چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 | 20:4 | نويسنده :
بلا
گرفتارتر از آن هستیم که دعا نکنیم
۷ــ دعایی که کوهها را جابه جا می کند
از صفحه ۹۵-۱۰۳
وقاداری تو عظیم است
در حالی که درگیر این افکار بودم ، واعظ اول پیامش را به پایان رساند . این امر بدان معنا بود که ده دقیقه بیشتر تا رفتنم به خط مقدم وقت باقی نبود . چند لحظه بعد ، خواننده کلیسای ما پشت میکروفون قرار گرفت تا سرودی را بخواند . پیش خود گفتم : « احتمالأ باید با دعا از این خواهر حمایت کنم ، ولی بعد از او نوبت من است و وقتی هوا پس است هر کس باید در فکر خویش باشد.»
از ته دل دعا کردم که خداوندا مرا از این وضع نجات بده . باران بفرست یا کاری کن که ناپدید شوم ! کوهی که در برابرم قرار داشت چندان بزرگ بود که ظاهرأ در خواست از خدا برای جا به جا کردن آن توفیری نمی کرد . به این هم قانع بودم که خدا سوراخی در کوه ایجاد کند و مرا از آن نجات دهد .
در حالی که دعاهای ترحم انگیز در کله پر از شک و تردیدم طنین انداز بود ، کلمات سرود خواننده کلیسایمان آهسته به گوشم می خورد .
در تو سایه هیچ تغییری نیست ،
تو تغییر نمی کنی ، رحمتهای تو زایل نمی شوند ،
همان که هستی تا ابد خواهی ماند ،
وفاداری تو غظیم است ! وفاداری تو عظیم است ،
صبح به صبح رحمتهای جدید از تو می بینم ،
هر چه بنیاز دارم ، دست تو فراهم کرده است ـــ
وفاداری تو به من عظیم است ای خداوند !
خواننده ما هم مثل من زبان شنوندگانش را نمی دانست .
بنابراین ، نمی توانست صرفأ به خواندن سرود اکتفا کند و اگر با قلب خود پیامش را به مخاطبانش منتقل نمی ساخت ، زحمتش به باد می رفت . سرود وی همچنان که با قلب هزاران شنونده حاضر سخن می گفت ، در این طرف نیز با قلب کشیشی سخن می گفت که سخت نرسیده و کله اش پر از شک و دلش خالی از ایمان شده بود و خیلی بیشتر از آن جماعت به این سرود احتیاج داشت .
در حالی که به سرود (( وفاداری تو عظیم )) است گوش می کردم ، اتفاقی برایم افتاد . در همان حال که کلمات سرود به ذهنم می غلتید ، ناگهان متوجه شدم که در تمام مدت روز فقط به خود فکر می کرده ام ــ به مانع زبانی ، تفاوت فرهنگی ، بی تجربگی ام در این کار ، ضعف و ترسم از شکست و ترسم از شمار جمعیت . در واقع ، در تمام این مدت ، مستقیمأ به کوهم نگاه می کرده ام و جز ناتوانی ام برای تکان دادن آن چیزی نمی دیده ام . دعاهایم ترجم انگیز بود ، چون به جای نگاه کردن به کفایت خدا ، به بی کفایتی خودم نگاه می کردم !
تغییر نقطه تمرکز
در حالی که سرود ادامه می یافت به خود گفتم : « نه خیر این طور نمی شود باید همین الان نقطه تمرکز خود را تغییر دهم و به جای هایبلز به خدا نگاه کنم .»
وقت چندانی نداشتم ، ولی با شور و حرارت چنین دعا کردم : من به خالق جهان ، پادشاه کائنات ، خدای قادر مطلق ، دانای مطلق و کاملأ وفادار دعا می کنم . به خدایی دعا می کنم که کوهها را ساخت و اگر لازم باشد می تواند آنها را جا به جا کند . به خدایی دعا می کنم که همیشه نسبت به من وفادار بوده است و هر چقدر هم که ترسیده بوده ام با شرایط دشوار به نظر می رسید ، مرا ترک نکرده است . به خدایی دعا می کنم که می خواهد از طریق من ثمر به بار آورد و می خواهم به این حقیقت اطمینان کنم که او امشب مرا به کار خواهد برد . آن هم نه به خاطر شخصیت من ، بلکه به خاطر شخصیت خودش . او وفادار است .
زمانی که سرود به پایان رسید باطنآ فرد جدیدی شده بودم . البته ، هنوز هم اگر موعظه ام به تعویق می افتاد بسیار خوشحال می شدم ، ولی دیگر وحشت زده نبودم . اکنون ، حاضر بودم پیش بروم ، چون شش دانگ حواسم را به خدایی وفادار سپرده بودم . وقتی به همراه مترجم از سکو بالا رفتم ، دعایی کردم که قادر بود کوهها را جابه جا کند . چون دعایم به جای لیاقت و کفایت من ، کاملأ بر لیاقت و کفایت خدا متمرکز بود .
آن شب ، با اطمینانی که از روح القدس یافته بودم و متکی بر کفایت خدا بود ، موعظه کردم . به حاضران گفتم که شخصی به خاطر گناهان آنها جانش را فدا کرده است . این شخص نه یک بودا ، نه یکی از خدایان هندو و نه شخصی افسانه ای و اسطوره ای بوده است ، بلکه انسانی واقعی بوده است به نام عیسی که فرزند یگانه خدا است . بارها در موعظه ام تکرار کردم که « شما برای او ارزش دارید . او اجازه داد تا خونش برای بخشایش گناهان شما ریخته شود تا در صورتی که به او ایمان بیاورید و به وی توکل کنید از گناهانتان آزاد شوید . » در حین موعظه می دانستم که خدا در قلب این افراد کار می کند .
پیام خود را به پایان بردم و از مردم برای سپردن قلب خود به مسیح دعوت به عمل آمد . به عقب سکو رفتم ، زانو زدم و چنین شروع به دعا کردم : ای خداوند ، می دانم که چقدر این مردم برای تو ارزش دارند . آنها را به سوی خود بیاور . »
صدها تن از هندوان و غیر هندوان و بی ایمانان در رنگها و اندازه ها و سنین مختلف پیش آمدند . عده توبه کنندگان چندان زیاد بود که نزدیک بود ، قلبم از شادی منفجر شود . به خاطر تمام اشخاصی که پیش آمدند و در مسیح حیات تازه یافتند خوشحال بودم که آن شب ، خدا از طریق دعا ، کوهی به نام ترس را از زندگیم برداشته و به عمق دریا افکنده بود .
آن شب ، متوجه شدم که برای خدا هیچ مانعی وجود ندارد و او حاضر است تا مرا به کار ببرد . وقتی به جای کوه ، فکر خود را بر خدا متمرکز کردم او توانست از طریق من عمل کند .
باید از آن گذشت
دومین اصل سازنده ایمانی که کوهها را جا به جا می کند این است : وقتی با خدا راه می رویم او به ما ایمان می بخشد .
یکی از داستانهای عهد عتیق این اصل را به خوبی نشان می دهد . در باب سوم کتاب یوشع می خوانیم که اسرائیلیان بر ساحل رود اردن اردو زده بودند . چهل سال پیش از این تاریخ، به نحو معجزه آسایی از مصر گریخته بودند . برای یک نسل آنها در بیابان بی آب و علف سرگردان بودند و تمام نیازهایشان را خدا به نحو معجزه آسایی بر آورده می ساخت . اکنون ، به آستانه سرزمین موعود، یعنی سرزمین کنعان رسیده اند ، ولی با مشکلات عدیده ای روبرو هستند . رودخانه ای راه را بر آنها بسته است . از بخت بد ، فصل توفان و طغیان است و مسیرهایی نیز که سابق بر این برای عبور از رودخانه وجود داشت ، بسته شده اند . رودخانه خروشان و متلاطم و عمق آن زیاد است .
خدا به آسانی می توانست در برابر چشمان قوم آب رودخانه را فرونشاند . می توانست پلی پهن بر آن بگستراند . ولی این کار را نمی کند و به جای آن به یوشع دستورات عجیب و غریبی می دهد و یوشع هم دستورات خدا را به اردوگاه انتقال می دهد .
اولأ رهبران اردوگاه به مردم دستور می دهند که حواسشان به صندوق عهد باشد و همین که دیدند کاهنان آن را حمل می کنند از پشت سرشان حرکت کنند .
دوم ، یوشع به مردم می گوید که انتظار اتفاقات حیرت انگیز را داشته باشند . سوم ، یوشع به کاهنان دستور می دهد که صندوق عهد را بردارند و در وسط رودخانه بایستند .
گام اول را بردارید
این امر به کمی شجاعت نیاز دارد . بله ، خداوند فرمود که راهی خشک از میان رودخانه خواهد گشود ، ولی کاهنان هرگز چنین چیزی ندیده بودند . ( آنها حتی زمانی که دریای سرخ گشوده شد متولد نشده بودند . )
کاهنان تمام عمر خود را در بیابان گذرانده بودند ، شنا نمی دانستند . در واقع ، احتمالأ این اولین رودخانه ای بود که به عمر خود می دیدند . هر چند رود اردن مانند رودخانه آمازون یا میسی سیپی نیست ، ولی در فصول توفانی سال عبور از آن خالی از خطر نیست . از طرفی ، اگر جریان آب رودخانه همچنان ادامه یابد برای کاهنان دشوار خواهد بود که با چند صد هزار اسرائیلی که از پی آنها می آیند تصمیم خود را عوض کنند و برگردند .
با وجود مشکلات ، کاهنان ایمان لازم برای اطاعت را داشتند و اتفاقی بدین شرح روی داد : « آب رود اردن در این هنگام که فصل درو بود ، بالا آمده بود . ولی بمحض اینکه پاهای کاهنانی که صندوق عهد را حمل می کردند به آب رودخانه رسید ، ناگهان جریان آب در بالای رودخانه در شهر « آدم » که نزدیک « صرتان » است متوقف شده ، روی هم انباشته گردید و آبی که پایین تر از آن نقطه بود به دریای نمک ریخت بطوری که قوم اسرائیل توانستند از آنجا که روبروی اریحا بود عبور کنند . کاهنانی که صندوق عهد خداوند را حمل می کردند در وسط راه خشک ، میان رودخانه ایستادند تا اینکه همه قوم به آنطرف رودخانه رسیدند !>> (یوشع ۳: ۱۵-۱۷)
خدا به کاهنان دلایل قطعی یا حتی شواهدی انکار ناپذیر دال بر اینکه آب رودخانه از میان گشوده خواهد شد ، ارائه نداد . خدا کاری نکرد تا زمانی که کاهنان پای خود را در آب گذاشتند و اولین گام را در راه تعهد و اطاعت برداشتند . به همین طریق ، ایمانی که قادر به جابه جا کردن کوههاست وقتی قدم پیش گذاریم و از هدایت خداوند پیروی کنیم به ما داده خواهد شد .
ای کوه از جا کنده شو
چگونه می توان دعایی کرد که چنان پر از ایمان باشد که بتواند کوهی را جا به جا کند ؟ بدین طریق که تمرکز خود را از اندازه کوهی که در زندگیمان وجود دارد به کفایت خدا متوجه کنیم و در اطاعت قدم پیش گذاریم . همچنان که با خدا راه می رویم ، ایمانمان رشد خواهد کرد ، اطمینانمان افزایش و دعایمان قدرت خواهد یافت .
در حالی که فرزندان اسرائیل بر مرز سرزمین موعود قرار گرفته اند ، دوازده جاسوس برای بررسی اوضاع به آنجا می روند . ده نفر از آنها بر می گردند و می گویند : « باورتان نمی شود که این سرزمین چه شهرهای بزرگ و چه ارتش نیرومند و چه غولهای بی شاخ و دمی دارد . بهتر است از خیر این سرزمین بگذریم و در فکر جای دیگری برای خود باشیم .» اما دو نفر دیگر از جاسوسان در بازگشت می گویند : « خدایی که امین است وعده داد که این سرزمین را به ما خواهدبخشید . پس بیائید با قدرت او به سوی سرزمین موعود پیش برویم .» ده نفر از جاسوسان به بزرگی کوه نگاه کردند و پا پس کشیدند ، ولی دو نفر از آنها به کفایت شخصی که قادر است کوهها را جابه جا کند ، نگاه کردند و تصمیم گرفتند که پیش بروند . ( می توانید این داستان را در باب سیزدهم کتاب اعداد بخوانید .)
جنگجویان اسرائیلی بر تپه ای مشرف بر میدان نبرد ایستاده اند و جلیات ، قهرمان دشمن ، رجز می خواند و آنها را می ترساند . سربازان می گویند :« ما که جرئت سرشاخ شدن با این نره غول را نداریم . لامصب دو متر قد دارد . زره اش را نگاه کن ! نیزه اش را ببین ! من که حاضر نیستم این نیزه را لای دنده هایم ببینم .» داود ، چوپان نوجوان ، از اردوگاه خارج می شود . میدان جنگ را بررسی می کند و می گوید: ببینید خدای ما چقدر بزرگ است . بگذارید به جنگ این عول بروم ! .» ( این داستان را می توانید در اول سموئیل ۱۷ بخوانید )
احتمالأ هر انسانی در زندگی خود حداقل یک کوه دارد که برا او سایه انداخته است و از جایش تکان نمی خورد : این کوه ممکن است عادتی مخرب ، عیبی در شخصیت فرد ، وضعیت نابساما ن زندگی زناشوئی یا شغلی ، مشکل مالی و یا ضعف جسمانی باشد . کوه جنبش ناپذیر زندگی شما چیست ؟ آیا آن قدر در سایه اش ایستاده اید که به تاریکی عادت کرده اید ؟ آیا دعاهای خود را با این فکر به پایان می برید که دعا برای این موضوع چه فایده ای دارد ؟
پیشنهاد می کنم که نقطه تمرکز خود را در دعاهایتان تغییر بدهید . وقت خود را زیاد صرف تشریح کوه خود برای خدا نکنید ،: چون او از موضوع اطلاع دارد . به جای این کار ، توجه خود را بر آنکه قادر است کوهها را جابه جا کند ـــ بر جلال ، قدرت و وفاداری اش متمرکز کنید . سپس با ایمان قدم پیش گذارید و مطابق هدایت الهی عمل کنید و ببینید که چطور کوه از برابرتان کنار می رود .
ادامه دارد...
نویسنده : بیل هایبلز
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 ساعت 20:4 توسط
بلا
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 | 15:22 | نويسنده :
بلا
« محبت مستور مي سازد » ( امثال 10 : 12 )
« در پي محبت بكوشيد » ( اول قرنتيان 14 : 1 )
تنگي هاي خود را به حضور خداوند ببر.
يكي از فرزندان محبوب خدا شهادت زير را از زندگي خويش مي دهد:
نصف شب شد اما هنوز موفق نشده بودم بخوابم. خواب كاملا از من گريخته بود. فكرم از آن ظلم هايي كه بر من شده بود عذاب مي كشيد . به اين سبب احساس مي كردم قلبم كاملا از محبت خالي شده است . در اين هنگام با تمام روحم از خداوند استغاثه نمودم كه به من آن محبتي را عطا كند كه « هرگز ساقط نمي شود» كه حقيقتا كثرت گناهان را مي پوشاند . و با تعجب ، بلافاصله ، روح خدا با چنان قدرتي شروع به كار كرد كه حقيقتا توانستم ظلم هاي انجام گرفته را پوشانيده و ببخشم.
پس در تصورات خود يك قبر عميقي را حفر كردم و ظلم هايي كه مرا به شدت رنجانيده بود و تمام افكار تاريك و محزون كننده را در آن ريختم، سپس آن قبر را با خاك پوشانيده و پس از كاشتن چند شاخه گل زيبا آنجا را ترك كردم . گرچه همه اينها را در تصوراتم انجام داده بودم ، اما ، حقيقتا در روحم همان احساس را داشتم . خداوند واقعا دعايم را شنيده ، غمم را ديده و به موقع به كمكم شتافته بود.
بعد از آن خوابي شيرين چشمانم را بست و مانند كودكي بخواب رفتم .
وقتي غم اين زندگي پريشانم كند دعا كنم نزد خدا روحش شادم كند
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 ساعت 15:22 توسط
بلا
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 | 22:15 | نويسنده :
بلا
گرفتارتر از آن هستیم که دعا نکنیم
۷-دعایی که کوهها را جابه جا می کند
از صفحه ۸۹تا ۹۴
عیسی فرمود :« آمین به شما می گویم ، اگر ایمان داشته باشید و شک نکنید ... هر گاه به این کوه بگویید : از جا کنده شو ، به دریا افکنده شود، چنین خواهد شد . اگر ایمان داشته باشید ، هر آنچه در دعا در خواست کنید ، خواهید یافت» (متی ۲۱"۲۱-۲۲ )
مطابق کتاب مقدس ، ایمانداران می توانند مطمئن باشند که خدا به دعاهایشان پاسخ خواهد داد . دعاهای ما چیزی بیش از آرزوها و امیدها و خواسته های نیم بند است ـــ منتها به شرطی که با قلبی پر از ایمان و اطمینان دعا کنیم . این نوع دعا است که کوهها را جا به جا می کند .
البته ، عیسی در کار حفر تونل نبود و علاقه ای به موضوع پر کردن اقیانوسها بوسیله سنگ نداشت . وی در اینجا کوه را به مفهوم استعاری کلمه به کار می برد . هر کوهی که سر راهتان قرار بگیرد ، هر مانعی که سد راهتان شود ، هر گرفتاری و مشکلی که دست و پایتان را ببندد ، دعای ایمان قادر به جا به جا کردنش است .
چه جالب ! ولی چگونه باید یاد بگیریم که با قلبی پر از ایمان دعا کنیم ؟ چطور می توانیم به اطمینانی دست پیدا کنیم که قادر به جا به جا کردن موانع است ؟
می توانم فهرستی کلی از نکاتی ارائه کنم برای پرورش ایمانی که کوهها را جا به جا می کند . اما ، صادقانه بگویم ، به اعتقاد من ، بهترین راه برای تقویت اطمینان به خدا خواندن چنین فهرستهایی نیست . بنابراین ، قصد دارم این کار را از راه دیگری انجام دهم . در قدم اول ، دو اصل کاربردی را خدمتتان معرفی خواهم کرد . سپس برای نشان دادن عملکرد آنها ، نمونه ای از زندگی خودم برای اصل اول و نمونه ای مربوط به سه هزار سال پیش برای اصل دوم ، ارائه خواهم داد .
بر کوه متمرکز نشوید
اولین اصل چنین است : ایمان از نگاه کردن به خدا نشأت می گیرد ، نه از نگاه کردن به کوهها .
چند سال پیش ، یک رهبر مسیحی ، من و یکی از اعضای گروه سرود کلیسایم را دعوت کرد تا به جنوب هندوستان سفر کنیم . در آنجا قرار بود به گروهی ملحق شویم ، متشکل از خادمانی از جاهای مختلف آمریکا ، به ما گفته بودند که خدا از ما استفاده خواهد کرد تا هندوها و افراد بی دین و بی ایمان را به طرف مسیح هدایت کنیم . همه احساس می کردیم که خدا ما را برای این کار خوانده است . ولی هیچ یک از ما نمی دانست که با چه چیزی روبرو خواهد شد .
وقتی به هندوستان رسیدیم ، رهبر هندی مزبور با ما ملاقات کرد و به خانه اش دعوت شدیم . در طی چند روز بعد، وی در باره خدمتش با ما حرف زد .
پدر او واعظ و رهبری فعال بود ، خدمت مسیحی خود را در منطقه ای هندونشین شروع کرده بود . روزی یکی از رهبران هندوها به نزد او آمد و از وی خواست تا بایش دعا کند ، وی با کمال میل این درخواست را پذیرفت و به امید آنکه بتواند هندوی فوق را به طرف مسیح هدایت کند وی را به اتاقی برد و با او زانو زد و با چشمان بسته شروع به دعا کرد . اما در حینی که وی مشغول دعا بود ، مرد هندو دستش را به زیر ردایش برد ، دشنه ای بیرون کشید و چند ضربه پیاپی بر او وارد کرد .
پسر این شخص که میزبان ما بود ، به شنیدن داد و فریاد پدش به کمک او شتافت و او را در حالی که خون از بدنش بر کف کلبه فرو می ریخت در آغوش گرفت . سه روز بعد پدر جان سپرد . وی در بستر مرگ به پسرش گفت :« لطفا به آن مرد بگو که من او را بخشیده ام . مواظب مادرت باش و به این خدمت ادامه بده . هر کاری که از دستت برآمد برای هدایت مردم به سوی مسیح انجام بده .»
این مرد خدا با شجاعت و ایمانی که در کمتر کسی می توان سراغ کرد به وصیت پدر عمل کرده است . اکنون ، بیست سال است که با جد و جهد تمام خدمت می کند و تا به حال یکصد کلیسا و یک درمانگاه تأسیس کرده و انواع و اقسام خدمات مسیحی دیگر به راه انداخته است .
هر سال ، معمولأ در ماه فوریه وی پارک بزرگی را کرایه و سکویی در آن بر پا می کند . سپس ، در آنجا سیستم صوتی موقتی کار می گذارد ، محوطه را کابل کشی می کند و با لامپ روشن می سازد و به مدت یک هفته جلسات بشارتی برقرار می کند . وی این جلسات را با پوستر و نیز بلندگو در شهر تبلیغ می کند . هزاران نفر با دیدن و شنیدن این آگهی ها به پارک مزبور می آیند و در برابر سکو روی زمین می نشینند ، به طوری که مردان در یک طرف و زنان و کودکان در طرف دیگر قرار می گیرند.
جلسات ، ساعت شش عصر شروع می شوند . حاضران به مدت نیم ساعت به موسیقی ضبط شده و متعاقب آن به یکی دو قطعه مخصوص گوش می دهند . سپس، اولین موعظه برای آماده کردن حضار ایراد می شود . این موعظه که تعلیمی ، عملی و مربوط به زندگی روزمره حاضران است به این منظور ادا می شود که مردم بدانند پیام مسیحیت با نیازهای ایشان تناسب دارد .
حدود ساعت هشت دو قطعه دیگر نیز نواخته می شوند . سپس نوبت به پیام اصلی می رسد ، که همیشه محور آن شخصیت عیسی مسیح است .
واعظ در باره اینکه عیسی کیست ، چه کرد ، چگونه مرد و چطور مرگ او تاوان گناه را داد ، صحبت می کند و توضیح می دهد که چگونه رستاخیز مسیح ، به افرادی که به او ایمان می آورند و توکل می کنند قدرت می بخشد .
تکلیقی شاق در هندوستان
از سه شنبه تا پنجشنبه ، وظایفی که به من محول می شد چندان شاق نبود . در این مدت، یا صبح در جلسه کوچکتری موعظه می کردم و یا موعظه مقدماتی عصر به من سپرده می شد . اما روز جمعه که رسید ، مسئول این جلسات گفت : « خدا مرا هدایت کرد تا از شما بخواهم که زحمت موعظه اصلی امشب را بکشید. » در حالی که هاج و واج مانده بودم به این فکر افتادم که چرا عین این هدایت را خودم نیافته ام .
در مورد موانع زبانی ، حتی با وحود مترجم ، تقریبأ هیچ کاری نمی شد کرد . من با فرهنگ این مردم آشنا نبودم و در نتیجه نمی توانستم پیغامی متناسب با وضعیت آنها بدهم . از طرفی ، لطیفه هایم نیز ممکن بود در این فرهنگ لطفی نداشته باشند . مجهولات چندان زیاد بود که هر بار دعا می کردم پس از سی ثانیه دچار شک و ترس می شدم . پیش خود فکر می کردم که فایده موعظه من چیست ؟ با وجود این همه موانع کاری نمی شود کرد .
عصر شد . ما بوسیله درشکه خود را به پارک رساندیم . همین که نزدیک شدیم صدای اولین پیغام از بلندگوها به گوش می رسید . من وقت چندانی برای مبارزه با ترس و اضطرابم نداشتم .
بر صندلیهای خود در عقب سکو نشستیم . همین که نگاهم به جماعت افتاد ، فوج انسانی که به عمر خود دیده بودم ، در برابر چشمانم نمایان شد . یکی از خادمین هندی با آرنجش به دستم زد و گفت :« امشب ، بیست یا شاید سی هزار نفر در اینجا حضور دارند . » به شنیدن این حرف اگر یک جو اعتماد به نفس برایم مانده بود ،آن را هم دست دادم .
پیش خود فکر کردم : « افتضاح خواهد شد ! هیچ معلوم است اینجا چه کار می کنم ؟ نگاهی به عقب سکو انداختم و دیدم که رهبر جلسات و عده ای از رهبران مسیحی مورد اعتمادش صورت خود را روی زمین خاکی گذاشته اند و مشغول دعا هستند . به خود گفتم : « می دانم راجع به چه دعا می کنند . آنها فهمیده اند که این آمریکایی با موعظه اش در عرض چند دقیقه این جمعیت را از پارک فراری خواهد داد !»
می دانستم که این مردانی که اکنون در حال دعا بودند در فقر زندگی می کردند و برای اعلام پیام خدا با مشقات عجیبی دست به گریبان بودند . آنها کل زندگی خود را وقف این کرده بودند که پیروان مذاهب دروغین با حقیقت عیسی مسیح آشنا شوند . از آنجا که این جلسات سالانه نقطه اوج یک سال تلاش آنها بود ، با تمام وجود نگران بودم که مبادا با موعظه نامناسب من همه زحماتشان به هدر برود .
ادامه دارد ....
نویسنده : بیل هایبلز
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 ساعت 22:15 توسط
بلا
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 | 21:24 | نويسنده :
بلا
« چون شهرت يافت كه در خانه است » ( مرقس 2 : 1 )
گونه اي از موجودات كه در كف دريا زندگي مي كنند ، به وسيله مرجان ها تپه هاي كوچكي مي سازند. آنها هرگز نمي دانند كه با اين كارشان بناي يك جزيره را پي ريزي مي نمايند كه در آينده بر روي آن موجودات و انسانها ساكن خواهند شد. خدا كاري خواهد كرد كه اين انسانها فرزندان او بشوند و درجلال جاوداني شايستگي افتخار هم ارث بودن با مسيح را بيابند.
ايماندار عزيز ، آ گر خدا تو را براي زندگي و خدمت در جايي گمنام و پنهان قرار داده است ، مبادا نارضايتي و شكايت كني ، مبادا سعي نمايي از اراده و نقشه او خارج شوي، زيرا همان گونه كه يك جزيره بدون تپه هاي مرجاني ايجاد شده توسط موجودات كف دريا بوجود نمي آيد ، به همان صورت هم خدا به افرادي كاملا وقف شده به اراده و برنامه او نياز دارد، كساني كه با الهام از روح القدس و داشتن ديد و روياي آسماني با اشتياق حاضر هستند در جاهاي پنهان و دور از ديد خدمت كنند تا اراده و نقشه الهي در آنها و به وسيله آنها به انجام برسد.
سرانجام روز جزا فرا خواهد رسيد كه خداوند عيسي مسيح ، آن داور امين و عادل ، آشكارا به هركس مطابق كارهايش پاداش خواهد داد. در آن موقع بسياري تعجب خواهند كرد كه چگونه شايستگي اين همه پاداش و افتخار را يافتند.
با خشنودي كامل در جايي زندگي كنيم كه خدا ما را در آنجا قرار داده است و با وفاداري آن كاري را انجام بدهيم كه او خود بر عهده ما گذاشته است، هر قدر هم بي نام و نشان باشد.
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 ساعت 21:24 توسط
بلا
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 | 17:24 | نويسنده :
بلا
گرفتارتر از آن هستیم که دعا نکنیم
از صفحه ۸۰ تا ۸۸
۶-الگویی برای دعا
شکر گزاری : تشکر خود را ابراز کردن
حرف (ت) در کلمه ( اکتس ) نخستین حرف تشکیل دهنده کلمه شکر گزاری ( تنکس گیوینگ ) است . مزمور ۱۰۳: ۲ می فرماید : « ای جان من ، خداوند را متبارک بخوان و جمیع احسانهای او را فراموش مکن . » پولس در اول تسالونیکیان ۵: ۱۸ می فرماید : « در هر وضعی شکر گزار باشید ، زیرا این است خواست خدا برای شما در مسیح عیسی .»
