آید دلیل بر این نمی شود که او فرزند خدا بوده و نجات را دارد. بوجود آمدن اصطلاحاتی چون "مسیحی تولد تازه یافته" اشاره بر عدم توجه مسیحیان به این حقیقت بسیار مهم می کند که در وحله اول کسی نمی تواند مسیحی واقعی باشد اگر این نوزآیی در زندگی او اتفاق نیافتاده باشد. تولد تازه، لازمه نجات و دریافت حیات ابدی بوده و اولین قدم در فرایند نجات است.  بهتر است بگویم این قدم قبل از توبه گناهان می بایست انجام شود.

چگونه ممکن است که کسی با دلی سنگی که هیچگونه حساسیت به ارزشهای الهی نداشته و نسبت به خدا کاملأ مرده است از وجود ملکوت الهی آگاه و واقف باشد. مسیح فرمود بدون تولد تازه، دیدن ملکوت خدا میسر نمی باشد (یوحنا3: 3) چه رسد به ورود به این پادشاهی مقدس.

کتاب مقدس ما را از وجود کسانی که به زبانهای خود عیسی مسیح را به عنوان خداوند خود اعتراف کرده و نهایتأ با زندگیشان او را انکار می کنند آگاه ساخته است. برآمد، حاصل و تجلی تولد تازه، زندگی است که در اجرا و اقتباس ارزشهای کتاب مقدسی کوشا می باشد. گاهی شنیده می شود که خادمین به کسانی که به تازگی دعای توبه را انجام داده اند چنین نصیحت می کنند که "نگران تولد تازه نباش، به موقع خودش، آن هم در زندگی تو دیده خواهد شد، مهم این است که نجات را دریافت کرده ای!" ولی آیا حقیقتأ آموزه تولد دوباره از چنین ارزش پستی برخوردار است که می توان به این سادگی چشم از آن پوشید و از کنار آن بی تفاوتانه عبور کرد؟

آنچه من از کلام خداوند متوجه می شوم درست برخلاف این جمله فوق است. تولد تازه اولین رویدادی است که ما باید در زندگی خود بجستجوی آن بپردازیم. توجه داشته باشیم، تولد تازه، تقدس کامل نیست یا تولد به معنی تبدیل شدن ما به مرد و یا زن بی نقص خدا نیست. بلکه تولد تازه با داشتن ماهیت اسرار آمیزش یعنی، داشتن روحی حساس و توبه کار نسبت به خدا و زندگی مقدسانه است. و اگر کسی چنین حساسیتی را از خدا دریافت کند یا به عبارتی از لحاظ روحانی دوباره تولد بیابد مسلمأ ثمرات آن را نیز در زندگی خود مشاهده خواهد نمود که همانا اشتیاق و تمایل او برای تقدیس و زندگی مطیعانه موافق احکام کلام خدا می باشد. البته این یک فرایند طولانی است (تقدس) که به اندازه طول عمر ما طول خواهد کشید و کسی در عرض یک شب به تقدس کامل نمی رسد و ایماندار می بایست در این مسیر دشوار در انضباط صحیح گام بردارد.

 

 

ادوین کشیش آبنوس



+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388 ساعت 23:23 توسط بلا





سه شنبه چهارم فروردین 1388 | 21:47 | نويسنده : بلا

   

سال جدیدگذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو 

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز 

شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن

زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید 

مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر 

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی 

كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را 

 بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی 

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن 

فرقى نمی كند گودال آب كوچكى باشى یا دریاى بیكران... زلال كه باشى، آسمان در توست 

هیچ وقت، هیچ چیز را بی جواب نگذار!!!

جواب نگاه مهربان را با لبخند

جواب دورنگی را با خلوص

جواب مسئولیت را با وجدان

جواب بی ادب را با سكوت

جواب خشم را با صبوری

جواب پشتكار را با تشویق

جواب كینه را با گذشت

جواب گناه را با بخشش

جواب دلمرده را با امید

جواب منتظر را با نوید



+ نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388 ساعت 21:47 توسط بلا





دوشنبه سوم فروردین 1388 | 16:3 | نويسنده : بلا

« زيرا خود خداوندبا صدا و با آواز رئيس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهد شد و مردگان در مسيح اول خواهند برخاست . آنگاه ما كه زنده و باقي باشيم ، با ايشان در ابرها ربوده خواهيم شد تا خداوند را در هوا  استقبال كنيم و هم چنين هميشه با خداوند خواهيم بود . » ( اول تسالونيكيان 4 : 16 – 17 )