برخی از ما به این امر توجه نداریم که میان شکر گزار بودن و ابراز آن تفاوت وجود دارد . بهترین تعلیم در این باره داستان ده جذامی مذکور در لوقا ۱۷: ۱۱-۱۹ است که از بیماری خود شفا یافتند . به نظر شما چه تعداد از این افراد وقتی از بیماری لاعلاج و نفرت انگیز خود که منجر به طرد آنها از اجتماع شده بود شفا یافتند ، با قلبی شکر گزار مسیح را ترک کردند ؟ بی شک همه آنها . ولی چه تعداد از آنها باز گشتند و خود را بر پاهای مسیح انداختند و از او تشکر کردند ؟ فقط یک نفرشان .
در این داستان ما گوشه ای از عواطف عیسی را ملاحظه می کنیم . او دو بار تحت تأثیر قرار می گیرد . بار اول ، از اشخاصی که در قلب خود از او سپاسگزارند ، ولی آن را بیان نمی کنند مأیوس می شود و بار دوم ، از واکنش شخصی که آن همه راه را باز می گردد تا از او تشکر کند ، خشنود می شود .
ای والدین : شما خوب می دانید که چه لذتی دارد وقتی یکی از فرزندانمان به طور خودجوش از ما تشکر می کند . یک سال تابستان ، پسرم را به نمایشگاه سالانه محصولات کشاورزی برده بودم . در آنجا کمی گردش کردیم و در راه باز گشت به منزل ، پسرم در صندلی عقب ماشین خوابش برد . چند دقیقه ای از ورودمان به اتوبان نگذشته بود که پسرم دستانش را به دور گردنم حلقه کرد و گفت : « پدر ممنونم که منو به نمایشگاه بردی . » کلمات او چندان بر من تأثیر گذاشت که می خواستم دور بزنم تا یک دور دیگر در آنجا گردش کنیم ! خدا پدر ماست و او هم زمانی که تشکر و قدردانی کنیم خوشحال می شود .
من هر روز خدا را به خاطر چهار نوع برکت شکر می کنم : دعاهای جواب یافته ، برکات روحانی ، برکت روابط صحیح و برکات مادی . تقریبأ همه چیز در زندگی من در یکی از این مقولات جا می گیرد . وقتی خدا را به خاطر برکاتش در هر یک از این چهار زمینه شکر می کنم ، آماده می شوم که باز گردم و خدا را به خاطر تمام کارهایی که برای من کرده است ، حمد و ستایش کنم .
درخواست : تقاضای کمک
حال نوبت به طرح درخواستهایمان می رسد . فیلیپیان ۴:۶ می گوید :« برای هیچ چیز نگران نباشید ، بلکه در هر چیز با دعا و استغاثه ، همراه با شکرگزاری ، درخواستهای خود را به خدا ابراز کنید . » هر گاه خدا را ستایش و به گناهان خود اعتراف کنید و او را برای تمام عطایایش سپاس گوئید ، زمان آن می رسد که نیازهای خود را به حضور او ببرید .
هیچ چیزی برای خدا آن قدر بزرگ نیست که از پس آن برنیاید و هیچ چیز برای او چندان کوچک نیست که به آن بی علاقه باشد . با این حال ، گاه به این فکر می افتم که آیا درخواستهایم از خدا صحیح است . می گویم :« خداوندا، نمی دانم که آیا حق مطرح کردن این درخواست را دارم یا نه . نمی دانم که چطور باید در باره آن دعا کنم . ولی تقاضای خود را به حضور تو بالا می گیرم و اگر بگویی که چطور باید دعا کنم ، همانطور دعا خواهم کرد.»
خدا این نوع دعا را محترم می شمارد . یعقوب می گوید :« اگر از شما کسی بی بهره از حکمت است ، در خواست کند از خدایی که سخاوتمندانه و بدون ملامت به همه عطا می کند ، و به وی عطا خواهد شد .» ( یعقوب ۱: ۵) . سایر مواقع ، وقتی به گمانم می دانم که چطور باید دعا کنم ، می گویم : « خداوندا ، خواسته قلبی من چنین است و واقعأ می خواهم که تو به آن عمل کنی ، ولی اگر نقشه های دیگری داری هرگز حاضر نیستم مانع شوم . تو از من خواسته ای که تقاضاهایم را به تو بگویم و من هم دارم همین کار را می کنم . ولی اگر آنچه از تو در خواست می کنم ، عطای خوبی نیست ، اگر زمان برای درخواست آن مناسب نیست و اگر من آمادگی دریافت آن را ندارم ، مساله ای نیست . راههای تو عالی تر از راههای من و اقکار تو یالاتر از اقکاز من هستند . اگز تو نقشه های متفاوتی داری پس به روش تو عمل خواهم کرد . >>
من درخواستهای خدمت ، برای کارمندان کلیسا ، برنامه های ساختمانی ، خدمات عمومی و تمام خدمات فرعی کلیسایمان دعا می کنم . دعا می کنم تا بوسیله خدمت ما ، مردم را با مسیح زنده مواجه سازد و آنها را با نجات از پوچی ، بیگانگی و جهنم ، به سوی خود آورد .
در مقوله مردم ، برای برادران و خواهران مسیحی که در سمت رهبری خدمت می کنند یا جزو مشایخ و هیآت مدیره کلیسا هستند و یا بیمارند دعا میکنم . برای دوستانی که از خدا دور هستند دعا می کنم تا خدا ایشان را به سوی خود آورد .
در مقوله خانواده ، برای زندگی زناشویی و فرزندانم دعا می کنم . از خدا تقاضا می کنم که مرا به شوهری روحانی تبدیل کند . همچنین ، << تصمیمات خانواده را در زمینه امور مالی ، تحصیلی و برنامه ریزی برای تعطیلات به حضور خدا می برم.>>
در مقوله امور شخصی ، برای شخصیتم دعا می کنم و می گویم :<< خداوندا می خواهم که در عدالت رشد کنم . هر تغییری که لازم است برای متحول ساختن شخصیت من انجام بده . می خواهم به شباهت مسیح درآیم .>>
درخواستهای خود را به مقولاتی متناسب با اهداف خود تقسیم کنید و سپس فهرستی از مسایلی که برای آنها دعا کرده اید برای خود تهیه کنید ، پس از حدود سه هفته به فهرست خود مراجعه کنید و آن را محددآ بخوانید . ببینید که خدا چه کاری برایتان کرده است . در بسیاری موارد از تعجب : انگشت به دهان خواهید ماند .
فرمول ( اکتس ) و دعاهای مکتوب
من متوجه شده ام که فرمول ( اکتس ) مخصوصآ زمانی که دعاهایم را می نویسم ، مقید است . وقتی دعای خود را با ستایش خدا شروع می کنم ، ممکن است مطالبی نظیر این بنویسم :<< صبح به خیر خدا ! امروز خود را برای ستایش تو آزاد احساس می کنم و این موقع از روز را که سر حال و قبراق و آماده کارم انتخاب کرده ام تا بایستم و به تو بگویم که دوستت دارم . تو خدای حیرت انگیزی هستی . شخصیت و خصایل تو مرا برای دعا به زانو در می آورد . تو مقدس ، عادل، پر از فیض ، رحیم ، باانصاف ، مهربان ، پر از محبت ، همچون پدر و بخشاینده هستی . امروز از اینکه با تو مشارکت دارم هیجان زده ام و هم اکنون تو را می پرستم .>>
پس از ستایش خداوند به قسمت اعتراف می رسم و مطالبی نظیر این می نویسم :<< خداوندا مرا به خاطر گناه تبعیض عفو کن ، چون برای من بسیار آسان تر است که محبت و توجه خود را نثار کسانی کنم که ظاهرآ هیچ کم و کسری ندارند . من بدون اینکه حتی متوجه باشم از افراد ناراحت و گرفتار دوری می کنم . متآسفم . متشکرم که نسبت به من تبعیض قائل نیستی . لطفآ مرا ببخش و اکنون بخشایش تو را با ایمان می پذیرم .>> سپس قلم بر می دارم و گناهی را که نوشته ام خط می زنم و می گویم : << شکرت می کنم که هم اکنون از این گناه آزادم . خوشحالم که حسابم پاک شد و سپاسگزارم که مرا بخشیدی.>>
شکرگزاری برای من آسان است . از خدا برای جوابهای مخصوصی که به دعاهایم داده است ، به خاطر محافظت او از رهبران ، کارمندان و هیآت مدیره کلیسایمان ، نیز به خاطر همکاری اعضا و برکات مادی و برکاتی که در زمینه روابط نصیبم کرده است و خلاصه برای تمام چیزهایی که به طور خاص قلبم را شاد می گرداند ، تشکر می کنم . تشکر روزانه از خدا ، مرا از حرص و طمع باز می دارد و وقتی تشکراتم را به روی کاغذ می آورم ، به یاد می آورم که چه برکات بیشماری از خداوند یافته ام .
خوشحالم که قسمت تقاضاها در آخر دعایم قرار دارد . پس از آنکه خدا را حمد و پرستش کردم ، گناهانم را اعتراف و تشکراتم را ابراز نمودم ، اشکال ندارد اگر فهرست اقلام مورد نیاز را ارائه بدهم . در واقع ، یعقوب ۴: ۲ می گوید :<< حسرت چیزی را می خورید ، اما آن را به کف نمی آرید . از طمع مرتکب قتل می شوید ، اما باز به آنچه می خواهید نمی رسید . جنگ و جدال به پا می کنید ، اما به دست نمی آورید ، از آن رو که در خواست نمی کنید !>> در گذشته ، نیاز خود را بطرز مبهم و نا مشخصی مطرح می کردم و مثلآ می گفتم : << خداوندا لطفا به من کمک کن و از من محافظت فرما و از مشکلی که دارم خلاصم کن .>> دیگر تقاضاهایم را به این شکل مطرح نمی کنم . اکنون ، تقاضاهای خود را مشخصآ ذکر می کنم و به خدا می سپارم و برای آنکه ببینم خدا چگونه به آنها پاسخ داده است ، مرتبآ مرورشان می کنم .
وقتی دعایم به پایان می رسد ، احساس می کنم که یک تن آجر از شانه هایم فرو افتاده است . اول پطرس ۵: ۷ می فرماید : همه نگرانیهای خود را به او بسپارید ، زیرا او به فکر شما هست .>> وقتی دعا می کنم فقط مشکلات خود را به خدا نمی گویم ، بلکه بزرگترین نگرانیهای خود را با او در میان می گذارم . وقتی مشکلات و نگرانیهای خود را در دستان پرتوان خدا قرار می دهم ، می توانم با قدرت او و فارغ از نگرانیهای خرد کننده ، روز خود را آغاز کنم .
شروع
ذیلآ دو تکلیف برای شروع برنامه دعایتان ارائه می شود . تکلیف اول را امروز و دومی را فردا انجام دهید و ببینید که کدام یک بیشتر به کارتان می آید .
دعاهای خود را بنویسید . کاغذی بردارید و با سه خط افقی آن را به چهار قسمت تقسیم کنید . بالای هر قسمت ،حروف اول ستایش ( س) ، شکرگزاری ( ش) ، و درخواست (د) را بنویسید .
در قسمت اول ، یک پاراگراف در ستایش خداوند بنویسید و آن دسته از صفات خدا را که تناسب خاصی با مشکلات امروزتان دارند ، ذکر کنید .
در قسمت دوم ، یک پاراگراف برای اعتراف به گناهان خود بنویسید و گناهانی را که بر وجدانتان سنگینی می کنند ذکر کنید . ( پس از پایان دعا می توانید این صفحه را آتش بزنید !)
در قسمت سوم ، برکات الهی را که به خاطر آنها شکر گزارید فهرست کنید .
در قسمت چهارم ، در خواستهای خود را هر چه که باشند مطرح سازید.
دعاهای خود را به صدای بلند بخوانید . می توانید از الگویی برای دعای شخصی یا دسته جمعی مذکور در پایان کتاب استفاده کنید . می توانید از الگوهای پیشنهادی آن برای دعا استفاده کرده آیات را به صدای بلند بخوانید و مطابق آنچه به دلتان گذاشته می شود ، دعاهایی نیز از خود اضافه کنید . می توانید از این راهنما برای دعاهای شخصی خود یا دعاهای دسته جمعی استفاده کنید . شاید تصمیم بگیرید که دعاهای شخصی خود را بنویسید ، ولی وقتی با دیگران دعا می کنید از نیایش مکتوب در این راهنما استفاده کنید .
به دعا ادامه دهید . امروز ، به یکی از دو روش یاد شده دعا کنید و فردا و پس فردا هم این کار را ادامه دهید . از فرمول ( اکتس ) استفاده کنید . مقولات دعا را مطابق شرایط خود تعیین کنید ، ولی حتما آنها را در دعای خود بگنجانید . برکت تعادل را به دست آورید .
حال ، ببینید که خدا در زندگیتان چه خواهد کرد .
ادامه دارد ... نویسنده : بیل هایبلز
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 ساعت 17:24 توسط
بلا
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 | 15:32 | نويسنده :
بلا
--
« و گوشهايت سخني را از عقب تو خواهد شنيد كه مي گويد راه اين است در آن سلوك بنما هنگامي كه به طرف راست يا چپ مي گردي » ( اشعيا 30: 21 )
وقتي در ترديدها و مشكلات قرار مي گيريم ، وقتي صداهاي مختلفي از اين سو و آن سو در تلاش براي راهنمايي ما هستند ، وقتي منطق چيزي مي گويد و ايمان چيز ديگر ، آن هنگام بايد آرام بگيريم ، گوش هاي خود را در برابر همه صداها ببنديم و در سكوت در حضور مقدس خدا بمانيم . كلام خدا را با دقت فراوان مطالعه كرده و اطاعت نمائيم. تماميت وجود خود را در نور درخشان روي او باز كنيم.
آيا براي تصميم گيري در مورد كاري مشكل داري ؟ با سئوال هايت به حضور خدا برو. بگذار نور لبخند او تو را هدايت نمايد تا به آنچه بايد انجام دهي بطور مشخص پي ببري.
اما پيش از آن ترتيبي بده كه با او تنها باشي ، طوري كه هيچ گونه صدا يا نور انساني بر تو نتابد و مزاحم تو نشود، تا در سكوت و آرامش كامل بتواني منتظر بماني و هدايت او را بطلبي.
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 ساعت 15:32 توسط
بلا
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 | 15:5 | نويسنده :
بلا
گرفتارتر از آن هستیم که دعا نکنیم
از صفحه ۷۶تا۸۰
۶-الگویی برای دعا
چگونه می توانیم خدا را ستایش کنیم ؟ چه راهی بهتر از اینکه صفات او را فهرست وار ذکر کنیم ؟ گاهی اوقات به هر صفت الهی که به ذهنم می رسد ، فکر می کنم . سایر مواقع فکر خود را بر صفتی متمرکز می کنم که اخیرأ به طرز خاصی در فکرش بوده ام . هر گاه با تصمیمات مهمی روبرو هستم ، فکر خود را بر هدایت الهی متمرکز می سازم و هر گاه دچار احساس تقصیر یا احساس بی کفایتی می شوم، خدا را به خاطر رحمتش حمد و ستایش می کنم و هر گاه که با نیازی مواجه ام او را به خاطر تدبیر یا قدرتش می ستایم .
یکی از مزامیر حمد را انتخاب کنید و آن را برای خدا بخوانید یا مطالبش را به او بگوئید . برخی از بهترین مزامیر عبارتند از مزمور ۸: ۱۹، ۲۳، ۴۶، ۹۵، ۱۰۰، ۱۴۸ ، اما بهتر است به سراغ کل کتاب مزامیر بروید و شخصأ در آن تفحص کنید . دو مزمور حیرت انگیز دیگر برای حمد و ستایش خدا عبارتند از سرود مریم در لوقا ۱: ۴۵-۵۵ و سرود زکریا در لوقا ۱: ۶۸-۷۹ اگر در اتاقی هستید که درش بسته است و صدا از آن بیرون نمی رود می توانید سرودی برای خدا بخوانید .
اکثر مردم با ستایش خدا بیگانه اند . چه بسا که در آغاز این کار ناشی باشید ، ولی برای جا افتادن در حمد و ستایش خدا ، همچون در هر کار دیگری ـــ نظیر بسکتبال ، برنامه نویسی کامپیوتر یا شغل حدید ـــ باید برنامه ریزی داشته باشید و با تمام وجود برای بهتر شدن تمرین کنید . پس از مدتی ، هم به آسانی و هم با مهارت به حمد و ستایش خدا خواهید پرداخت و این کار به یکی از اجزای ضروری دعایتان تبدیل خواهد شد ، چنانکه بدون آن دعا برایتان مقدور نخواهد بود .
اعتراف امروزه احتمالأ فراموش شده ترین قسمت در دعای شخصی ماست . اغلب ، می شنویم که مردم در حضور عموم چنین دعا می کنند : « خداوندا ، ما را به خاطر گناهان بسیاری که مرتکب شده ایم عقو کن » بسیاری از ما در دعاهای شخصی خود نیز به همین طریق اعتراف می کنیم . به این ترتیب ، تمام گناهانمان را بر سر هم توده می کنیم و می گوئیم : « خداوندا لطفأ این توده کثیف را بپوشان .»
متاسفانه ، اعتراف به این روش نوعی طفره رفتن از اعتراف است . وقتی تمام گناهان خود را یکجا جمع کنیم و به همۀ آنها یکجا اعتراف کنیم ، این کار برای ما چندان خجالت آور و دردناک نخواهد بود . ولیکن اگر گناهان خود را تک به تک از این توده خارج و یک به یک به آنها اعتراف کنیم ، داستان فرق خواهد کرد .
من تصمیم گرفتم که وقتی در دعاهای خود به اعتراف می پردازم ، گناهانم را مشخصأ ذکر کنم . بنابراین ، چنین اعتراف می کردم : « من به فلانی گفتم که نهصد اتومبیل در پارکینگ وجود دارد ، در حالی که بیش از ششصد اتومبیل در آنجا نبود . گفته من دروغ بود و بنابراین ، من دروغگو هستم و از این بابت ، خداوندا از تو طلب بخشایش دارم . » و یا به جای اینکه بگویم امروز زیاد شوهر خوبی نبوده ام ،چنین اعتراف می کردم : « خداوندا ، امروز من تعمدأ تصمیم گرفتم که خود محور و نسبت به همسرم بی اعتنا و بی تفاوت باشم . تصمیم من آگاهانه و عمدی بود ، چون وقتی از در منزل وارد شدم پیش خود فکر کردم که امشب حوصله خوشرفتاری با همسرم را ندارم . روز سختی داشته ام و می خواهم کارهای مورد علاقه خودم را انجام بدهم . خداوندا من مرتکب گناه خود خواهی شدم و اکنون از تو طلب بخشایش دارم . »
چه کسی گناهکار است ؟
سالهای قبل با مردی که مرتبأ در جلسات کلیسایم شرکت می کرد گفتگوی جالبی داشتم . یک روز پس از اینکه در باره گناهکار بودن انسان و نیاز او به منجی موعظه کردم ، این شحص که در اینجا می توانیم او را هری بنامیم به دفترم آمد و گفت :« این حرفها راجع به گناه اوقاتم را تلخ می کند . من یکی خود را گناهکار نمی دانم . »
هری شخصی بود که می توانستم با او رک و راست صحبت کنم . این بود که گفتم : « شاید همین طور باشد که می گویی ، ولی اجازه بده چند تا سئوال بکنم < تو بیست و پنج سال است که ازدواج کرده ای . آیا در طی این مدت صد در صد به همسرت وفادار بوده ای ؟ »
وی زیر لپی خنده ای کرد و گفت :« خوب ، می دانید کار من بازاریابی است و زیاد مسافرت می کنم ...» هر دوی ما می دانستیم که وی با این حرف به چه چیزی اعتراف می کند.
گفتم : بسیار خوب ، حال، یک سئوال دیگر . وقتی مخارج مسافرتت را برای شرکت می نویسی یک خورده زیر آبی نمی روی ؟ » جواب داد : « خوب همه می روند. »
ـــ« که این طور . آیا موقع عرضه محصولاتت اغراق نمی کنی ؟ مثلآ در مورد عملکرد آنها غلو نمی کنی یا قول نمی دهی که همین فردا آنها را بفرستی در حالی که می دانی ارسال آنها تا سه شنیه آینده محال است ؟»
هری جواب داد : « این جور کارها در حرفه ما باب است . »
مستقیم به چشمهایش نگاه کردم و گفتم : « تو همین الان به من گفتی که زناکار ، متقلب و دروغگو هستی . این کلمات را پشت سر من تکرار کن ـــ من زناکار ، متقلب و دروغگو هستم . »
در حالی که نزدیک بود چشمهایش از فرط تعجب از حدقه بیرون بیاید گفت :« این کلمات وحشتناک را در باره من به کار نبر ! من فقط گفتم که گاهی اوقات یک خرده خلاف می کنم ...» جواب دادم : « نه خیر آقا . همین که گفتم : تو زناکار ، متقلب و دروغگو هستی . از نظر من ، این یعنی اینکه تو گناهکار و سخت محتاج نجات دهنده هستی . »
مزایای اعتراف
نمی دانم چه اتفاقی برای هری افتاد ، چون بعد از این ملاقات دیگر چندان او را ندیدم . امیدوارم که سرانجام یک روز به گناهکار بودن خود اعتراف کند و بوسیله عیسی مسیح پاک شود . ولی می دانم که اگر شهامت آن را داشته باشید که گناهان خود را با نام حقیقی شان در حضور خدا اعتراف کنید ، چه اتفاقی برای شما خواهد افتاد .
اول ، وجدانتان پاک خواهد شد . به این ترتیب ، پیش خود فکر خواهید کرد که سرانجام به این گناه اعتراف کردم و بالاخره ، دارم با خدا رو راست می شوم . حالا که دیگر فیلم بازی نمی کنم چه احساس خوبی دارم .
دوم ، این حقیقت که خدا ذاتأ بخشاینده است ، درونتان را مملو از آرامش خواهد ساخت . وقتی دریابید « به اندازه ای که مشرق از مغرب دور است ، به همان اندازه [ خدا ] گناهان ما را از ما دور کرده است » ( مزمور ۳: ۱-۱۲ ) شروع به درک مفهوم صلح و آرامش خواهید کرد .
آنگاه ، آزادانه می توانید چنین دعا کنید : « خداوندا به من قدرت عطا کن تا از این پس دیگر این گناه را تکرار نکنم . » به کمک قدرت روح القدس می توانید خود را متعهد سازید که گناه را ترک و برای خدا زندگی کنید . از این زمان است که در زندگیتان علائم تغییر کم کم دیده می شوند .
بعید می دانم که بسیاری از ما مسیحیان اعتراف را جدی گرفته باشیم . اگر می گرفتیم زندگی ما بسیار تفاوت می کرد . اگر در باره گناهان خود کاملأ صادق باشید ، تغییری رخ می دهد . پنج روز پیاپی که خود را دروغگو ، حریص ، فریبکار و غیره خواندید ، به خود خواهید گفت : « از اعتراف به این گناهان خسته شده ام . با قدرت خدا باید این صفات ناپسند را از زندگی خود ریشه کن کنم . »
همچنان که خدا قلبتان را از این گناهان پاک می سازد ، مشاهده می کنید که سخنان پولس رسول در زندگیتان به تحقق می پیوندد :« پس اگر کسی در مسیح باشد، خلقتی تازه است . چیزهای کهنه درگذشت : هان همه چیز تازه شده است !» (دوم قرنتیان ۵: ۱۷ )
ادامه دارد...
نویسنده : بیل هایبلز
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 15:5 توسط
بلا
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 | 13:58 | نويسنده :
بلا
« گندم آرد مي شود » ( اشعيا 28 : 28 )
هر يك از ما اگر مانند گندم قبلا در دستهاي مسيح خرد نشويم نمي توانيم براي نان مورد استفاده قرار گيريم تا گرسنگان تغذيه شوند. او گاهي ما را با مشقتها خرد مي سازد ، اما حتي مشقت هم بهاي اندكي است كه براي دريافت بركات مي پردازيم . در دنيا ، چيزهاي شيرين با آب هاي اشك ودرد آبياري شده اند.
جرج مولر
* * *
« ما براي اينكه نور باشيم و گرما ببخشيم بايد بسوزيم. هرگاه از سوختن باز مي ايستيم ، ديگر نمي توانيم موجب بركت باشيم و آن را از دست مي دهيم.»
محروميت ها ، سختي ها و مصيبت ها بسياري را به قله هاي ايمان و شجاعت سوق داده اند . براي رسيدن به اينها بايد صبر و بردباري و پشتكار بخرج داد تا ارزش هاي نهفته با هر فرد نمايان شوند.
ساعت ديواري بزرگ براي به حركت در آمدن نياز به يك پاندول سنگين دارد . خدا مشكلات را به كار مي گيرد تا ايمان را تقويت نموده و ما را به يك زندگي مقدس برساند.
قهرمانان ايمان مذكور در كتاب مقدس پيش از آنكه ناني براي گرسنگان بشوند تحت فشار قرار گرفته و له شدند . و خدا تائيد كرد كه ابراهيم « پدر ايمان » خوانده شود ، زيرا او در تجربيات و فروتني شايستگي خود را نشان داد.
يعقوب كتك خورد. يوسف پيش از رسيدن به نخست وزيري مصر در زندان رنج كشيد . داود پيش از نشستن بر تخت پادشاهي ، در كوره ها و غارها تحت تعقيب و جفا قرار گرفت.
پولس رسول اگر پيش از آن سنگسار نمي شد، نمي توانست در قصر امپراطور نان روحاني شود.
هر پيروزي به نسبت ميزان نبرد بدست مي آيد.
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 13:58 توسط
بلا
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 | 21:42 | نويسنده :
بلا
گرفتارتر از آن هستیم که دعا نکنیم
از صفحه ۶۹تا۷۴
۶-الگویی برای دعا
زمان را برای رسیدگی به وضعیت جسمانی خود مناسب تشخیص می دهید و به این ترتیب ، وارد باشگاهی می شوید تا شرایط آن را برای عضویت بررسی کنید . از در که وارد می شوید ، یکی از کارکنان باشگاه به استقبالتان می آید و شما را در باشگاه می گرداند و وسایل یشرفته ورزشی را نشانتان می دهد . گشت که تمام شد ، وی سئوال می کند :قربان آیا مایل هستید که برنامه ای برای ورزش شما تهیه کنیم ؟»
اینجای کار که می رسد ، جا می زنید . بازی بازی کردن با وسایل ورزشی باشگاه یک چیز است و پیروی از برنامه ای دقیق برای ورزش ، حکایت دیگری است . راهنمای شما با دیدن تردیدتان ، در مقام توضیح می گوید : شما برای آنکه تمام عضلات خود را بطور مناسب و منظم پرورش دهید و بدانید که با هر وزنه ای چند مرتبه تمرین کرده اید و چقدر پیشرفت داشته اید ، به برنامه نیاز دارید . در ضمن ، برنامه بهتان کمک می کند تا دچار عدم تناسب اندام نشوید . »
نگاهی به دور و بر خود در باشگاه می اندازید و نمونه هایی از بدنهای بسیار نا متناسب مشاهده می کنید . مردی غول پیکر با شانه های پت و پهن از اتاق وزنه زدن خارج می شود و در حالی که هنوز کمربند محافظ بدن را به تن دارد ، وارد میدان دو می شود . پس از اینکه بزحمت یکی دو بار نفس نفس زنان به دور میدان می دود ، خوشحال از انمام دو ، به اتاق قبلی بر می گردد . سپس شخصی را می بینید که بدون اینکه چندان فشاری بر خود بیاورد ، به نرمی در حال دویدن است . شاید هر بار ، هشت کیلومتری می دود ، ولی از بالاتنه نحیفش می توان حدس زد که در منزل کارهایی مثل باز کردن ظرف ترشی و چوب آوردن برای شومینه را بناچار همسرش انجام می دهد .
مربیان باشگاه می دانند که اگر ما برنامه مناسبی برای ورزش نداشته باشیم ، به احتمال بسیار دچار عدم تناسب اندام خواهیم شد . این امر به این سبب است که همه ما دوست داریم تا کار مورد علاقه خود را انجام دهیم و از کاری که برایمان دشوار یا ناخوشایند است و تجربه ای در آن نداریم ، اجتناب کنیم .
الگویی برای دعا
همان طور که برای پرورش اندام متناسب ، به الگو و برنامه نیاز داریم ، برای دست یافتن به روشی متناسب و متعادل برای دعا و اجتناب از عدم تناسب نیز به الگو و برنامه نیاز داریم . اگر روال صحیحی برای این منظور نداشته باشیم احتمالا در چرخه در خواستهای تمام نشدنی از خدا گرفتار خواهیم شد و دعای ما مدام عبارت خواهد بود از :« خداوندا لطفا به من عطا کن . خداوندا لطفا کمکم کن . خداوندا لطفا از من محافظت کن و خداوند لطفا ترتیب این کار را برایم بده . »
البته ، گهگاه ممکن است با دریافت برکتی از جانب خدا ، یکی دو شکر به درگاه الهی بفرستیم و هر از چند گاه وقتی در حین ناخنک زدن به شیرینی دستگیر می شویم ، اعتراف کنیم که موقتأ دچار قضاوت اشتباه شده ایم . به علاوه ، هر از گاهی ممکن است وقتی جدأ احساس روحانی بودن می کنیم اندک پرستشی چاشنی دعاهایمان سازیم ـــ البته ، آنهم فقط با هدایت روح القدس .
اگر حرفهایم خنده دار به نظر می رسد به این دلیل است که من می دانم دعای نامتناسب چه دردی است و خودم استاد دعاهای نامنتاسبم . از روی تجربه شخصی خود می توانم بگویم که چنین دعایی به چه نتیجه ای ختم می شود . وقتی متوجه می شویم که دعاهایمان عاری از فکر و یک طرفه است ، وجدانمان معذب می شود . این حالت ، روحیه مان را برای دعا تضعیف می کند و سبب می شود که دست از دعا برداریم . وقتی دعا باعث احساس گناه شود ، طولی نمی کشد که آن را کنار بگذاریم .
اگر این اتفاق برای شما افتاده است ، پس وقت آن است که برنامه ای برای دعا تهیه کنید .
قصد دارم الگویی به شما پیشنهاد کنم . البته، ادعا ندارم که الگویی جز این برای دعا وجود ندارد و یا این کامل ترین الگوی دنیاست ، ولی لااقل می توانم بگویم که الگوی خوبی است و مسیحیان بسیاری سالهای متمادی بر طبق آن دعا کرده اند . به علاوه ، الگویی که قصد معرفی اش را دارم ، متعادل و استفاده از آن آسان است . برای استفاده از این الگو تنها چیزی که باید به خاطر بسپارید ، کلمه اعمال رسولان در زبان انگیسی یعنی « اکتس » است . چون این کلمه از حروف اول ستایش « ادوریشن» ، اعتراف « کونفس سیون » ، شکر گزاری « تنکس گیوینگ » و در خواست « ساپ پلیکیشن » تشکیل یافته است .
ستایش : ورود به مکان مقدس
از نظر من بینهایت مهم است که دعای خود را با عبادت و ستایش خداوند شروع کنیم .
ستایش خداوند فضای مناسبی به کل دعای ما می بخشد .
ستایش به ما یاد آوری می کند که خطاب به چه کسی دعا می کنیم ، وارد حضور چه کسی شده ایم و توجه چه کسی را به خود جلب کرده ایم . چه بسیار پیش می آید که مشکلات و گرفتاریها و نیازهای خود را چندان بزرگ و حاد می بینیم که دعای خود را به فهرستی از تقاضاهایمان تبدیل می کنیم ! اما وقتی تصمیم بگیریم که تمام دعاهای خود را با ستایش خداوند شروع کنیم ، مجبور خواهیم بود که از سرعت خود کم کنیم و توجه مان را معطوف خدا سازیم .
به هنگام ورود به بعضی از کلیساها لحظه ای تخت تأثیر ابهت و قداست محل واقع می شویم و به خود می گوئیم : « اینجا محل مقدسی است باید فکر خود را متمرکز کنم و با کمال دقت به مراسمی که اجرا می شود توجه کنم . » به این ترتیب ، درنگ ما سبب می شود تا مراسمی که متعاقبأ اجرا می گردد برای ما معنا و مفهوم پیدا کند . به همین ترتیب ، وقتی دعاهای خود را با ستایش خداوند شروع کنیم ، فضا را برای ملاقات خود با خدا آماده خواهیم ساخت .
ستایش خداوند هویت و نیت او را به ما یاد آوری می کند . وقتی صفات خدا را یک به یک بگوئیم و خصایل و شخصیت الهی را برافرازیم ، درک خود را از هویت و کیستی خدا تقویت خواهیم کرد .
اغلب من دعاهای خود را با این جمله شروع می کنم که « خداوندا تو را به خاطر قدرت مطلقت می پرستم . » با ذکر این جمله به خاطر می آورم که مشکل من هر چقدر هم که به نظرم بزرگ باشد ، خدا قادر است به من کمک کند .
همچنین خدا را به خاطر علم مطلق او پرستش می کنم . هیچ معمایی خدا را گیج نمی کند و هر چه بگویم او سرش را از تعجب نمی خاراند .
من خدا را به خاطر حضور مطلقش نیز پرستش می کنم . هر جا هم که دعا کنم ــ در هواپیما ، در اتومبیلم یا در جزیره ای دور افتاده ــ می دانم که او در کنارم حاضر است .
می توانیم خدا را به خاطر این بستائیم که وفادار ، عادل ، با انصاف ، رحیم ، پر از فیض ، تغییر ناپذیر و آماده تأمین نیازهای ماست و به ما توجه دارد .
هر گاه با روحیه پرستش ، دعای خود را با بر شمردن صفان الهی شروع کنیم ، طولی نمی کشد که از ته قلب خود بگوئیم : « من به خدایی عظیم دعا می کنم ! » این امر به ما انگیزه می بخشد تا به دعا ادامه دهیم .
ستایش ، دعا کننده را پاک می سازد . وقتی دقایقی را به پرستش خدا به خاطر خصائلش بگذرانیم ، روحمان تلطیف خواهد شد و صورت مسایلی که خواهان طرح آنها در حضور خدا بودیم ، تغییر خواهد یافت . به این ترتیب ، موضوعات مهمی که بی تابی می کردیم تا هر چه زودتر به حضور خدا بیاوریم ، دیگر چندان مهم جلوه نخواهند کرد . وقتی توجه خود را بر عظمت خدا متمرکز کنیم ، احساس عجز و استیصال ما از بین خواهد رفت و می توانیم از ته قلب بگوئیم : خداوندا از وجود تو لذت می برم و جان من از این بابت خشنود است . » ستایش خدا روحمان را پاک و ما را برای شنیدن از خدا آماده می سازد .
خدا شایسته ستایش است . باید برای ما دشوار باشد که خدا را در دعا « پدر ما » خطاب نکنیم و به این معجزه باور نکردنی که اکنون فرزندان او هستیم فکر نکنیم . « ببینید پدر چه محبتی به ما ارزانی داشته است تا فرزندان خدا خوانده شویم ! » ( اول یوحنا ۳: ۱) فکرش را بکنید ، خدایی که قادر مطلق ، دانای مطلق و حاضر مطلق است ، همان است که ما را دوست دارد ، مراقب ماست و به ما عطایای نیکو می بخشد . جدأ که حیرت انگیز است ! پدر آسمانی ما سزاوار پرستش است . پس بیائید از همان ابتدا حمد و ستایش خود را نثارش کنیم .
ادامه دارد ...
نویسنده : بیل هایبلز
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 ساعت 21:42 توسط
بلا
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 | 15:14 | نويسنده :
بلا
« لهذا دست هاي افتاده و زانوهاي سست شده را استوار نمائيد و براي پاهاي خود راه هاي راست بسازيد تا كسي كه لنگ باشد از طريق منحرف نشود بلكه شفا يابد » ( عبرانيان 12 : 12 – 13 )
اين نصيحت ايمان الهي است كه دستهاي ضعيف ايمان را قوت ببخشيم و زانوهاي سست شده دعا را استوار نمائيم. خيلي از وقت ها ايمان ما سست و ضعيف مي شود و دعاهايمان اثر خود را از دست مي دهد .
اين آيه تصويري بسيار زنده به ما نشان مي دهد . اغلب ترس و نااميدي آنقدر بر ما چيره مي شود كه وسوسه مي شويم تا از مسئوليت هاي پيش رويمان كه دشوار به نظر مي رسند بگريزيم، و به جاي اينكه با ايمان و دليري با اوضاعي كه موجب وحشت ما مي شود مقابله نمائيم ، وسوسه مي شويم كه آنها را دور بزنيم و راه آسانتري را براي بيرون آمدن پيدا كنيم .
اما كلام خدا مي گويد « دست هاي افتاده را استوار نمائيد » به قوت ايمان بر روي امواج اردن قدم بردار، پايت را به ميان آبهاي درياي سرخ بگذار و خواهي ديد كه آنچه موجب هراس تو مي گرديد از تو اطاعت خواهد نمود ، تو با پيروزي از ميان آنها گذر خواهي كرد ، زيرا خداوند به تو فرمان داده است و او با تو خواهد آمد. از چيزهايي كه دشوار به نظر مي رسند فرار نكن . در قوت ايمان براي بيماري خود شفا را بپذير . مبادا اريحاي تسخير نشده اي باقي بماند ، اجازه نده كه شيطان بگويد « بالاخره پيروز شدم » . اين يك درس فوق العاده مفيد و بسيار عملي براي آموختن است، هيچ فرصتي را از دست نده
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 ساعت 15:14 توسط
بلا
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 | 22:38 | نويسنده :
بلا
گرفتارتر از آن هستیم که دعا نکنیم
از صفحه ۶۵-۶۸
۵-دعا کردن مانند عیسی
در باره وقتی که با خدا می گذرانید تأمل کنید
اشکال اوراد و ادعیه جادویی این است که فکر انسان در آنها دخالتی ندارد . اغلب زندگی ما پیش می رود ٬ بدون اینکه به کارهای خود و به معنی آنچه می کنیم فکر کنیم . اگر از فکر خود در دغا استفاده نکنیم ٬ نمی توانیم منتظر نتایج چشمگیری باشیم .
مدتی من کشیش یکی از تیمهای بسکتبال بودم . در طی فصل مسابقات ٬ هر دوشنبه از کتاب مقدس به آنها درس می دادم . اغلب ٬ زودتر در محل درس حاضر می شدم و به حرفهای مربیان با ورزشکاران گوش می کدرم . آنچه سخت باعث تعجبم می شد این بود که مربیان تیم ، بلزی رئز قبل تک تک بازیکنان را نمایش می دادند و به این ترتیب ، تیم قبل از اینکه خود را آماده بازی بعد کند ، در باره بازی قبلی اش به تفکر و تأمل می نشست .
مقارن همین زمان ، مشغول مطالعه کتابهایی از برخی نویسندگان مسیحی بودم که علت عدم رشد مسیحیان را در این می دانستند که عادت به ارزیابی زندگی خود ندارند . در آن زمان تخته گاز پیش می رفتم و چندان عمیق به درونم نگاه نمی کردم و هرگز به تأملی که منجر به رشد شود نمی پرداختم . البته ، بهای این کار را نیز پرداخت می کردم ، چون مدام همان گناهان ابلهانه را تکرار و با همان بار سنگین احساس تقصیر و گناه زندگی می کردم .
این بود که تصمیمی دشوار گرفتم و بر آن شدم که هر روز وضعیت روحانی خود را به نحو صادقانه ای ارزیابی کنم . تصمیم داشتم به درون خود نظر بیاندازم و مشاهداتم را روی کاغذ بیاورم . ترسان و خجل دفتر یادداشتی برداشتم و شروع به نوشتن این جملات کردم : « خداوندا ،این ضعفها در زندگی من وجود دارند که دست از سرم بر نمیدارند و ناچارم نگاهی به آنها بیاندازم .» یا چنین می نوشتم : « خداوندا رابطه ای هست که نگرانش هستم . این رابطه خوب نیست و نمی دانم چطور بهترش کنم . » و یا می نوشتم : « خداوندا می خواهم برکاتی را که بر زندگیم جاری کرده ای ذکر کنم . » پس از اینکه یکی دو پاراگراف بدین منوال می نوشتم ، به تأمل و تفکر در باره نوشته هایم می پرداختم .
حرف اول و آخر ، دعا کنید !
اکنون پانزده سال است که تأملات خود را در باره روزی که پشت سر گذاشته ام می نویسم . وقتی این کار را آغاز کردم طولی نکشید که تمام دعایم را می نوشتم و در حضور خدا می خواندم . این کار از جهات بسیار باعث برکت من شده است . برای مثال ، به من کمک می کند تا تمرکز کنم . سابقا همین که دعا می کردم : « ای خدای عزیز ،» به فکر شخصی می افتادم که قرار بود نهار را با او صرف کنم یا فکرم مشغول دستور جلسه و یا برنامه خانواده ام پس از صرف شام می شد . وقتی قلم خود را بر روی کاغذ حرکت می دهم آسانتر می توانم تمرکز خود را حفظ کنم . از این گذشته ، نوشتن کمکم می کند تا مطالب مشخصی در دعا مطرح سازم و از کلی گویی اجتناب کنم ،چون کلیات وقتی روی کاغذ آورده می شوند ، چندان جالب به نظر نمی رسند . به علاوه ، نوشتن کمکم می کند تا پاسخ دعاهای خود را مشاهده کنم .
در پایان هر ماه ، وقتی نگاهی به دعاهایی که نوشته ام می اندازم ، در می یابم که خدا در چه مواردی دست به معچزه زده است . هر وقت ایمانم ضعیف می شود ، به دعاهیم مراجعه می کنم و دلایلی مبنی بر اینکه خدا به دعاهایم پاسخ می دهد ، مشاهده می کنم . به این ترتیب ، وقتی فهرستی از جوابهایی که در دی ماه گرفته ام می نویسم ، بهتر می توانم در مورد بهمن ماه هم به خدا توکل کنم .
من هر روز دعاهایم را می نویسم : تا به حال به هیچ طریق دیگری نتوانسته ام در دعا رشد کنم . شما هم راههای مختلف را امتحان کنید و بهترین روش ممکن را برای خود پیدا کنید . اوایل سعی کنید هفته ای یک مرتبه دعاهای خود را بنویسید . اگر دیدید نتیجه نمی گیرید و کارتان سخت می شود ، دنبال راه مفیدتری برای خود بگردید .
هر راه مفیدی که برای خود انتخاب کردید ، از الگوی مسیح در دعا پیروی کنید . سعی کنید بطور منظم ، در خلوت ، صادقانه و برای موضوعات مشخص دعا کنید .
به خاطر داشته باشید که قدرت ظفربخش خدا ، از طریق دعا آزاد می شود . او به شما علاقه مند است و به نیازهایتان توجه دارد . او قادر است هر گونه نیازی را برآورده سازد و شما را دعوت کرده است تا دعا کنید . پسر او ، عیسی که متخصص دعا است ، برای اینکه بدانید چگونه باید دعا کنید ، تعلیماتی در این زمینه داده است .
به هر حال ، برای آنکه معجزه دعا در زندگی ما فعال شود ، در نهایت فقط یک کار باید کرد : باید دعا کنیم . من میتوانم در باره دعا بنویسم و شما هم نوشته ام را بخوانید و حتی کتابم را به دوستتان قرض بدهید تا او هم بخواند . ولی با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود و بالاخره باید دعا کنیم . تنها در این صورت است که لحظه به لحظه در حضور خدا خواهیم زیست .
خسته نباشید عزیزان
ادامه دارد ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 22:38 توسط
بلا
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 | 21:38 | نويسنده :
بلا
« و چون در حين ايستادن بال هاي خود را پائين مي آوردند صدايي از فلكي كه بالاي سر آنها بود شنيده مي شد » ( حزقيال 1 : 25 )
معني اينكه بال هاي خود را پائين مي آوردند چيست ؟ بسياري از اوقات ايمانداران مي گويند: « چگونه كسي مي تواند صداي خداوند را بشنود ؟». رمز كار اينجاست ، آنها زماني صداي قادر مطلق را مي شنيدند كه بال هاي خود را پائين مي آوردند .
ما گاهي پرندگان را مي بينيم كه اگر چه نشسته اند اما هنوز بالهايشان را تكان مي دهند و پائين نمي آورند . اما ديديم كه وقتي آن موجودات توقف كردند ، بال هاي خود را پائين آوردند .
آيا بسياري وقت ها دقت نكرده ايد كه گرچه در حضور خدا نشسته ايم اماهنوز اراده و افكار خود را پائين نياورده ايم ؟ كاملا مطيع و تسليم او نشده ايم ؟ در حضور پاهاي او فروتن نگشته ايم تا صدايش را بشنويم ؟ آه كه چقدر نيرو و وقت خود را تلف مي كنيم آنگاه كه خودمان را به خدا نمي سپاريم و اراده خود را تحت تاثير روح القدس قرار نمي دهيم ؟ اما وقتي اين كار را انجام مي دهيم ، غيرقابل توصيف است آرامشي كه در طي آن مي توانيم صداي او را بشنويم و اراده او را كه هميشه نيكو و كامل است درك كنيم . آن هنگام بدون توقف و بدون خستگي به پيش خواهيم رفت، به جايي كه روح القدس ما را مي برد.
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 21:38 توسط
بلا
پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 | 16:35 | نويسنده :
بلا
« خدا مرا در زمين مذلتم بارآور گردانيد » ( پيدايش 41 : 52 )
باران سيل آساي تابستاني به شدت مي بارد و زمين خشك را گل و لاي مي كند . منظره اي ناخوشايند است ، اما كنار پنجره ايستاده تمامي آن گل ها و گياهاني را تصور مي كنم كه بزودي با زيبايي و رايحه خود باغچه هاي ما را پر خواهند ساخت .
پس در فكرم مي سرايم اين باران نيست كه مي بارد ، بلكه گل ها و گياهاني هستند كه بزودي در باغچه ها و دامنه تپه هاي ما خواهند روئيد .
شايد همين الان يكي از فرزندان خدا فرياد مي زند « اي خداوند باران ها به شدت بر زندگاني من مي بارند ، ديگر نمي توانم تحمل كنم ، تجربياتم بسيار سخت هستند ، نا اميدي و ياس مثل باران شديد پي در پي مي آيند و نقشه هاي مرا نقش بر آب مي سازند.»
دوست عزيز، يك لحظه صبر كن . تو اشتباه مي كني . اين باران نيست كه بر تو مي بارد ، بلكه بركت است . به كلام خدا ايمان داشته باش . از اين باران هاي ياس آنچنان بركاتي خواهد روئيد كه تو هرگز در زندگيت نديده اي . تو فقط باران را مي بيني ، در حالي كه خدا بركت بعد از آن را مشاهده مي كند.
نه دوست عزيز، نه ، اين زحمت و مشقت نيست كه مي بارد ، بلكه محبت ، نيكوئي ، شفقت ، همدردي و بردباري ، همچنين گل ها و گياهان و ميوه هاي فراوان ديگر ، بوسيله روح القدس
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 ساعت 16:35 توسط
بلا
پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 | 15:59 | نويسنده :
بلا
گرفتارتر از آن هستیم که دعا نکنیم
از صفحه ۵۹-۶۴
۵- دعا کردن مانند عیسی
چیزی بگوییم که به آن اعتقاد داریم
عیسی علاوه بر اینکه به شاگردانش گفت در خفا دعا کنند از آنها خواست تا در دعا صداقت داشته باشند . وی فرمود : عبارات توخالی تکرار مکنید . به عبارتی :حرفهای کلیشه ای نزنید و از تکرار سخنان بی معنی اجتناب کنید .
استفاده از اصطلاحات روحانی به هنگام دعا چه آسان است ! برخی عبارات در ظاهر چندان مناسب و روحانی و مقدس هستند که عده بسیاری یاد گرفته اند آنها را پشت سر هم ردیف کنند و اسم این کار را بگذارند دعا . این افراد حتی ممکن است ندانند که چه می گویند .
برای مثال : گاه از مسیحی بالغ و پخته ای می شنوم که با شور و حرارت چنین دعا می کند : خداوند عزیز در مصاحبه برای شغل جدیدم با من باش >>. یا << خداوندا لطفا در این سفر با من باش >>این درخواستها در نگاه اول مقدس به نظر می رسند اما متاسفانه بی معنا هستند . اغلب وسوسه می شوم تا از کسی که چنین دعا می کند بپرسم : دوست عزیز چه لزومی دارد از خدا کاری را بخواهید که همین الان هم انحام می دهد ؟
در متی ۲۸: ۲۰ عیسی می گوید : اینک من هر روزه تا پایان این عصر با شما هستم . در عبرانیان ۱۳: ۵ خدا می فرماید : تو را هر گز وا نخواهم گذاشت و هرگز فراموش نخواهم کرد . عیسی در یوحنا ۱۴: ۱۸ خطاب به شاگردانش می گوید : شما را بی کس نمی گذارم : نزد شما می آیم . یکی از نامهای عیسی عمانوئیل یعنی <<خدا با ما >> است اگر اعضای خانواده الهی هستیم : دیگر لزومی ندارد از خدا بخواهیم تا با ما باشد . به جای این کار باید دعا کنیم که حضور الهی برای ما محسوس باشد و قلب ما را پر از اطمینان سازد . یکی از حرفهای توخالی به هنگام دعا همین است که وقتی خدا با ماست باز هم از او بخواهیم که با ما باشد .
یکی دیگر از این حرفهای تکراری و بی معنا : اغلب به هنگام دعا پیش از صرف شام گفته می شود . شخصی می نشیند تا شام خود را که از لحاظ ارزش غذایی وحشتناک است صرف کند . غذایی که قرار است بخورد چرب و چیلی است و از فرط شوری بلورهای نمک در آن می درخشند . توشیدنی شیرینی نیز کنار بشقابش قرار دارد تا این غذای وحشتناک را از گلوی وی بشوید و پایین ببرد . این شخص دعا می کند : خداوند عزیز : این غذا را برای بدنهای ما مبارک بساز و عطا کن تا از آن برای به انجام رساندن اراده تو قدرت و قوت کسب کنیم . اما چه بسا که خدا می خواهد این شخص از سر میز بلند شود و آن غذا را به سگش بدهد -- هر چند سگها هم برای خدا ارزش دارند !
پولس در اول قرنتیان ۶: ۲۰ می فرماید که اراده خدا برای ما چنین است : << خدا را در بدن خود تجلیل کنید .>> مقصود آنکه مواد مناسب وارد بدن خود سازید . از خدا نخواهید که غذایی نامناسب و بی خاصیت را برکت دهد و بطرزی معجزه آسا ماهیتش را طوری تغییر بدهد که از ارزش غذایی برخوردار شود . چنین درخواستی شبیه دعای دانش آموزی است که بعد از امتحان جغرافی دعا کرد : خداوند عزیز :لطفا کاری بکن که دیترویت مرکز میشیگان شود . خدا به این روش عمل نمی کند .
از صمیم قلب دعا کنید
خدا از ما نمی خواهد که در دعا عبارات قلمبه سلمبه پشت سر هم ردیف کنیم و کلماتی به زبان آوریم که هیچ به معنی آنها فکر نکرده ایم . وی از ما می خواهد که با او همچون یک دوست یا پدر خود صادقانه محترمانه شخصا و با میل و اشتیاق صحبت کنیم . یک بار شخصی این کار را زمانی که هیچ انتظارش را نداشتم انجام داد . ماجرا از این قرار بود که در کنفرانسی با شرکت رهبران بلند پایه مسیحی شرکت کرده بودم و بقدری موضوع بحث سنگین بود که به مغزم فشار می آوردم تا بتوانم بحثهای الهیاتی و فلسفی ای را که انجام می شد تا آخر دنبال کنم . زمان نهار فرا رسید و همه ما به رستورانی که در نزدیکی محل کنفرانس بود رفتیم . از یک استاد الهیات در خواست شد که برای نهار دعا کند . وقتی سرهای خود را خم کردیم در دل گفتم : آها : کلاس الهیات شروع شد . وی شروع به دعا کرد و گفت ای پدر خوشحالم که امروز زنده ام و با برادرانم در این رستوران جمع شده ایم که غذای خوبی صرف کنیم و برای پیشرفت ملکوت تو به بحث و گفتگو بپردازیم . می خواهم در حضور این برادران به تو بگویم که دوستت دارم و حاضرم هر کاری که از من بخواهی برایت انجام دهم .
یکی دو دقیقه ای دعای وی به همین شکل ادامه یافت و زمانی که آمین گفت پییش خود فکر کردم << از این شحص درس خوبی برای رشد در دعا یاد گرفتم >> دعای صادقانه وی به من نشان داد که اغلب به هنگام دعا یک مشت کلمات را پشت سر هم قطار می کنم و همین طور تخته گاز می روم . اما خدا علاقه ای به انبوه عبارات بی معنا ندارد . مزمور ۶۳: ۸ می فرماید : دلهای خود را به حضور وی بریزید . با خدا حرف بزنید و به او بگویید << خداوندا امروز احساس من چنین است و اواخر در باره فلان چیز فکر می کردم و نگران بهمان چیز هستم . فلان موضوع اسباب نگرانیم شده است و از بهمان چیز خوشحالم . >> با پدر آسمانی خود صادقانه گفتگو کنید.
در دعای خود موضوعات مشخصی را مطرح کنید
عیسی گذشته از اینکه به شاگردانش آموخت تا در خلوت و صادقانه دعا کنند به ایشان نصیحت کرد که در دعای خود ترتیب و موضوعات مشخصی داشته باشند . وی برای تفهیم مقصود خود به شاگردان الگویی برای دعا به آنها داد که ما به آن دعای ربانی می گوییم .
دعای عیسی با این کلمات شروع می شود : << ای پدر ما .>> هرگز نباید فراموش کنیم که اگر از طریق عیسی مسیح فرزند خدا شده ایم : به پدری دعا می کنیم که بینهایت ما را دوست دارد .
نام تو مقدس باد . دعاهای ما نباید تبدیل به نامه درخواستهای بچه ها از بابانوئل شود . وقتی در دعا به حضور خدا وارد می شویم باید او را پرستش و ستایش کنیم .
ملکوت تو بیاید . اراده تو چنانکه در آسمان است بر زمین نیز کرده شود . اراده خود را باید تسلیم خدا سازیم . باید در همه چیز خود زندگی زناشوئی خانواده شغل خدمت پول بدن روابط و کلیسای خود برای اراده خدا اولویت قائل شویم .
نان کفاف ما را امروز به ما بده . پولس رسول می فرماید : برای هیچ چیز نگران نباشید . بلکه در هر چیز با دعا و استغاثه همراه با شکرگزاری در خواستهای خود را به خدا ابراز کنید . فیلیپیان ۴: ۶ . باید تمام نگرانیهیا خود را از بزرگ و کوچک به حضور خدا ببریم و اگر به معجزه ای نیاز داریم : بی رودربایستی آن را از خدا بخواهیم .
قرضهای ما را ببخش : چنانکه ما نیز قرضداران خود را می بخشیم . باید اطمینان حاصل کنیم که خودمان مانع اجابت دعاهایمان نیستیم . بنابراین : باید به گناهان خود اعتراف و بخشایش الهی را دریافت کنیم و شروع به رشد کنیم . باید نسبت به دیگران قلبی بخشنده داشته باشیم .
ما را در آزمایش میاور بلکه از شریر ما را رهایی ده . باید دعا کنیم که خدا ما را از شرارت محافظت کند و برای آن پیروز گرداند .
زیرا که ملکوت و قوت و جلال تا ابدالاباد از آن توست . آمین . باید دعای خود را با پرستش بیشتری به پایان بریم . باید اقرار کنیم به اینکه همه چیز در آسمان و زمین به خدا تعلق دارد و از خدا به خاطر توجهی که به ما دارد و نیز به سبب اینکه از طریق عیسی مسیح امکان سخن گفتن ما را با او میسر کرده است : تشکر کنیم .
آمین یعنی چنین باد .
دعاهایی که در آنها به عزت و حرمت خدا توجه می شود مانند فهرست اقلام مورد نیاز نیستند و چیزی بیش از عجز و لابه به درگاه خدا برای دریافت کمک قوت رحمت و معجزات هستند . دعای حقیقی باید شامل عبادت و پرستش باشد . ای پدر ما که در آسمانی : نام تو مقدس باد . متی ۶: ۹ . همچنین باید شامل تسلیم باشد : اراده تو چنانکه در آسمان است بر زمین نیز کرده شود . طرح درخواستهایمان در دعا قطعا کار بجا و مناسبی است: نان کفاف ما را امروز به ما بده . آیه ۱۱ طرح اعترافاتمان نیز همین طور : قرضهای ما را ببخش چنانکه ما نیز قرضداران خود را می بخشیم . ایه ۱۲
دعای ربانی الگویی عالی برای دعاست . اما مسیح آن را تعلیم نداد تا به صورت وردهایی جادویی برای جلب توجه خدا به کار گرفته شود . چون قبلا در باره وردخواندن و تکرار مکررات هشدار داده بود . با تعلیم این دعا عیسی می خواست به ما نشان دهد که دعا باید شامل چه قسمتهایی باشد .