 

 

    صبح خيلي زود ، زماني كه هوا هنوز تاريك بود ، عيسي از مردگان قيام كرد . نه آفتاب ، بلكه ستاره صبح بود كه بر قبر خالي و باز او مي درخشيد . سايه ها هنوز دور نشده بودند و ساكنان اورشليم در خواب بودند . وقتي خواب بودند و رستاخيز او خواب آنها را مختل نكرد. درست به همين صورت در صبح زود ، زماني كه هوا هنوز تاريك است ، و فقط ستاره صبح مي درخشد ، كليسا ، بدن مسيح ، بايد رستاخيز كند . هنگامي كه فرزندان تاريكي و ظلمت در خواب مرگ خود بسر مي برند ، مقدسين مسيح نيز همانند او بايد بيدار شوند .

 

     رستاخيز كليسا را هيچ كس نمي تواند مختل كند . دنيا هيچ صدايي كه آنها را بيدار كند نخواهد شنيد . عيسي همان گونه كه بدن هاي ايماندارانش را به مهرباني يك مادر ، به آرامي و سكوت در قبر استراحت   مي بخشد، وقتي زمان موعود برسد ، با همان ملايمت و آرامي آنان را بيدار خواهد ساخت . براي آنها اين سرود سرائيده خواهد شد « اي شما كه در خاك ساكنيد ، بيدار شده ترنم نمائيد.» ( اشعيا 26 : 19 )  اولين تابش پرشكوه سپيده صبح بر آنها و اطراف آنها خواهد تابيد . آرامش، بوي خوش ، طراوت و تازگي ، سكوت دلنشين ، پاكي و زيبايي صحرگاهان ، همه اين ها تا ابدالاباد با آنان و متعلق به آنان خواهد بود .

 

                                                                                                    كشيش اوراسيوس بونار

+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388 ساعت 16:3 توسط بلا





دوشنبه سوم فروردین 1388 | 15:53 | نويسنده : بلا

« كه آن را انجام خواهد داد » ( مزمور 37 : 5 )

 

زماني بود كه فكر مي كردم پس از پايان دعا براي يك موضوع ، مي بايست من هم آنچه را مي توانم براي تضمين پاسخ دعايم انجام دهم. اما خداوندم درس بهتري به من داد . او يادآوري كرد كه تلاش هاي من هميشه مانع كار اوست .

 

    وقتي براي موضوعي با ايمان دعا مي كنم ، او مي خواهد كه با روح شكرگزار منتظر وي باشم و فقط كاري را بكنم كه او خودش به من دستور مي دهد. هنگامي كه همه چيز را به خداوند مي سپاريم و بدون آن كه كاري انجام دهيم ، منتظرش مي مانيم ، خود را خيلي نا امن احساس مي كنيم .

 

    ما خوب مي دانيم كه بسيار دشوار خواهد بود كسي را كه در حال غرق شدن است بتوان نجات داد ، اگر او سعي كند نجات دهنده خود را ياري نمايد . همان قدر غير ممكن است كه ما به خداوندمان كه براي ما مبارزه مي كند كمك نمائيم ، به اين ترتيب كه تلاش كنيم همه چيز را در دست خود بگيريم و نبرد خود را به پيش ببريم . اين نشان نمي دهد كه او ناتوان است و يا نمي خواهد كاري بكند ، بلكه اين ما هستيم كه شرايط غيرممكن را ايجاد مي كنيم .

 

***    

 

    تا وقتي كه قدرت انساني در كار است ، قدرت آسماني نمي تواند كاري بكند . خدا براي پاسخ دادن به دعاهايمان به زمان نياز دارد . اما بسياري اوقات ما به او فرصت نمي دهيم . خدا براي رنگ و شكل دادن به گل احتياج به وقت دارد . براي رويانيدن درخت بلوط ، براي تبديل گندم صحرا به نان . او خاك را بر        مي دارد، خرد ميكند ، تقويت مي نمايد ، با باران و شبنم تر مي سازد ، در گرماي مناسب نگه  مي دارد ، و سپس ساقه نباتات بيرون مي آيد ، گندم رشد مي كند ، تا نان براي گرسنگان آماده شود . خدا براي پاسخ دادن به دعاهايمان وقت صرف مي كند. اين را فراموش نكنيم.