خسته نباشید عزیزان
ادامه دارد
نویسنده : بیل هایبلز
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 ساعت 15:59 توسط
بلا
پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 | 2:25 | نويسنده :
بلا
گرفتارتر از آن هستیم که دعا نکنیم
از صفحه ۵۴ تا ۵۸
۵-دعا کردن مانند عیسی
وقتی شاگردان از عیسی درخواست کردند تا دعا کردن را به آنها تعلیم دهد : وی سخنانش را چنین شروع کرد : وقتی دعا می کنید ...>>متی ۶: ۵ عیسی فرض را بر این قرار داده بود که شاگردان زمان مشخصی برای دعا خواهند داشت .
امروزه دشوار بتوان چنین فرضی در باره شاگردان فعلی عیسی داشت . اکثر ما می گوییم که من وقت ندارم هر روز دعا کنم . ولی آیا واقعا مایلیم که دعا به قسمتی مهم و حیاتی از زندگیمان تبدیل شود ؟ وقتی می خواهیم در زمینه ای -- نواختن پیانو - بازی بسکتبال یا کسب تناسب اندام پیشرفت کنیم : بطور منظم و مرتب به تمرین می پردازیم . تیم قایقرانی آمریکا دو سال تمام شش روز در هفته و روزی هشت ساعت تمرین کرد و به کسب نتایجی بی سابقه توفیق یافت . کسانی که بطور جدی هدفی را دنبال می کنند آن را جزو برنامه زندگی خود قرار می دهند .
بسیار مهم است که بطور منظم و مرتب دعا کنیم . در غیر این صورت دعا برای ما عادت نخواهد شد . اگر می خواهیم در حضور خدا زندگی کنیم : باید بدون استثنا روزی یک مرتبه در را به روی دنیا ببندیم و فکر و قلب خود را متوجه خدا بسازیم . در این زمان باید نگرانیهای خود را کنار بگذاریم و هوش و حواس خود را بر خدا متمرکز کنیم . به او بنگریم . با او حرف بزنیم . از او بشنویم و در حضورش در سکوت بنشینیم .
از عواملی که باعث حواس پرتی می شوند دوری کنید
همانطور که داشتن زمان مشخص برای دعا مهم است : داشتن مکان مشخص برای دعا نیز ضرورت دارد . عده ای در اماکن و اجتماعات عمومی و به هنگام صرف غذا جلو چشم مردم دعا می کنند تا در نظر آنها روحانی جلوه کنند . ولی عیسی می فرماید که دعا نه ورزشی پر تماشاگر است و نه راهی برای اعلام روحانیتمان به جهان . عیسی می گوید که چنین فکری را از سر به در کنید . هر گاه دعا می کنید به اتاق خود بروید و در را ببندید . خلوتگاهی برای خود بیابید . اتاقی خالی در اداره -- کارگاهی که در پارکینگ است و خلاصه جایی خلوت که بتوانید از مردم دور و با خدا تنها باشید . در چنین جایی است که می توانید بطرز موثری دعا کنید .
چرا بر جای خلوت برای دعا تاکید می شود ؟ چرا باید در را بست ؟ اولا این امر دلیلی بدیهی و عملی دارد . در محل خلوت عواملی که باعث حواس پرتی می شوند به حداقل می رسند . اکثر مردم نمی توانند در محیطی که پر از عوامل است با خدا ارتباط برقرار سازند. تقریبا هر نوع صوتی -- صدا . موسیقی . زنگ تلفن . هیاهوی بچه ها . پارس سگها و صدای پرندگان : تمرکز را به هنگام دعا از بین می برد . حتی صدای تیک تیک ساعت می تواند حواسم را آن قدر پرت کند که بالاخره از روی آن سرودی را با نوک پا بر روی زمین ضرب بگیرم و بخوانم . عیسی ساختار ذهن ما را می داند و به همین جهت نصیحت می کند : بی جهت با عواملی که موجب حواس پرتی می شوند مبارزه نکنید . چون شکست خواهید خورید . از آنها اجتناب کنید . جایی ساکت و آرام بیابید تا بدون مزاحمت بتوانید دعا کنید .
دلایل عملی خلوت گزیدن برای دعا مهم هستند . اما به عقیده من نصیحت عیسی در باره انتخاب محلی خلوت برای دعا شامل این نکته ظریف نیز هست که وقتی چنین جایی برای خود پیدا کنیم و مرتبا در آن به دعا بپردازیم . رایحه حضور خدا در این مکان را فرا خواهد گرفت . بدین طریق محل دعای ما حتی اگر اتاق رخت شویی در زیر زمین باشد : برای ما تبدیل به همان چیزی می شود که باغ جتسیمانی برای عیسی بود -- یعنی مکانی مقدس - مکانی که خدا با ما ملاقات می کند .
فضایی مناسب ایجاد کنید
بعضی از زوجها برای مناسبتهای مهم زندگی خود به رستوران مورد علاقه شان می روند . آنها از فضای رستوران فوق خوششان می آید . در محیط آن آسان تر می توانند با یکدیگر گفتگو کنند و مشتاقانه انتظار رفتن به آنجا را می کشند . در رابطه آنها رستوران مزبور جایگاه خاصی دارد .
برخی از خانواده ها برای گذراندن تعطیلات به محل خاصی می روند که تقریبا مانند خانه دوم آنهاست . در آن محل : اتفاقات مهمی برای آنها می افتد و برایشان خاطراتی به یاد ماندنی به جای می گذارد . این خانواده ها مشتاقانه انتظار می کشند تا برای گذراندن تعطیلات به این محل بروند .
به همین نحو : اگر برای خود خلوتگاهی به منظور دعا پیدا کنیم با گذشت زمان مشتاقانه انتظار رفتن به آنجا را خواهیم کشید . به این ترتیب از محیط و مناظر و بوهای آشنای خود در این محل لذت خواهیم برد و رایحه فضای این مکانی که در آن آزادانه می توانیم با خدا گفتگو کنیم برایمان دلنواز خواهد بود .
من در کنار قفسه ای در گوشه دفتر قبلی آم محلی برای دعا درست کرده و در محل دعای خود کتاب مقدسی گشوده قرار داده بودم به نشانه اینکه خدا قادر است . همچنین در این مکان تاجی از خار برای یاد آوری رنجهای منجی ام و نیز عصایی چوپانی قرار گذاشته بودم که اغلب برای بیان در خواستهایم آن را بلند می کردم .
گوشه دفترم تبدیل به مکانی مقدس برای من شده بود . حدود ساعت شش صبح وقتی به آنجا می رسیدم : هنوز کسی نیامده بود و امکان نداشت تلفن در این ساعت از صبح زنگ بزند . در این فضای خلوت با خدای خود به راز و نیاز می پرداختم . دل خود را به حضور او می ریختم . او را عبادت می کردم . برای اعضای کلیسایم به دعا می پرداختم و برای دعاهای خود جوابهای حیرت انگیزی دریافت می کردم .
جای دفترم تغییر یافته است و اکنون کنج قبلی برایم مانده است . البته این خاطرات زاده قداست آن محل نیست . بلکه نتیجه اتفاقاتی است که در آنجا رخ داد . سالهای متوالی من در آن کنج با خدا ملاقات می کردم و او هم وفادارانه به ملاقات می می آمد . به آنجا که فکر می کنم انگار که به خانه ام فکر می کنم .
اگر می خواهید راه و روش دعا را یاد بگیرید برای خود محل خلوتی به دور از هیاهو و مزاحمت پیدا کنید . لزومی ندارد که این مکان حتما عبادتگاه باشد . می تواند شوفاژخانه انباری آشپزخانه انبار کاه دفتر خود یا صندلی جلویی کامیونتان را به این کار اختصاص دهید . منتها به شرطی که محیط مکانی که برای دعا انتخاب می کنید : آشنا و آرام باشد . در بهترین زمان روز خود -- اول صبح اگر مانند چکاوک سخرخیز هستید یا شب دیر وقت اگر مانند جغد شب زنده دارید و یا در هر زمانی که کاملا سرحال و قبراقید --- به این مکان بروید . هر روز به طور مرتب و منظم با خداوند خود در آنجا ملاقات کنید .
خسته نباشید عزیزان
ادامه دارد ...
نویسنده : بیل هایبلز
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 ساعت 2:25 توسط
بلا
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 | 14:33 | نويسنده :
بلا
« ليكن من برايت دعا كردم تا ايمانت تلف نشود » ( لوقا 22 : 32 )
اي ايماندار ، از ايمانت بخوبي مراقبت نما ، زيرا ايمان تنها وسيله اي است كه توسط آن مي تواني بركات را كسب كني . دعايي كه با ايمان و اطمينان انجام نشده باشد از تخت خدا پاسخي دريافت نخواهد نمود. ايمان ، آن سيم دورنگاري است كه به وسيله آن دعاهاي ما ارسال مي شود ، به همان سرعتي كه پيغامهاي محبت آميز خدا حتي زماني كه هنوز در حال دعا هستيم به ما مي رسند . اما وقتي اين ارتباط متوقف مي گردد، وقتي در تنگي هستم ، با ايمان از خدا كمك مي گيرم . وقتي دشمن حمله مي كند روحم بر منجي عزيز تكيه كرده مبارزه مي كند و پيروز مي شود .
بدون ايمان نمي توانم به خدا تكيه كنم . ميان آسمان و زمين راهي بجز ايمان وجود ندارد. اگر اين راه را مسدود كنم، چگونه مي توانم با پادشاه آسماني ارتباط داشته باشم .
ايمان ، مرا به خدا پيوند مي دهد ، ايمان ، مرا با قدرت يهوه خداوند پر مي سازد. ايمان ، تمامي قدرت خدا را براي حفاظت من بسيح مي كند ، مرا بر دشمنانم پيروز مي گرداند ، با ايمان نيروهاي جهنم را به مبارزه مي طلبم .
پس بنابر اين ، اي ايماندار، ببين كه ايمان چقدر اهميت دارد و از ايمانت مراقبت كن . براي كسي كه ايمان دارد ، همه چيز ممكن است .
س . اسپرجان
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 ساعت 14:33 توسط
بلا
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 | 14:24 | نويسنده :
بلا
گرفتارتر از آن هستیم که دعا نکنیم
۴- عادات سازنده قلب
از صفحه ۴۹-۵۳
تصمیمی بدون چون و چرا
هشدار دوم من برای کسانی است که از آن سر بام می افتند . شما دوستانی که به این گروه تعلق دارید می گویید : <<من بدون این عادات نفس گیر هم می توانم رشد کنم چون انضباط و این چیزها به کتم نمی رود . دوست دارم رشد روحانی خود را درست به خدا بسپارم و خودم یک گوشه بایستم و ببینم چه می شود .>>
این عادت مالوف آمریکائیان : در بهترین حالت خود بی ثمر و در بدترین حالتش خود فریبی است . چون رشد در زندگی روحانی بدون پایبندی به یک ساختار مشخص و عزم و اراده : همان اندازه ناممکن است که دست روی دست بگذاریم و منتظر بمانیم تا چربی بدنمان خود به خود آب شود . عضلاتمان خود به خود تقویت شوند یا سود خالصمان خود به خود بیشتر شود .
اگر هدفی واقعا برای من مهم باشد : برای رسیدن به آن خود را تحت انضباط قرار می دهم و از پیش با خود طی می کنم که بی چون و چرا باید به این هدف برسم . در غیر این صورت باور کنید که در لحظه آخر تصمیم خود را عوض خواهم کرد . برای مثال : یکی از اهداف من این است که زنده و سالم بمانم . خوب می دانم که با سابقه ای که در خانواده ام از بیماری قلبی وجود دارد دیوانگی است اگر مرتبا هر روز ورزش نکنم . بنابراین تصمیم گرفته ام که هر روز بی برو و برگرد بدوم .
من برای دویدن منتظر نمی مانم تا حوصله این کار را پیدا کنم . صادقانه بگویم : اگر بپرسید که در طول هفته کی میل این کار را دارم ؟ حداقل باید بگویم که امروز ندارم چون یک خروار کار بر سرم ریخته است . در هر حال بدنم سعی دارد مرا از این تصمیمم منصرف سازد . در نتیجه فکرم پر از بهانه هایی نظیر این می شود که بیرون هوا کمی سرد است . می خواهد باران ببارد . آفتاب یکراست توی کله آدم می زند . کفشهایم تنگ است . زانوهایم درد می کنند . آخ که چقدر دلم می خواهد بگیرم روی کاناپه بنشینم . این افکار تمامی ندارند .
هر گاه عزم خود را به یادگیری دعا جزم کنیم : وقت آن است که با خود عهد ببندیم و بگوئیم : من انضباطهای لازم برای دعا را یاد می گیرم و به طور مرتب و منظم به آنها عمل می کنم .
حفظ عادات خوب دعا کاملا ضرورت دارد . البته می دانم که عمل به هیچ انضباطی نمی تواند به خودی خود بین ما و خدا رابطه ایجاد کند . از طرفی هم اگر انضباطی در کار نباشد نمی توانیم بنحو شایسته و ثمر بخشی دعا کنیم .
از یک متخصص بپرسید
با این حساب : چطور می توانیم عادات دعا را که قلب مارا می سازند و آزادی ما را بسط می دهند و به ما بالهای روحانی می بخشند فرابگیریم ؟ یکی از اصول تجارت می گوید :<<اگر می خواهید از چیزی سر در بیاورید در باره آن از یک متخصص بپرسید .>> اگر می خواهید راجع به بسکتبال اطلاعات کسب کنید از مایکل جردن سئوال کنید . اگر می خواهید از فوت و فن مصاحبه سر در بیاورید به کتی کوریک مراجعه کنید . اگر می خواهید با عالم کامپیوتر آشنا شوید از بیل گیتز سئوال کنید . به این ترتیب کاملا بجا و مناسب است که برای یادگیری عادات خوب و مناسب دعا به متخصص درجه یک آن یعنی به خود عیسی مراجعه کنیم .
تا به حال در تاریخ کسی بهتر از عیسی ماهیت دعا را درک نکرده است . هیچ کس بیشتر از عیسی به قدرت دعا اعتقاد نداشته است و کسی هم مانند او دعا نکرده است . شاگردان به تخصص او در این زمینه پی بردند . یک بار زمانی که عیسی در خفا به دعا مشغول بود : او را دیدند ( مراجعه کنید به لوقا ۱۱: ۱) آنها چندان تحت تاثیر اشتیاق و شور و حرارت وی در دعا قرار گرفته بودند که سرانجام وقتی عیسی از زانوان خود بلند شد یکی از شاگردان خجولانه از او پرسید : ممکن است دعا کردن را به ما یاد بدهی ؟
شاگردان می دانستند که در مقایسه با استاد خود در دعا اندر خم کوچه اول هستند .
اصول دعای عیسی
عیسی از تقاضای شاگردان ایراد نگرفت . به جای این کار فرصت را مغتنم شمرد و راه و رسم دعا را به آنها آموخت و سخنانی بدین شرح بیان فرمود :
هنگامی که دعا می کنی : همچون ریاکاران مباش که دوست میدارند در کنیسه ها و سر کوچه ها ایستاده دعا کنند تا مردم آنها را ببینند . آمین به شما می گویم : ایشان پاداش خود را به تمامی یافته اند . اما تو هنگامی که دعا می کنی به اتاق خود برو در را ببند و نزد پدر خود که در نهان است دعا کن . آنگاه پدر نهان بین تو به تو پاداش خواهد داد .
همچنین هنگام دعا عباراتی تو خالی تکرار مکنید آن گونه که بت پرستان می کنند زیرا می پندارند به سبب زیاده گفتن : دعایشان مستجاب می شد . پس مانند ایشان مباشید . زیرا پدر شما پیش از آنکه از او در خواست کنید : نیازهای شما را می داند .
پس شما این گونه دعا کنید :
ای پدر ما که در آسمانی
نام تو مقدس باد
پادشاهی تو بیاید .
اراده تو چنانکه در آسمان انجام می شود
بر زمین نیز به انجام رسد .
نان روزانه ما را امروز به ما عطا فرما .
و قرضهای ما را ببخش
چنانکه ما نیز قرضداران خود را می بخشیم .
و ما را در آزمایش میاور
بلکه از شریر رهاییمان ده .
زیرا پادشاهی و قدرت و جلال تا ابد از آن توست : آمین (متی ۶: ۵-۱۳)
در هیچ جای دیگری از کتاب مقدس روش دعا به این وضوح تعلیم داده نشده است و نصیحتی که عیسی دوهزار سال پیش به شاگردانش کرد : امروز هم به کار همه ما می آید . حال ببینیم این نصیحت چه بود؟
--- بطور مرتب و منظم دعا کنید . عیسی نگفت اگر یکوقت دعا کردید : بلکه فرمود : هر وقت که دعا می کنید .
---در خلوت دعا کنید . خدا تحت تاثیر پرهیزکاری و زهدی که به نمایش عموم گذاشته می شود قرار نمی گیرد .
---با صداقت دعا کنید . خدا علاقه ای به فرمول ندارد . او می خواهد حرف دل ما را بشنود.
---در دعا موضوعات مشخصی مطرح کنید . دعای موسوم به دعای ربانی را سرمشق خود قرار دهید.
در فصل بعد به نوبت نگاهی به اصول عیسی برای دعا خواهیم انداخت . همچنین نگاهی می اندازیم به برخی عادات سازنده قلب - انضباطها - تمرینها و روشهایی که به ما کمک می کنند تا اصول مزبور را در دعای خود اعمال کنیم .
خسته نباشید عزیزان
ادامه دارد ...
نویسنده : بیل هایبلز
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 ساعت 14:24 توسط
بلا
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 | 22:28 | نويسنده :
بلا
گرفتارتر از آن هستیم که دعا نکنیم
از صفحه ۴۴-۴۸
۳-خدا قادر است
خدا منتظر تماس شماست
خدا به دعاهای ما علاقه مند است چون به ما علاقه دارد . هر چه برای ما مهم باشد وی در توجه به آن الویت قائل می شود . برای او در جهان چیزی مهم تر از آنچه امروز در زندگی شما می گذرد نیست . نیازی نیست برای جلب توجه او سماجت به خرج دهید . لازم نیست ساعتها بر زانوان خود باشید یا خود را عذاب دهید و از غذا محروم کنید تا به او نشان دهید که تقاضایتان جدی است . او پدر شماست و می خواهد به سخنانتان گوش دهد . در واقع منتظر تماس شماست .
اگر یکی از فرزندانم به من تلفن کند و بگوید : پدر ازت خواهش می کنم : بهت التماس می کنم : عاجزانه به حضورت ملتمس می شوم که به خواهش فروتنانه من عنایت کنی >> به او جواب می دهم : کافی است دیگر . من از فرضی که در زیر این حرفها قرار دارد خوشم نمی آید . نیازی به این همه ادا و اطوار نیست . مگر در زندگی چیزی مهم تر از تو وجود دارد ؟ چه چیزی بیش از برآوردن نیازهایت به من لذت می بخشد ؟ بگو چه می توانم برایت بکنم ؟
خدا می فرماید : به حضور من بیایید . با من حرف بزنید . تمام نگرانیهای خود را با من در میان بگذارید . من از ته دل به شما علاقه دارم . چون پدرتان هستم . قادرم به شما کمک کنم . زیرا تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من تعلق دارد . حال : برای شنیدن حرفهایتان سراپا گوش هستم . امیدوارم که متتظرم نگذارید . >>
۴-عادات سازنده قلب
خدا ما را دعوت کرده است تا به حضور او داخل شویم . او به ما گفته است که با ما و در ما است و منتظر است تا دعاهایمان را بشنود و به ما گفته است که چه عاداتی را باید در خود پرورش دهیم تا بهترین بهره ممکن را از برکات او ببریم .
چندی قبل : وقتی با دوستی که به خاطر درگذشت پدرش عزادار بود صحبت می کردم . وی گفت : تو حتما از فوت زود هنگام پدرت خیلی جا خوردی .>>جواب دادم : خوب : هم بله و هم نه . صبح روزی که برادرم تلفن کرد و گفت که پدر بر اثر حمله قلبی در گذشته است جا خوردم . ولی مرگ زود هنگام پدر چندان جای تعجب نداشت .
مرگ پدرم قابل پیش بینی بود . چون اولا بیماری قلبی به طرز وحشتناکی در خانواده او شایع بود . مهم تر از آن : عادات بسیار ناسالمی داشت . پدرم معمولا می گفت : من به غذایی که چرب و چیلی نباشد لب نمی زنم . وی ورزش نمی کرد . خوابش مرتب نبود و تمام عمر شغلی پر فشار و پر اظطراب داشت .
به علت نحوه زندگیش : پدرم مدام سو هاضمه داشت . ترش می کرد و فشار خونش بالا بود . ده کیلو اضافه وزن داشت و نمی توانست تند راه برود و بشدت دچار کمبود انرژی بود . در اواخر زندگیش حتی از پس راندن قایق محبوبش نیز بر نمی آمد . عادات اشتباه پدرم نه فقط منجر به مرگ زود هنگامش شد : بلکه زندگی را نیز بر او دشوار ساخت .
در جستجوی چوب جادو
سلامت و رشد روح ما مانند بدنمان بسته به شرایط مناسب است . عده ای نمی خواهند بهای پرورش دادن عادات خوب روحانی را بپردازند . متاسفانه این افراد در پایان بهای گرانتر: بیماری و مرگ روحانی را می پردازند .
سال گذشته : مردی مستاصل و در مانده به من مراجعه کرد و گفت : من شغلم را از دست داده ام . ماهها است که به دنبال کار هستم ولی بی فایده است . با این حال : مشکلات این شخص به بیکاری ختم نمی شد . وی به گفته افزود : من خودم را در این وضعیت خیلی تنها احساس می کنم . انگار وضع من برای هیچ کس در کلیسا مهم نیست . گاهی اوقات فکر می کنم که خدا هم به وضع من اهمیتی نمی دهد . احساس عجز و نا امیدی :تمام وجودم را گرفته است . از این شخص در باره عادات روحانی اش سئوال کردم و پرسیدم که آیا به وظیفه تغذیه ایمان خود عمل می کند ؟ چقدر دعا می کند و با خدا مشارکت دارد و به صدای او گوش می دهد ؟ آیا مرتبا در جلسات کلیسا شرکت می کند ؟ آیا با افراد روحانی دوستی می کند ؟ آیا دست یاری به طرف دیگری دراز می کند ؟
وی به تمام این سئوالات جواب منفی داد و در توضیح این امر گفت :<< وقت این کارها را ندارم . >>با ملایمت گفتم که وقتی بیکار و مجرد است احتمالا وقت زیادی در اختیار دارد . نگاهی به من انداخت : از آن نگاههایی که قبلا هم دیده ام و انگار می خواهد به انسان بگوید <<من مشکل دارم : حالیته . وقتی ادم بز می آورد هیچ حال و حوصله امر و نهی کشیش را ندارد .
این شخص کسی را می خواست که چوبی جادویی را به حرکت در آورد و به او شجاعت ببخشد .
وی گفت که هر چند طالب حضور خدا در زندگی اش است: اما نمی خواهد عاداتی برای بهبود دادن وضع روحانی اش در خود بپرورد .
انضباط دست و پا گیر
وقتی خود را به دعا عادت می دهیم :بطور مداوم تمرکز خود را بر حضور خدا حفظ می کنیم و آماده می شویم تا برکات او را دریافت کنیم . چگونه می توانیم خود را به دعا عادت بدهیم ؟ عیسی اصولی را در این زمینه ارائه داد . ولی پیش از پرداختن به آنها باید در مورد دو نکته هشدار دهم .
هشدار اول برای کسانی است که از فهرست و فرمول خوششان می آید . این گروه به هنگام شنیدن موعظه یادداشت برداری می کنند و وقتی مشغول مطالعه هستند زیر مطالب مهم خط می کشند و خلاصه عادات روحانی سفت و سختی دارند. شما دوستانی که به این گروه تعلق دارید قبل از اینکه فهرست وظایف روحانی خود را طولانی تر کنید : دست نگه دارید و به این سئوال فکر کنید که آیا در پی عادات روحانی بشتر هستید یا طالب عادات موثرتر ؟
نگرانی من از این است که برای بسیاری از ایمانداران : انضباط روحانی مبدل به مانعی دست و پاگیر شود . که با فشردن زندگی و ایمان فرد در چنگ بایدها و نبایدها : سرزندگی و خود جوشی و ماجراجویی را از آن می کیرد . این افراد خود را از آن آزادی که مسیح می بخشد محروم می سازند و برای آنها دین و مذهب مبدل به باری گران می شود . عده بسیاری نمی توانند برای مدتی طولانی این وضع را تحمل کنند . کسانی هم که موفق به این کار می شوند چندان از خود راضی می گردند که همه آرزوی شکست آنها را می کنند . غلاطیان ۵: ۱ به دوستداران فهرست بایدها و نبایدها اخطار می کند : مسیح ما را آزاد کرد تا آزاد باشیم . پس استوار بایستید و خود را بار دیگر گرفتار یوغ بندگی مسازید .
خسته نباشید عزیزان
ادامه دارد ... نویسنده : بیل هایبلز
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 ساعت 22:28 توسط
بلا
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 | 20:34 | نويسنده :
بلا
« سلامتي خود را به شما مي دهم » ( يوحنا 14 : 27 )
دو نفر نقاش تصميم گرفتند منظره اي را نقاشي كنند كه مي بايست « آرامش » حقيقي را به نمايش در آورد. يك نفر از آنها درياچه آرامي در ميان كوه هاي تنها و دور ا فتاده را موضوع نقاشي خود برگزيد ، ديگري تصميم گرفت آبشار بزرگي را نقاشي كند كه در كناره آن بر روي درختي ، پرنده اي در لانه اش استراحت مي كرد و در آرامش و سكوت ، آبشار پر خروش را نظاره مي كرد.
نقاشي اول دنياي بي جاني را به تصوير مي كشيد و دومي وضعيتي آرام و بي دغدغه در موقعيتي خطرناك.
زندگي خداوند عيسي مسيح از نگاه بيرون مملو از سخت ترين و تلخ ترين تجربيات ، تهمت ها ، طوفانهاي حسادت و نفرت و خطرها كه هرگز هم كم و متوقف نشدند، تا زماني كه جسم خسته او به قبر فرو رفت.
اما در زندگي او هر كس در هر زماني مي توانست به حضورش برود وآرامش حقيقي و واقعي را بيابد . حتي زماني كه افرادي بي رحم در اورشليم او را جفا مي رسانيدند ، وجود او تا به آخر راحت و آرام ماند و پيش از جدا شدن از شاگردانش ، به آنها گفت : « سلامتي ( آرامش ) خود را به شما مي دهم » .
آرامش واقعي او را فقط زماني احساس خواهيم كرد كه دل هايمان را عميقا بر خدا استوار سازيم . آنگاه كه او را مي شناسيم و از محبت ، وفاداري ، قدرت مطلق و اشتياق بي پايانش نسبت به ما آگاهي مي يابيم.
دراموند
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 ساعت 20:34 توسط
بلا
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 | 16:58 | نويسنده :
بلا
« زيرا شما از هر چيزي در وي دولتمند شده ايد » ( اول قرنتيان 1 : 5 )
آيا تاكنون به ايمانداراني برخورد كرده ايد كه در زيربار مصيبت ها و تجربيات به دعا روي آورده اند و آن قدر در دعا ادامه داده اند تا همه اين چيزها را فراموش نموده و شخصيت آن ها و زندگي روحاني آنها شيرين گشته است ؟
در يك روز بهاري ناگهان رعد و برق به غرش در آمد ، باد وزيدن گرفت و باران هاي شديدي شروع به باريدن كرد. اما كمي بعد ، طوفان آرام گرفت ، باد ملايم غربي شروع به پراكندن ابرهاي سياه نمود . در همين حال رنگين كمان نيز بالاي آسمان گويا با لبخندي ملايم به همه ، بال هاي خود را مي گشود.
چند هفته بعد ، دشت ها پرشده بودند از گل هاي زيبا و رنگارنگ . علف هاي مزارع ، تازه تر و سبز و خرم تر گشته و آب جوي ها به فراواني جاري بود. بر روي درختان شاخه هاي تازه و قوي تري روئيده بودند . ابرهاي سياه ، رعد و برق و سيل هاي فراموش شده و اكنون زمين و مردم از نعمت هاي آن :بهره مند مي شدند.
در زندگي ما نيز همين اتفاق روي مي دهد. طوفان مصيبت ها و تجربيات اغلب مي وزند و با لرزانيدن ما ، چراغدان اميد ما را واژگون مي سازند و ما تصور مي كنيم همه چيز را از دست داده ايم . اما نه ، خورشيد حيات و موجوديت ما در آنجايي است كه خداوند طوفان و باران ساكن است . او با محبت تسخير ناپذيرش از پشت ابرها خواهد آمد ، حيات ما را با گرماي خويش زنده كرده و آن را پربارتر و ثمربخش تر خواهد نمود .
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 ساعت 16:58 توسط
بلا
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 | 15:8 | نويسنده :
بلا
گرفتارتر از آن هستیم که دعا نکنیم
از صفحه ۴۰-۴۳
۳- خدا قادر است
خدایی که دیروز : امروز و تا به ابد همان است
من تمام این قسمتهای مختلف از کتاب مقدس را بررسی کردم . چون نمی خواستم فقط در ذهن خود حقیقت قدرت مطلق خدا را بپذیرم ( قبلا اینکار را کرده بودم ) بلکه می خواستم این حقیقت را از آن خود بسازم . این بحثی است کاملا متفاوت . خواست من این بود که بتوانم بگویم : برایم مهم نیست که دیگرران راجع به قدرت مطلق خدا چه فکر می کنند یا الهیدانان مخالف چه می گویند . من ایمان دارم که خدا قدرت مطلق خود را در تاریخ نشان داده است .
با این وصف : ایمان من به اینکه قدرت مطلق خدا در تاریخ عمل کرده است یک چیز است و ایمان به اینکه قدرت مطلق خدا امروز می تواند در شهر من و در مورد مشکلات و نگرانیهای من منشا اثر شود چیز دیگری است . برای ایمان به چنین حقیقتی باید ایمان داشته باشیم که خدا تغییر ناپذیر است . حقیقت تغییر ناپذیری خدا در آیاتی نظیر این آیات صریحا بیان شده است : زیرا من که یهوه می باشم تبدیل نمی پذیرم . >> (ملاکی ۳: ۶) یا << عیسی مسیح دیروز و امروز و تا ابد همان است . >> (عبرانیان ۱۳: ۸) . خدا تغییر نکرده است . او پیر نمی شود و قدرتش رو به ضعف نمیگذارد . <<آیا ندانسته و نشنیده ای که خدای سرمدی یهوه آفریننده اقصای زمین درمانده و خسته نمی شود . >> (اشعیا ۴۰: ۲۸) . اگر او در گذشته توانسته است بر طبیعت حکم براند و انسانها را عوض کند و شرایط را تغییر دهد هنوز هم بر این کارها قادر است .
خدا قادر است - در کتاب مقدس مکررا این کلمات تکرار شده اند . خدا قادر است . که سه نفر از پیروانش را از تون آتش برهاند (دانیال ۳: ۱۷) . او قادر است دانیال را از کام شیران نجات دهد (دانیال ۶ک ۲۰-۲۳) او قادر است به ساره نود ساله فرزند عطا کند . (رومیان ۴: ۸-۲۱) . او قادر است تمام احتیاجات پیروانش را برآورده کند (دوم قرنتیان ۹: ۸) . او قادر است کسانی را که از طریق عیسی مسیح به حضور خدا می آیند کاملا نجات بخشد (عبرانیان ۷: ۲۵) و قادر است بوسیله آن نیرو که در ما فعال است بی نهایت فزون تر از هر آنچه بخواهیم یا تصور کنیم : عمل کند >> (افسسیان ۳: ۲۰).
خدا قادر است . همان طور که خدا این حقیقت را در قلبم حک کرده است من هم آن را برتخته چوبی حک کرده و آن را در جایی گذاشته ام که هر گاه دعا می کنم چشمم به آن بیافتد . من برای این لوح ارزش قائلم چون دعا بدون ایمان به این حقیقت که خدا قادر است به دعاهای ما جواب دهد عملی عبث و بیهوده است . هر کاری لازم بود انجام دهید تا قلبا به قدرت مطلق خدا ایمان بیاورید . تا چنین ایمانی نداشته باشید که خدا قادر است در دعا مداومت نخواهید داشت .
جنگجوی دعا :کسی است که بی هیچ شک و شبهه ای باور دارد که خدا قادر مطلق است ــ یعنی بر هر کاری قادر است و زندگی هر کسی را می تواند تغییر دهد و می تواند در هر شرایطی مداخله کند .
کسی که واقعا به این حقیقت ایمان دارد حاضر نمی شود در باره خدا تردید به دل راه دهد .
دعوت شخصی شما
در فصل دوم دیدیم که خدا مایل است عطایای نیکوی خود را بر زندگی ما جاری سازد . اکنون می دانیم که او نه فقط مایل بلکه قادر است ما را فراتر از آنچه تصور کنیم برکت دهد . با این حال برخی از ما هنوز عقب ایستاده ایم و حاضر نیستیم بدون دعوت سرمان را بیاندازیم و به حضور پادشاه کائنات وارد شویم .
بیش از این لازم نیست عقب بایستید ! خدا از طریق مسیح شخصا شما را دعوت کرده است که هر وقت خواستید به حضورش بروید . در واقع ورود بدون دعوت به حضور او ممکن نیست چون کلام او می فرماید <<بی وقفه دعا کنید >> (اول تسالونیکیان ۱۱: ۲۸-۲۹)
اگر فرزند خدا هستید :دعوت شما بسیار جامع است و در باره هر چیزی می توانید دعا کنید . برای هیچ چیز نگران نباشید بلکه هر چیز با دعا و استغاثه همراه با شکر گزاری درخواستهای خود را به خدا ابراز کنید >> (فیلیپیان ۴: ۶)
نیازی نیست ترس به دل راه دهید << پس آزادانه به تخت فیض نزدیک شویم تا رحمت بیابیم و فیض را حاصل کنیم که به هنگام نیاز یاریمان دهد >>(عبرانیان ۴: ۱۶)
هر چند به نام مسیح دعا می کنید می توانید مطمئن باشید که در خواستتان مستقیما به حضور خدا می رود : به شما نمی گویم که من از جانب شما از پدر خواهم خواست : چرا که پدر خود شما را دوست می دارد >> (یوحنا ۱۶: ۲۶-۲۷)
رد کردن دعوت الهی کار احمقانه ای است : به دست نمی آورید از آن رو که درخواست نمی کنید >> (یعقوب ۴: ۲)
وقتی دعوت الهی را می پذیرید : معجزات شروع می شوند . اگر از ته قلب ایمان داشته باشید که خدا مایل و قادر است که به دعاهایتان پاسخ بدهد و شما را دعوت کرده است تا به تخت او نزدیک شوید و بطور جدی دعا کنید : با کمال حیرت شاهد تغییراتی خواهید بود که در زندگیتان ـ در ازدواج ـ خانواده ـ شغل ـ سلامت ـ خدمت و شهادتتان روی خواهد داد .
خسته نباشید عزیزان
ادامه دارد ...
نویسنده : بیل هایبلز
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 ساعت 15:8 توسط
بلا
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 | 21:55 | نويسنده :
بلا
گرفتارتر از آن هستیم که دعا نکنیم
از صفحه ۳۴ تا ۳۹
۳-خدا قادر است
فدرت خدا بر شرایط
در قدم بعدی نگاهی انداختم به قدرت خدا در تغییر دادن شرایط غیر ممکن.
هنگامی که در اولین پنطیکاست روح القدس بر ایمانداران نازل شد : عده بساری رفتند و موعظه کردند که مسیح از میان مردگان زنده شده و نجات دهنده جهان است . در نتیجه هزاران نفر توبه کردند و به جنبش نوپای مسیحی پیوستند . این امر خشم صاحب منصبان رومی و رهبران یهود را برانگیخت . این افراد با دیدن استقبال پر شور جمعیت از ایمان مسیحی : موقعیت خود را در خطر می دیدند .
بدین ترتیب : رهبران رومی و یهودی به مقابله با این جنبش پرداختند . ابتدا عده ای از رهبران بلند مرتبه مسیحی را دستگیر کردند و در حضور جمع به شلاق بستند . اما این امر فایده ای نداشت چون مسیحیان گفتند که نمی توانند از بیان آنچه دیده و شنیده اند دست بردارند .
سپس : سران قوم برخی از شاگردان را دستگیر و شکنجه کردند و به زندان انداختند . این کار هم حاصلی نداشت . چون همین که شاگردان آزاد شدند با شجاعت بیشتری در باره مسیح موعظه کردند .
سر انجام هیروداغریپاس فرماندار اورشلیم : یعقوب رسول : برادر یوحنا را دستگیر کرد و به جوخه اعدام سپرد . وی نقشه داشت پطرس را هم به همین سرنوشت دچار کند . (اعمال ۱۲)
با این وصف هیرودیس بدشانسی آورد و دستگیری پطرس با ایام عید فصح مقارن شد . هیرودیس به منظور احترام به سنن یهودی از اعدام پطرس در طی عید فصح خودداری کرد و تصمیم گرفت که فعلا تا پایان ایام عید پطرس در زندان آب خنک بخورد .
هیرودیس برای آنکه مسیحیان رهبر خود را از زندان فراری ندهند : تدابیر امنیتی شدیدی برای محافظت از پطرس اتخاذ کرد . شانزده سرباز رومی به نگهبانی از پطرس گمارده شدند . تازه از دو طرف هم دستانش را به سربازی در سمت راست و سرباز دیگری در سمت چپ با زنجیر بستند . عده ای نگهبان هم جلوی در سلول کشیک می دادند.
هم ایمانان پطرس نیامدند برای رهایی او نقشه بکشند و دیوار زندان را فرو بریزند . می دانستند که هر گونه تلاش انسانی بی فایده خواهد بود . این بود که به دعا پرداختند . اما پطرس در زندان باقی ماند و روز محاکمه اش همچنان نزدیک می شد .
شگفت زده از پاسخ دعا
غروب روز قبل از محاکمه و اعدام پطرس : مسیحیان در منزل مریم : مادر مرقس جمع شدند تا تمام شب را در دعا بگذرانند . پطرس که به مسیح اطمینان کامل داشت : با خیال راحت میان نگهبانان خود خوابید .
ناگاه فرشته خداوند ظاهر شد و نوری در درون زندان درخشید . فرشته به پهلوی پطرس زد و او را بیدار کرده گفت : زود برخیز >> در دم زنجیرها از دستهایش فرو افتاد .
فرشته به او گفت : کمرت را ببند و کفش به پا کن .>>
پطرس چنین کرد . سپس فرشته به او گفت : << ردایت را بر خود بپیچ و از پی من بیا .>>پس پطرس از پی او از زندان بیرون رفت . اما باور نمی کرد که انچه فرشته انجام می دهد واقعی است . بلکه گمان می کرد رویا می بیند . آنها از نگهبانان اول و دوم گذشتند و به دروازه آهنینی رسیدند که رو به شهر باز می شد . دروازه خود به خود مقابل ایشان گشوده شد . پس بیرون رفتند و چون به انتهای کوچه رسیدند : ناگاه فرشته ناپدید شد . ( اعمال ۱۲: ۷-۱۰)
پطرس گیج و حیران نگاهی به اطرافش انداخت . آیا چیزی که می دید واقعیت داشت ؟ آیا واقعا آزاد شده بود ؟ آیا براستی فرشته خداوند درهای زندان را گشوده بود؟ همین که حقیقت بر پطرس مسجل شد یکراست به طرف محل اجتماع ایمانداران رفت .
دختر خدمتکار رفت تا در را باز کند و وقتی صدای پطرس را شنید از شادی جیغ کشید و به داخل اتاق دوید تا به مقدسین بگوید که خدا دعاهایشان را شنیده است .
به او گفتند : مگر دیوانه شده ای ؟ >> اما چون اصرار او را دیدند گفتند : << لابد فرشته اوست .>>
در این حین پطرس همچنان در می زد . سرانجام چون در را گشودند با دیدن او غرق در شگفتی شدند .( آیات ۱۵-۱۶)
مسیحیان نخستین : بیش از مسیحیان امروز عقیده نداشتند که خدا می تواند بطرز معجزه آمیزی شرایط را در پاسخ به دعا تغییر دهد ولی در هر حال دعا کردند . خدا هم اجر ایمان ناکامل آنها را نه با عطا کردن رویاهای تسلی بخش بلکه با ایجاد تغییر در جریان تاریخ داد .
خسته نباشید عزیزان
ادامه دارد ...
نویسنده : بیل هایبلز
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 ساعت 21:55 توسط
بلا
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 | 15:39 | نويسنده :
بلا
« بنده خدا بايد ملايم باشد » ( دوم تيموتاوس 2 : 24 )
وقتي خداوند چشمان ما را بر زندگي مملو از فروتني و حلم خداوند عيسي مسيح باز مي كند ، فقط در اين هنگام است كه مي بينيم در اين دنياي شرير چه قدر كمياب هستند كساني كه داراي روح ارزشمند فروتني و نجابت حقيقي مي باشند. نعمت هاي روح القدس به طور اتفاقي به ما نمي رسند ، ضروري است كه با اشتياق فراوان و دعا در پي آنها بكوشيم و وقتي آنها را دريافت كرديم ، بايد با تفكر مداوم بر روي آنها، دقت و توجه نمائيم تا تبديل به طبيعت و شخصيت واقعي ما شوند . در نعمت ها ، پيش از برداشتن هرگونه قدمي بايد اهميت آن نعمت را به خوبي درك كنيم و با دعا تصميم بگيريم كه حتما آن را دريافت نمائيم . كم هستند كساني كه براي حليم و فروتن بودن مايلند بهاي آن را بپردازند . براي ما ابتدا مردن لازم است ، مصلوب شدن زجر دارد .
تا زماني كه دل انسان متواضع نگشته ، طپش زجر و مشقت جتسيماني را احساس ننموده و تجربه مرگ آور جلجتا را نداشته ، نمي تواند حليم ، مهربان ، فروتن و پيروز باشد . وقتي همه اين ها را تجربه كرد ، شادي همچون رودي در او جاري خواهد گشت، همان گونه كه حيات از قبر قيام كرده به جريان آمد.
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 ساعت 15:39 توسط
بلا
شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 | 16:13 | نويسنده :
بلا
آنقدر گرفتار هستیم که دعا نکنیم
صفحه ۲۸-۳۴
۳-خدا قادر است
اگر می توانستید از خدا معجزه ای را درخواست کنید و می دانستید که خواسته تان برآوزده خواهد شد : آیا از او تقاضا می کردید :
---زندگی زناشویی تان را از نو سامان دهد ؟
--- در شغلتان تغییراتی ایجاد کند ؟
--- پسر یا دخترتان را که از خانه فراری شده است به شما بازگرداند ؟
---بدنتان را شفا دهد ؟
---وضع مالی تان را سر و سامان بخشد ؟
---یکی از عزیزانتان را به سوی مسیح بیاورد ؟
---تقاضایتان هر چه که هست : آیا هر روز مرتبا با تمام وجود آن را به حضور خدا می برید و ایمان دارید که او در شرایطتتان مداخله خواهد کرد ؟
آیا خدا از پس مشکل ما بر خواهد آمد ؟
بسیاری از ما باید اعتراف کنیم که اغلب درباره بزرگترین نیازهایمان دعا نمی کنیم . به هنگام دعا ایمانمان دچار ضعف می شود .
شروع به دعا می کنیم . اما طولی نمی کشد که حواسمان پرت می شود و متوجه می شویم که عباراتی تو خالی به زبان می آوریم . به این ترتیب کلماتی مقدس ولی بی محتوا از دهانمان خارج می شود و کم کم احساس می کنیم که ریاکار شده ایم . طولی نمی کشد که دست از دعا می کشیم و پیش خود می گوییم که بهتر است آدم همه نوع گرفتاری داشته باشد ولی دعاهای بی اثر نکند .
در دعا به حضور خدا می رویم . چون می دانیم که او آغوش پر مهرش را به روی ما گشوده است . اما اغلب دست از دعا می کشیم و تلاش می کنیم مشکلات را با قدرت خودمان حل کنیم . چون ناخود آگاه شک داریم به اینکه واقعا کاری از دست خدا ساخته باشد .
ایمان به اینکه خدا ما را دوست دارد و خواهان کمک به ماست خوب و شایسته است . ولی این سئوال همچنان در ذهنمان باقی است که آیا او قادر است به ما کمک کند ؟ چون اگر نباشد تمام حسن نیت موجود در آسمان و زمین را هم جمع کنیم نمی تواند کاری از پیش ببرد .
سالهاست که آمریکا در بدهی غرق می شود . سی سال است که کسر بودجه گریبانمان را فشرده است . شکاف میان فقیر و غنی عریض تر شده است . در حالی که مدیران حقوقهای شاهانه دریافت می کنند بر شمار بیکاران افزوده می شود . اشخاص فاقد تخصص نمی توانند کاری با حقوق مکفی پیدا کنند و کمکهای عمومی قادر به مهار موج فقر در شهرها نیست . با وجود شرایط خطرناک اقتصادی و اجتماعی کشور تا به حال حتی یک نفر هم برای رفع این معضلات از من تقاضای کمک نکرده است و البته نباید هم می کرد . من قدرت این را ندارم که برای حل معضلات اقتصادی مملکت تغییری در سیاست ملی ایجاد کنم . چنین درخواستی از من اتلاف وقت است . به همین دلیل است که با وجود وخامت و افزایش این معضلات کسی چنین در خواستی از من نمی کند . قسمتهایی از دنیا نظیر خاورمیانه شبه جزیزه بالکان ایرلند شمالی بخشهایی از آسیا و آفریقا و کره دائما در آتش جنگ و منازعات داخلی می سوزند . هر ساله فساد درد دستگاه دولت عدم توجه به حقوق بشر و توسل به قوه قهریه زمانی که مذاکرات به بن بست می رسند : جان انسانهای بسیاری را می گیرد . در این موارد هم تا به حال کسی از من نخواسته است تا کاری برای تغییر این شرایط اسفناک انجام دهم . چرا ؟ چون من قدرت این را ندارم که بر روی زمین صلح برقرار سازم هر چند که نیاز مبرمی به آن وجود دارد .
ایمان داشتن در قلب خود
بسیاری از ما نیازهای شخصی ضروری و مشکلات حادی داریم که زندگیمان را تباه می کنند . ولی از خدا در خواست کمک نمی کنیم چون در زیر ظاهر ایمان و توکلمان ایمان نداریم که کاری از دست خدا برای رفع نیازهایمان ساخته باشد .
البته واقعیت این است که خدا قادر به حل و فصل تمام مشکلاتی است که به حضور او می بریم . آفریدن سیارات کاری برای او ندارد . زنده کردن مردگان نیز همین طور . هیچ کاری از توان خدا خارج نیست --- ولی او منتظر است که ما به قدرتش اذعان کنیم و از او کمک بطلبیم .
در گذشته : برای دعاهای ضعیف خود بهانه می آوردم و به خود می گفتم : من الگوهای خوبی برای مداومت در دعا ندارم و مسئولیتهایم چندان زیاد است که وقت نمی کنم بطرز مناسبی دعا کنم . اما خدا قانعم کرد که با خود صادق نیستم . دعاهیم ضعیف بود چون ایمان ضعیفی داشتم .
در مغزم همیشه به قدرت مطلق خدا ایمان داشته ام . در باره این موضوع می نویسم و موعظه می کنم . ولی اغلب این حقیقت در جایی که باید ثبت شده باشد . یعنی در قلبم ثبت نشده است . وقتی هم که قلبم قانع نباشد نمی توانم در باره شرایط دشوار دعا کنم و از خدا بطلبم که نیازهای ضروری ام را برآورده سازد . انگار جایی در اعماق قلبم ایمان ندارم که کاری از دست خدا ساخته است .
در تابستان برای مطالعه و تحقیق به مرخصی می روم و در اتاق کوچکی مشرف به لنگرگاه ساوت هیون در میشیگان : روزانه ساعتهای متمادی به مطالعه و تحقیق و برنامه ریزی می گذرانم . یک روز صبح وقتی بر خورد امواج به ساحل را نگاه می کردم به مشکلی که در دعا داشتم پی بردم . مشکل من این بود که در قلب خود ایمان نداشتم که خدا بتواند کاری برای رفع و اصلاح نابسامانیها و خرابیهای اطرافم انجام دهد . اعتراف این موضوع به خدا بسیار خجالت آور ولی پالاینده بود .
با توجه به تمام نتایج عملی عدم ایمان به قدرت مطلق خدا تصمیم گرفتم که در بی ایمانی خود نمانم . این بود که به کم ایمانی خود حمله ور شدم . کتاب مقدس را گشودم و تقریبا هر قسمتی را که تاکید داشت خدا قادر است به آنچه می خواهد دست یابد : مطالعه کردم .
قدرت خدا بر طبیعت
ابتدا نگاهی به آن قسمتهای کتاب مقدس انداختم که قدرت خدا را بر طبیعت نشان می دهد .
هر گاه خدا تصمیم می گرفت که آبهای بعضی از دریاها یا رودخانه ها را از هم باز کند این کار را می کرد (خروج ۱۴و یوشع ۳ )
وقتی قوم او گرسنه شد او از آسمان غذا برای آنها فرود آورد یا نان و ماهی را برکت داد (خروج ۱۶ و یوحنا ۶: ۱-۱۳ ) . وقتی توفان زندگی شاگردانش را به خطر انداخت : وی آن را آرام ساخت مرقس ۴: ۳۳-۴۱
وقتی سربازان قوم اسرائیل به زمان بیشتری برای پیروزی قطعی نیاز پیدا کردند او روز را طولانی کرد یوشع ۱۰: ۱۲-۱۴
یکی از داستانهایی که بیش از همه به دلم نشست داستان یاس و نا امیدی موسی بود . زمانی که قومش تشنه شدند خروج ۱۷:-۱-۷
وقتی موسی نیاز قوم را به حضور خدا برد او گفت : آیا آن صخره را می بینی ؟
تصور می کنم که موسی همچو جوابی داده باشد : بله ولی صخره چه ربطی به آب دارد ؟ اگر دنبال آب هستیم باید به زمین نگاه کنیم نه به صخره .
خدا پاسخ داد : نه نمی خواهم قوم خیال کنند که تصادفا چاه آب پیدا کرده ای می خواهم بدانید که چه کسی بر طبیعت قدرت دارد . قصد دارم از پهلوی آن صخره خشک آب جاری کنم . و خدا چنین کرد . من آن قدر این داستانها را که نشان دهنده قدرت خدا بر طبیعت هستند خواندم که یک بار دیگر از واقعیت تاریخی آنها اطمینان حاصل کردم .
خسته نباشید عزیزان
ادامه دارد ... نویسنده : بیل هایبلز
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 16:13 توسط
بلا
شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 | 16:12 | نويسنده :
بلا
« و مي دانيم كه به جهت آناني كه خدا را دوست مي دارند و به حسب اراده او خوانده شده اند همه چيزها براي خيريت ( ايشان ) با هم در كار مي باشند » ( روميان 8 : 28 )
چه پيام عالي در اين كلام پولس وجود دارد . او نمي گويد « بعضي چيزها » يا « چيزهاي ناخوشايند » ، بكله همه چيزها » ، از كوچك ترين و به نظر كم اهميت ترين تا بزرگ ترين و مهم ترين چيزها.
و همه اين ها « براي خيريت مي باشند » ، يعني نه اينكه خواهند شد بلكه اكنون هستند . بعضي ها ممكن است بگويند كه افكار و روش هاي خدا بسيار ژرف هستند پس ما چگونه مي توانيم بفهميم و اعتماد كنيم ؟ اما فرشتگان كه نظاره گر همه كارهاي او مي باشند و او را مي شناسند ، چهره خود را پوشانيده فرياد مي زنند: « خداوند عادل است در جميع طريق هاي خود و رحيم در كل اعمال خويش » ( مزمور 145 :17 )
اينجاست كه ما بايد درس مهم ايمان را بياموزيم . بدون وارد شدن به جزئيات ، بدون نگاه كردن به ظواهري كه با منطق ما سازگار نيست . بايد به پدر آسماني داناي مطلق خود نگاه كنيم كه خيلي بهتر از فكر و خواست ما براي ما اراده كرده است . پس با اعتماد و آرامي منتظر ثمره كار او باشيم .
مكدوف
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 16:12 توسط
بلا
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 | 21:10 | نويسنده :
بلا
گرفتارتر از آن هستیم که دعا نکنیم
صفحه ۲۴ تا ۲۸
۲-خدا مایل است
پدران سخاوتمند
من به محض اینکه توانایی استفاده درست از متعلقات پدرم را کسب کردم اجازه یافتم تا از همه آنها استفاده کنم . یکی از عزیزترین متعلقات پدرم قایقی چهل و پنج پایی بود . وقتی نوجوان بودم پدرم به من گفت :<<پسر جان با یکی از رفقات این قایق را بردار و برو تفریح کن .>>
وقتی من و برادرم گواهینامه رانندگی گرفتیم : پدرم باز با سخاوتمندی تمام عمل کرد و این بار اتومبیلش را در اختیارمان گداشت . هر وقت پدرم اتومبیل جدیدی می خرید به محض رسیدن به منزل به هر یک از ما کلید اتومبیل را می داد و می گفت : بروید بیرون یک دوری با ماشین بزنید اگر هم قرار و مداری داشتید می توانید اتومبیل را بردارید .>>
اکثر پدران دوست دارند رفتار سخاوتمندانه ای با فرزندانشان داشته باشند . عیسی این حقیقت را می دانست و به همین دلیل برای توصیف کرامت خدا از سخاوتمندی پدران مثال آورد و گفت : کدام یک از شما اگر پسرش از او نان بخواهد سنگی به او می دهد ؟ یا اگر ماهی بخواهد ماری به او می بخشد ؟ حال اگر شما با همه بد سیرتی تان می دانید که باید به فرزندان خود هدایای نیکو بدهید : چقدر بیشتر پدر شما که در آسمان است به آنان که از او بخواهند هدایای نیکو خواهد بخشید.>>متی ۷: ۹-۱۱
آیا تصویری را که عیسی ترسیم می کند می بینید ؟ پسر تمام روز را در مزرعه کار می کرده است . وقتی به خانه می رسد از فرط گرسنگی روده بزرگه دارد روده کوچکه اش را می خورد . اعضای خانواده دور میز نشسته اند و ظرفهای غذا را که از آنها بخار و عطر بر می خیزد دست به دست می کردند . در این حال آیا می توانید تصور کنید که پدر خانواده یک تکه سنگ جلوی پسرش بیاندازد و بگوید :<<آهای پسر : بگیر این را بجو .>> یا بدتر از آن کدام پدری جلوی پسر گرسنه اش ماری خشمگین می اندازد ؟ البته هیچ پدری کامل نیست . همه ما به گناه آلوده ایم . ولی با این حال می دانیم که چنین کاری سنگدلانه است . پدران خوب دوست دارند به فرزندانشان هدایای نیکو بدهند . پدر آسمانی ما هم چنین است .
لذت و خوشی پدر ما
به دلایلی برخی از ما به آسانی نمی توانیم هدایای پدر آسمانی خود را بپذیریم . دقیقا به خاطر دارم که در گذشته وقتی خدا برکتی نظیر مسح خاصی از روح مقدس خود یا وسیله ای که می خواستم داشته باشم و یا رابطه صمیمانه جدیدی به من عطا می کرد : پیش خود می گفتم : حتما حساب کار از دست خدا در رفته است و گرنه چرا باید چنین کاری برای من بکند ؟ در واقع از اقبال مساعد خود دچار عذاب وجدان می شدم و احساسم به من می گفت چیزی به دست آورده ام که خدا قلبا تمایلی به دادن آن نداشته است .
دارم یاد می گیرم که پدر بودن خدا را جدی بگیرم . اگر پدران ناکامل دوست دارند برکات خود را به فرزندانشان ببخشند : تصور کنید که پدر کامل آسمانی ما چقدر از بخشیدن عطایای نیکوی خود به فرزندان محبوبش لذت می برد .
لطفا یک بار دیگر به جملاتی که در ابتدای این فصل ذکر شد و همه ما گهگاه آنها را به زبان آورده ایم نگاه کنید. فکرش را بکنید که اگر این جملات رفتار پدران زمینی ما را منعکس می کرد چقدر سنگدلانه می بود .
----من سرم شلوغ است . حوصله ندارم راجع به گمشدن دوچرخه ات یا بی انصافی معلمت چیزی بشنوم .
----خلق مرا با گفتن احتیاجاتت تنگ نکن . من می خواهم هوای همه را جز تو داشته باشم . اگر واقعا مرا دوست داری شکمت را فقط با آب و نان سیر کن .