--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود


+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388 ساعت 15:53 توسط بلا





دوشنبه سوم فروردین 1388 | 15:46 | نويسنده : بلا

« بايستيد و نجات خداوند را ببينيد » خروج ۱۴: ۱۳

 

    اين فرمان براي ايمانداراني است كه در پس مشكلاتي بزرگ در بحراني غير عادي بسر مي برند ، نه راه پيش دارند و نه راه پس . فرمان استاد اين است :  « بايستيد » ( آرام باشيد ) .   ياًس خواهد گفت : همه چيز را رها كن و بمير » اما خداوند مي خواهد كه ما در اميد مسرور باشيم و باستايش از محبت او قوت بيابيم . ترس مي آيد و مي گويد : « به دنيا برگرد ، تو نمي تواني زندگي مسيحائي داشته باشي ، خيلي مشكل است ، آرمان هاي خود را رها كن.»

 

    اگر تو واقعا فرزند خدا هستي ، از اين تلقين هاي شيطان فريب نخواهي خورد . شتاب زدگي مي گويد :  « زود باش ، تكان بخور ، تنبلي نكن .» و ما دست بكار مي شويم كه يك كاري بكنيم ، به جاي آنكه همه چيز را به او بسپاريم كه نه يك كار بلكه همه كارها را براي ما انجام خواهد داد .

 

    خودخواهي با غرور خوهد گفت : « اگر جلوي تو دريا است ، به پيش برو ، معجزه خواهد شد .»

 

    اما ايمان به هيچ كدام از آنها توجهي نمي كند ، فقط به خدا نگاه مي كند كه مي گويد : « مثل يك مرد ، بر روي صخره آرام بايست . و با صبر وشادماني منتظر صداي هدايت كننده براي دستورات جديد باش.» مطمئن باش كه ديري نگذشته مانند موسي صداي آسماني خدا را خواهي شنيد كه به تو مي گويد : « به پيش برو » همان گونه كه به قوم اسرائيل گفت .

 

                                                                                                            س. ه. اسپرجان  
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود


+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388 ساعت 15:46 توسط بلا





دوشنبه سوم فروردین 1388 | 15:43 | نويسنده : بلا

« نه به قدرت و نه به قوت بلكه به روح من »  ( زكريا 4 : 6 )

 

    راهم بسيار شيب دار بود و من هنوز پائين تپه بودم . در نزديكي خودم پسري را ديدم كه با دوچرخه به سختي تلاش مي كرد از تپه بالا برود . آفتاب از روبرو مي تابيد و معلوم بود آن پسر براي بالا رفتن رنج بسيار مي كشد و در حالي كه به اين صورت ادامه مي داد ، خودروي بزرگ و عظيمي را ديدم كه در كنار او از تپه بالا مي رفت . و چون حركت خودرو خيلي آهسته بود ، پسر ، خيلي راحت به آن چسبيد و مثل يك پرنده از تپه بالا رفت .

 

    ناگهان نوري در ذهنم درخشيد و ديدم كه من هم مثل آن پسر ، براي بالا رفتن در زندگي روحاني با    تلاش هاي شخصي ، نيرويم به پايان رسيده و در مبارزه در مقابل تمام تجربياتم ، اكنون ديگر مايوس    شده ام . اما من هم مي توانم مثل اين پسر عمل كنم ، خود را آن قدر نزديك و در دسترس خداوند قرار      مي دهم تا بتوانم با دراز كردن دستم ، دست او را بگيرم و با قدرت او به بالا صعود نمايم .

 

    الگوي اين پسر خيلي به موقع به من كمك كرد تا به حقيقت بزرگي پي ببرم ، كه به قوت او بايد قدم بردارم و به سوي بالا بروم.


--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بو


+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388 ساعت 15:43 توسط بلا





دوشنبه سوم فروردین 1388 | 15:37 | نويسنده : بلا

بهاران خجسته باد!    

بهاران خجسته باد!بگذارید! دست افشان، هلهله زن، پا کوبان، آمدن بهار و رستاخیز طبیعت را جشن بگیریم. بیداری زمین و جلوۀ گلها ضیافت ماندگاری نیست، پس پُر ثمر باد زمین با صفا باد بهار! زمین وآسمان صنعت دستان توست و این توئی که کُرۀ چرخان را در مداری ثابت استوار می گردانی. شمال و جنوب را تو ساخته ای، و تابور و تبت، البرز و زاگرس را تو برافراشته ای!