----البته که من پولدارم : ولی به تو چه ؟ هری بزن به چاک .
پدران خوب چنین حرفهایی نمی زنند . پدران خوب مثل پدر من هستند . پدرم شخص بسیار گرفتاری بود که به سراسر جهان سفر می کرد . وقتی پدرم در دفترش بود بزحمت می شد از کنار صفحه سوئیچ تلفن و منشیهای متعدد گذشت . به همین سبب بود که پدرم به چند نفری از همکاران خود و نیز به همسر --- و ما فرزندانش --- شماره خصوصی خود را داده بود . ما می دانستیم که پدر هر قدر هم که سرش شلوغ باشد هر وقت خواستیم می توانیم به او تلفن بزنیم و او جوابمان را خواهد داد . من هم خطی خصوصی دارم که درست روی میز کارم زنگ می خورد . شماره خود را به تعداد معدودی از همکارانم داده ام تا در مواقع اضطراری به من دسترسی داشته باشند . همچنین شماره خود را به همسر و فرزندانم داده ام و به بچه ها گفته ام که هر وقت به هر دلیلی که خواستند می توانند به من تلفن کنند . باور کنید صدای هیچ کس به گوشم شیرین تر از صدای آنها نیست . وقتی پشت تلفن می شنوم : <<سلام بابا >> هر کاری که داشته باشم کنار می گذارم . فرزندانم برای من صد در صد در اولویت قرار دارند .
حال احساسات یک پدر را نسبت به فرزندانش در نظر بگیرید و آن را چندین و چند برابر کنید تا به احساس پدر آسمانی خود پی ببرید . صدای هیچ کس به اندازه صدای شما به گوش او شیرین نیست . هیچ چیز در عالم نمی تواند مانع از توجه کامل او به در خواستهای شما شود . آیا چیزی هست که نگذارد هم اکنون درخواستهای خود را به حضور خدا ببرید ؟
خسته نباشید عزیزان
ادامه دارد ...
نویسنده : بیل هایبلز
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 ساعت 21:10 توسط
بلا
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 | 20:10 | نويسنده :
بلا
« بر خداوند توكل نما و نيكوئي بكن ... و از امانت پرورده شو » ( مزمور 37 : 3 )
يك بار به زني سياه پوست برخوردم كه با وجود تلاش بسيار سخت به دشواري مي توانست زندگي خود را تامين كند ، اما هميشه شاد بود و بر همه مشكلاتش غلبه داشت. يك روز زني به وي گفت : « الان تا زماني كه سالم هستي و مي تواني كار كني ، خوشحال هستي ، اما آينده ات تاريك و ناامن است . و اين تو را نگران خواهد ساخت . حتي اكنون هم اگر فرض كنيم مريض بشوي ، كارت را از دست مي دهي ... »
زن سياه پوست بي درنگ پاسخ داد : « لطفا صبر كنيد ، من به فرضيات احتياجي ندارم ، براي اينكه به يقين مي دانم خداوند شبان من است ، بنابر اين هيچ گاه به چيزي محتاج نخواهم شد . آيا مي داني همه اينها خيالات تو هستند كه اين گونه تو را اندوهگين كرده اند ؟ توصيه مي كنم تما تصورات خود را كنار بگذاري و با ايمان به خداوندت اعتماد نمايي .»
در كتاب مقدس وعده اي هست كه تمامي فرضيه ها را از فكر ايمانداران دور مي كند : « سيرت شما از محبت نقره خالي باشد و به آنچه داريد قناعت كنيد زيرا كه او گفته است تو را هرگز رها نكنم و تو را ترك نخواهم نمود . بنابر اين ما با دليري تمام مي گوئيم خداوند مدد كننده من است و ترسان نخواهم بود » ( عبرانيان 13 : 5 – 6 )
بنابراين چرا بايد خوشبختي امروز را با نقش هاي خيالي آينده تاريك و غم انگيز بر هم بزنيم ؟
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 ساعت 20:10 توسط
بلا
پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 | 16:3 | نويسنده :
بلا
گرفتارتر از آن هستیم که دعا نکنیم
از صفحه ۱۹ تا۲۴ ۲-خدا مایل است
خدای ما به دعاهایمان جواب میدهد
پس مقهوم این داستان چیست ؟ خود عیسی بلافاصله پس از تعریف این داستان به تفسیر آن پرداخت. وی فرمود: خوب خالا که دیدید قاضی بی انصاف چه واکنشی نشان داد ببینید خدا به چه شکل عمل می کند . آیا خدا به داد برگزیدگان خود که روز و شب به درگاه او فریاد بر می اورند نخواهد رسید ؟ آیا این کار را همچنان به تاخیر خواهد افکند ؟ به شما می گویم که بزودی به داد ایشان خواهد رسید . آیات ۷- ۸
از نظر عیسی این داستان تمثیل نیست بلکه مثل است . در تمثیل عناصر داستان نماینده حقییقی در خارج از داستان هستند ولی مثل: داستان کوتاهی است که نکته تعجب آوری در آن شنوندگان را وادار به شندیدن می کند . این مثل خاص: در واقع شامل بررسی تضادهاست . بیایید نگاهی به این تضادها بیاندازیم .
اولا ما شبیه بیوه زن مذکور در داستان نیستیم . در واقع کاملا متضاد او هستیم . وی فقیر و ناتوان و فراموش شده و طرد شده بود و ارتباطی با قاضی نداشت . از نظر قاضی او چیزی جز یک مراجع نبود. ولی ما طرد شده نیستیم بلکه پسر خواندگان و دخترخواندگان خدا و برادران و خواهران عیسی هستیم . ما به خانواده خدا تعلق داریم و برای او مهم هستیم . بنابراین :لزومی ندارد نوک پا نوک پا به حضور خدا وارد شویم و به دنبال کشف راز و رمز جلب توجه او باشیم . کافی است بگوییم <<سلام پدر >>و بدانیم که او دوست دارد صدایمان را بشنود .
ثانیا پدر آسمانی پر مهر ما هیچ شباهتی به قاضی مذکور در داستان عیسی ندارد . قاضی مزبور فردی بی انصاف و رذل و بی وجدان و سنگدل بود که احترام کسی را نداشت و سرش به مسائل شخصی خودش گرم بود. در مقابل خدای ما عادل و با انصاف و مقدس و رئوف است و دعاهای ما را می شنود و با ما همدردی می کند .
سراینده مزامیر می گوید ک بچشید و ببینید که خداوند نیکوست >> (مزمور ۳۴: ۸). بنابراین لزومی ندارد دنبال راهی برای بیرون کشیدن برکت از خدا باشیم و بخواهیم او را گول بزنیم و برکتی را که ترجیح می داد برای خودش نگاه دارد از چنگش در بیاوریم . کلام خدا تعلیم می دهد که خدا دوست دارد برکاتش را بر فرزندان خود افاضه فرماید . ذات او همین است . شخصیت او همین است - او خدایی است که عطا می کند برکت می دهد تشویق می فرماید تغذیه می نماید قدرت می بخشد و پر از مهر و محبت است .
برکات فراوان
یکی از روشنگرترین تجارب الهیاتی خود را زمانی کسب کردم که برای پسرم دوچرخه خریدم . پسرم خیال می کرد که فقط خودش از این هدیه هیجان زده است - البته واقعا هم هیجان زده بود . ولی وقتی روز اولی که دوچرخه را برای او خریده بودم دیدم که چطور با شوق و ذوق در طول و عرض حیاط دوچرخه سواری می کند ک اشک شوق در چشمانم حلقه زد و به خانه برگشتم و به همسرم گفتم : اگر پانصد دلار هم بالای این دوچرخه پول می دادم باز ارزشش را داشت . تا به حال از هدیه دادن این همه لذت نبرده ام >>وقتی می دیدم که چطور پسرم با چشمان گشاد شده از هیجان دوچرخه سواری می کند تنم مور مور می شد . همان موقع و همان جا تصمیم گرفتم که یک روز هم برای او موتور سیکلت و یک روز هم ماشین بخرم .
سالها از برخی والدین شنیده ام که شکوه کنان می گویند : بچه های من می خواهند به دانشگاه بروند و کلی باید بسلفم . شاید این حرف را به شوخی می زنند . من که شخصا از فراهم کردن اسباب تحصیل فرزندانم لذت برده ام . فداکاریهایی که من و همسرم کرده ایم در مقابل رشد و پیشرفتی که در زندگی فرزندانمان دیده ایم هیچ است .
البته من هیچ کتابی برای ایجاد این احساسات در قلبم نخوانده ام چون خودجوش هستند . من ذاتا از هدیه دادن به بچه هایم لذت می برم . به این نتیجه رسیده ام که خدا هم از اینکه برکات و قدرت خود را به فرزندانش عطا کند لذت می برد.
کتاب مقدس تعلیم می دهد که ما به خدایی خدمت می کنیم که به دنبال فرصتی است تا برکات خود را در زندگی ما جاری سازد .
مانند این است که خدا می گوید : امکانات من به چه دردری می خورند اگر نتوانم آنها را با کسی قسمت کنم ؟ کافی است با من در حد معقولی همکاری داشته باشید تا برکات خود را بر زنگیتان فرو بریزم . این موضوع را بارها می توان در کتاب مقدس دید . در لاویان ۲۶: ۳-۶ می خوانیم :
اگر تمامی اوامر مرا اطاعت کنید به موقع برای شما باران خواهم فرستاد و زمین محصول خود را و درختان میوه خود را خواهند داد . خرمن شما بقدری زیاد خواهد بود که کوبیدن آن تا هنگام چیدن انگور ادامه خواهد داشت و انگور شما بقدری فراوان خواهد بود که چیدن آن تا فصل کاشتن بذر طول خواهد کشید . خوراک کافی خواهید داشت و در سرزمین خود در امنیت زندگی خواهید کرد . زیرا من به سرزمین شما صلح و آرامش خواهم بخشید و شما با خاطر آسوده به خواب خواهید رفت . حیوانات خطرناک را از سرزمینتان دور خواهم نمود و شمشیر از زمین شما گذر نخواهد کرد .
تثنیه ۲۸: ۲-۷و۱۲
خداوند .... این برکات را نصیب شما خواهد گردانید : شهر و مزرعه تان را برکت خواهد داد . فرزندان زیاد محصولات فراوان و گله و رمه بسیار به شما خواهد بخشید و میوه و نانتان را برکت خواهد داد . خداوند شما را در همه کارهایتان برکت خواهد داد . خداوند دشمنانتان را در مقابل شما شکست خواهد داد ... او روزنه های آسمان را گشوده باران را به موقع خواهد فرستاد و شما را در همه کارهایتان برکت خواهد داد . به قومهای زیادی قرض خواهید داد ولی از آنان قرض نخواهید گرفت .
ناتان نبی بلا فاصله پس از توبه داود سخنانی دردناک و تاثرانگیز بدین شرح به او گفت :
من تو را از دست شائول نجات دادم ...و تو را بر یهودا و اسرائیل پادشاه ساختم . اگر این چیزها برای تو کافی نبود بیشتر از اینها هم به تو می دادم . پس چرا قوانین مرا زیر پا گذاشتی و مرتکب این عمل زشت شدی؟ (دوم سموئیل۱۲: ۷-۹ )
به عبارتی : خدا به داود می گوید <<داود : من حاضر بودم تو را از هر گونه عنایت و برکت و امکانات و قدرتی برخوردار سازم . آخر چرا کارها را این طور خراب کردی ؟>>
میراث غنی
در سراسر عهد عتیق این موضوع را مشاهده می کنیم که خدا حاضر و مایل است تا قوم خود را در امکانات و منابع خویش سهیم سازد . در عهد حدید این حقیقت بیشتر بسط می یابد و ارزشمندتر می شود . در عهد جدید می خوانیم که ما پسر خواندگان و دخترخواندگان خدا و نیز با عیسی مسیح وارثان ملکوت پر جلال او شده ایم .
عیسی به ما آموخت که خدا را پدر یا به عبارتی بابا صدا بزنیم . ابتدای دعایی که اغلب در کلیساها تکرار می شود چنین است : << ای پدر ما ...>>
خدا با محبت خود ما را از پیش تعیین کرد تا به واسطه عیسی مسیح از مقام پسر خواندگی او برخوردار شویم (افسسیان ۱: ۵)
بدین سان دیگر غلام نیستی بلکه پسری . خدا تو را وارث نیز گردانیده است >>(غلاطیان۴: ۷). در رومیان ۸: ۱۶-۱۷ پولس می فرماید : و روح خود با روح ما شهادت می دهد که ما فرزندان خداییم . و اگر فرزندانیم : پس وارثان نیز هستیم . یعنی وارثان خدا و هم ارث با مسیح . زیرا اگر در رنجهای مسیح شریک باشیم در جلال او نیز شریک خواهیم بود .
عجب وعده حیرت انگیزی ! خدا زندگی ما را مملو از برکاتش خواهد کرد چون ما را به عنوان پسران و دخترانش به فرزندی قبول کرده است ! ما به عنوان فرزندان و وارثان قانونی خدا : مالک جهان و کل کائنات هستیم ! حالا که چنین است : آیا باید از در میان گذاشتن نیازهایمان با پدر آسمانی خود ترسان باشیم ؟
خسته نباشید عزیزان
ادامه دارد ....
نویسنده بیل هایبلز
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 ساعت 16:3 توسط
بلا
پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 | 14:30 | نويسنده :
بلا
« زيرا آنچه از خدا مولود شده است بر دنيا غلبه مي يابد و غلبه كه دنيا را مغلوب ساخته ايمان ما است » ( اول يوحنا 5 : 4 )
هر لحظه ممكن است با چيزي روبرو شويم كه مانع پيروزي ما گردد و آرامش فكري ما را بر هم بزند ، اما اين حالت فقط زماني پيش مي آيد كه ما سهل انگار و بي خيال مي شويم ، زيرا شيطان هرگز از فريب دادن و به سقوط كشانيدن فرزندان خدا دست بر نداشته است .
در هر قدمي كه بر مي داريم با هوشياري مطمئن باشيم كه در ارتباطي زنده با مسيح بسر مي بريم .
هر كس كه در ايمان آراسته و آماده شده باشد مي تواند بدون هيچ آسيبي از چنگال هاي شيطان رهايي يابد و پيروزي را به دست آورد .
ايمان مي تواند هر موقعيت يا حالتي را دگرگون سازد . آن وضعيت يا مسئله هرقدر هم بغرنج و پيچيده و تاريك و نامفهوم باشد مي توانيم با فرستادن يك اشارة ايمان به سوي فرمانده پيروزمان ، ما نيز از هر نبردي پيروزمند بيرون بيائيم .
خداي ما قادر مطلق است ، او مي تواند ما را از هر شرايط غم انگيز برهاند . ايمان تزلزل ناپذير ما برا و، ما را از ترس ها و نگراني هايمان نجات خواهد داد ، هر گونه ابرهاي تيره و تاريك شك را دور خواهد ساخت ، و با گذاردن تاج پيروزي بر سرمان ، خورشيد جاوداني منجي هميشه پيروزمان بر ما خواهد درخشيد .
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 ساعت 14:30 توسط
بلا
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 | 22:33 | نويسنده :
بلا
« ... خداي آفريننده من كجاست ، كه شبانگاه سرود ها مي بخشد » ( ايوب 35 : 10 )
آيا شب هاي سختي را داشته اي كه بي خوابي به سراغت آمده و در انتظار اولين پرتوهاي خورشيد ،دائم در بسترت غلت خورده اي ... ؟ دوست عزيز، از خداوند ، آفريننده خود درخواست كن تا درباره خودش ذهنت را با افكار شيرين پر سازد و ايمان داشته باش كه او در آن شب حزن انگيز ، حتي سرودها هم به تو خواهد بخشيد .
آيا شب تو شب سوگواري است ... ؟ اما ، درست در همين هنگام است كه خداوندت مي خواهد به تو( ي ) غمزده نزديك شود و با سخنان شيرين به تو بفهماند كه آسمان به عزيز گرانبهايي كه از تو جدا شده است نياز داشت ، تا در آسمان ناديدني و پر جلال در آزادي كامل و سلامتي و اشتياق خدمت كند . زماني كه اين گونه افكار ذهنت را پر سازند يقين بدان كه در شبهايت سرودهاي تسلي نيز سرائيده خواهد شد .
آيا پس از اين همه امكانات عالي كه در اختيار داريم ، باز هم بايد نشست و عزاداري كرد كه روز ما به شب و اميدهايمان به ياس تبديل شده است ؟ مگر ستارگان پس از غروب آفتاب در آسمان تاريك نمي درخشند ؟
ويليام تيلر
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 22:33 توسط
بلا
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 | 17:32 | نويسنده :
بلا
گرفتارتر از آن هستیم که دعا نکنیم
از صفحه ۱۲ تا ۱۸
۲-خدا مایل است
خدا مشغول حفظ نظم و ترتیب کائنات است و وقت شنیدن مسائل ناچیز مرا ندارد.
اگر برای نیازهای شخصی خودم دعا کنم خدا فکر می کند که لابد خودخواهم .
می دانم که بهایمی که بر هزاران کوه می باشیند از آن خدا هستند ولی این گفته کلمات شاعرانه ای بیش نیست و در عمل خدا توجهی به من ندارد . من هم چنین تقاضایی از او نخواهم کرد.
آیا تا به حال همچو حرفهایی گفته اید ؟ اگر گفته اید بدانید که تنها نیستید ولی بطرز غم انگیزی در اشتباهید . تمام گفته های بالا بر اساس دروغی قرار دارند که مستقیما از دوزخ برخاسته و عبارت از این است که خدا در فکر فرزندانش نیست .
عیسی برای این که احساس خدا را در باره دعاهای ما به شاگردان نشان دهد داستانی برای آنها تعریف کرد . متاسفانه عده بسیاری این داستان را خوب نمی فهمند و در واقع بعضی از مسیحیان نتیجه ای دقیقا بر خلاف منظور مسیح از آن می گیرند . اینداستان در لوقا ۲: ۵ بدین شرح نقل شده است .
در شهری قاضی ای بود که نه از خدا باکی داشت و نه به خلق خدا توجهی
در همان شهر بیونه زنی بود که پیوسته نزدش می آمد و از او می خواست
دادش از دشمن بستاند . قاضی چند گاهی به او اعتنا نکرد . اما سرانجام
با خود گفت : هر چند از خدا باکی ندارم و به خلق خدا نیز بی توجهم >>
اما چون این بیوه زن مدام زحمتم می دهد دادش می ستانم مبادا
پیوسته بیاید و مرا به ستوه آورد >>
بیوه زن مستاصل
شخصیت اصلی این داستان زنی بیوه است . البته بیوه بودن هرگز آسان نیست . مع الوصف امروزه در آمریکا بیوه بودن به اندازه خاورمیانه دو هزار سال پیش مایه عجز و استیصال نیست . در فرهنگ ما بیوه زنان می توانند ثروتمند شوند و از موقعیت با نفوذی در جامعه برخوردار گردند . هر چند بسیاری از بیوه زنان ما با مشکلات مادی حادی روبرو می شوند : ولی لااقل اجازه کار درس خواندن و مالکیت دارند .
در روزگاری که عیسی این داستان را نقل کرد : وضع به کلی متفاوت بود . در آن زمان یک بیوه زن نه تحصیلاتی داشت و نه شغلی و نه پولی داشت . نه مایملکی و نه شان و منزلتی . اگر پسر پدر یا برادر شوهری داشت که خرج او را بدهد می توانست معاش خود را تامین کند . اگر نداشت به گدایی می افتاد و وضعی شبیه افراد بی خانمان در جامعه ما می یافت . به این ترتیب بیوه زن به یکی از مطرودان جامعه تبدیل می شد .
در داستان عیسی: بیوه زن دشمنی دارد . شخصی رذل و بی وجدانی که نامی از او برده نشده اسباب آزار و اذیت او شده بود . شاید آزار و اذیت او شکل جسمانی داشت . شاید هم پولی را که بیوه زن می توانست از محل آن معاش خود را تامین کند پیش خود نگاه داشته یا از او دزدیده بود .
در هر حال دشمن این زن در حال پیروزی بود . ولی خودش داشت شکست می خورد . بیوه زن کسی را نداشت که از او حمایت کند . نه قوم و خویشی داشت که سیه روزی او را ببیند و به کمکش بیاید و نه سازمانی و دولتی وجود داشت که از او حمایت کند . بدین ترتیب بیوه زن جز یک راه برای خلاصی از این مخمصه نداشت : اینکه به قاضی دادگاه محلی عارض شود و امیدوار باشد که قاضی به حال او دل بسوزاند . بیوه زن همین تصمیم را هم گرفت .
قاضی بی انصاف
حال به دومین شخصیت داستان یعنی قاضی می رسیم . عیسی در دو جمله این شخص را صراحتا چنین توصیف می کند : او نه از خدا باکی داشت و نه احترامی برای سایر انسانها قائل بود .
این قاضی چون از خدا نمی ترسید خود را به احدی جوابگو نمی دانست وی برای کلام خدا حکمت یا عدالت او احترامی قائل نبود و ککش هم نمی گزید که یک روز باید بایستد و به خاطر تصمیماتی که گرفته است جواب پس دهد . این بود که عدالت خودش را به اجرا در می آورد و مطابق میل و دلخواهش حکم صادر می کرد و مانند توپ پری که آماده شلیک باشد به هر طرف که می خواست شلیک می کرد .
این قاضی چون احترامی برای دیگران قائل نبود اهمیتی به این نمی داد که تصمیماتش بر زندگی کسانی که از او انتظار اجرای عدالت داشتند چه تاثیری می گذاشت . از آنجا که مردم برای او بی اهمیت بودند خود را در استفاده یا سو استفاده از آنها مختار می دید . به چشم او مردم نه برادران و خواهرانش بلکه معضل و اسباب مزاحمت و دردسر بودند . روی پلاک اتومبیل او نوشته بود : شرتان را کم کنید.
همین قاضی آخرین امید بیوه زن بود . شاید اگر شما بودید به بیوه زن می گفتید : خانم جان وقتت را با رفتن به دادگاه تلف نکن . احتمالا قاضی هم دستش با یارو توی یک کاسه است . بهت می خندد و پرتت می کند توی خیابان . البته دقیقا هم همین طور می شود ولی داستان با عدم رسیدگی قاضی به دعوی بیوه زن تمام نمی شود .
عزمش را جزم کرد و به خود گفت : من که دیگر چاره ای ندارم . این قاضی تنها امید من است . بالاخره هر طور شده باید کاری بکنم که از من حمایت کند .>>
ولی چگونه می توانست این کار را بکند ؟ هیچ دادگاه عالی تری به عرض حال او گوش نمی داد . بیچاره پولی هم در بساط نداشت تا سبیل قاضی را چرب کند . این بود که سرانجام به خود گفت : می دانم چه کار کنم . ذله اش خواهم کرد . قاضی روی خود را از من به هر طرف که برگرداند من هم در همان طرف می ایستم . دنباش می افتم و تا منزلش محل کارش و تا پیستی که قرار است در آن مسابقه بدهد می روم . آن قدر بیخ ریشش می چسبم تا آخر سر یا از من حمایت کند یا به زندانم بیاندازد و یا جانم را بگیرد .>>
بیوه زن بدین طریق عمل کرد و نتیجه گرفت . او آن قدر قاضی را به ستوه آورد تا اینکه بالاخره یک روز قاضی پنجره دفترش را بالا برد و فریاد زد : دیگر جانم از دست این زن به لب رسیده است . یک پدر آمرزیده ای بیاید و مشکل این بیوه زن را حل کند . عاقبت کار هر چه هم باشد به درک . فقط مرا از شر این زن خلاص کنید که دارد دیوانه ام می کند .>>
پایان خوش داستان به این ترتیب فرا می رسد که قاضی بی انصاف و بی رحم سرانجام از بیوه زن در برابر دشمنش حمایت می کند با این حال این کار را از روی خوش قلبی انجام نمی دهد بلکه توانایی خارق العاده بیوه زن در به ستوه آوردن او وی را به این کار وا می دارد .
تفسیری کاملا نادرست
لوقا می گوید که عیسی این داستان را برای شاگردانش تعریف کرد تا به آنها نشان دهد که باید همیشه دعا کنند و دلسرد نشوند .
آیه ۱ . بسیاری از کسانی که این داستان را می خوانند اشتباه فاحشی در تفسیر آن مرتکب می شوند . آنها ضمن تمثیلی شمردن این داستان تفسیری بدین شرح از آن ارائه می کنند :
ما انسانها مانند بیوه زن این داستان فقیر و ناتوان هستیم و نه آشنایان با نفوذی داریم و نه موقعیتی . بدین ترتیب : به تنهایی قادر به حل و فصل مشکلات خود نیستیم و دستمان از همه جا کوتاه است .
تفسیر غلط این داستان به این شکل ادامه می یابد که خدا هم لابد مانند قاضی این داستان است . در واقع وضع ما اهمیتی برای او ندارد چون هر چه نباشد او باید امور کائنات را رتق و فتق کند . بین فرشتگان هماهنگی برقرار سازد و چنگها را کوک کند . بنابراین بهتر است که آدم مزاحم او نشود مگر اینکه مساله مهمی در بین باشد .
با این حال اگر درمانده و متاصل شویم >>همیشه می توانیم عمل بیوه زن را تکرار کنیم . می توانیم روز و شب به درگاه الهی التماس کنیم . درهای آسمان را از پاشنه در بیاوریم . ساعتها بر زانوان خود دعا کنیم . می توانیم دوستانمان را هم با خود همراه سازیم . به این ترتیب : دیر یا زود طاقت خدا را طاق خواهیم کرد و از مشت سفت او برکتی بیرون خواهیم کشید . سرانجام داد او در خواهد آمد و خواهد گفت : جان به لب شدم . یک پدر آمرزیده ای بیاید و مشکل این یارو را حل کند .
به نظر شما این تفسیر درست است ؟ امیدوارم که این طور فکر نکنید . ولی اغلب با اشخاصی روبرو می شوم که ظاهرا برای آنها خدا مانند این قاضی است . این افراد هیچ تردیدی ندارند که مهمترین کار در دعا یافتن کلید گمشده ای است که می تواند در گاوصندوق برکات الهی را باز کند . دری که خدا به دلایلی ترجیح می دهد بسته بماند .
خسته شده ام از بس کتابهایی با این مضمون دیده ام که چطور خدا را وادار کنیم تا علی رغم میل اش به خواسته ما عمل کند .
نویسندگان این کتابها وعده می دهند که رموز و راه اندک شناخته این کار را بر ملا می کنند . جدا از شما تقاضا می کنم که هرگز راجع به خدا این طور فکر نکنید . مقصود مسیح از بیان داستان فوق به هیچ وجه این نبود که خدا را با این قاضی سنگدل همطراز کند .
خسته نباشید عزیزان
ادامه دارد ....
نویسنده بیل هایبلز
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 17:32 توسط
بلا
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 | 15:23 | نويسنده :
بلا
گرفتارتر از آن هستیم که دعا نکنیم
۱- حضور خدا . قدرت خدا
از صفحه ۹و۱۰و۱۱
قدرت خدا آزاد می شود
یوشع با نقشه موسی موافقت می کند . او به قدرت دعا ایمان دارد و حمایتی را که موسی در دعا از وی
به عمل می آورد به حمایت سربازانش ترجیح می دهد . به این ترتیب اتفاقی که می افتد این است که وقتی موسی دستهایش را به سوی آسمان بالا می گیرد سربازان یوشع با قدرتی الهی می جنگند و با پیروزی بر دشمن او را عقب می رانند .
اما همانطور که انتظارش می رفت دستهای موسی خسته می شوند و وی آنها را به پهلو می اندازد و همچنان که به دور تپه قدم می زند صحنه جنگ را نظاره می کند . اما در برابر چشمان وحشت زده اش اوضاع تغییر می یابد و موسی می بیند که سربازان یوشع به خاک می افتند و دشمن در حال پیروزی است.
موسی دوباره دستانش را بر می افرازد و موضوع را در دعا به حضور خداوند می برد . بلافاصله پیروزی به یوشع و سربازانش باز می گردد و باز هم موفق به عقب راندن دشمن می شوند . آنگاه موسی متوجه می شود که اگر می خواهد در را برای مداخله مافوق طبیعی خدا در میدان نبرد بگشاید ناچار است دستهای خود را به سوی آسمان افراشته نگاه دارد.
موسی آن روز دریافت که قدرت ظفربخش خدا از طریق دعا آزاد می شود . من هم زمانی که با تمام وجود خود شروع به دعا کردم : به همین نتیجه رسیدم . حقیقت مزبور را می توان بدین شکل خلاصه کرد : اگر حاضریم از خدا دعوت کنیم تا در کارها و مشکلات روزمره مان مداخله کند : قدرت ظفر بخش او را در منزل و روابط خود در مرکز داد و ستد مدرسه کلیسا و خلاصه در هر جا که به آن نیاز باشد خواهیم دید.
قدرت ظفر بخش خدا ممکن است در قالب حکمت به ما عطا شود . مقصود از حکمت فکر یا ایده ای است که سخت به آن نیاز داریم ولی به ذهنمان نمی رسد . شاید قدرت ظفر بخش خدا به شکل شجاعتی عظیم تر از آنچه هرگز بتوانیم در خود ایجاد کنیم به ما افاضه شود . ممکن است در خود اطمینان مداومت و پایداری نادری ببینیم و یا مشاهده کنیم که رفتارمان نسبت به همسر فرزند یا والدینمان تغییر یافته است . شاید هم شاهد تغییر شرایط و حتی معجزه باشیم . اینها نیز اشکال مختلف ورود قدرت ظفر بخش الهی به زندگی ما هستند . به هر تقدیر قدرت ظفر بخش خدا در زندگی کسانی ازاد می شود که دعا می کنند .
جریان قدرت الهی را حفظ کنید
به طرف دیگر این معادله باید توجه داشت : اگر دستای خود را در جیبهایمان فرو کنیم و بگوئیم : من خودم از پس کارهایم بر می آیم >> خدا نمی تواند قدرت خود را در زندگیمان ازاد سازد . اگر به این شکل عمل می کنید تعجب نکنید اگر یک روز دچار این احساس عذاب آور شوید که ورق جنگ به ضررتان برگشته است و کاری هم از دستتان ساخته نیست .
اشخاصی که دعا نمی کنند خود را از جریان قدرت ظفر بخش خدا محروم می سازند و نتیجه این امر غالبا احساس آشنای از توان افتادن پایمال شدن سرکوب و وادار به تسلیم شدن و شکست است .
عجیب است که عده بیشماری به این نوع زندگی رضا می دهند . سعی کنید در شمار این افراد قرار نگیرید . هیچ کس نباید این طور زندگی کند . دعا کلید جاری ساختن قدرت ظفربخش خدا در زندگیمان است .
همین که موسی ارتباط میان دعا و جاری شدن قدرت خدا را دریافت تصمیم گرفت که مابقی روز را به دعا برای مداخله خدا در نبرد بگذراند . اما دستانش خسته شد . ولی خوب می دانست که پایین انداختن دستهایش صلاح نیست . یک بار این کار را کرده و دیده بود که چطور سربازانش در برابر چشمانش سلاخی می شوند . به این ترتیب دو نفری که با او از تپه بالا رفته بودند : سنگی را پیدا کردند تا وی بر آن بنشیند . سپس هر یک از آن دو به زیر یکی از بازوان موسی خزید و به او کمک کرد تا تداوم جریان قدرت الهی را حفظ کند . لازم به ذکر نیست که آن روز قوم اسرائیل در میدان نبرد پیروز شد .
آیا از دعا کردن خسته شده اید ؟ آیا احساس می کنید که دعاهایتان بی اثرند ؟ آیا تردید دارید به اینکه خدا دعاهایتان را می شنود؟ در این کتاب میخواهم مانند یکی از دوستان موسی کمکتان کنم تا آن قدر دستان خود را بالا بگاه دارید که در پایان روز پیروزی از آن شما شود . دعا می کنم که خدا مرا به کار ببرد تا شما را علی رغم آنکه ممکن است هم اکنون دچار یاس و نا امیدی باشید به ادامه دعا تشویق کنم .
مطمئنم که خدا به دعاهای ما پاسخ می دهد . او به دعاهای من جواب می دهد و بی شک به دعاهای شما هم جواب خواهد داد . از این گذشته او می خواهد حرفهای شما را بشنود . تجربه هیجان انگیز دعا نتیجه آمادگی خدا برای شنیدن حرفهایمان است .
خسته نباشید عزیزان
ادامه دارد.....
به بخش دوم وارد خواهیم شد.
نویسنده : بیل هایبلز
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 15:23 توسط
بلا
سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 | 16:15 | نويسنده :
بلا
« براي دعا هوشيار باشيد » ( اول پطرس 4 : 7 )
دوست عزيز، بدون دعا از خانه خارج نشو و به سوي دنياي پر مخاطره بيرون نرو . به هنگام شب براي دعا زانو مي زني اما به دليل خستگي ، خواب بر تو غلبه مي كند ، دعايت را كوتاه مي كني و مي خوابي . ممكن است صبح هم به دليل دير بيدار شدن وقتي براي دعا نداشته باشي و بدين ترتيب با عدم آمادگي روحاني ، خود را به آغوش دنيا بيندازي .
اما كلام خدا مي گويد : « در دعا هوشيار ( بيدار ) باشيد » . يعني هم در طي دعا و هم در خود دعا پشتكار داشته باشيد . همه فرصت هاي از دست رفته ديگر به دست نمي آيند . سهل انگاري در دعا برايت عادت خواهد شد و ديري نگذشته خواهي ديد كه دعا نكردن و مطالعه نكردن كلام خدا ديگر باعث دغدغه خاطر و ناراحتي تو نمي شود واين عجيب نيست زيراهمان اولين روز كه بدون دعا شروع كردي موجب نگراني تو نگرديد .
اما امروز مي تواني زندگي روحاني خود را با عزمي نو از سر بگيري و در مصاحبت گرم و صميمانه با خداوند و با بركات او به استقبال روزي كه در پيش داري و به سوي دنياي نامعلوم ، غيرقابل پيش بيني و پر مخاطره بروي .
فردريك رابرتسن
* * *
عيسي ، پسر خداي قادر مطلق احساس ضرورت مي كرد كه حتي در سحرگاه روز بعد از يك روز طاقت فرسا و خسته كننده « بامدادان قبل از صبح » برخاسته براي ملاقات پدر به ويرانه اي برود . ( مرقس 32 – 35 ) چقدر بيشتر تو نياز داري كه همان كار را بكني، در معاشرت با او در دعا است كه تمامي بركاتي كه بايد از آنها بهره مند شوي از او مي آيند و تو براي رفع نيازهايت به او احتياج داري.
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 16:15 توسط
بلا
سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 | 13:51 | نويسنده :
بلا
گرفتارتر از آن هستیم که دعا نکنیم
صفحه ۴تا ۸
۱- حضور خدا . قدرت خدا
رابطه صمیمانه
دعا همیشه نقطه قوت من نبوده است . سالهای متمادی حتی با وجودی که شبان
ارشد کلیسای بزرگی هستم به اندازه اطلاعاتی که در باره دعا داشتم به آن وقت
نمی دادم . خلق و خوی من مثل اسب مسابقه است و مدام وسوسه می شوم که
به جای دعا کاملا بر توانائیهای خودم اتکا کنم . حاضر نبودم از شتاب خود کمی بکاهم
تا مفهوم دعا برایم باز شود .
با این وصف هدایتی چندان مستقیم از روح القدس دریافت کردم که نه می توانستم
نادیده اش بگیرم نه می توانستم برای رد آن صغرا و کبرا بچینم و نه قادر به سرپیچی
از آن بودم . هدایت روخ القدس این بود که بقدری در باره دعا تحقیق و بررسی کنم و
عملا به آن بپردازم تا بالاخره مفهوم آن را درک کنم . به این ترتیب پانزده تا بیست
کتاب مهم در باره دعا اعم از قدیمی و جدید مطالعه کردم و تقریبا تمام قسمتهای
کتاب مقدس را که به دعا مربوط می شد خواندم .
سپس دست به اقدامی بسیار اساسی زدم : دعا کردم .
اکنون بیست سال است که بطور جدی به دعا وقت می دهم و تجربه ام از دعا به کل
متحول شده است . بزرگترین برکتی که در این سالها کسب کرده ام پاسخهای ولو
معجزه آسای خدا به دعاهایم نبوده اند بلکه هیجان انگیزترین برکت تغییری بوده که
در کیفیت رابطه ام با خدا حاصل شده است . وقتی بتازگی شروع به دعا کرده بودم
نمی دانستم همچو اتفاقی در انتظارم است .
در گذشته من و خدا بندرت با هم ارتباط داشتیم . زیاد سراغ همدیگر را نمی گرفتیم
و چندان صحبتی میانمان رد و بدل نمی شد . ولی هم اکنون مشارکت زیادی با
یکدیگر داریم و به جای اینکه با عجله چندکلمه با همدیگر صحبت کنیم هر روز صبح
مدت مدیدی از وقت خود را صرف گفتگو در باره مسایل مهم و تامل برانگیز می کنیم .
باید بگویم که از وقتی شروع به دعا کرده ام شناختم از خدا عمیق تر شده است .
اگر روح القدس هدایتتان می کند تا در باره دعا بیشتر یاد بگیرید مفهومش این است
که در آستانه کسب تجربیات شگفت انگیزی قرار دارید . همچنان که در دعا رشد می
کنید خدا خود را بیشتر بر شما مکشوف خواهد کرد و مقدار بیشتری از حیات خود را
در روحتان خواهد دمید . توجه داشته باشید که این برکت دعا حتی خیلی بیشتر از
جوابهایی که خدا قطعا به دعاهایتان خواهد داد رضایت بخش و ارزنده خواهد بود از این
گذشته همچنان که نحوه دعا را فرا می گیرید از احساسات شگفت انگیزی مانند
مشارکت با خدا توکل اطمینان آرامش و آسودگی برخوردار خواهید شد .
مجرایی برای جاری شدن قدرت خدا
وقتی دعا می کنیم خدا صلح و آرامش خود را به ما می بخشد . به همین سبب
حتی اشخاصی که زیادی به توانائیهای خود متکی اند زانو می زنند و دل خود را به
حضور خدا می ریزند. ولی این امر دلیل دیگری هم دارد . مردم به این علت دست به
دعا بر می دارند چون می دانند که قدرت خدا اصولا به سوی کسانی جاری می شود
که دعا می کنند.
کتاب مقدس پر از آیاتی است که تعلیم می دهند خدای متعال و قادر مطلق ما حاضر و قادر است به دعاهای پیروانش جواب دهد .
معجزه خروج قوم بنی اسرائیل از مصر و سفر
آنها به سوی سرزمین موعود تماما جواب دعا بود . معجزه های عیسی نظیر آرام
کردن توفان و غذا دادن به خیل انبوه جمعیت و شفا دادن بیماران و برخیزاندن مردگان
نیز همین طور . هم چنان که کلیسای اولیه شکل می گرفت و رشد می کرد و در
سراسر جهان گسترش می یافت خدا به دعاهای مداوم ایمانداران برای شفا و رهایی پاسخ می داد.
قدرت خدا می تواند شرایط و روابط را تغییر دهد . می تواند به ما در گرفتاریهای روزمره
مان کمک کند . می تواند معضلات روانی و جسمانی را حل کند . مشکلات زندگی
زناشویی را بر طرف و نیازهای مالی را بر آورده سازد. در واقع قدرت خدا از پس حل و
فضل و رفع هر گونه مشکل و معضل و نگرانی بر می آید .
شخصی گفته است که وقتی عمل می کنیم : ما عمل می کنیم . ولی وقتی دعا
می کنیم : خدا عمل می کند . قدرت مافوق طبیعی خدا در دسترس کسانی قرار
دارد که دعا می کنند و با تمام وجود خود معتقدند که خدا قادر است در زندگی آنها
تغییر ایجاد کند . شاید افراد شکاک و بدبین دعاهای مستجاب شده را حاصل نوعی
تصادف و تلاقی بدانند ولی همان طور که یک اسقف اعظم انگلیسی گفته است :
عجیب است که وقتی کسی شروع به دعا می کند این همه اتفاقات تصادفی روی می دهند .
دستهای افراشته به سوی آسمان
داستانی در عهد عتیق وجود دارد که بیش از هر قسمت دیگری از کتاب مقدس مرا
قانع کرده است که دعا نتایج مهمی در پی دارد . این داستان در خروج۱۷: ۸-۱۳ بدین شرح نقل شده است :
عمالیقیها به رفیدیم آمدند تا با بنی اسرائیل بجنگند . موسی به یوشغ گفت :افرادی
از قوم انتخاب کن و فردا به جنگ با عمالیقی ها برو . من عصای خدا را به دست
گرفته بر فراز تپه خواهم ایستاد . پس یوشع طبق دستور موسی به جنگ عمالیقیها
رفت و موسی و هارون و حور به بالای تپه رفتند . موسی دستهای خود را به طرف
آسمان بلند کرد تا زمانی که دستهای موسی بالا بود جنگاوران اسرائیلی پیروز می
شدند اما هر وقت دستهای خود را از خستگی پایین می آورد عمالیقیها بر آنان چیره
می گشتند . سرانجام موسی خسته شد و دیگر نتوانست دستهای خود را بالا ببرد .
پس هارون و حور او را روی سنگی نشاندند و از دو طرف دستهای او را تا غروب
آفتاب بالا نگه داشتند . در نتیجه یوشع و سپاهیان او عمالیقیها را بکلی تار و مار کردند .
موسی رهبر معروف قوم بنی اسرائیل با بحرانی روبروست . یکی از لشکریان دشمن
به حوالی ادروگاه قوم در بیابان رسیده است و قصد دارد آنها را از صفحه روزگار محو
کند .
موسی به منظور گفتگو در باره استراتژی رهبر نظامی خود را احضار می کند . پس از
برنامه ریزی مفصل : موسی نقشه عملیات را بدین شرح بیان می دارد : یوشع فردا
بهترین جنگجویان را با خود بردار و برای نبرد با دشمن به دشت برو و با شجاعت بجنگ
من هم دو نفر با خودم بر میدارم و از تپه ای که به میدان نبرد مشرف است بالا می
روم و دستهایم را به سوی آسمان برافراشته دعا می کنم تا خدا به سربازانت
شجاعت رشادت هماهنگی و محافظت مافوق طبیعی عطا کند . سپس کار خدا
را به نظاره می نشینیم.
عزیزانم خسته نباشید ......
ادامه دارد....
نویسنده : بیل هایبلز
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 13:51 توسط
بلا
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 | 22:59 | نويسنده :
بلا
صفحات ۱و۲و۳
گرفتارتر از آن هستیم که دعا نکنیم
دعا فعالیتی غیر طبیعی است
از وقتی چسم به این جهان گشوده ایم همچنان که در تلاش و تقلا بوده ایم تا روی پای خود بایستیم و خودکفا باشیم اصول و قواعد اتکا به نفس را یاد گرفته ایم . دعا در تعارض با این ارزشهای عمیق و ریشه دار قرار دارد و به قلب خودمختاری انسان می تازد و زندگی مستقل را به باد ملامت می گیرد برای کسانی که در خط سرعت هستند و تصمیم دارند گلیم خود را به تنهایی از آب بیرون بکشند دعا به منزله وقفه ای شرم آور است .
دغا قرابتی با ذات بشری متکبر ما ندارد . با این حال کمابیش همه ما در زندگی خود گاه به نقطه ای می رسیم که ناچار زانو می زنیم و سرمان را خم می کنیم و در خالی که چشم و دل خود را متوجه خدا کرده ایم دعا می کنیم . شاید این طرف و آن طرف خود را بپاییم تا مبادا کسی ما را در این حالت ببیند . شاید از شرم سرخ بشویم ولی با وجود غرابت این عمل : دعا می کنیم.
چه چیز ما را به طرف دعا می کشاند ؟ به نظر من این کشش به دو علت زیر است :
ما در احاطه حضور خدا هستیم
ما دعا می کنیم چون فطرتا یا از روی تجربه می دانیم که صمیمانه ترین رابطه با خدا جز از طریق دعا میسر نیست.
از کسانی که در زندگی خود با شداید و حوادث ناگوار رنج و محنت شکست و ناکامی و تنهایی و تبعیض روبرو شده اند بپرسید که وقتی سرانجام به زانو در آمدند و سفره دل خود را در حضور خدا گشودند چه تحولی در روح و روان خود احساس کردند.
برخی از این افراد به من گفته اند: احساس می کردم که خدا با حضورش احاطه ام کرده است . برخی دیگر گفته اند: آرامش و تسلایی به من دست داد که کاملا تازگی داشت.
پولس با این تجربه آشنا بود . وی خطاب به ایمانداران شهر فیلیپی چنین نوشت: برای هیچ چیز نگران نباشید بلکه در هر چیز با دعا و استغاثه همراه با شکرگزاری در خواستهای خود را به خدا ابراز کنید . بدین گونه آرامش خدا که فراتر از تمامی عقل است دلها و ذهنهایشان را در مسیح عیسی محفوظ نگاه خواهد داشت . (فیلیپیان ۴: ۶-۷ )
چند سال پیش پدرم که نسبتا جوان و بسیار فعال بود بر اثر حمله قلبی درگذشت . در راه منزل مادرم در میشیگان پیش خود فکر می کردم که حالا چطور می توانم در فقدان پدری که هیچ کس مانند او به تواناییهایم ایمان نداشته است و نخواهد داشت به کار و فعالیت خود ادامه بدهم ؟.
آن شب در بستر خواب با سئوالاتی نظیر اینها کلنجار می رفتم : آخر چرا این اتفاق افتاد؟ حالا چطور باید با این مساله در فکر و زندگی خود کنار بیایم ؟ خداوندا اگر واقعا مرا دوست داری چرا گذاشتی این بلا به سرم بیاید ؟
ناگهان همه چیز عوض شد . انگار از کنجی که دیدم را کور کرده بود گذشته بودم و اکنون مسیری تازه پیش روی خود می دیدم . خدا فرمود: من قادرم به تو کمک کنم و برای تو کافی هستم . اکنون به این موضوغ شک داری ولی به من اعتماد داشته باش.
ممکن است این تجربه به نظر غیر واقعی برسد ولی نتایج آن بی تردید واقعی بود . پس از آن شب تلخ و حزن انگیز تردیدهایی که داشتم : نظیر اینکه آیا خدا به فکرم هست یا آیا می توانم بدون پدرم به زندگی ادامه دهم؟ دیگر هرگز عذابم ندادند . درد و اندوه کماکان قلبم را به درد می آورد چون به هر حال در گذشت پدر داغ بزرگی به دلم گذاشت و جای او همیشه در زندگیم خالی خواهد بود . ولی این امر سبب نشد که کشتی زندگیم بی لنگر و قطب نما به حال خود رها شود . در میانه غمبارترین شب زندگیم از یک لحظه صمیمیت بسیار عمیق با خدا شجاعت اطمینان و امید در وجودم دمید .
نویسنده : بیل هایبلز 

برای مطالعه قدم به قدم این کتاب با من باشید
فیض خداوند با همه شما عزیزان باد . آمین
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 22:59 توسط
بلا
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 | 18:18 | نويسنده :
بلا
« من يهوه خداي تو هستم ... دهان خود رانيكو باز كن و آن را پر خواهم ساخت » ( مزمور 81 : 10 )
تا هنگامي كه صداي باران هاي سيل آسا را نشنيده ايم ، نبايد از دعا كردن دست برداريم . هيچ دليلي نداريم كه چيزهاي بزرگ درخواست نكنيم و چنانچه آنها را با ايمان بطلبيم و با دعاهاي مستمر در انتظار آنها باشيم بي ترديد خواسته هاي خود را دريافت خواهيم نمود. و در همان حالي كه انتظار مي كشيم نبايد از وظايف عادي خود كوتاهي نمائيم .
ما نمي توانيم ابرها خلق كنيم و آنها را به حركت در آوريم . اما مي توانيم آنچنان بادبان هاي خود رابه اهتراز در آوريم كه وقتي بادها بوزد بتواند كشتي ما را مستقيم هدايت كند . ما نمي توانيم الكتريسته توليد كنيم ، اما مي توانيم سيم هاي برق را طوري ترتيب بدهيم كه وقتي نيروي برق آمد بتوانيم به واسطه آنها از آن بهره مند شويم . ما نمي توانيم روح القدس را راهنمايي كنيم ، اما مي توانيم با انجام دادن آنچه او از ما مي خواهد خود را كاملا در اختيارش بگذاريم و با اطمينان به او تسليم شويم ، تا وقتي كه او يعني روح القدس مي آيد بتواند تمامي اراده خود را به انجام برساند .
براي ما هم مقدور است كه به مرتبه روحاني مقدسين عهد عتيق و عهد جديد برسيم. تمامي آن قدرت الهي كه به آنها عطا شد و مزيت ها و امكاناتي كه به وسيله آنها بكار گرفته شد، در اختيار ما نيز هست.
كافي است فقط ايمان آنها ، اميد آنها ، محبت آنها و اشتياق آنها را براي تصاحب همه اين چيزها داشته باشيم. آن موقع ، ما هم مانند آنها خواهيم توانست كارهاي بزرگ انجام دهيم . آن موقع دعاهاي ما نيز مانند دعاهاي ايليا باران هاي سيل آسا و آتش از آسمان خواهند بارانيد ، آتش روح القدس و باران هاي روح القدس . اما ضروري است كه بتوانيم آنها را با ايمان و اعتماد كامل بطلبيم.
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 18:18 توسط
بلا
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 | 21:24 | نويسنده :
بلا
« و خداوند دريا را به باد شرقي شديد تمامي آن شب برگردانيده دريا را خشك ساخت » ( خروج 14 : 21 )
در اين كلام ، پيغام تسلي بخش بزرگي هست ، كه خدا به راستي در تاريكي هم عمل مي كند . كار اصلي كه خدا انجام داد اين نبود كه او به هنگام بيداري قوم اسرائيل دريا را خشك ساخت ، بلكه كلام خدا مي گويد « تمامي آن شب .» او تمام شب را براي آنها كار كرده بود .
وقتي تو نيز در تاريكي بسر مي بري و هيچ گونه پرتو ضعيفي از نور و اميد را مشاهده نمي نمايي ، چرا ايمان نداري كه خداوندت در آن تاريكي غليظ براي تو كار مي كند؟ اگر چه تو چيزي نمي بيني و يا احساس نمي كني . خداوند همان طور كه در آن شب براي آنها عمل نمود ، تمامي روز بعد را هم به كارش ادامه داد.
اين فراموش كردني نيست كه خداوند براي خشك ساختن دريا تمام آن شب را بدون توقف كار كرد . و او از كار باز نمي ايستد تا نور درخشان صبح طلوع كند . ما ممكن است كار او را در شب نتوانيم ببينيم ، اما واقعيت اين است كه او هميشه كار مي كند .
آن شب تاريك ترين شب براي قوم اسرائيل بود . اما خداوند درست در همان تاريكي غليظ همه شب را عليه تمامي امواج خشمگين دست به كار شد تا دريا را به خشكي تبديل نمايد ، تا در طلوع صبح ، قوم كار عجيب شبانگاهي او را ديدند و « در ميان دريا بر خشكي مي رفتند » .
اي ايمانداري كه در تاريكي بسر مي بري ، مطمئن باش كه او درست همين الان براي تو كار مي كند. او تو را رها نكرده . چطور مي تواند رهايت كند، در حالي كه تو فرزند او هستي ؟ او هميشه امين است .
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 21:24 توسط
بلا
جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 | 22:3 | نويسنده :
بلا
|
چه فاصله ژرفی است میان دانش و معرفت، زیرا که اوج دانش را مجال تا به سلولهای خاکستری مغز و استدلال است و راه معرفت راه تنگ سلوک و دلدادگی و محرم راز شدن.
لزوماً هر که معرفت دارد، فردی امی در دانستهها نیست و نیز بر آنانکه عالمند هماره سخن شاعر که:" پای استدلالیون چوبین بود…" صادق نیست. اما ترکیب این دو کاری است بس دشوار و ظریف.
و اما حکایت مسیحیت و مسیحی بودن من و تو، هم این را میطلبد و هم آن را. زیرا که بی دانش خطر راه به اوهام و خیالپردازی بردن و خیالات خود را سخن خداوند دانستن و فرقه سازی و انشعاب و تغذیه از سفرههای تهی فرقههای گمراه به سادگی چشم برهم نهادن میسراست. از این روست که کلام خدا در عهد جدید پر است از مبارزه خستگی ناپذیر رسولان با تعالیم گمراه کننده ( بعنوان مثال رساله پولس به غلاطیان ۱:۶-۹ و رساله اول پطرس ۲:۱-۳ و رساله اول یوحنا) و معلمین و انبیاء دروغینی که حتی در عهد رسولان و با وجود حضور قاطع و پررنگ آنها نیز در کلیسا باز سربرمیآوردند. اینچنین است که در جای جای کلام، تشویق به اندیشیدن و تفکر و استدلال را میبینیم (رساله دوم پطرس ۳:۱"…هر دو نامه را به قصد یادآوری نگاشتم تا شما را به تفکری سالم برانگیزانم" و نیز دوم تیموتائوس ۲:۷"به آنچه میگویم بیندیش، که خداوند تو را در فهم همه اینها بصیرت خواهد بخشید." و بسیاری آیات دیگر) که این خود گویای اهمیت تفکر و استدلال و تعمق بر حقایق ایمان مسیحی است.
اصلا برای این است که کلیسا به داشتن معلمین و شبانان مجهز است تا که دانستههایی صحیح درباره ایمانی راستین را به مومنین تعلیم دهند و از این روست که تاریخ کلیسا از همان دوران پدران کلیسا تا به امروز به حفظ و تعلیم و دفاع از ایمان راستین پرداخته است که ماحصل آن مجاهدات، بهرهمندی از سلسله باورها و اعترافنامههای ایمانی است که امروز ما را بر آنها باور است. اما شناخت و معرفت مقولهای دیگر است، حکایت دلدادگی و معاشرت و گفت وشنود و راز و نیاز با خالقی است که در مسیح " زرخ پرده بر گرفت". شناخت و معرفت کار دل است و نجواهای پنهان خداست به گوش دل من و تو و آن را نمیتوان در هیچ کجا آموخت جز در مدرسه دعا و جز بر روی زانوان و جز با دلی تشنه و جز با اشتیاقی برای شنیدن از لبان پاک عیسی و دم روح القدس.
متفکری مسیحی چنین میگوید:" مشکل ما این نیست که نمیدانیم، مشکل ما این است که نمیشناسیم." خدا که قهرمان مطلق عشق و عاشقی است، خدا که خود ذات محبت است و رابطه حقیقتی در ذات مطهر اوست (پدر، پسر را میشناسد و پسر پدر را و آنکه پسر بخواهد بر او مکشوف کند) چطور میتواند خود متعالش را بر من و توی محدود در تخته بند تن و اسیر در قلمرو مکان و زمان بشناساند؟ راهی نیست جز سکونت در قلوب ما و سخن گفتن در ژرفای درون آنانکه که راز تجسم او را باور می کنند."دانستن" و "شناختن" دو بال پرواز پرنده روح ماست که بی هریک از آنها پرواز ما نه تنها میسر نیست بلکه اگر در اوج هم باشیم و این دو در حرکتی هماهنگ ما را هدایت نکنند، سرنگونی حتمی است.اما چه فاصلهای است میان مغز تا قلب، این فاصله ۳۰ سانتی متری گاهی ورطهای به فراخنای تاریخ بشریت میشود و از این روست که مذاهب و مکاتب و ایسمها و سنتنها و عرفانهای عجیب و غریب زاده میشوند تا که این فاصله را طی کنند و اسفناک تر اینکه حتی اهل خانه خدا که مومنین در مسیح هستند نیز میتوانند گرفتار و سرگردان این ورطه (میان دانستن و شناختن) باشند، ولی پرکننده این ورطه کسی نیست جز خود خدا، خدایی که سخن میگوید و خاموش نیست، به گفته فیلیپ ینسی نویسنده متفکر مسیحی:" کلمه سخن گفت ، اما نه از درون گردباد، بلکه از حنجره گوشتین یک یهودی فلسطینی. در عیسی، خدا بر میز کالبد شکافی، به حالت صلیب دراز کشید تا تمامی شکاکانی که تا به حال زیستهاند، از جمله خود من، حقیقت او را لمس کنند."
عیسی خود گفت :" حقیقت را خواهید شناخت …" پس بیاییم در کلام خدا و در مدرسه دعا حقیقت را شناخته و آزاد شویم. از "دانستن" به" شناخت" برسیم و پس از ملاقات با خداوند مانند ایوب ندا سر دهیم که:"از شنیدن گوش درباره تو شنیده بودم، لیکن الان چشم من تو را میبیند."شنیدههایمان را ببینیم، دانستههایمان را بشناسیم، در مدرسه دعا محرم راز او شویم تا حقیقت آزادمان کند.