چه مجید است نام تو ای خداوند در تمامی زمین! باران رحمت را بر کویر تفتۀ سر زمینها و دشت های سبز، اجتماع انسانی از هر نژاد و مسلک می افشانی، ای خداوند لطف تو بی دریغ و احسانت بی نظیر است. "پرندگان" نغمۀ خود را با پرواز، از این شاخه به آن شاخسار سرداده اند. درختان و گلبوته ها، با دادن شکوفه و دمیدن غنچه به ستایشت مشغولند! جوی ها در هجوم آبزیان بازیگوش، به برکه می ریزند، که سرانجام به دریاچه ای زلال راه می گشاید تا سطح آبگینۀ خود را به طاق نیلی آسمان باز بتابد! 
بهار آمده است ای آدم ها! رستاخیز زیبائی های خفته است. برخاسته، شور و هیاهو بپا کنید. نوروز است! جشن گلها و تلون رنگها! نسترن وحشی و مینا، شقایقِ نعمان و داودی ها و "سلام اوریا " متواضع وآرام، عطر دلپذیر خود را بر آستان  قدوسش می پاشند تا دعای خاموش را با نفخۀ نسیم نوازشگر و شمیم تمنا ها، بدرگاهش گسیل دارند!


آی ادمها! بهار آمده است ای فرزندان انسان از نهر خروشان بر ریگهای غالطان جرعه ای بر گیرید و عطش خودرا فرونشانید. ابرها در پس طوفان و غرش رعدها رنگین کمانی به شکوه نعمت های متکاثر ساخته اند. و شهادت می دهند که کارگاه شگرف طبیعت از کلام زنده و معجزۀ توست. دستان تو ماهر و هنرمند است و نفس تو، انوشه و پایدار. 
شکر ای پدر، ای فیاض، ای منجی جانها! زبانها از توصیف این همه زیبائی قاصرند و کلمات سترون و بی حاصل! کاروان کوچندۀ بهار بزودی برچیده خواهد شد. پس ای فرزند انسان بهوش باش! تا بر تیرک خوش پنداری، خیمۀ دائمی استوارنسازی! سالها پیش، ترجمه ای از "سلما لاگر لف" برندۀ نوبل ادبی می خواندم، او می نویسد: ای خداوند! تو جهان را چیزی بیشتر از زیبا آفریده ای.
بر شاخسارها ازمحبت غنچۀ می دمی و خراش باد را با اشک های باران می پوشانی و بر قامت دختر "بهار" شنلی از ملیله می دوزی! ای خداوند تو جهان را چیزی  بیشتر از زیبا آفریده ای. بی دلیل نیست که یوهان آرنت مینویسد: شکر، ای خداوند که از دل یخبندان بهار می آفرینی و چون بهار بپایان می رسد در گرمای تابستان، نعمات تو سرازیر می شوند، "پائیز" انبار نیکوئی توست، و شکر برای زمستانی که پیش رو داریم.


تو را سپاس می گوئیم که: در هر فصلی هزاران نعمت است و بر هر نعمت شکری و بر هر سپاسی، شادی و فراوانی! پیش از رسالت مسیح،  یحیی خود را معرفی می کند، من یحیی هستم! یعنی: " پیشاهنگ فیض خدا " بهار آمده است و بهار پیش درآمد ملکوت و نماد باغ عالم است! آی آدم ها: بهار آمده و خداوند همۀ انسانها و همۀ نسل ها را مشمول فیض خود قرار داده است! در باغ جتسیمانی عهد تازه نطفه می بندد و مسیح ساقی و پیمانۀ گردان فیض می شود! گوئی خداوند پیمان خود را با رستاخیز طبیعت زنده می کند! رستاخیز کلامیکه جسم پوشید، جان گرفت، مُرد و زنده شد، ما حضور خوب اش و سکنی در ملکوتش را می طلبیم!

ای عاشقان وصل تو از ذره بیشتر..................... من کی رسم بوصل تو کز ذره کمترم! نامم ز کار خانۀ عشاق محو باد.................... گر جز محبت تو بود، شغل دیگرم.

سال 1388 پیش روی ماست، "نوروز" آغاز بهار است، فصل امید و آرامش ."بهاران خجسته باد". آمین



+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388 ساعت 15:37 توسط بلا





CopyRight © 2007 4masih All Rights Reserved