کیوان
|
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 22:3 توسط
بلا
جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 | 21:55 | نويسنده :
بلا
|
دوستان و مقدسین آخرش فکر می کنم که باید به جای تدارک چلوکباب های روحانی و آفتابه و لگن های هفت دست به نان و ماست روحانی و ساده قناعت کنم که هم خود از چشمه بی کران عرفان و تامل مسیحی عرفا و نویسندگان و زیبادلان پادشاهی خدا بنوشم و تغذیه کنم و هم خوانندگان را غذایی فراهم نمایم.
از اینرو تمام تلاشم را خواهم کرد تا تاملاتی را برای هر روز سال از نوشته های هنری نوون کشیش و نویسنده و عارف بزرگ کاتولیک برگزینم و ترجمه کرده اگر نیاز باشد تزئین وبزک ادبیات و فرهنگ ایرانی را بر آن بیفزایم و بر سایت بگذارم.
هر کدام از ما ماموریتی از جانب خدا در زندگی داریم. عیسی به سوی پدرش چنین دعا کرد:"همچنان که مرا در جهان فرستادی، من نیز ایشان را در جهان فرستادم."انجیل یوحنا ۱۸:۱۷ .
ما به ندرت به معنای واقعی کلمه به این حقیقت پی می بریم که برای تحقق نقشه خدا به این جهان فرستاده شده ایم. به گونه ای عمل میکنیم که گویی آمده ایم تا انتخاب کنیم که کجا و با کی و چگونه زندگی کنیم. به گونه ای عمل می کنیم که انگار از آن بالا به پایین در آفرینش پرتاب شده ایم و حال باید تصمیم بگیریم که تا زمان مرگ چطور خود را مشغول و سرگرم کنیم. اما باید به یاد بیاوریم که توسط خدا به این جهان فرستاده شده ایم درست همانگونه که عیسی به این جهان فرستاده شد. به محض اینکه زندگی خود را مطابق با این باور به پیش می رانیم تازه آن زمان است که در می یابیم که حال اصلا برای انجام چه کاری فرستاده شده ایم.
ما تیری در پیکان خداوند هستیم، یگانه و بی همتا و تا تنها به دستان مسیح که زه را کشیده است به هدف ننشینیم، روی آرامی را نخواهیم دید و هیچ راهی نداریم جز سرگردانی و تلوتلو خوردن از این مذهب به آن مذهب، از این شاخه به آن شاخه، از این طریقت عرفانی به آن طریقت.
بزرگترین دروغ شیطان این است که می خواهد ثابت کند که همه راهها به یک قله ختم می شود حال آنکه تنها یک راه است که تو را به قله می رساند آنهم آن راهی که راهبرش خود راه و راستی و حیات است(یوحنا۶:۱۴ ).
حقیقت یگانه و منحصر بفرد است. حقیقت وجودی با شخصیت و هویت است و آن را نمی توان به تعداد آدمها و مکاتب تقسیم کرد. بسیاری حقیقت را الماسی می پندارند که جلوه های گوناگون آن مکاتب مختلف را شکل داده است اما حقیقت این است که همه این تلالوها فقط و فقط در صورت اویی که صورت خدای نادیده است(کولسیان ۱۵:۱ ) جلوه گر شده است. مسیح خود فرمود هیچکس نزد پدر جز بواسطه پسر نمی آید.
شما پیامبران اویید، ماموریت خود را بیابید.
کیوان
|
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 21:55 توسط
بلا
جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 | 21:33 | نويسنده :
بلا
« به كناره ديگر عبور كنيم » ( مرقس 4 : 35 )
حتي زماني كه به فرمان عيسي براه مي افتيم ، نبايد توقع داشته باشيم كه از دشواريها و طوفانها بدور بمانيم . شاگردان به دستور خداوندشان براه افتادند ، اما آنها با شديدترين تلاطم ها روبرو گشته و در خطري بزرگ گرفتار شدند ، و در اضطراب سخت ، عيسي را به كمك طلبيدند.
ممكن است ما هم در بحرانها ي بزرگ او را بخوانيم و او تاخير نمايد ، اما مطمئن باشيد كه اين تاخير براي تقويت ايمان ماست تا با جديت بيشتري دعا كنيم و با صبر و اعتماد ، منتظر رسيدن او باشيم . بي ترديد ، او به كمك ما خواهد شتافت و ما او را خيلي بيشتر شكر خواهيم كرد .
عيسي به آرامي شاگرادن خود را توبيخ نمود « ايمان شما كجاست ؟ چرا با صداي بلند بر امواج خروشان و طوفان سخت نهيب نداديد و با روحيه پيروزمندانه فرياد نزديد كه شما هرگز نمي توانيد به ما آسيب برسانيد زيرا مسيح ، نجات دهنده بزرگ اينجا با ماست ؟ »
اگر ميخواهي با قوت خداوند آراسته شوي ، اين قدرت را بايد در طوفانها به دست آوري. عيسي گفت : « به كناره ديگر عبور كنيم » و نه تا وسط دريا برويم و آنجا غرق شويم . وقتي او در قايق با ماست با ايمني كامل مي توانيم تا آن سوي دريا عبور نمائيم .
دان كروفورد
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 21:33 توسط
بلا
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 | 18:45 | نويسنده :
بلا
« ( ابراهيم ) در نااميدي به اميد ايمان آورد ... و در ايمان كم قوت نشده ... بلكه قوي الايمان گشته خدا را تمجيد نمود » ( روميان 4 : 18-20 )
هرگز نمي توانيم آن پاسخ جرج مولر را فراموش كنيم كه خطاب به مردي كه در پي يافتن وسيله اي براي قوي شدن ايمانش بود ، گفت : « تنها راه براي داشتن ايماني قوي ، تحمل و گذر از سختي هاي بسياراست. من اين را در تجربيات بسيار دشوار با ثابت ماندن در ايمانم و بدون تسليم شدن به تريدها آموخته ام .» به خداوند اعتماد داشته باش، حتي زماني كه همه چيز بر خلاف تو به نظر مي آيد.
ايماندار عزيز ، شايد تو امكانات فعلي خود را آن طوري كه بايد ارزيابي نكرده اي . اگر همين الان از مراحلي بسيار سخت عبور مي كني ، اين فرصتي است كه همه چيز را رها كني و به او اعتماد نمايي . در اينجاست كه ايمانت قوي شده و در پي آن معجزات بزرگ خدا را خواهي ديد .
« نترس ، فقط ايمان بياور » اما وقتي ترس داري ، به بالا نگاه كن و بگو « هنگامي كه ترسان شوم ، من بر تو توكل خواهم داشت .» ( مزمور 56 : 3 ) در اين هنگام است كه خدا را براي تجربيات شكر خواهي كرد، زيرا ايمان در مدرسه اندوه تقويت مي شود .
آ.ب.سيمپسون
***
براي داشتن ايماني بزرگ بايد از مشكلات بزرگ عبور نمود . بركات عظيم خدا پس از تجربياتي عظيم بدست مي آيند . اگر به هرگونه نوآوري هاي بزرگ و اختراعات مهم بنگريم ، خواهيم ديد كه آنها ثمره كوشش ها ، از خود گذشتگي ها ، مشقت ها و اشك و خون هستند. اگر داود مي خواست معبد خدا را بسازد ، مي بايست خود رابه كار و فعاليت و فداكاري فراوان مي سپرد .
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 ساعت 18:45 توسط
بلا
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 | 20:46 | نويسنده :
بلا
اين ادعا که مسيحيان به وجود سه خدا معتقدند، کاملاً نادرست است و با اعتقادات اساسی مسيحيان واقعی، هماهنگی ندارد. مسيحيان فقط به يک خدای واحد و يکتا اعتقاد دارند و تمام قسمتهای کتاب مقدس بر اين حقيقت شهادت میدهند. در حدود سه هزار و پانصد سال قبل، موسی پيامبر از طرف خدا به بنیاسرائيل فرمود: "ای اسرائيل بشنو يهوه خدای ما يهوه واحد است" (عهد عتيق، تثنيه ٤:٦)، و اين قسمتی از دعای روزانه يهوديان بود. همچنين در عهد جديد میخوانيم که يکی از علمای دين يهود از عيسی پرسيد: "کدام حکم شريعت، مهمترين همه است؟ عيسی به او فرمود، مهمترين حکم اين است، بشنو ای اسرائيل، خداوند خدای ما، خداوند يکتاست" (انجيل مرقس ٢٨:١٢ و ٢٩). کتاب مقدس به جويندگان حقيقت نشان میدهد که فقط يک خدا وجود دارد. در بخش ديگری از انجيل مقدس میخوانيم: "زيرا تنها يک خدا هست و بين خدا و آدميان نيز تنها يک واسطه وجود دارد، يعنی آن انسان که مسيح عيسی است، او که با دادن جان خود، بهای رهايی جمله آدميان را پرداخت. بر اين حقيقت در زمان مناسب شهادت داده شد،" (اول تيموتاوس ٥:٢ و٦).
علت بوجود آمدن اين سوءتفاهم که مسيحيان به سه خدا اعتقاد دارند، درک نکردن معنای لفظ "تثليث" از سوی غيرمسيحيان است. در مسيحيت، تثليث مربوط به تعداد خدايان نمیشود، بلکه بيان کننده ذات و طبيعت خدای يکتا است. بطور کلی ذات خدا، جزو اسراری است که فهميدن آن برای هر کس چندان آسان نيست. درک ذات خدا، بايد با هدايت روح خدا انجام بگيرد، وگرنه با استدلالهای انسانی و ديد دنيوی نمیتوان به اين راز مهم پیبرد. امور الهی را بايستی با ايمان به خدای حقيقی و اتکاء بر مکاشفات الهی درک کرد، پس صرفاً به اين دليل که درک تثليث مشکل است، نمیتوان واقعيت تثليث را انکار نمود. در گذشته اگر شخصی ادعا میکرد که امکان دارد انسانها از هزاران کيلومتر فاصله، از طريق وسيلهای با يکديگر ارتباط ايجاد کنند، او را غيرمنطقی میخواندند. چون اين موضوع خارج از حدود تجربيات انسانی بود، بسياری آنرا نشدنی فرض میکردند. تا اينکه دانشمندان ايجاد ارتباط از فاصله دور را به طريقهای مختلف عملی ساختند و امروزه يکی از ضروريات زندگی ما شده است. به قول اديسون مخترع معروف، ما هنوز قسمت بسيار کوچکی از دانستنیها را هم نمیدانيم! درواقع، آنچه خدا آفريده، پر از اسرار شگفتانگيز است. اگر يک اتم، که آن را کوچکترين ذره ماده میدانند، از لحاظ علمی اينقدر پيچيده باشد، پس درباره ذات و طبيعت خدای بسيار عظيمی که آفريننده اتم و تمام عالم هستی است چه بايد گفت؟ خوشبختانه کتاب مقدس، ذات خدا را برای ما آشکار نموده است.
کتاب مقدس که تماماً از الهام خدا است، برای ما روشن میسازد که خدا واحد و يکتا است و هيچ شريکی ندارد. اما خدا در عين وحدانيت، در ذات خود از سه شخص الهی يا سه اقنوم برخوردار میباشد که پدر و پسر و روحالقدس ناميده شدهاند. به اين صورت، وحدت خدا وحدتی مرکب است و ذات و طبيعت او تثليثی يا سهگانه میباشد. بايستی توجه داشته باشيم که وقتی میگوئيم خدا واحد و يکتا است اما او از پدر و پسر و روحالقدس تشکيل شده، اين اعتقاد با عقيده سه خدائی کاملاً فرق دارد. در مسيحيت، ما سه خدا را نمیپرستيم، بلکه يک خدای واحد را که از پدر و پسر و روحالقدس تشکيل شده است. اين سه شخصيت الهی، در ماهيت و ذات کاملاً با يکديگر همانند و در قدرت و جلال کاملاً با هم برابر هستند.
برای درک تثليث میتوان به نمونههای زيادی در عالم طبيعت اشاره کرد، اما در اينجا فقط چند نمونه ذکر میگردد تا بيشتر متوجه شويم که وحدت مرکب چه معنايی دارد و چطور ممکن است که سه در يک قرار گرفته و واحد و يکتا باشد! يک شعله شمع، از حرارت و نور و انرژی تشکيل شده است. يک اتم، شامل پروتون و نوترون و الکترون است. يک مثلث، سه ضلع دارد. يک کتاب، دارای طول و عرض و ارتفاع است. يک انسان، از روح و جان و بدن تشکيل شده است. ضمناً در رياضيات، اگر سه عدد يک را در کنار هم قرار داده و در ميان آنها علامت ضربدر بگذاريم، نتيجه يک میشود. پس نبايد تعجب کرد که يک خدا، شامل سه شخص الهی باشد که بر اساس کتابمقدس پدر و پسر و روحالقدس نام دارند.
در کتاب مقدس، چه در عهد عتيق و چه در عهد جديد، آيات زيادی هست که وجود تثليث در ذات خدای واحد را بيان میکنند. در اولين آيه از کتابمقدس، يعنی پيدايش فصل اول، آيه يک میخوانيم: "در ابتدا خدا آسمانها و زمين را آفريد". در اين آيه، کلمه عبری "الوهيم" که يکی از نامهای خدا در کتاب مقدس است، فرم جمع دارد و به وحدت مرکب خدای خالق اشاره میکند، اما فعلی که در آيه بکار رفته مفرد است. در آياتی ديگر در کتاب مقدس، مانند پيدايش ١: ٢٦، ٣: ٢٢ و ١١: ٧ میبينيم که وقتی خدا سخن میگويد، خود را بصورت جمع معرفی میکند تا متوجه شويم که او وحدتی مرکب و خدای واحد سهگانه میباشد. حتی در آيه معروف "ای اسرائيل بشنو يهوه خدای ما يهوه واحد است"، لغت عبری "اخاد" که به معنای يک و واحد میباشد، به وحدت مرکب اشاره دارد و دليلی ديگر برای اثبات تثليث در ذات خدا است. در عهد جديد نيز آياتی از قبيل، "پس برويد و همه ملتها را شاگرد من سازيد و آنها را به نام پدر و پسر و روحالقدس تعميد دهيد،" (متی ٢٨: ١٩) و "فيض عيسی مسيح خداوند، محبت خدا و رفاقت روحالقدس، با همه شما باد آمين." (دوم قرنتيان ١٣: ١٤) و ذکر مکرر سه شخصيت الوهيت، يعنی پدر و پسر و روحالقدس در قسمتهای مختلف کلام خدا، بيان کننده تثليث مقدس میباشند.
در متی فصل سوم، آيات ١٣ تا ١٧ در واقعه تعميد عيسی در رود اردن، میبينيم که پس از تعميد، روحالقدس مثل کبوتری نزول نموده بر عيسی قرار گرفت. همچنين صدای خدای پدر از آسمان شنيده شد و فرمود، اين است پسر عزيز من که از او خوشنودم. به اين ترتيب در صحنه زيبای تعميد عيسی، حضور و اتحاد و هماهنگی پدر و پسر و روحالقدس، بطور واضح بر واقعيت "تثليث" شهادت میدهند.
در خاتمه، مسيحيان خدای واحد را که طبيعتی سهگانه دارد و از پدر و پسر و روحالقدس تشکيل شده عبادت مینمايند. خدای پدر ناديده، توسط پسر يگانهاش عيسی مسيح به جهانيان آشکار گرديد و پسر خدا، عيسی مسيح خداوند، با خون و مرگ خود بر صليب و قيام از مردگان، نجات و حيات جاويد را برای جهانيان فراهم کرد. و روحالقدس همان تسلیدهنده و پشتيبانی است که در قلب ايمانداران به مسيح ساکن میگردد و آنان را به تمام حقيقت رهبری مینمايد.
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 ساعت 20:46 توسط
بلا
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 | 16:9 | نويسنده :
بلا
« كه به ايشان گفت راحت همين است پس خسته شدگان را مستريح سازيد و آرامي همين است » ( اشعيا 28 : 12 )
چرا خودت را با نگراني ها عذاب مي دهي ؟ شكايت و گله تو چه سودي برايت دارند ؟ تو مسافري هستي كه با يك كشتي به سفر مي روي و از هدايت و كنترل آن هم ناتواني ، حتي اگر ناخداي كشتي اين مقام را هم به تو سپرده باشد. پس براي آن نگران و مشوش مباش ، خداوند ناخداي كشتي توست .
نگذار تجربيات و پستي و بلندي هاي زندگي اين فكر را در تو ايجاد كنند كه خدا تو را رها كرده است . هرگز ، او همواره در مقام خود قائم است و براي تو عمل مي كند . اوست كه شرايط زندگي را در دست دارد و خود شخصا آنها را هدايت مي نمايد . يهوه خداوند، خداي قادر مطلق است ، او خداي توست ، خدا و رهبر زندگي تو . به اين ايمان بياور ، آرامش داشته باش ! خداوند سلطنت مي كند ، او در جلال است و هميشه پيروز.
آ.ب. اسپرجان
* * *
ماًيوس نشو ، ياس ظريف ترين اسلحة شيطان براي تسليم كردن تو در برابر تجربه است . افسردگي و نااميدي دل را پژمرده مي سازد تا ديگر نتواند مهر و پيغام هاي خدا را بپذيرد . شاد باش و با اعتماد به خدا هميشه سپاسگزاري خود را به او نشان بده
مادام كي آن
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 ساعت 16:9 توسط
بلا
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 | 20:27 | نويسنده :
بلا
« مثل بافه گندم » ( ايوب 5 : 26 )
چند سال پيش در نيويورك قطعات بزرگي از چوب به نمايش در آمده بود كه از يك كشتي هشتاد سال كار كرده براشته بودند .
ظاهر مجذوب كنندة آنها موجب حيرت مي گرديد . سال ها ي متمادي امواج خروشان دريا، اثرات شيميايي آب ، بادها و طوفان ها اين چوب ها را سائيده ، كنده و رنگ آن ها را برده بود . اكنون اين چوبها خريداري شده بود تا براي خانواده اي ثروتمند تبديل به اثاثيه و لوازم منزل گردد . به همين ترتيب ، در زندگي مردم تفاوت هاي زيادي از لحاظ كيفيت وجود دارد . آنهايي كه زندگي آسوده ، راحت و خودمحوري داشته اند ، نتوانسته اند يك ساختار شخصيتي قوي ايجاد نمايند ، در نتيجه براي جامعه مفيد نبوده اند . اما آنهايي كه از درياي متلاطم عبور نموده و با امواج و طوفانها نبرد كرده اند ، مشكلات سخت و سنگيني را بدوش كشيده اند و توانسته اند خادمين حقيقي خدا و مردم شوند.
تنها مبارزه نيست كه ايمانداران را آماده مي سازد ، بلكه نوعي كمال و منزلت نيز هست كه آنها به هنگام حمل بارهاي خود و ديگران كسب مي كنند .
لوئيس آلبربنكس
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 ساعت 20:27 توسط
بلا
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 | 14:56 | نويسنده :
بلا
ويكتو هوگو در هشتاد سالگي گفت : « من مانند جنگلي هستم كه چندين بار بريده و شاخه هاي تازه روئيده اش خيلي محكم تر هستند . نگوئيد كه روح تحت تاًثير نيروهاي جسمي است، زيرا هنگامي كه جسمم به تدريج ضعيف مي شود ، روحم بيشتر مي درخشد . زمستان بر سرم قرار دارد، اما دلم را بهار جاوداني سرشار مي سازد . هر چه به پايان زندگيم نزديكتر مي شوم ، همان قدر با وضوح بيشتر صداي كنسرت گروه سرايندگان آسماني را مي شنوم ، كه مرا به شكوه و جلال دنياهاي ناشناخته خدا مي خوانند .


+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 ساعت 14:56 توسط
بلا
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 | 19:18 | نويسنده :
بلا
« و هيچ كس نتوانست آن سرود را بياموزد جز ... آنانيكه ... بره را هر كجا مي رود متابعت مي كنند » ( مكاشفه 14 : 3 – 4 )
و او غالبا از جلگه پست غم عبور مي كند ، زيرا سرودهايي وجود دارد كه فقط در آنجا مي توان آموخت. هيچ استاد سرود و موسيقي نمي تواند آنها را بياموزد. آنها سرودهايي هستند كه از دل بر مي خيزند ، آنها را با گذشتن از جلگة رنج و وادي ساية موت ، به تجربه مي آموزيم . پس ، اي جان من ، بياد داشته باش ، كه تو در اينجا از پدر آسمانيت درسي بي نظير از موسيقي مي آموزي ، تا براي شركت در گروه ناديدني سرايندگان آسماني آماده شوي كه تو در آن سهمي داري و به جز تو كسي نمي تواند آن را اجرا كند.
گرچه ممكن است فرشتگان به بالاترين نت يك سرود دست بيابند ، اما نت هاي آن قدر پائيني وجود دارند كه تنها تو مي تواني برسي و بخواني . اين ها جلوه اي از ژرفاي موسيقي هستند.
پدر آسمانيت مي خواهد اين ها رابه تو بياموزد ، مشقت ، مدرسة آن است . بسياري مي گويند كه پدر آسماني ما رنج و زحمت را براي آزمايش ما مي فرستد . نه ، دوست عزيز ، او مشقت را مي فرستد تا تو را براي دستة سرايندگان آسماني آماده سازد .
پس اي جان من ، غم را خوار مشمار ، كه سرودي بسيار زيبا و بي مانند به تو خواهد آموخت تا در گروه سرايندگان ناديدني و آسماني بسرايي .
جرج ماتيسن
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 19:18 توسط
بلا
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 | 20:14 | نويسنده :
بلا
« شما را دوست خوانده ام » ( يوحنا 15 : 15 )
سالها پيش پروفسوري بود كه زندگي روحانيش موجب شعف و حيرت شاگردانش مي گرديد . آنها در پي يافتن رمز زندگي او بودند ، در نتيجه تصميم گرفتند كه يكي از آنها در دفتر كار او مخفي شود تا ببيند كه او شب هايش را چگونه مي گذراند.
آن شب او دير به دفترش آمد و خيلي خسته بود ، اما كتاب مقدسش را به دست گرفت و يك ساعت تمام به مطالعه و صحبت كردن با خدا پرداخت . سپس كتاب مقدس را بست و با فروتني دعا كرد : « خداوند عيسي ، ما باز هم همان دوستان صميمي و پر محبت هستيم . »
حضور ، دوستي و صميميت خداوند عيسي ، با مطالعه هر روزه كلام او و شناخت وي از اين طريق به عنوان دوست به واقعيت خواهد پيوست .
در دنيا به كدام دوست مي توان اعتماد كرد ؟ دل خود را براي چه كسي مي تواني باز كني و غم ها و اسرار خود را با او در ميان بگذاري ؟ ايماندار عزيز ، هرگونه تلاشي را بكار بگير تا از صميميتي كه او بخشيده است قدرداني كرده و از آن بهره مند شوي و دقت كن كه اين دوستي بي عيب بماند زيرا بسيار گرانبها است .
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 ساعت 20:14 توسط
بلا
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 | 23:26 | نويسنده :
بلا
« و اليشع دعا كرده گفت اي خداوند چشمان او را بگشا » ( دوم پادشاهان 6 : 17 )
ما نيز بايد اين دعا را بكنيم ، هم براي خودمان و هم براي ديگران . زيرا تمام دنيا و اطراف ما هميشه پر از اسبان و ارابه هاي خدا هستند تا ما را به سوي پيروزي هاي با شكوه ببرند . به هنگام تجربيات ، وقتي چشمان ما باز باشند ، ارابه اي را خواهيم ديد كه هميشه آماده است تا ما را بردارد و ببرد .
« هر چيزي كه براي ما اتفاق مي افتد زماني مي تواند براي ما ارابه باشد كه آن را همان گونه به شمار آوريم ، در غير اينصورت آنها عاملي خواهند بود كه ما را به سقوط خواهند كشيد، به سوي ياس و بيچارگي.
چگونگي وقايع را يعني زيبا و زشت ديدن آنها را ما تعيين مي كنيم. وقتي در زير فشار آنها قرار بگيريم و اجازه بدهيم كه مثل ارابه هاي سنگين ما را لگد كوب كنند، در اين حالت آنها ما را خرد خواهند نمود. اما هنگامي كه موفق شويم بر روي آنها قرار بگيريم ، مانند ارابه هاي الهي خواهند شد كه ما را از پيروزي تا پيروزي به پيش خواهند برد .
هاننا اسميت
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 ساعت 23:26 توسط
بلا
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 | 23:24 | نويسنده :
بلا
« بر ديده بانگاه خود مي ايستم و بر برج برپا مي شوم و مراقب خواهم شد تا ببينم كه او به من چه خواهد گفت و درباره شكايتم چه جواب خواهد داد » ( حبقوق 2 : 1 )
اگر ما واقعا توقع نداريم كه خدا به ما كمك كند، نمي توانيم انتظار كمك او را داشته باشيم و خدا هم نمي تواند به ما كمك كند . اگر ما قدرت و حمايت او را دريافت نمي كنيم ، دليلش اين است كه انتظار دريافت آن را نداريم . بسياري از بركات و بخشش هايي كه خدا براي ما مي فرستد ، از كنار ما مي گذرند و مي روند بدون اينكه از آنها بهره اي ببريم ، زيرا ما در انتظار آنها نايستاده ايم ، تا با قلبي باز آنها را بپذيريم .
كسي كه انتظار نداشته باشد ، چيز زيادي عايدش نخواهد شد . در حوادث و رويدادهاي زندگي براي خدا انتظار بكش . مثلي قديمي مي گويد : « كساني كه انتظار تدبير الهي را ندارند هرگز تدبيري را نيز كه مي توانند انتظارش را داشته باشند نخواهند يافت .» وقتي باران مي بارد بايد سطل خود را بيرون بگذاري تا بتواني آب جمع كني .
ما مديون هستيم كه عملا و صادقانه وعده هاي خدا را بطلبيم . افسوس ، بسياري از ايمانداران در هنگام دعا گويا با خدا بازي مي كنند . اين گونه افراد نبايد توقع پاسخي را داشته باشند . پدر آسماني ما ، خدا ، مي خواهد كه ما درهنگام دعا با او جدي و مصمم باشيم .
س. ه . اسپرجان
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 ساعت 23:24 توسط
بلا
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 | 15:24 | نويسنده :
بلا
« از اين جهت همه زحمات را به خاطر برگزيدگان متحمل مي شوم تا ايشان نيز نجاتي را كه در مسيح عيسي است با جلال جاوداني تحصيل كنند » ( دوم تيموتاوس 2 : 10 )
زماني كه ايوب پس از مصيبت هاي وحشتناكي كه پشت سر هم بر وي هجوم آورده بود در خاكستر مي نشست ، هرگز نمي دانست كه در بياد ماندني ترين روزهاي زندگيش به سر مي برد . اگر مي دانست حتما تسلي مي يافت . زندگي ايوب درست شبيه زندگي من و شماست . اگر آن مصيبت ها ، بيماري ها ، روزهاي تاريك وغم انگيز بر ايوب وارد نمي آمدند نام او هرگز در كتاب مقدس ذكر نمي شد . وقتي در نور روي خداوند او را پيروي مي كنيم ، مشقت بارترين روزهاي زندگي ما نيز به خاطره انگيزترين آنها مبدل مي شوند .
چه كسي نمي داند كه حزن انگيزترين روزهاي زندگي ما سودمندترين آنها نيز بوده اند ؟ وقتي با بي اهميتي و سبك فكري از دشت هاي سرسبز زندگي بگذريم ، چيز زيادي عايدمان نخواهد شد و كساني كه در پي زندگي هميشه راحت ، هميشه آسوده و بدون مشكلات و تجربيات هستند ، از فيض عالي شراكت در رنج هاي مسيح ، آبديده شدن در مشقت ها و بهره مندي از حيات عميق روحاني محروم مي مانند .
خوشا بحال ماتميان . نوراني ترين زمان درخشش ستاره ها در تاريك ترين شب ها مي باشند . نادرترين و معروف ترين گل ها از نظر رايحه و زيبايي ، بر كوه هاي پر از برف رشد مي كنند . فقط رنج كشيده ها مي توانند ميزان همدردي و مصيبت مرد « صاحب غم ها » را درك كنند .
خداوند بهتر مي داند كه تو چه قدر به آقتاب و ابر نياز داري
--
پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 ساعت 15:24 توسط
بلا